اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

فریبا نوری

فریبا نوری

محمد جلائی

محمد جلائی

ستار سلطانیان

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

یاسر رییسوند

یاسر رییسوند

غلامحسین جمعی

ستار سلطانیان

ستار سلطانیان

محمد ابراهیم جاذب نیکو (جاذب )

محمد جلائی

محمد جلائی

نسترن خزایی

فریبا نوری

فریبا نوری

نسترن خزایی

شاعر مهدی عساکره | دفتر شعر خاکستر | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

میان من و تو خلسه‌ای خسته بود، توان بی دریغ قلب‌هامان که درش نیافتیم و دگرمان هیچ! ▪︎ بودن – طرح سایه‌‌ای معتزل بر سپیدی گچ برهوت آفتاب‌های بی

ادامه شعر

شاعر احسان رحیمی نیت | دفتر شعر سحرنامه | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

غمها چه سد شکن خیس است چشم من سوزی زبانه کش در عمق جان من آتش که نیست این شعله چه می‌کشد آبش نیاز نیست با خون دل نشست من بی خبر ز تو

ادامه شعر

شاعر علی اصغرلاچینی | دفتر شعر دفتر من | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

لابه‌لای سنگ و ثروت به دنبال که میگردی؟ هزار سال است خدا در خانه نیست خانه در قباله‌ی شیخ است هر روز خدا از جیب پاره‌ی فقر فرو‌ می‌ریزد

ادامه شعر

شاعر حسن رضایان ابرقویی | دفتر شعر شیدایی | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

اینجا پر از هوای نفس های مضطر است اینجا پر از نیاز خواهش و سوز مکرر است بر گوشه گوشه صحن مطهرش ، همه جا میثاق مهر و سوز دل و دیده ی تر است اینجا

ادامه شعر

شاعر محبوبه كيوان نيا | دفتر شعر شيشه هاي دود اندود | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

‎قصه‌ی راستان ‎بخار روی شیشه ‎و عرقهای سرازیر از تضاد ‎جنگ سرد و خاموش ‎درون و بیرون ‎مثل هوای تن من ‎مثل هوای دل تو ‎مثل ما ‎مثل

ادامه شعر

شاعر کوروش سلطانی | دفتر شعر عاشقنه | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

من همان رنجور تیپا خورده ی مستم چنان که در اینجا جام های زندگی را خورده ام با صدای بی صدای من ببین که نوای بی کسی را بد به دلها خورده ام من شبیه

ادامه شعر

شاعر محیا یاری ساعد | دفتر شعر ترانه | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

بی تو خاطرات من رنگی نداره هر شبم خالی از ماه و ستاره من و قاب عکسِ تو..بارون و جاده چرا گذاشتی بره ای دل ساده لیلای من بارون ,رو شیشه نقش عشقو می

ادامه شعر

شاعر آرش آزرم | دفتر شعر صخره های باد 3 | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

به وقتِ دلتنگی ها همیشه ساعت ها در سرزمینِ ذهنِ خویش با کوهستان درنگ می کنم ساعت ها به سنگ ها دل می سپارم به صخره ها سینه می سایم به درّه ه

ادامه شعر

شاعر زینب زرمسلک (صبا) | دفتر شعر اولین دفتر(شامل نخستین اشعار دوران نوجوانی) | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

پشتِ در، یا به پشتِ پنجره انتظار، درگذشتِ خاطره فاصله، باز هم راهِ دور و صد گِلِه اشک ها، آه ها، ناله ها و سوزها حسرت و مرگِ خنده ها، دریغ آه ای

ادامه شعر

شاعر میناتمدن خواه | دفتر شعر میناتمدن خواه | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

توفیری نمی کند منتظرِ مسافری چند دقیقه ای در ایستگاه اتوبوس یا چشم به راهِ مسافری چند روزه در ایستگاه قطار یا دل نگرانِ مسافری

ادامه شعر

شاعر مهدی نجفلو | دفتر شعر مهدی نجفلو طنز | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

عید قربان مبارک عاقبت از مستمندان عید قربان را گرفتند جانِ قربانی !ز انسان شیره ی جان را گرفتند! پشت پرده بر مرام آدمیّت پشت ک

ادامه شعر

شاعر آرش ترابی خواه | دفتر شعر برای تو … | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

دارد درون سرم کسی داد میزند بر آتش دلم و کسی باد میزند دارد خودم به خودم دشنه میزند هر روز دارد خودم به خودم دم از امداد میزند برلاعلاج خودم

ادامه شعر

شاعر محمدعلی یوسفی | دفتر شعر اندیشه و دل | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

. وقتی از پنجره ی تیره چشم به شب می نگرد آسمان با چشمک این ستاره ها روشن نیست دل من منتظر است ! نقره گون کن شب تاریک مرا ماه زیبای خ

ادامه شعر

شاعر عامر سماک عابدی | دفتر شعر دل گفته | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

زمین از عطر یاسِ جودِ او شرمنده گشته/ ز اندامِ بلند و قامتِ چون سرو او سرگشته گشته/ گُلِ مَریم ز عطر و قد و قامت حرف دارد/ شمیمِ باغ گُل از ع

ادامه شعر

شاعر فاطمه باقری | دفتر شعر اولین ها | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

یادم می آید  آن روز ها را که انتظارِ تو بیشتر به سَرم بود…

ادامه شعر

شاعر سعید سیفی | دفتر شعر سعید سیفی | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

شاید فقط یک ثانیه سپری شد تا گفتی دوستت دارم حال بنگر بذر پیچکی که در این باغچه کاشتی عمریست دیوار و پنجره های قلبم را چون پیراهنی سبز پوشانده و صدای

ادامه شعر

شاعر میلاد کارگرروشن | دفتر شعر میلاد | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

گر بمیرد تن من در گرووِ جان تو ارزشی دارد ک بمیرم برای روی ماه تو تورا دارمو دارم همیشه همراه من بله هستی تو در دل من جان من قلبم برای تواست جان

ادامه شعر

شاعر فرزین مرزوقی | دفتر شعر ترانه های 98 | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

واگویه مکن ای دل این درد غم آگین را پرخاش مکن بر من این غصه ی سنگین را از خود که گذشتم من خاموش شکستم من هر ذره ی این جان را با اشک نشستم من

ادامه شعر

شاعر مجید آبسالان | دفتر شعر عاشقانه های من | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

کنون آید مرا بوی مشام آرا

ادامه شعر

شاعر منوچهر پورزرین | دفتر شعر بهار نارنج | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

لبخندی از تو ته جیبم مانده تنها به آن دلخوشم

ادامه شعر

شاعر حسن مصطفایی دهنوی | دفتر شعر دیوان اشعار حسن مصطفایی دهنوی | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

« نوزاد بشر » اين نسل نوزاد بشر،در كار خود حيران4 بُوَد حيرانيَـش امروزه نيست، از پيشتر دوران بُوَد نوزاد آدم كي توان ،كاري ك

ادامه شعر

شاعر محمد جلائی | دفتر شعر انقلاب واژه ها | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

بیا برای لحظه های من… فسانه باش برای قلب تنگم آشیانه باش نگو نگاه ناگهان… دلی نبرده بود پس چرا … بعد دیدن تو تا ابد فسرده بود؟!

ادامه شعر

شاعر علی معصومی | دفتر شعر شعر انتظاری، در سایه سار غزل | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

یکشب زکویم ای گل باری گذر نکردی فکر من خراب شوریده سر نکردی هرلحظه شور عشقی در خاطرم نهادی درمان حال زار این بی خبر نکردی بر گرد شمع رویت پروا

ادامه شعر

شاعر مجیددرگاهی | دفتر شعر موج | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

شعر طنز: عید آمد عیدآمد پسته را در چنگ می باید گرفت                                         از پدر یارانه را با جنگ می باید گرفت چونکه ماهی خ

ادامه شعر

شاعر عبدالمجید حیاتی | دفتر شعر شب بی پایان | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

دیگر هیچ صدایی خوش آهنگ نیست… دیگر هیچ نگاهی آیه رنگ نیست… دیگر هیچ دلی به دور از سنگ نیست… دیگر هیچ کلام

ادامه شعر

شاعر محمد کریم زاده نیستانک | دفتر شعر کوتاه | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

. تا به حاجی شدن – ام دیر، که ” رمی جمرات ” دست کم سنگ زدن موقع ” تکلیف ” نکوست … * محمد کریم زاده نیستانک 20/مرداد/1398

ادامه شعر

شاعر محسن نامور | دفتر شعر شعر نخل و آفتاب | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

تمام غصه ی جهان را خورده ام اما مگر تکه ای کم می شود !؟ حوصله ام از جویدن زیاد نای تکان خوردن ندارد تا چشم کار می کند غصه است که تا افق کشیده شده

ادامه شعر

شاعر کیوان شعبانی | دفتر شعر شعر بدون الكل | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

وعظ بشنو بسي اندر مسلك دلدادگي مقهور شعري ،ماحصل در موازات عدم

ادامه شعر

شاعر پژند محرر صفايي | دفتر شعر ساحل سنگی | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

دل بسته به مهر یار، گشت از سر دلداری گویی که نبود دل را، غیر از غم دل کاری درخواب خوشی دل بود در بستر رویاها ای وای ز خواب خوش، ای وای ز بیداری

ادامه شعر

شاعر محمدرضانعمت پور | دفتر شعر ❤فصل رفتنت و نبودنت شروع!❤ | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

ایستاده ام در بلندترین بام شهر و به سقوط فکر میکنم اگر تو بودی مرا چه به این فکرها!

ادامه شعر

شاعر نعمت الله سیادت مقدم | دفتر شعر الهی به امید تو خدا | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

بی ادبم چون بی ادب ندیدم ادب نیاموختم از بی ادبان چون همه عمر با ادب دیدم تقصیر خودم نیست که هر مجلس که میروم بزرگانش را به

ادامه شعر

شاعر مصطفی ارشد ( کیان ) | دفتر شعر مهمانیِ زندگی | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

غمگین ترین ترانه ام را سرودم با واژه واژه اش به تنهایی رسیدم شاعر شده ام که درگیر عشق تو باشم قلم و ذهنم هرلحظه در ضمیر تو باشد من شاعر شده ام

ادامه شعر

شاعر سیده مریم جعفری | دفتر شعر داستان سرودگان (نظم انگلیسی)8 | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

poet :manuchehri damghani ترجمه (رباعی )  ای کرده سپاه اختران یاری تو فخرست جهان را به جهانداری تو مستند مخالفان ز هشیاری تو بخت همه خفته شد ز ب

ادامه شعر

شاعر موسی ظهوری آرام | دفتر شعر زمزمه های غروب | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

در این آشوب برج و آهن و آهن نمی رویید گل سرخی به دیوارم و می خشکید بلوغ آن درخت نارون روییده تنها در حیاط خانه ام اگر عاشق نبودم من می خرید

ادامه شعر

شاعر فریبا نوری | دفتر شعر نامه های خانوادگی | انتشار ۲۳ ساعت و ۵۸ دقيقه پیش

با درود به دوستان این مطلب هم اینک در بخش عمومی سایت نیز منتشر شده و در روزهای آینده نیز از بخش نوشته های ادبی اینجانب قابل پیگیری می باشد.

