داستان اصلی ضرب المثل شاهنامه آخرش خوشه

داستان اصلی ضرب المثل شاهنامه آخرش خوشه

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

داستان اصلی ضرب المثل شاهنامه آخرش خوشه

داستان اصلی ضرب المثل شاهنامه آخرش خوشه

انشاهای ساده و ادبی در مورد ضرب المثل شاهنامه آخرش خوشه همراه با گسترش و برداشت برای کودکان و نوجوانان

روایت های متعددی است که ضرب المثل ” شاهنامه آخرش خوشه ” را به آن نسبت می دهند، ولی معروف ترین روایت این است که :

خوانندگان شاهنامه زمانی که به مدح و ستایش سلطان محمود غزنوی در شاهنامه می رسیده اند او را فردی خوب می دانسته اند و به او خوش بین بوده اند و او را ستایش می کرده اند که فردوسی را در به پایان رساندن شاهنامه کمک کرده است؛

اما کسانی که شاهنامه را تا آخر خوانده بودند می دانستند که در ابیات بعدی شخصیت واقعی او نشان داده خواهد شد و به بقیه توصیه می کردند که شاهنامه را تا آخر بخوانند و بعد درباره ی سلطان محمود غزنوی قضاوت کنند، و در پایان شاهنامه مشخص می شد که سلطان محمود فرد قدر شناسی نبوده است.

انسان های عاقل از این ضرب المثل برای کسانی استفاده می کنند که کارهای دور از عقل انجام دهند و بدی آن را کار نبینند و در راه انجام آن ها اصرار و پا فشاری کنند.

داستان اصلی ضرب المثل شاهنامه آخرش خوشه

اما امروزه این ضرب المثل بیش تر برای موقعیت هایی استفاده می شود که کسی کاری را شروع کرده ولی به نظر می رسد کار از روش های درستی پیروی نمی کند اما در انتها مشخص می شود که پایان خوشی داشته است.

در واقع توصیه می شود که تا به انتهای کاری نرسیده ایم درباره آن کار نباید قضاوت کنیم زیرا ممکن است اتفاقات زیادی باعث شود انتهای کار خوب و یا بد شود.

زمانی که این ضرب المثل را به کسی می گوییم در حقیقت او را ترغیب می کنیم که با ما تا پایان کار صبر داشته باشد و پایان خوب کار ما را ببنید.

برداشت: باید از قضاوت های عجولانه پرهیز کرد و آخر هر کار را دید.

گفته اند که ” شاهنامه آخرش خوش است ” اما آخر شاهنامه برای ایرانیان خوش نبود. انتهای شاهنامه با شکست ایرانیان به پایان می رسد، جایی که مقاومت های یزدگرد در برابر اعراب سودی نداشت و پیروز میدان نبرد، اعراب بودند.

برخی می گویند این ضرب المثل در واقع یک کنایه است، کنایه از شکست ایرانیان و خوش نبودن پایان شاهنامه برای ایرانیان و خوش بودن آن برای اعراب و آن ها این ضرب المثل را به کنایه گسترش دادند.

و نیز برخی این ضرب المثل را بر گرفته از داستان سلطان محمود غزنوی می دانند او که در ابتدا حامی فردوسی بود و بعد که ابیات شاهنامه طبق خواسته اش سروده نشد، آن چنان شد که کمر به قتل فردوسی بست، فردوسی از دست او گریخت و سپس آنچه که لایق او بود را سرود:

آیا شاه محمود کشور گشای
ز کس گر نترسی، بترس از خدای
که بد دین و بد کیش خوانی مرا
منم شیر نر، میش خوانی مرا

و در پایان چهره ی واقعی سلطان محمود غزنوی آشکار شد، شنیدن این سرگذشت صبوری و قضاوت نکردن را به ما یاد آوری می کند.

و یا شاید این ضرب المثل مفهوم پیروزی است، پیروزی پهلوانان ایران بر پهلوانان توران، اما ریشه هر چه که باشد این شاهنامه است که برای ما خوش و شیرین است، شنیدن داستان های پهلوانان بی مثال که جنگیدند و پیروز شدند.

خود شاهنامه و خواندن آن است که برای ما خوش است، شاهکاری که زبان پارسی را ماندگار کرد و اگر نبود ما اکنون به زبان دیگری تکلم می کردیم.