ادامه شعر

شاعر پریسا بقایی | دفتر شعر لبخند | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

دل من تنگ بلورینی پر از تنهاییست ماهی قرمز جان در دل من زندانیست دل من میشکند با نگه سرد کسی با سخن تلخ بسی آب از روزنه ی چشم ترم میریزد ماهی قرم

ادامه شعر

شاعر مهدی عسکری | دفتر شعر اشعار ویژه | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

گفتی محال است که شوم همجوار تو دیدی که عاقبت شده ام در حصار تو هی پس زدی مرا تو به کوچکترین دلیل یا جاذبه کشید مرا در مدار تو از من گذشته ای ت

ادامه شعر

شاعر فاطمه انیسی | دفتر شعر رقص اندیشه | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

در روز میلادت بیا و به خودت هدیه کن شور دوباره شکفتن را انگیزه از نو زیستن را و دور کن از خودت هرناراستی و ناموزونی و ناهماهنگی را باور کن که

ادامه شعر

شاعر سیدمحمدرضالاهیجی | دفتر شعر سماع قلم | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

ــــــــ فراسپید ــــــــ ۞ اصل! در لابه‌لایِ فصل و فلسِ ماهی‌ها از دهانِ لیز و لقِ آب در تُنگِ تَنگِ بی رنگ افتاد! سرِ سه‌راهِ جمهوری در

ادامه شعر

شاعر منصور مقدم | دفتر شعر شعر و شعور | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

(( نماز نهاد بندگی و بالندگی در قرآن )) اولین صحبت به مردم امر رب / این نمـــاز است ودگرها را سبب خلقت ایزد بــو

ادامه شعر

شاعر مریم ناظمی | دفتر شعر غزلواره ها | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

هرچند که از ایل و تبار خفقانم گستاخ ترین لیلی مجنون زمانم گمنام ترین طایفه اصل ونسبم بود از برکت عاشق شدن انگشت نشانم کاری به جزآزار من انگا

ادامه شعر

شاعر اصغرعبداله پور | دفتر شعر منتظر.تبریزی | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

برای درک احساست،دلم را خانه کن امشب به بوی موی گیسویت،بزن میخانه کن امشب شراب ناب نوشم کن،بیا ساقی بیا ساقی بزن گیتار و سازت را،دلا ویرانه کن امش

ادامه شعر

شاعر فرزانه شعبانی | دفتر شعر غزلیات | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

قلب تو نخ داد و از کوک دلم سوزن گرفت قیچی ات اندازه را، از قالب این تن گرفت دست خیاط غزل, تقدیرمان را زد گره ابر مهرت برسرم یکباره باریدن گرفت ت

ادامه شعر

شاعر سید مهدی حاجی میرصادقی | دفتر شعر کیمیا | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

نباشد بامِ قطعیت کلامم، بر رهِ خویشم من از اندیشه گفتم وز کسان خوش‌تر نیاندیشم بگفتم کس اگر خوش دارد این گفتارِ از موری تَامُّل دارد و بشناسد آهن ی

ادامه شعر

شاعر حسین روحی | دفتر شعر ایمان قلب عشق | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

وقتی کنارم نیستی غم هست شب تا سحر چون ابر می‌بارم ساعت حواست هست تو اصلا؟ او در خیالم ماند بیدارم دیروز رویامان پریدن بود در ابتدایِ روزهایِ سخ

ادامه شعر

شاعر علی اصغر رضایی مقدم | دفتر شعر | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

در میان خانه ما دزد بودن سخت نیست مثل سلطان،مال مردم را ربودن سخت نیست در کمال شاه دزدی،تحت فرمان امیر شاه دزدان را به نام حق ستودن سخت نیست بر سر

ادامه شعر

شاعر یزدان ماماهانی | دفتر شعر گیتار بی تار | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

ملک این جهان باقی نخواهد ماند آخر پیر و جوان باقی نخواهد ماند دلبستگی ایجاد نکن هرگز بر مکنت ثروتی جاودان باقی نخواهد ماند مناز بر چرخ و فلک

ادامه شعر

شاعر عبدالله امان | دفتر شعر عبدالله امان | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

نشد حل جدولِ تنهائی ام در خانه‌خالی‌ پُر از تقویم خالی مانده ام از هیچسالی‌ کجا باران سکوت

ادامه شعر

شاعر نازنین لعلی | دفتر شعر شعر نازنین | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

همچون سرطان ریشه زده در همه جانم دردت به جگر رفته بریده ست امانم دلواپسِ من باش ک این خنده نقاب است من شادترین آدمِ غمگینِ جهانم! یک سیب و چنی

ادامه شعر

شاعر رضا سرآباداني | دفتر شعر در محاصره ی اتاق | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

آلوده تر از هوای شهرم شدم مثل ته سیگارم که دودشده عکس یه آدم شدم که درشیشه پنجره ی درون دلش مسدود شده ازپنجره ها نفس می کشم ناامید درپشت در مثل

ادامه شعر

شاعر رحیم سینایی | دفتر شعر آوای دل (فصل چهارم ) | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

ای پریشان مو بیا امشب مرا هم رام کن بیشتر گیسو پریشان کرده آن را دام کن شور عشقت آتشی افکنده در جان ودلم بوسه‌ای می بخش ما را و دلم آرام کن با

ادامه شعر

شاعر مژده ناصري | دفتر شعر من آدم روياهاي بزرگم | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

رويا را بيدار كردم در خوابي شيرين، عطر نَفَست با هر بوسه حك شد روي نمناكي شرم تن من با لمس انگشتانت، تابستان حضورت تموز آفتاب بود در برهنگي شب

ادامه شعر

شاعر علی اصغر تقی پور تمیجانی | دفتر شعر خزان4 | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

برده ای دل کزبرم دیگرتو آزارم مکن بعداین نزدرقیبانم چنین خوارم مکن سحرجادویت مرادرخواب غفلت می برد من که درخوابی گران هستم توبیدارم مکن داد

ادامه شعر

شاعر سپیده بلوایه | دفتر شعر کرشمه قلم | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

پشت پنچره درخت سرو پیری سالهاست مهمان خانه تنهایی مان چمدان هایی پر از بودن و کفش هایی بدون برگشت دیده است سنگ فرش این خانه با چشم هایی منتظری

ادامه شعر

شاعر امیر هدایتی | دفتر شعر بزرگ مثل هیچ | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

Whiplash من از توافق این هسته ها دل افکارم هنوز در نخ آن تار دود سیگارم کلاه رفته سر هر کسی، نمی دانم نه از نبود کلاه خودم خبر دارم خبر، خبر، هم

ادامه شعر

شاعر ميثم قره باغي (اه.دلتنگی) | دفتر شعر دلتنگی | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

به شیشه های این قطار سنگ ها چه بخورند چه نخورند شکسته اند پنجره هایش ….

ادامه شعر

شاعر سلیمان بوکانی حیق | دفتر شعر % * «آهی» به آهی بند بود » | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

«آهی» به آهی بند بود* ============= شاعرخوش ذوق ما «آهی» به آهی بند بود بهر رفتن پیش حق، تنها به آهی بند بود گرچه آهی بود نامش، لیک او آهی کشید ب

ادامه شعر

شاعر مجیدفتاحی دولت آبادی | دفتر شعر شعروترانه10 | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

دنیایی که بی تو باشه سکوت میشه از زندگیت یکی رو به روت رد میشه این دنیا هم داری بی من راحت باش اگه دلخوشی با اون ساعتی خوش باش زیر دست اون مدتی زی

ادامه شعر

شاعر حسین علی اکبری | دفتر شعر یک اتاق یک جهان | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

تو آن موجی که می آیی ، غم از ساحل بشورانی تو می آیی ، تو ای باران ، که گلها را برویانی تو همچون ماه میمانی ، که شب را کرده نورانی تو می آیی که دنیا

ادامه شعر

شاعر یزدان ماماهانی | دفتر شعر گیتار بی تار | انتشار ۱ ساعت و ۱۵ دقيقه پیش

آشنا دیگر نمی‌فهمد نمی‌داند زبان آشنا حسّ دوستی‌ها دگر از بین رفته ای خدا از هم و از هم‌ دگر بیزار چنان گردیده‌ایم تشنهٔ خون همیم و گشته‌ایم ا

ادامه شعر

محمدحسن چگنی زاده , محمدرضانعمت پور , محمدعلی یوسفی , فرشته خدابخشی چر مهینی , مهدی محمدی ,

یاندکس: ۴ روبات, بینگ: ۵ روبات, گوگل: ۶ روبات,

آمريکا: ۶۹ نفر مهمان ايران: ۸۴ نفر مهمان کانادا: ۵ نفر مهمان روسيه: ۴ نفر مهمان Romania: ۶ نفر مهمان اروپا: ۳ نفر مهمان سایر کشورها: ۸ نفر مهمان

* بر اساس رای های ثبت شده در یک هفته گذشته

شاعر محسن نامدارزاده

مردیم و رهی بر دل آن یار نبردیم زین غصه بجز جان دل افگار نبردیم دل چون ز بلای نگهت چشمه ی خون شد

شاعر فرزین مرزوقی

واگویه مکن ای دل این درد غم آگین را پرخاش مکن بر من این غصه ی سنگین را از خود که گذشتم من خا

شاعر فرزین مرزوقی

واگویه مکن ای دل این درد غم آگین را پرخاش مکن بر من این غصه ی سنگین را از خود که گذشتم من خا

شاعر فرزین مرزوقی

ای کاش در این لحظه از تو خبری آید بلبل بزند نغمه شانه به سری آید پرواز کند خورشید تاریکی دگر

شاعر فریبا نوری

با درود به دوستان این مطلب هم اینک در بخش عمومی سایت نیز منتشر شده و در روزهای آینده نیز از ب

شاعر سلمان مولایی

… صدای باد در اواخر چین دار پرده گم می شد پرنده ها به آشیانه ی دلتنگ باز می گشتند و آف

شاعر علی معصومی

ابا صالح المهدی ع از جاده بیایی و دل‌، آرام بگیرد با مهر تو این مرحله انجام بگیرد آنروز چه روزی ب

شاعر محمدرضانعمت پور

ایستاده ام در بلندترین بام شهر و به سقوط فکر میکنم اگر تو بودی مرا چه به این فکرها!

شاعر نعمت الله احسانی بنافتی (احسان)

* تلَنگُر * نوای بینوایان باش ، ای دوست چراغِ بزمِ آنان باش ، ای دوست برای سفرهء خالی آنان

شاعر دانیال فریادی

من به مهمانی گل ها رفتم به تماشای اوازشقایق در باد رو به آن چشمه نور پای آن وسعت جاری روبه باغ

شاعر مرجان امیری

درانتظار نشسته ام بیایی و بخوانی اشعاری که برایت عاشقانه سروده ام… گر نیایی و نبینی ای سرو م

شاعر سلیمان ابوالقاسمی

عیـدِ قربان است قـربانـی کنیم چاره ها بر نفسِ شیطانی کنیم گوسفند کشتیم نکشتیم نفس را قلب و

شاعر لیلا رنجبران

مرا با دهانت گرم کن صدایت را به دنبالم بفرست تا چوپانان از رویا برخیزند به نیم شبی که میل شا

شاعر بهنام پاک نفـس تکله

چادر و ستر عفاف ، مظهر پاکیزگی است مظهر ارزندگی است مظهر و سرلوحه ی تابندگی است یا که از و

شاعر بامداد همراه

آیا صدای ِ من به شما می رسد هنوز؟! بعد از تمام ِ خسته شدن ها و خودسری من هستم آنکه چشم به دیدار ِ

شاعر سامان سعیدی

در نمایش خانه تاریک دنیا گر تو هم با زیگر خوبی نباشی از تمام دلخوشی های قشنگت بیگناه و بیصد

شاعر محمد جلائی

بیا برای لحظه های من… فسانه باش برای قلب تنگم آشیانه باش نگو نگاه ناگهان… دلی نبرده

با قرار دادن لوگو زیر در سایت و یا وبلاگ خود از شعر نو حمایت کنید.

در تاریخ ادبیات ایران شعرای زیادی بوده و هستند که هر کدام هم قالب فکری و سبک هنری خاص خود را داشته اند و دارند؛ شاید به همین علت است که ما شاهد وجود دو تقسیم بندی در بین این شاعران بزرگ ایرانی هستیم.

یکی مربوط به شعرای قدیمی می شودد که سعدی، حافظ و.. را در بر می گیرند و دسته دیگر شعرای معاصر ایرانی هستند که اکثریت هم به تقلید از نیما یوشیج پیرو سبک نو در شعر گفتن هستند.

فاضل نظری یکی از این شعرای معاصر و مشهور ایرانی است که در این مقاله از پارسی نو برای شما زندگینامه فاضل نظری را منتشر کرده ایم ضمن این که مجموعه شعرهای عاشقانه فاضل نظری با عکس نوشته های زیبا و مرتبط با شعرهای او را هم گردآوری و منتشر کرده ایم که امیدواریم بپسندید؛ ما را همراهی کنید.

فاضل نظری متولد ۱۰ شهریور ماه سال ۱۳۵۸ در خمین واقع در جنوب استان مرکزی است. او یک شاعر ایرانی، استاد دانشگاه و مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. در مورد وضعیت تحصیلی او باید بدانید که او تحصیلات ابتدایی تا پایان متوسطه خود را در شهرهای خمین و خوانسار سپری کرده است. و با پذیرفته شدن در دانشگاه در سال ۱۳۷۶ برای ادامه تحصیل در رشته‌ مدیریت به تهران مهاجرت کرد و تحصیلات خود را تا أخذ مدرک دکترای رشته مدیریت تولید و عملیات در دانشگاه شهید بهشتی پی گرفت.

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

او دارای عناوین ادبی خاصی است از جمله دبیری سه دوره جشنواره بین‌المللی فیلم صد، دبیری علمی جشنواره بین‌المللی شعر فجر و عضویت در شورای علمی گروه ادبیات انقلاب اسلامی فرهنگستان زبان و ادب فارسی. در مورد آثار او باید بدانید که تا کنون از این شاعر پر طرفدار، پنج مجموعه شعری با نامهای گریه‌های امپراتور، اقلیت، آن‌ها، ضد و «کتاب» به چاپ رسیده و در اختیار نخاطبان قرار گرفته است. سه مجموعه اول از مجموعه‌های شعری او از سوی انتشارات سوره مهر در یک بسته‌بندی مجزا تحت عنوان سه‌گانه شعریِ فاضل نظری منشر شده است؛ و در نهایت هر پنج مجموعه شعری در قالب «پنج دفتر» عرضه شده‌اند.

فاضل نظری علاوه بر سابقهٔ ۱۰ سال ریاست حوزه هنری استان تهران، رئیس مرکز موسیقی، رييس جشنواره ها و معاون هنري حوزه هنري و عضو شورای عالی شعر سازمان صدا و سیما نیز بوده و از سال ۱۳۸۳ در دانشگاه‌های تهران در حوزه مدیریت تدریس می‌کند.

از کتاب او به‌عنوان برگزیدهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۷ تقدیر شد. همچنین از او به‌عنوان شاعر جریان‌ساز در دههٔ ۱۳۸۰ و همچنین پرمخاطب‌ترین شاعر به انتخاب مردم در سال ۱۳۹۱ تجلیل به عمل آمده‌است. از دیگر افتخارات او انتخاب وی به‌عنوان یکی از پنج چهرهٔ شاخص هنر سال ۱۳۹۳ در ایران است که در روز هنر انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۹۴ اعلام و از او تقدیر شد.

گزیدهٔ برخی آثار او در کشورهای فارسی‌ زبان منتشر شده‌است. همچنین گزیدهٔ اشعار وی در سال ۱۳۹۲ در دو قطعِ رقعی و جیبی به‌همراه مقدمه‌ای دربارهٔ غزل به قلم او در انتشارات مروارید منتشر شده‌است که تا کنون بیش از ۱۵ نوبت تجدید چاپ شده‌است. آخرین اثر او با نام «کتاب» با هجده هزار نسخه فروش در ده روز عنوان پرفروش‌ترین کتاب نمایشگاه در سال ۱۳۹۵ را از آن خود ساخت. او از آذرماه ٩٦ مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.

گریه‌های امپراتور (چاپ ٥٤)، ۱۳۸۲، سورهٔ مهر اقلیت (چاپ ۴٣)، ۱۳۸۵، سورهٔ مهر آن‌ها (چاپ ۴٦)، ۱۳۸۸، سورهٔ مهر گزیدهٔ شعر (چاپ ۱۶)، ۱۳۹۰، انتشارات مروارید ضد (چاپ ٣٤)، ۱۳۹۲، سورهٔ مهر کتاب (چاپ٢٨)، ۱۳۹۵، سورهٔ مهر

غزل اغراق

این رقص موج زلف خروشندهء‌ تو نیست این سیب سرخ ساختگی، خندهء تو نیست

ای حُسنت از تکلّف آرایه بی نیاز اغراق صنعتی است که زیبندهء تو نیست

در فکر دلبری ز من بی‌نوا مباش صیدی چنین حقیر، برازندهء‌ تو نیست

شب‌های مه گرفته‌ مرداب بخت من ای ماه! جای رقص درخشنده‌ء تو نیست

گمراهی مرا به حساب تو می‌ نهند این کسر شأن چشم فریبندهء تو نیست

ای عمر! چیستی که به هرحال عاقبت جز حسرت گذشته در آینده‌ء تو نیست

شعر چاپ نشده

نخ به پاي بابادك هاي كم طاقت مبند

زندگي را هر چه آسانتر بگيري بهتر است

شعر بی وفایی

مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصه‌ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است تشنگان مهر محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است باشد ای عقل معاش‌اندیش، با معنای عشق آشنایم کن ولی ناآشنایی بهتر است فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست اینکه در آیینه گیسو می‌گشایی بهتر است کاش دست دوستی هرگز نمی‌دادی به من آرزوی وصل از بیم جدایی بهتر است …

از کتاب کتاب

اي بی وفای سنگدل قدرناشناس! از من همین که دست کشیدی تو را سپاس

با من که آسمان تو بودم روا نبود چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس

آیینه ای به دست تو دادم که بنگری خود را در این جهان پر از حیرت و هراس

پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟ کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس

دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت! روزی به امر کردن و روزی به التماس

مگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرار چون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس

«من عاشقم و جناب خان نام من است تنها سندم این دل ناکام من است گر وقت به تلخی گذرد باکی نیست شیرینی عمر یاد احلام من است»

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لب‌هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

تــا بپـیـــونـدد به دریـا کـــــوه را تنـــها گــــذاشت رود رفــت امـــا مســیر رفـتنــش را جـــا گذاشت هیچ وصلی بی جدایی نیست، این را گفت رود دیده گلگون کـــرد و ســر بر دامـن صحرا گذاشت هــر کــه ویران کـــرد ویران شد در این آتش سرا هیـــزم اول پـایـــه ی ســــوزاندن خـــود را نهــاد اعتبـار ســـر بلنــدی در فـــروتـــن بــودن اســـت چشــمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت مــــوج راز ســــر به مهری را به دنیا گفت و رفت با صــدف هایی که بین ســـاحل و دریا گذاشت

مــن کــــــه در تنـــگ بــــرای تــو تـمـــاشــا دارم بــــا چـــــه رویـــــی بنــــویـســم غــم دریا دارم؟ دل پر از شوق رهایی سـت ،ولی ممکن نیست بـــــــه زبــــــان اورم ان را کـــــــــه تــمــنـــا دارم چــیســـــتم؟! خــــاطــره زخـــم فرامــوش شده لـــب اگــــر بــاز کـــنم بـا تــو ســخن هـــــا دارم بـا دلــت حســـرت هم صحبتی ام هست ،ولی ســنگ را بــا چـــه زبانــــی بــه ســـخن وادارم؟ چیـــزی از عمــر نمانده ست ،ولی می خواهم خــانــه ای را کــــه فــــروریــختـــه بــر پــا دارم…

مجموعه ایی از اشعار فاضل نظری شاعر معاصر

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

شـــعـــلـه انـفـــس و آتــــش‌زنــــه آفــــــاق اسـت غــــم قـــــرار دل پــــــــرمشــــغله عشــــاق است جــــام مــــي‌ نزد مـــن آورد و بـــر آن بوســـه زدم آخــــــرين مــــرتبـــه مســت‌شــدن اخــلاق است بيـــش از آن شــوق كــــه مــن بـا لب ساغر دارم لب ســــاقـــي به دعـــاگويــي من مشتاق است بـعـد يــك عــــمر قنــاعــــت دگــــــر آمــــوختــــه‌ام عشق گنجي است كه افزوني‌اش از انفاق است بـاد، مشـتــــي ورق از دفـــتـر عمـــــر آورده است عشـــق ســرگــرمـــي سـوزاندن اين اوراق است

اشعار زیبای فاضل نظری

هــــــم دعـــا کـن گره از کار تو بگشايد عشق هــــــم دعـــا کــــن گره تـازه نيــــفزايـد عشق قـايقـــي در طلـــب مـــوج بــــه دريـــا پيوست بايـــد از مــــرگ نترســـــيد ،اگـــــر بايد عشق عــــاقــبـت راز دلــــم را بــــه لبــــانـــش گفتم شايد اين بوسه به نفرت برسد ،شايد عشق شـمع افــــروخــت و پــروانـــــه در آتش گل کرد مــــي توان ســـوخت اگــر امـر بفرمايد عشق پيلــــه ي عشق مـــن ابــــريشم تنهايي شد شـمع حـق داشت، به پروانه نمي آيد عشق