“پایان شاهنامه خوش است” ما را دعوت به صبوری می کند تا از قضاوت عجولانه بپرهیزیم و به تماشای پایان کار بنشینیم کاری که ما انتظار داریم، پایان خوشی نداشته باشد اما پایان کار دور از انتظار ماست و آنچه در پایان خواهیم دید خوشی و پایان خوش است.

برداشت: کاری که از نظر ما پایان خوشی ندارد اما در انتها به خوبی تمام خواهد شد.

فال حافظ

سلامت و پزشکی
سبک زندگی
گیاهخواری
اطلاعات دارویی
خواص ها
مد و فشن

سرگرمی
چهره ها
عکس های جالب و دیدنی
اشعار زیبا
آهنگ
ویدیو کلیپ
آهنگ تولدت مبارک

کپی برداری ممنوع !

© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب کوکا به هر نحو غیر مجاز می باشد.
هر گونه کپی برداری از محتوای سایت کوکا پیگرد قانونی دارد.
استفاده از مطالب سایت کوکا در سایت های خبر خوان و دارای آی فریم نیز اکیدا ممنوع است.

مطالب بخش سلامت و پزشکی سایت کوکا فقط جنبه اطلاع رسانی و آموزشی دارند. این مطالب توصیه پزشکی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان کرد.

«شاهنامه آخرش خوشه» از معروف‌ترین ضرب‌المثل‌های فارسی است. اما این سؤال پیش می‌آید که با وجود پایان تلخ و شکست ایرانیان از اعراب در پایان «شاهنامه»، چرا این ضرب‌المثل در بین مردم رواج یافته است؟

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، ضرب‌المثل‌ها از گذشته تا امروز در زندگی مردم و ارتباط کلامی آن‌ها جایگاه خاص خود را دارند. بیش‌تر ضرب‌المثل‌های رواج‌یافته در بین مردم از یک اتفاق یا روایت تاریخی نشأت می‌گیرند و در زندگی واقعی گذشتگان ریشه دارند؛ اتفاق‌هایی که سینه به سینه نقل شده‌ و با گذشت زمان به ضرب‌المثل تبدیل شده‌اند.

حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» می‌گوید: این ضرب‌المثل اشاره‌ی طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش می‌رود و پایان خوشایندی ندارد. در واقع در این کتاب این ضرب‌المثل به عنوان یک جمله‌ی معکوس در مورد یک ماجرا با پایان ناخوشایند به کار می‌رود.

داستان اصلی ضرب المثل شاهنامه آخرش خوشه

به باور برخی از افراد هم این جمله را اعراب که در پایان «شاهنامه» با شکست یزدگرد بر ایرانیان پیروز می‌شوند، وارد ضرب‌المثل‌های ایرانی کرده‌اند. البته این باور در هیچ کتاب و پژوهشی سندیت تاریخی ندارد و به نظر بسیاری از پژوهشگران ادبیات مردود است.

در کتاب‌های مختلفی که درباره‌ی «شاهنامه»، سیر داستان‌ها و پایان آن نوشته شده، به این ضرب‌المثل اشاره شده است. در این کتاب‌ها «خوش» خوانده شدن آخر «شاهنامه» حاوی نوعی نگاه کنایی به شکست ایرانیان از اعراب و پایان اقتدار سلسله‌ی ساسانیان با شکست و مرگ یزدگرد است. «شاهنامه چگونه به پایان رسید» محمد محیط طباطبایی و «شاهنامه آخرش خوش است» محمدابراهیم باستانی پاریزی از جمله‌ی این کتاب‌ها هستند.

کتاب «ریشه‌های تاریخی امثال و حکم» نوشته‌ی مهدی پرتوی آملی که به بررسی تاریخی ریشه‌های ضرب‌المثل‌های ایرانی پرداخته شده، علت رواج این جمله را این می‌داند که در گذشته هر کس «شاهنامه» می‌خواند و به ستایش سلطان محمود غزنوی می‌رسید، از همت سلطان در تحسین «شاهنامه» خوشحال می‌شد؛ اما با پایان یافتن «شاهنامه» و فهمیدن حق‌ناشناسی سلطان محمود در قبال فردوسی و کتابش، متوجه اشتباه خود می‌شد. این روایت بعدها به ضرب‌المثل تبدیل شد و عاقلان به هر کس که دست به کار نابخردانه‌ای بزند و اصرار بر ادامه‌ی آن داشته باشد، می‌گویند: شاهنامه آخرش خوش است.