شعر کوتاه فاضل نظری

ناگـــزیرم از سـفر بــــی سرو سامان چون باد بـــه گـــرفـتـار رهــــایـــی نتـــوان گــــفـت ازاد کوچ تا چند؟! مگـر می شود از خویش گریخت بــال تنهـــا غـــــم غــــربت بــه پرســتو ها داد ایــن کـــه مردم نشــناسند تورا غربت نیست غـــربت ان است کــــه یـــاران ببرنـــدت از یـاد

راحت بخواب اي شهر! آن ديوانه مرده است در پـــيلـــه ابــريشمـش پــروانــه مرده است در تُــنــگ، ديـگــر شـور دريا غوطه‌ور نيست آن ماهــي دلتنگ، خوشبخـتانه مرده است يــــك عـــمــر زيـــر پــا لگـــد كــــردنــــد او را اكنون كه مــي‌گيرند روي شانه، مرده است گـــنجشـكها! از شـــانـــه‌هـــايــم بــرنخيـزيد روزي درختـــي زيــــر ايــن ويرانه مرده است ديـگــــر نخـــواهد شد كســـي مهمان آتش آن شــمع را خاموش كن! پروانه مرده است

اشعار عاشقانه فاضل نظری

پس شاخه‌هــــاي ياس و مريم فرق دارند آري! اگـــر بســـيار اگـــر كـــم فـــرق دارند شــادم تصــور مـــي‌كني وقتـــي ندانـــي لبخندهــــاي شـــادي و غـــــم فرق دارند برعكـــس مــــي‌گــردم طـواف خانـه‌ات را ديــوانــه‌هــا آدم بــــه آدم فـــرق دارنــــــد من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان با ايــن حســـاب اهل جهنم فرق دارند…

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد

گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم به پریشانى گیسوى تو سوگند، نشد

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من مثل زخمى که لبش باز به لبخند، نشد

دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند بلکه چون برده مرا هم بفروشند، نشد

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی‌ست که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی‌ست

چه غم که خلق به حسن تو عیب می‌گیرند همیشه زخم زبان خون‌بهای زیبایی‌ست

اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب که آبشارم و افتادنم تماشایی‌ست

شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی ست

کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من صدای پَر زدن مرغ‌های دریایی‌ست

سکه این مهر از خورشید هم زرین‌تر است خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین‌تر است

رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت می‌روی اما بدان دریا ز من پایین‌تر است

ما چنان آیینه‌ها بودیم، رو در رو ولی امشب این آیینه از آن آینه غمگین تر است

گر جوابم را نمی‌گویی، جوابم کن به قهر گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین‌تر است

سنگدل! من دوستت دارم، فراموشم نکن بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگین تر است

پر شـــد آیینه از گـــل چینی آه از ایــن جلوه های تزیینی سکــه ی زندگــی دو رو دارد گاه غمگین و گـاه غمگینــی شاخه های همیشه بالایی ریشه های همیشه پایینی عاقبت مـــیهمان یک نفریم مــرگ با طعم تلخ شیرینی

گرچه چشمان تو جز از پی زیبایی نیست دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست

حاصل خیره در آیینه شدن‌ها آیا دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!

بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست حال وقتی به لب پنجره می‌آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

عکس نوشته اشعار فاضل نظری برای پروفایل

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره آبم که در اندیشه دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی‌ست من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته‌ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

عقل بیهوده سر طرح معما دارد بازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت سر سربسته چرا این همه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه قلب شکست آینه تازه از امروز تماشا دارد

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویند قطره‌ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازی‌ست که تنها به خدا باید گفت چه سخن‌ها که خدا با من تنها دارد

گـــــرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست ای اجل! مهمان نوازی کــن کـــــه دیگر تاب نیست بیــن مـــاهی های اقیانـــوس و ماهـــی های تنگ هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!…

اشعار فاضل نظری شاعر معاصر

موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد رود را از جگر کوه به دریا بکشد

گیسوان تو شبیه ‌است به شب اما نه شب که این‌قدر نباید به درازا بکشد

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد

عقل یک‌دل شده با عشق، فقط می‌ترسم هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد

زخمی کینه من این تو و این سینه من من خودم خواسته‌ام کار به اینجا بکشد

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌ست وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد

تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت

مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت

همیشه رود با خود میوه غلتان نخواهد داشت به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت

به مرگی آسمانی فکر کن محکم قدم بردار به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت

راز ایـــن داغ نـــه در سجـــده ی طولانـی ماست بوسه ی اوست که چون مهر به پیشانی ماست شـادمـــانیم کـــــه در سنگــــدلی چـــون دیــــوار بـــاز هــــم پنجـــره ای در دل سیمانی ماست…

اشعار زیبای فاضل نظری

بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می‌شکست پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه تخته‌سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد قیمت لب‌های سرخت روزگاری بشکند

شعله انفس و آتش‌زنه آفاق است غم قرار دل پرمشغله عشاق است

جام می ‌نزد من آورد و بر آن بوسه زدم آخرین مرتبه مست‌شدن اخلاق است

بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم لب ساقی به دعاگویی من مشتاق است

بعد یک عمر قناعت دگر آموخته‌ام عشق گنجی است که افزونی‌اش از انفاق است

باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است

عکس نوشته عاشقانه با شعر فاضل نظری

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می شکست پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند

در گذر از عاشقان رسید به فالم دست مرا خواند و گریه کرد به حالم

روز ازل هم گریست آن ملک مست نامه تقدیر را که بست به بالم

مثل اناری که از درخت بیفتد در هیجان رسیدن به کمالم

هر رگ من رد یک ترک به تنم شد منتظر یک اشاره است سفالم

بیشه شیران شرزه بود دو چشمش کاش به سویش نرفته بود غزالم

هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد در جگرم آتش است از که بنالم

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

ای موی پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج

چشمت به ‌چشم ما و دلت پیش دیگری‌ست جای گلایه نیست که این رسم دلبری‌ست

هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست تنها گناه آینه‌ها زود باوری‌ست

مهرت به ‌خلق بیش‌‌تر از جور بر من است سهم برابر همگان نابرابری‌ست

دشنام یا دعای تو در حق من یکی‌ست ای آفتاب هر چه کنی ذره‌ پروری‌ست

ساحل جواب سرزنش موج را نداد گاهی فقط سکوت سزای سبک‌ سری‌ست

سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد

من و تو پنجره‌های قطار در سفریم سفر مرا به تو نزدیک‌تر نخواهد کرد

ببر به بی‌هدفی دست بر کمان و ببین کجاست آنکه دلش را سپر نخواهد کرد

خبرترین خبر روزگار بی‌خبری‌ست خوشا که مرگ کسی را خبر نخواهد کرد

مرا به لفظ کهن عیب می‌کنند و رواست که سینه‌سوخته از «می» حذر نخواهد کرد

ما را کبوترانه وفادار کرده است آزاد کرده است و گرفتار کرده است

بامت بلند باد که دلتنگی‌ ات مرا از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است

خوشبخت آن دلی که گناهِ نکرده را در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود ما را کرامت تو گنه کار کرده است

چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر قربان آن گلی که مرا خوار کرده است

در فــــكر فتــح قــلـــه قـافـم كـــه آنجاست جـــايي كــــه تا امروز برآن پرچمي نيست از صلح مــي‌گويند يا از جنگ مي‌خوانند؟! ديـــوانه‌ها آواز بــــي‌آهنگ مـــــي‌خـــوانند گاهــــي قناريــــها اگــــر در باغ هم باشند مانند مـــرغان قفس دلتنگ مـــــي‌خوانند كنــج قفس مــي‌ميرم و اين خلق بازرگان چـــون قصه‌ها مـــرگ مرا نيرنگ مـي‌دانند ســنگم به بـدنامی زنند اكنون ولي روزی نام مـــرا با اشـــك روي سنگ مـي‌خوانند اين ماهـــــی افتــــاده در تنگ تماشـــا را پس كی به آن دیایی آبی رنگ مي‌خوانند

نسبت عشق به من نسبت جان است به تن تو بگو من به تو مشتاق‌ترم یا تو به من؟

زنده‌ام بی تو همین قدر که دارم نفسی از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن

بعد از این در دل من، شوق رهایی هم نیست این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن

وای بر من که در این بازی بی‌سود و زیان پیش پیمان‌شکنی چون تو شدم عهدشکن

باز با گریه به آغوش تو بر می‌گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن

تو اگر یوسف خود را نشناسی عجب است ای که بینا شده چشم تو ز یک پیراهن

شعر عشقولانه از فاضل نظری

ای که برداشتی از شانه موری باری بهتر آن بود که دست از سر من برداری

ظاهر آراسته‌ام در هوس وصل، ولی من پریشان‌ترم از آنم که تو می‌پنداری

هرچه می‌خواهمت از یاد برم ممکن نیست من تو را دوست نمی‌دارم اگر بگذاری

موجم و جرأت پیش آمدنم نیست، مگر به دل سنگ تو از من نرسد آزاری

بی‌سبب نیست که پنهان شده‌ای پشت غبار تو هم ای آینه از دیدن من بیزاری؟!

همچنین بخوانید

دیدگاه

Current ye@r *

Leave this field empty

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهــم♥
کپی برداری فقط با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد.

Copyright Parsino.com © 2018 – Allrights Reserved

چه بگویم سحرت خیر؟توخودت صبح جهانی من شیدا چه بگویم؟که توهم این وهم آنی

به که گویم که دل ازآتش هجرتوبسوخت؟شده ای قاتل دل ؛ حیف ندانی که ندانی

همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی

چه نویسم که قلم شرم کند از دل ریش ام بنویسم ولی افسوس نخوانی که نخوانی

من و تو اسوه ی عالم شده ایم باب تفاهم که من ام غرق تو و تو به تمنای کسانی

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

به گمانم شده ای کافر و ترسا شده ای کآیتی از دل شیدای مسلمان تو نخوانی

بشنو”صبح بخیر”از من درویش و برو که اگر هم تو بمانی غم ما را نتوانی#استاد_شهریار

بعید نیست سرم را غزل به باد دهد

و آبروی مرا در محل به باد دهد

بعید نیست و بگذار هرچه می خواهد

قبیله ام به دروغ و دغل به باد دهد

زبان سرخ و سرسبز و چند نقطه …، مرا

دو صد کنایه و ضرب المثل به باد دهد

قفس چه دوره ی سختی ست ، می روم هرچند

مرا جسارت این راه حل به باد دهد

چقدر نقشه کشیدم برای زندگی ام

بعید نیست که آن را اجل به باد دهد

#نجمه_زارع

گر تو باشی ماه من ، تاریکی شب دیدنی است چشم تو در خواب باشد ، نازنین بوسیدنی است

خالق هستی چو نقاشی ، کشیده روی تو مثل گیلاس است لبهایت ، نگارم چیدنی است

دست و پا گم میکنم ، تا بوی عطرت میرسد ضرب قلبم چند برابر ، حال و روزم دیدنی است

میشود شاعر به شوقت ، هم قلم هم دفترم شعردر وصف تو باشد ، نازنینم خواندنی است

گاه گاهی سر بزن ، بر عاشق دل خسته ات رد پایت تا ابد ، بر خاطراتم ماندنی است

خنده کن بشکن سکوتی که به شبها آمدهبا صدای خنده ات ، غصه ز دنیا راندنی است

عشق این سنگ صبور ، با تو شود معنا عزیزعشق از چشمان خسته ، نازنینم خواندنی است #جواد_الماسی

‍ یخ کرده ام ! اما نه از سوز زمستان !اما نه از شب پرسه های زیر باران

یخ کرده ام یخ کردنی در تب ، تبی کهجسمم نه دارد باورم ٬ می سوزد از آن

یخ کرده ام اما تو ای دست نوازشروح یخی را با چنین شولا مپوشان

گرمم نخواهی کرد و فرقی هم نداردیخ بسته ای پوشیده باشد یا که عریان

یخ کرده ام چون قطب ٬ آری این چنین استوقتی نمی تابی تو ای خورشید پنهان

یخ کرده ام ! یخ کرده ام ! ها … جان پناهم !مگذار فریادت کنم در کوهساران

#ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﯽ_ﺑﻬﻤﻨﯽ

ارزش و منزلت علم و هنر کم شده است

سینه ی اهلِ قلم غصه و ماتم شده است

کو؟کجاست؟ آنکه مرا پند و نصیحت می‌داد

زندگی سخت شده است مثل جهنّم شده است

کمر و قامت من عیب ندارد، به درک

کمر زندگی از بار گران خم شده است

ما نوشتیم که علم از زر و ثروت خوب است

خوب اگر هست چرا سکه مقدم شده است؟

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

درد ما آمدنِ دانش و دانشکده بود

دانش و ثروت و ثروتکده با هم شده است

سهل و آسان شده است مدرک دانشگاهی

رشوه دادن به هنر نیز فراهم شده است

زندگی آنچه که استاد به ما گفت نبود

ارزش و شأن ومقام یکسره بر هم شده است

زندگی صحنه ی غم خوردنِ ما بوده و هست

زندگی صحنه ی غم خوردن ِ آدم شده است

 

عقل بیهوده سر طرح معما داردبازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفتسر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکستآینه تازه از امروز تماشا دارد**بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویندقطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده استچه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفتچه سخن ها که خدا با من تنها دارد

#فاضل_نظری

عقل بیهوده سر طرح معما داردبازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفتسر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکستآینه تازه از امروز تماشا دارد**بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویندقطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده استچه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفتچه سخن ها که خدا با من تنها دارد

#فاضل_نظری

عقل بیهوده سر طرح معما داردبازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفتسر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکستآینه تازه از امروز تماشا دارد**بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویندقطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده استچه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفتچه سخن ها که خدا با من تنها دارد

#فاضل_نظری

عقل بیهوده سر طرح معما داردبازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفتسر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکستآینه تازه از امروز تماشا دارد**بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویندقطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده استچه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفتچه سخن ها که خدا با من تنها دارد

#فاضل_نظری

عقل بیهوده سر طرح معما داردبازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفتسر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکستآینه تازه از امروز تماشا دارد**بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویندقطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده استچه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفتچه سخن ها که خدا با من تنها دارد

#فاضل_نظری

اشعار مولانا بیوگرافی و زندگینامه مولانا با نام اصلی جلال الدین محمد بلخی متولد ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ است. وی با نام های دیگری مثل مولوی و رومی هم شناخته می شود. او از مشهورترین شاعران فارسی زبان بوده است. …

اشعار رودکی بیوگرافی و زندگینامه رودکی با نام اصلی ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم متولد سال ۲۲۴ در رودک و درگذشته در سال ۳۲۹ در پنجکنت است. وی به استاد شاعران نیز معروف بوده است.محل تولد این شاعر نامدار روستایی …

اشعار مریم حیدرزاده بیوگرافی و زندگینامه مریم حیدرزاده متولد بیست و نهم آبان ماه ۱۳۵۶ در شهر تهران است. او علاوه بر اینکه یک شاعر شناخته شده است و با شاعری شناخته می شود به فعالیت های هنری دیگری مانند نقاشی ، نویسندگی و ترانه …

اشعار فیض کاشانی فیض کاشانی با نام کامل ملا محمد محسن فیض کاشانی از شاعران و علمای بزرگ قرن یازدهم بوده است که در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در شهر کاشان دیده به دنیا گشود. او از شاگردان ملاصدرا بوده است که به سبب همین …

اشعار سیمین بهبهانی بیوگرافی و زندگینامه سیمین بهبهانی با نام شناسنامه ای سیمین خلیلی متولد بیست و هشتم تیرماه ۱۳۰۶ در شهر تهران است. بهبهانی در طول ۸۷ سال عمر خود ۲۰ کتاب منتشر کرده است که حاوی بیش از ۶۰۰ غرل هستند. او به …

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

اشعار سهراب سپهری بیوگرافی و زندگینامه سهراب سپهری متولد پانزدهم مهرماه ۱۳۰۷ در شهر کاشان است. شهرت سهراب سپهری به خاطر اشعارش است و بیشتر به عنوان شاعر شناخته می شود. در صورتی که در زمینه نقاشی و نویسندگی نیز فعالیت می کرده است. سپهری …

اشعار و شعر عاشقانه کوتاه گلچین زیباترین شعرهای عاشقانه کوتاه و ناب شعر عاشقانه کوتاه چمدان دستِ تو و ترس به چشمان من است این غم انگیز ترین حالت غمگین شدن است شعرهای ناب و کوتاه فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده …

اشعار حافظ شیرازی بیوگرافی و زندگینامه حافظ شیرازی با نام اصلی خواجه شمس الدین محمد بهاءالدین محمد حافظ شیرازی متولد سال ۷۲۷ هجری قمری و درگذشته در سال ۷۹۲ هجری قمری است. او به غیر از حافظ به نام های لسان العرفا ، ترجمان الاسرار …

اشعار سعدی بیوگرافی و زندگینامه سعدی شیرازی با نام کامل ابو محمد مشرف الدین مصلح بن عبدالله بن مشرف متولد سال ۶۰۶ هجری قمری در شهر شیراز است. از دیگر القاب او می توان به استاد سخن ، شیخ اجل ، پادشاه سخن و استاد …

اشعار فردوسی فردوسی با نام کامل حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی متولد سال ۳۱۹ تا ۳۲۹ هجری قمری در شهر طوس خراسان بود. وی یکی از سخن سرایان نامی کشورمان ایران و سراینده مجموعه شاهنامه ، حماسه ملی ایرانیان است. اشعار فردوسی به زبان های زیادی …

بانك اشعار شاعران معاصر

معرفي شاعران معاصر

اصلا چه معنی میدهد زن ماه باشد ؟از سِر دلتنگی مرد آگاه باشد ؟باید بگیرد دست مردش را دو دستیشاید سر راهی که دارد چاه باشددر قرن تنهایی مردی خسته از رنجهمدم که نه باید که زن همراه باشدباید که گُل باشد ولی اصلا نبایدعمر عزیز و سایه اش کوتاه باشدهرکس که دنیا را پر از امید کردههرگز نباید در درونش آه باشدبی بی حکم روزهای سخت دورانباید همیشه در رکاب شاه باشدمن راضی ام از تو ولی ای کاش میشددنیا برایت مثل من دلخواه باشد

#سجاد_صادقی

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

با مرگ من شاید علف‌ها جان بگیرندشب بادهای هرزه ای میدان بگیرند

سرما بریزد در خطوط استواییصبح زمین را عصر یخ‌بندان بگیرند

تندیسی از عشق و جنونم تا دم مرگای کاش دستانت مرا سیمان بگیرند

تو تکه ای از آسمان روی زمینیباید تو باشی ابرها باران بگیرند

من سخت گشتم تا تو را فهمیدم ای خوب!حیف است این مردم تو را آسان بگیرند

مردم چه می فهمند این عشق اتفاقی ست؟باید بیفتد قصه‌ها جریان بگیرند

در چشم‌های میش ها هم ماده‌گرگی ستتا استخوان عشق را دندان بگیرند

آقای اشعار عبوسم! زندگی کننگذار آغاز تو را پایان بگیرند

حیف‌ است عشق از دست‌ هایت جان نگیردزود است دستان تو بوی نان بگیرند

حتی تو هم حال مرا بهتر نخواهی کردیکبار کردی، بعد از این دیگر نخواهی کرد!

ناباوری ها چشم مشتاق ِ مرا بستندحالا که مردم در اتاق خوابمان هستند!

بیهوده می گویم… که حرفم را نمی فهمیمعنای رسوایی آدم را نمی فهمی!

خود را به نشنیدن زده هر کس مرا دیده ستاز جای خنجر زیر کتفم، بال روییده ست!

باید به این تقدیر ِ بی رحمانه عادت کرد“ما دوستیم آنقدر که باید خیانت کرد”!!

سخت است بر سنگ مزار عاشقی ریدن!اسطوره ات را در لحاف دیگری دیدن!

سخت است اینکه سینه هایش را…لبانش را…هر سگ که می آید بلیسد استخوانش را!

بیرون بیاور از لباسم بوی تندت رابیرون بکش ازسینه ام چاقوی کندت را

چنگیزه ی تخم جن ِ خونریز ِ خون آشام!زیبای وحشی! وحشی ِ زیبای دامن گیر

لیلالوند ِ لا اُبالی! لولی ِ لا قید!دیوانه در دیوانه ی زنجیر در زنجیر!

سگ باز ِ سگ پندار ِ سگ گفتار ِ سگ کردار!سگ مصب ِ سگ سان ِ سگ زاینده ی ِسگ زاد!

تخم سگ ِ سگ ذات ِ سگ اخلاق ِ سگ شهوت!زیبایی ات را جمع کن! شهر از کمر افتاد!

حوّای سیب آلوده ی وسواس ِ آدم کش!پتیاره ی قدیس ِ آیین ِ هم آغوشی

زیبایی ات را جمع کن! چشمانم از سو رفتتا کی از این خشکیده شاعر شیره می دوشی؟

پایان حرفت را بگو! صبرِ صبوری نیستتا جوجه ها را آخر پاییز بشمارم

از بس شبیه لاشخورها عاشقی کردیبوی تعفن می دهد این “دوستت دارم”!