در این‌باره نظریات متناقضی هم وجود دارد. به عنوان مثال محمد‌علی اسلامی ندوشن در این‌باره معتقد است: این ضرب‌المثل کنایی نیست و اشاره به هسته‌ی اصلی «شاهنامه» یعنی جنگ‌های ایرانیان و تورانیان دارد. او اعتقاد دارد که خوش بودن پایان «شاهنامه» مربوط به حمله‌ی اعراب و شکست ساسانیان نیست، بلکه به پیروزی نهایی پهلوانان ایرانی بر لشکر توران اشاره دارد که البته این پیروزی در قسمت‌های میانی «شاهنامه» و در بخش پهلوانی آن است و به آخر «شاهنامه» که مربوط به بخش تاریخی می‌شود، ربطی ندارد.

محیط طباطبایی در کتاب «شاهنامه چگونه به پایان رسید» نظر دیگری هم در رابطه با این ضرب‌المثل دارد. در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره‌ی کامل «شاهنامه» فارغ می‌شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می‌شد و کسانی که مدت‌ها با اشتیاق دل به داستان‌ها و حماسه‌سازی‌های پهلوانان ایران‌زمین می‌سپردند، بساط شیرینی و چای را فراهم می‌کردند و معتقد بودند که هرچند پایان کار ایرانیان در آخر « شاهنامه» خوش نیست، اما به پایان رساندن نقالی کامل این کتاب شایسته‌ی شادمانی است.

برخی نویسندگان و پژوهشگران «شاهنامه» هم مفهوم کنایی این ضرب‌المثل را مربوط به رفتار سلطان محمود غزنوی و طرد فردوسی و کتابش از دربار می‌دانند. آن‌ها معتقدند، این جمله به داستان‌های «شاهنامه» ربطی ندارد و به سرگذشت فردوسی و رانده شدنش پس از 30 سال تلاش برای سرودن «شاهنامه» اشاره دارد.

آن‌چه از پایان بخش پهلوانی و تاریخی «شاهنامه» می‌توان فهمید، این است که با کشته شدن رستم، نام‌دارترین پهلوان ایرانی و همچنین شکست ایرانیان از اعراب، پایان داستان‌های این اثر ماندگار برای مردم ایران «خوش» نیست. با این وجود، خلق این کتاب توسط فردوسی و داستان‌های زیبا و حماسی آن که در دلاوری و خصایص نیکوی پهلوانان و اساطیر ایرانی ریشه دارد، برای همیشه برای ایرانیان خوشایند خواهد بود.


انتهای پیام

يك تغيير مشهود اخيرا در گزارش‌هاي ايسنا مشاهده مي‌شه. تبريك مي گم

با سلام. از گزارش هایی که درباره شاهنامه و فردوسی در این چند روز کار کردید لذت بردم. پایدار باشید.

بسیار عالی.خیلی ممنون

آفرین و مرحبا به خلاقیت ایسنا.

به نظر من این فقط یک نتیجه گیری ساده مردم عام است که به کنایه به طرف میگن منتظر نتیجه تلخ کارت باش والسلام. فکر نمی کنم به این همه بحث و نظر نیاز داشته باشه.

این جمله یا ضرب المثل به این شکل هم ادامیشود “شاهنامه آخرش خوش باشه” که یک حالت دعایی یا آرزوی خوش بودن آخر شاهنامه را میطلبد/ با توجه به متن لبریز از “ببند” و “ببست” و “شکست” در شاهنامه، ایرانیان میگویند که شاهنامه آخرش خوش باشه که شیرینی پایان بهتر از شیرینی ابتدا و تلخی پایان است!

به باور برخی از افراد هم این جمله را اعراب که در پایان «شاهنامه» با شکست یزدگرد بر ایرانیان پیروز می شوند، وارد ضرب المثل های ایرانی کرده اند. البته این باور در هیچ کتاب و پژوهشی سندیت تاریخی ندارد و به نظر بسیاری از پژوهشگران ادبیات مردود