 

میلاد روشن

درخت ها همه عریان شدند، آبان شدو باد آمد و باران گرفت و طوفان شد

نیامدی و نچیدی انار سرخی راکه ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد

نیامدی و ترک خورد سینه ی من و آهچقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد

چقدر باغ پر از جعبه های میوه شد وچقدر جعبه ی پر راهی خیابان شد

چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدرگذشتن از من و رفتن برایت آسان شد

چطور قصه ام اینقدر تلخ پایان یافت؟چطور آنچه نمیخواستم شود آن شد؟

انار سرخ سر شاخه خشک شد، افتادو گوش باغ پر از خنده ی کلاغان شد

پانته آ صفایی

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

هرجا * بدون تو یعنی عذاب منیعنی که پاره نیست از پشت پیرهنباید ببینمت هرچند چاره نیستبر زخم قلب من دائم نمک بزنحالی نمانده است وقتی ندارمتیعنی که زخمی ام در جنگ تن به تنچشمانت آسمان لبخند تو بهشتایمان می آورم آغوش تو وطنبا خنده های تو قند آب میشودشیرینی عسل افتاده از دهنتا حد مرگ و میر من دوست دارمتبا چادر خودت من را بکن کفن

* کاشان

#سجاد_صادقی

تو نیستی که ببینی چقدر تنهایمبه روی غُربتِ آیینه، دست می سایم…مگر که در شب و توفان کنارِ من باشیکه من بدون تو تا صبح هم نمی پایم !به من اجازه بده، ماهِ من! که برگردمکه خالی، است میانِ ستارگان، جایمطلوع کن نفسی، آسمانِ آبی منکه من غروبِ غم انگیز و تلخِ دریایمکلام و فلسفه هم در دلم افاقه نکردکه در جهانی ازاینگونه، چیست معنایم؟!دوباره برکه و باران، دوباره غارِ کبودسکوتِ آبی و نیلوفرینِ بودایمدکتر یدالله گودرزی

به دست عشق مردن را تو باور می کنی هرگزترحم های دشمن را تو باور می کنی هرگزتو را با هر تپش خواندم ولی فریاد من گم شدسکوت تلخ یک زن را تو باور می کنی هرگزچنان پاییز هجرانت مرا خشکاند در غم هابه دست خود شکستن را تو باور می کنی هرگزچه شد خورشید بخت من به خواب مرگ راضی شدغروب صبح روشن را تو باور می کنی هرگزشدم پروانه ای عاشق به گرد شعله ای سوزانبگو ای جان، بگو من را تو باور می کنی هرگز.پروین جاویدنیا

آنکس که شد دلبند تو ،چون میرهد از بند توآشفته شد احوال دل ،با فتنه ی لبخند توبرگرد تو پروانه سان ،گردم اگر سوزد پرممنعم نکن از عشق خود، بیزارم از این پند تولب را چه گویم مختصر،کندویی ازشهد وشکربا بوسه ای کام ودهن، شیرین کنم از قندتوگفتم خریدارش تویی، گرمای بازارش توییحقّا روا باشد دهد ،جان برسر سوگند توهر لحظه با سنبل رخان، خلوت نشینی میکنیگویی روایت میکنم، از زلف میخک بند توباید تورا زندان کنم، همچون زلیخا زین سبباز خواهشم داری حذر، دل شد گلایه مند توای دل حذر از دیده کن هردم فریبت میدهدسوزد تورا سوزد تورا از ریشه تا آوندتونسرین حسینی

دلگیری و عبوس ، غمگین و دلخوریتردید میکنی ، از من که بگذریهرچند تا ابد ، دنیا به کام توستدنبال عشق نو ، با یار بهتری هم شعر گفته ای ، هم بد شنیده ایمی خوانی از خودت ، با شعر انوریآتش کشیده ای ، میخانه ی مراهم قد شعله ی ، یلدای آذریمعشوقه های تو ، در عالم عدد با دردهای من ، دارد برابریربط میان ما ، بسیار اندک استاز یاد برده ای ، رسم برادریحال و هوای تو ، کوک است دلبرممن در مقابلت ، بیمار و بسترییلدا رسیده است ، هرچند دلخوریاما گلایه کن ، در وقت دیگریباید ببینمت ، دلتنگ تر شدمافسانه ی نگاه ، بس نیست دلبری؟#سجاد_صادقی

ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺸﻢ ﻭﻧﻔﺮﺗﻢ ﺍﮔﺮﺑﻪ ﻣﺸﺖ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪﺟﻨﻮﻥ ﻣﻦ ﺯﺁﺩﻣﯽ ﺑﻪ ﻗﺼﺪﮐﺸﺖ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪﺍﮔﺮﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﻡ ﻧﺸﺎﻥ ﺧﺸﻢ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼﯾﮕﺎﻧﻪ ﻭﺍﻗﻌﯿﺘﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﺩﻭﭼﺸﻢ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼﺑﻪ ﺧﺪﻋﻪ ﻭﺩﻭﺯ ﻭ ﮐﻠﮏ ﻃﯽ ﻃﺮﯾﻖ ﻣﯿﮑﻨﺪﺳﻼﻡ ﺭﺍﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺑﺮﺳﺮﺗﯿﻎ ﻣﯿﮑﻨﺪﻓﺘﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻟﮕﺪ ﮐﻨﺪ ﺳﻮﺍﺭﻩ ﺭﺍ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﻧﺪﻫﺰﺍﺭﺧﺮﻗﻪ ﻣﯿﺪﺭﺩ ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﺭﺍﺑﻪ ﺯﯾﻦ ﺯﻧﺪﺑﺠﺎﯼ ﯾﺎﺭﯼ ﻭﻣﺪﺩ ﺟﻮﺭ ﻭ ﻋﻨﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪﺑﺠﺎﯼ ﭘﺎﮐﺪﺍﻣﻨﯽ ﺳﺠﺪﻩ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪﺭﻓﯿﻖ ﻧﯿﻤﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺵ ﮐﻨﯽ ﺩﻟﺖ ﺑﻪ ﻧﯿﻢﺣﺮﯾﻢ ﯾﺎﺭﺑﺸﮑﻨﺪ ﻧﻬﺪﭼﻮ ﭘﺎﯼ ﺩﺭ ﺣﺮﯾﻢﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺐ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﺳﯿﺮ ﺣﺮﺹ ﻣﯿﺸﻮﺩﺑﻪ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺑﺎﺧﺪﺍ ﺷﺮﯾﮏ ﺍﺭﺙ ﻣﯿﺸﻮﺩﺑﮕﻮﺗﻮ ﺍﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍﯼ ﻗﺎﺩﺭ ﻓﻠﻖﭘﻨﺎﻩ ﻣﯿﺒﺮﻡ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺯﺷﺮ ﺍﻧﭽﻪ ﻣﺎﺧﻠﻖ

سلیم حمادی

تو با گیسوی آبی در عزای رود می میریمیان مه میان صخره های دود می میریمیان خانه ی جن ها بدون ذکر بسم اللهمیان قلعه ی ای تار و غبار آلود می میرینفس یخ می زند گاهی صدا هم گاه می لرزددر این شهر شکایت عابرمن زود می میریدر اینجا رقص شمشیر و در آنجا غرش شیریتو از ترس صدا صبح هراس اندود می میریتو را جادوگری از گوی بی رنگی در آوردهبه تو فهمانده در سرمای بینالود می میری#مجید_مومن.

با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه

عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه

 

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟

با من تنها تر از ستارخان بی سپاه

 

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید

روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه

 

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق

کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه

 

 کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه

 

 آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن

آدم ست و سیب خوردن، آدم است و اشتباه

 

شعر از حامد عسگری

ابرهای بغض در رؤیای بارانی شدنسینه‌ها؛ دریاچه‌ای در حال طوفانی شدن

پنجه‌ی خونین بالش‌ها پُر از پَرهای قوخواب‌ها دنبال هم در حال طولانی شدن

زندگی آن مردِ نابینای تنهایی‌ست که –چشم‌ها را شسته در رؤیای نورانی شدن

قطره‌ای پلک مرا بدجور سنگین کرده استمثل اشک بره‌ها در شام قربانی شدن

خوب می‌فهمم چه حالی دارد از بی‌همدمیپابه‌پای گرگ‌ها سرگرم چوپانی شدن

برکه‌های تشنه می‌بینند با چشمان خیسنیمه‌شب‌ها خواب گرمِ ماه‌پیشانی شدن

خالی‌ام از اشتیاق بودن و تلخ است تلخجای هر حسی پر از حس پشیمانی شدن

چاره‌ی لیلای بی مجنون این افسانه چیست؟یا به دریا دل سپردن… یا بیابانی شدن

من یک غریب بی پناه و دوره گردمبُگذار گِرداگردِ چشمانت بگردمآن چشمها، عطّار نیشابوری ام کردمن شاعر فیروزه های لاجوردمآبی تر از چشمانِ تو هرگز ندیدممن دل به دریا می زنم دریانوردمآواره ام، چون کولیانِ بی سرانجامدیوانه ام، با اندرونم در نبردممی خواهمت ای سرنوشتِ ارغوانیعمری اگرچه در پی ات تاخیر کردمقطعی ترین بُرهانِ ایمانم تویی، تو!باور مکن از انتخابم باز گردمآخر به قلبِ سُرخِ خنجر می زنم من!پایانِ خونینِ شهابِ سهروردم ! #یدالله_گودرزی

دلم مهمان پذیری دنج ، اقامت میکنی بانو ؟اگر دعوت کنم از تو ، اجابت میکنی بانو ؟تلنبار است اندوهی درون سینه ی تنگمدچارم من به تنهایی ، طبابت میکنی بانو ؟تو را از دور میدیدم شبیه درد و زخمی ، ترولی با این همه اوصاف ، رفاقت میکنی بانو ؟خیالم جمع دیگر نیست به آدم های این دنیااگرچه خاطر من را تو راحت میکنی بانو …حیا و شرم دارم که بگویم : ” دوستت دارم “تو میدانی همین را و نجابت میکنی بانو یقین دارم تو از جنس خدای مهربان هستیتو هر جای جهان باشی محبت میکنی بانوتمام کوچه های شهر برایت آب و جارو شدتو با نبض قدم هایت قیامت میکنی بانو #سجاد_صادقی

مانده ام در تنگناي اين حصارِ آهنيسخت تاريكم در اين شهرِ تهي از روشني! اي اهورايي ترين انسان! مرا آزاد كنروح من پژمرد در اين خلوت اهريمنيدشنه هاي ناروا از چارسو مي وزندكو جنون غيرتي تاسربرآرد گردني؟!سکّه گشته کار وبارِ پارسای دین فروشمی کند با خنده از جیبِ رعیّت رهزنی !شهرزادِ قصّه گو در سیرک بازیگر شدههمسری را برگزیده از نژادِ ژِرمنی !عصمتِ ديرين و رازآلوده ي شرقي كجاستعشوه ها گُل مي كند از چهره هاي روغنيخسته ام اي رستم ِمغموم ! دستم را بگيرخسته از دست ِبرادرخوانده هاي ناتني…#یدالله_گودرزی

با شیر آهویی که مقابل نشسته بوددر انتظار غرش قاتل نشسته بوددر بطن قلعه قلب عزا دار لشکرمدر انتظار حمله ی باِبل نشسته بودوقتی ز نور روز چو باران حیا نکردخورشید من چو کشتی در گل نشته بوددر تیر رس برابر صیاد ماهریآسوده چون کبوتر غافل نشسته بوددنبال گرگ بره ی ما همیشه بودچوپان ما به دفاع باطل نشسته بوداز دید من که واجب عینیست حکم عشقفتوای ما به صدر رسائل نشسته بودشاید نماز عشق به قلبم اثر نکردوقتی که رو به قبله و مایل نشسته بوداصلا محاسبات دلم اشتباه بودبی راه حل به حل مسائل نشسته بود

سید حمید رضا حسینی

شبیه سریالی که پایان یافته با جمله ی «ادامه دارد…»ادامه خواهم داشت، در فصل های پیشِ رو…

#سورنارخشا

پیش از آنی که با غزل آیی، دفترم شوره زار ماتم بود ماه برکوی دل نمی‌تابید، خانه  ام انتهای عالم بود

کنج آیینه‌ام نمی خندید برق سوسوی کوکب بختم بی‌سحرگاه خنده خیست، باغ بی‌باغ، قحط شبنم بود

 

تا رسیدی خدا تبسم کرد، با عبور تو کوچه پیدا شد قبل از آنی که بگذری از دل، عطر در انحصار مریم بود

محو شب مانده بودم و مبهوت از خیالی که با تو زیبا شد قد کشیدی از عمق احساسم، لرز قلبم چو شانه بم بود

بین عقل و جنون غزل رویید، شانه در شانه، خستگی خوابید دست عشقت چه قدرتی دارد، کارد آن سوی استخوانم بود

چشم‌هایت مرا صدا می‌کرد، روح من سر به زیر می‌انداخت رد شدم آزمون جرات را، درصد عشق‌بازی‌ام کم بود

ماه؛ بین من و تو قسمت شد، عشق از روی سادگی خندیدجای انگشت‌های حوا ماند روی سیبی که دست آدم بود

عباس کریمی

تو مثل ِ سرزمین ِ من بـــزرگیکه هر شب داره به تاراج میره

یکی از دامنت میره به معراجیکی با دامنت معراج ، میره !

 

همون جایی که بـــــه تیراژ ِ موهاتکتاب ِ ضــعــفــتـــو ، تالیف کردی

نشستی مشق ِ چشماتو نوشتییه دنیا رو بلاتکلیف کردی

 

اسیر ِ بی گناه ِ ترس و تقدیــررفیـــق ِ اشک و خون و آه و ناله

دلــیـل ِ اختلاف ِ بین ِ ادیانمعــمّـــایی ترین بحث ِ رساله

 

تو مرز بین اسلام و یهودیگناه ِ سیب ِ لبنانو بپوشون

یه چیزی رو تنت بنداز دختربلندی های جولانو بپوشون !

 

چقد باید سر ِ تو جنگ باشهسَر ِ دنیا رو با چی گرم کردی

تو باید دست ِ شیطونو ببندیتو کــــه حتی خدا رو نرم کردی

 

تو مثل سرزمین من بزرگیکه هر شب داره به تاراج میره

یکی از دامنت میره به معراجیکی با دامنت معراج میره

قلبی به پهنای تمام‌کهکشان دارماز آینه راهی به عمق آسمان دارمهم سن و سال نوح کشتیبان دریایمپیراهنی از جنس باد و بادبان دارمماه حرامم شد هلال بوسه های منحافظ،منم، فتوایی از پیر مغان دارمبا دیدنم دیو سپیدی پیکرش لرزیدای تهمتن مانند تو گرزی گران دارمبا فوت خود طوفانی از شن می کنم برپااین ارث را از هود پاک و مهربان دارمباران همیشه بر سرم پیوسته می باردچون بایزید ابری به جای سایبان دارمبوی بهشت سیب دارد باغ بالاییشدادم و من هم بهشتی در جهان دارم#مجید_مومن

دیوارها را بلند تر از آن ساخته اند که پسر همسایه بتواند مرا ببیندصورتم را برای که بند بیندازم هم چراغی؟ولش کن،فالمان را بفروشیم

 

#سورنارخشا

اندوه من این است که در عصر حواشییک لحظه به فکر ِ من ِ بیچاره نباشیدریاچه ی قم باشی و بر زخم دل مناز شوری خود بر دلم هربار بپاشییک منبع عالِم خبر آورد که یک عمرتو عامل هرگونه غم و درد و خراشیاز دست تو رنجور شد آبادی عاشقای وای به حال دل معشوقه ی ناشیحاشا که دهاتیست دل نازک و تنهامامروز که دل بست به تو بچه ی کاشیاز منظر من عشق دلیل است به عالَمدر نزد تو هم باز چه کشکی و چه آشیسنگین شده در سینه ی من قلب رئوفماز دست تو ای کارگر سنگ تراشی#سجاد_صادقی

تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی.. اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!   آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..   پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!   ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار! هشدار! که آرامش ما را نخراشی..   هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم! اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..

 

علیرضا بدیع

با من چه کرده است ببین بی ارادگیافتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج،دست و دل از خود بریده اماین است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت هاافتادگی شنیده ام و ایستادگی

روحی زلال دارم و جانی زلال ترآموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکّه ها بگو غزلم را رها کنندشاعر کجا و تهمت اشراف زادگی ….

 

سعید بیابانکی

آن کسی که این چنین از این ور آن ور می خوردچون به خلوت می رود آن چیز دیگر می خورد

ای برادر تو همه اندیشه بودی پس چراریش دارد ریشه هایت را سراسر می خورد؟

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرسیک نماینده کجای صحن بهتر می خورد؟

چرخ می چرخد برای هرکه می چرخاندمچیزهای تیز هم بر چرخ پنچر می خورد

گاو ما از بچگی گوساله ای خرفهم بودجای شیر مادرش شیر سماور می خورد

آن که دائم در رژیم است آخرش خواهیم دیدهرچه بر سفره بیاید خشک یا تر می خورد

مال خود را پیش چشم مال مردم خور نخورمال مردم مال او بوده، به او برمی خورد!

او زمین خوار است و خار هر زمین را… حافظا!خرس گنده توی خوابش دب اکبر می خورد

می روی استخر بغض خویش را پنهان کنیداخل استخر اشکت را شناور می خورد

شعرهای من میان قلب مردم زنده استگرچه او شعر مرا دفتر به دفتر می خورد

صابر قدیمی

روز ، روز شکوه باورهاستعاشقی را دوباره تمرین کنسبز شو در برابر دشمنسرخ ، خود را فدایی دین کنروز زرّین دانش آموز استدانش آموزی آفتابی باشبا تو ایران بهار می ماندپس بمان سبز و انقلابی باشباش ” فهمیده ” ، بابصیرت ، چونکفترانی که بی ریا رفتندمثل آنان که در چنین روزیپر گشودند و تا خدا رفتندسروهایی که در برابر حقسجده کردند و روسپید شدندغزل سرخ عشق را خواندندلاله لاله ، همه شهید شدندواژه واژه شدند جاری تاواژگون شد خطوط استکبارپای طاغوت را قلم کردندوَ سروده شدند معنادارروزی از جنس روزهای خداستقدر آن قدر لیله القدر استبرکاتش برای ما این ” روز “پربها مثل غزوه ی بدر استپس بیا تا توان به تن داریحرمتش را بدار فرزندم !تا همیشه شعارت این باشد :« من به این انقلاب پابندم »حنظله ربانی

مادرت را ببخش دخترکم شعر آتش به خانه اش زده است روزگارش شبیه گنجشکی ست که سموری به لانه اش زده است

بین انبوهی از تفاوت ها شاعران درد مشترک دارند مثل ظرفی عتیقه زیبایند منتهی از درون ترک دارند

آفت شعر را بکش در خود نکشی کل باغ می میرد لاکپشتی که روی لاک افتاد زیر خورشید داغ می میرد

دخترم فرض کن که جادوگر یک طلسم سیاه آورده کوچه ی خلوت خیالت را برده و چار راه آورده

مثلا فرض کن خدایت را گاه غولی سیاه می بینی در همین گیر و دار گرگی را بره ای بی پناه می بینی

ناگهان شکل واژه می گیرند همه ی چیزهای دور و برت سطری از شعر می شود حتی آن لباس نشسته ی پدرت

مادرت آن نهال کوچک بود که به فصل جوانه اش نرسید تا قیامت کلاغ قصه ی من شعر گفت و به خانه اش نرسید

@royaebrahimii

#رویاابراهیمی

RSS

statistics

مجموعه کامل زیباترین شعرهای عاشقانه نو از معروف ترین شاعران ایران و جهان با موضوعات مختلف : رمانتیک و احساسی، دلتنگی و جدایی، غمگین و دلشکسته و اشعار بلند و کوتاه نو با مضمون دوست داشتن و عاشقی

عشق من به تو مانند دریاست
قدرتمند و عمیق برای همیشه
هر طوفان و باد و بارانی را تحمل می کند
دل های ما خاص و دوست داشتنی هستند
من با هر ضربان قلبم بیشتر عاشق تو می شوم

******

عشق من برای شما مانند دریای خشن است
بنابراین قدرتمند و عمیق برای همیشه خواهد بود.
از طوفان، باد و بارانهای سنگین
این هر درد را تحمل خواهد کرد.
دلهای ما خیلی خالص و دوست داشتنی هستند.
من با هر ضربان قلب عاشق تو هستم!

******

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

شعر نو کوتاه عاشقانه

از ماه بگویم؟
پیشترها گفته اند
از گل؟
آه …
یا من دیر شاعر شده ام
یا تو بیش از حد زیبایی

بهرام محمودی

******

شعر نو عاشقانه غمگین و دردناک جدایی

به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم
نان را تو ببر
که راهت بلند است
و طاقتت کوتاه
نمک را بگذار برای من
می خواهم
این زخم
تا همیشه تازه بماند

شمس لنگرودی

******

شعر نو عاشقانه کوتاه

تا شب نشده
خورشید را
لای موهایت می‌گذارم
و عاشق می‌شوم
فردا،
برای گفتن
دوستت دارم
دیر است

جلیل صفر بیگی

******

شعر عاشقانه نو

اگر تو نبودی
من کاملا بیکار بودم
هیچ کاری
در این دنیا ندارم
جز دوست داشتن تو

رسول یونان

******

شعر نو عاشقانه بلند

زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید، دلتنگی مرا

زیبا هنوز عشق
در حول و حوش
چشم تو می‌چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و
کوچه‌های محبت را با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل‌ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد

زیبا آن‌گونه عاشقم
که حرمت مجنون را
احساس می‌کنم

آن‌گونه عاشقم
که نیستان را
یک‌جا هوای زمزمه دارم

آن‌گونه عاشقم
که هر نفسم شعر است

زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم

زیبا
کنار حوصله‌ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره عشق
بنشان مرا به منظره باران
بنشان مرا به منظره رویش
من سبز می‌شوم

زیبا ستاره‌های کلامت را
در لحظه‌های ساکت عاشق بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود
و عشق بچرخانم بر حول این مدار

زیبا زیبا …
تمام حرف دلم این است
من عشق را
به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا

محمدرضا عبدالملکیان

******

بی تو من با همه مردم دنیا قهرم
تو که دنیای منی
با دل من قهر نباش

******

شعر نو عاشقانه فروغ فرخزاد

وقتی که زندگی من
هیچ چیز نبود
هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچ کس نیست

***

کاش
دل ها آنقدر پاک بود
که برای گفتن
دوستت دارم
نیازی به قسم خوردن نبود

******

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

اشعار نو عاشقانه

نمی‌خواستم
این عشق را فاش کنم
ناگاه به خود آمدم،
دیدم همه کلمات راز مرا می‌دانند

این است که
هرچه می‌نویسم
عاشقانه‌ای برای تو می‌شود

شهاب مقربین

******

شعر نو کوتاه عاشقانه شاملو

دست ات را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تورا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست

******

بی کلام اینجا باش
بودنت با دل من
بی صدا هم زیباست

******

شعر نو عاشقانه از شاعراف معروف

به جز حضور تو،
هیچ چیز این جهان بیکرانه را
جدی نگرفتم …
حتی عشق را

***

ماندن
به پای کسی که
دوستش داری
قشنگترین اسارت زندگی است

حسین پناهی

******

شعر نو عاشقانه اخوان ثالث

قاصدک هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما،‌ اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند

******

شعر نو عاشقانه فریدون مشیری

گاهی میان خلوت جمع
یا در انزوای خویش
موسیقی نگاه تو را گوش می‌کنم
وز شوقِ این محال
که دستم به دست توست
من جای راه رفتن
پرواز می‌کنم …!

***

یکی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید
بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وا مانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند

******

شعر نو کوتاه احساسی و شاد

رها
همچو پرنده ای در باد
می چرخم در هوایت
شاید باز هم
به تیر نگاهت دچار شوم
شاید

فرهاد خیاط پور باغبان

******

عکس می‌گیرم
از ضربات شعری
که بر من فرود آوردی

عکس می‌گیرم
از صبحی برفی در ملائی که تو تیربارانم کرده‌ای

عکس می‌گیرم
از صدای تو، لبخندت، شکستن آوازم
و نشان می‌دهم
به کسی که شعر مرا می‌خواند
و باریکه‌ای از ابر
در حیرت لبخندش موج می‌زند

محمد شمس لنگرودی

******

شعر نو رمانتیک برای همسر و عشق زندگی

دوستت دارم
و پنهان کردن آسمان
پشت میله‌های قفس
آسان نیست

آن‌چه که پنهان می‌ماند خون است
خون است و عسل
که به نیش زنبوری
آشکار می‌شود

دوستت دارم
و نقشه‌ای از بهشت را می‌بینم
دورادور
با دو نهر از عسل
که کشان کشان
خود را به خانه من می‌رسانند

محمد شمس لنگرودی

******

شعر نو غمگین و دلتنگی

موهای تو
واکنش پیچیده‌ ای‌ ست
که باد به سیاهی بخت من
نشان می‌دهد

کامران رسول زاده

******

تو خورشید درخشان نیمه شبم هستی
شمع فروزان راهنمای من
درخشان ترین ستاره‌ای هستی که دیده‌ام
حتی در روزهای تاریک و ابری
همه چیز روبراه می‌شود
وقتی که خورشید نیمه شب مرا لمس کند

******

شعر عاشقانه نو از نیما یوشیج

تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا دره‌ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم

******

کشاورز دعای باران خواند
و باران آمد
کاش تو را خواسته بود
کاش تو آمده بودی

علیرضا روشن

******

شعرهای عاشقانه نو

یک شب که
هزار شب نمی‌شود
گره بزن
سیاهی موهایت را
به سیاهی شب
ماهم شو

رسول عظیمی

******

شعر نو عاشقانه و مفهومی

درد بی درمان شنیدی؟
حال من یعنی همین
بی تو بودن درد دارد
می زند من را زمین
می زند بی تو مرا
این خاطراتت روز و شب
درد پیگیر من است
صعب العلاج یعنی همین

فریدون مشیری

******

جهان کوچکی‌ ست زندگی‌ ام
و تو
لطیف‌ ترین قدرت این جهانی
آغوش را تحریم کنی
بیچاره می‌شوم

کاظم خوشخو

******

برای درخت‌های کنار جاده فرقی ندارد
کسی که در سفر است
می‌رود، یا می‌آید
برای من اما فرق زیادی دارند
درختان مسیری که از تو دورم می‌کنند
و درختان مسیری که با تو نزدیکم

لیلا کردبچه

******

آن روز‌ها هر وقت موهایت را باز می‌کردی
باد وزیدن می‌گرفت!
این خشکسالی بی دلیل نیست.
و جز من هیچکس دلیلش را نمی‌داند!
باد دل باخته بود.
و تو
موهایت را کوتاه کرده‌ای!

نزار قبانی

******

شعر نو دلنشین فرانسوی

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطربوی لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تورا برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام … دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام … دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن … دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم … دوست می دارم …

پل الووار، ترجمه احمد شاملو

******

شعر نو زیبا و جدید

شب ها
بیهوده از این کوچه می گذرم
می دانی که خانه ی من این حوالی نیست
ظهرها
بیهوده در کافه ها به انتظار می نشینم
عصرها در ایستگاه
کاش یک نفر به شانه ام بزند که هی
کسی که با پای دلش رفته است
با قطار برنمی گردد
و چقدر خوب می شود
آن یک نفر تو باشی

***

فرقی نمی کند
پنجه ی طلایی آفتاب باشد
یا انگشت های خیس باران
این پنجره دیگر
جواب سلام آسمان را نخواهد داد
وقتی قرار نیست
تو از این کوچه بگذری

بهرام محمودی

******

تو مرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
تو خیالت راحت
می روم از قلبت
می شوم دور ترین خاطره در شب هایت
تو به من می خندی
و به خود می گویی: باز می آید و می سوزد از این عشق ولی
برنمی گردم، نه
می روم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد

سهراب سپهری

******

باز کن پنجره ها را که نسیم
روی بالش پری از قاصدکی
خسته از راهی سخت
پشت در منتظر است
تا بگوید که چه سان
دل من بی تاب است

مریم اکبری

******

شعر نو انگلیسی عاشقانه

my love is non stop like sea
its trust like blind
its shine like star
its warm like sun
its soft like flower
AND
its beautiful like u

عشق مثل دریا هرگز متوقف نمیشه
عشق مثل یه آدم کور اطمینان میکنه
عشق مثل ستاره میدرخشه
عشق مثل خورشید گرم میکنه
عشق مثل گل ها لطیفه
و
عشق درست مثل تو زیباست

******

اولین بار
که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است
تب می‌کنم، عرق می‌کنم، می‌لرزم
جان می‌دهم هزار بار
می‌میرم و زنده می‌شوم پیش چشم‌های تو
تا بگویم دوستت دارم
اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم
خیلی سخت است.
اما آخرین بار آن از همیشه سخت‌تر است
و امروز می‌خواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم
و بعد راهم را بگیرم و بروم.
چون تازه فهمیدم
تو هرگز دوستم نداشتی!

شل سیلور استاین

******

ازمیان تمام چیز‌هایی که دیده‌ام
تنها تویی که می‌خواهم به دیدن‌اش ادامه دهم
از میان تمام چیز‌هایی که لمس کرده‌ام
تنها تویی که می‌خواهم به لمس کردنش ادامه دهم
خنده نارنج طعم‌ ات را دوست دارم
چه باید کنم‌ ای عشق؟
هیچ خبرم نیست که رسم عاشقی چگونه بوده است
هیچ نمی‌دانم عشق‌های دیگر چه سان‌اند؟
من با نگاه کردن به تو
با عشق ورزیدن به تو زنده‌ام
عاشق بودن، ذات من است

پابلو نرودا

******

کاش یک نفر بود
که می گفت به من
همه ی آن من از آن تو وقتی که دلت می گیرد …

******

شعر نو عاشقانه و احساسی

کلماتم را
در جوی سحر می‌ شویم
لحظه‌ هایم را
در روشنی باران‌ ها
تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی‌ دغدغه بی‌ ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و‌ هامون
با تو بی‌ پرده بگویم
که تو را
دوست می‌دارم تا مرز جنون

محمدرضا شفیعی کدکنی

******

زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کم رنگ
زندگی باید کرد
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید رویید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم
روزگارت آرام

سهراب سپهری

******

چند ریال
چند دلار
بگو چه قدر بیشتر؟
سکوت نکن
بگو عشق او، چه قدر بیشتر از من
ارزش داشت؟

******

کجای جهانی؟
پشت کدام پنجره اى؟
سپیدی صبح کدام شب تیره ای؟
خوشا به تو
خوشا به خاطره ات
که دل انگیزتر از شیدایی است

******

خورشیدی که تو را گرم می کند
بر من خواهد تابید
ماهی که به تو لبخند می زند
برای من از تو خواهد گفت
آسمانی که سقف تو ست
با من مهربان خواهد بود
زمین زیر پای تو
بستر من است
چقدر به هم نزدیکیم
محبوب من

رویا ناصری

فال حافظ

سلامت و پزشکی
سبک زندگی
گیاهخواری
اطلاعات دارویی
خواص ها
مد و فشن

سرگرمی
چهره ها
عکس های جالب و دیدنی
اشعار زیبا
آهنگ
ویدیو کلیپ
آهنگ تولدت مبارک

کپی برداری ممنوع !

© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب کوکا به هر نحو غیر مجاز می باشد.
هر گونه کپی برداری از محتوای سایت کوکا پیگرد قانونی دارد.
استفاده از مطالب سایت کوکا در سایت های خبر خوان و دارای آی فریم نیز اکیدا ممنوع است.

مطالب بخش سلامت و پزشکی سایت کوکا فقط جنبه اطلاع رسانی و آموزشی دارند. این مطالب توصیه پزشکی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان کرد.

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

اشعار کوتاه و زیبای شاعران معاصر

0

0 aTrisa داستان آگوست 13, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *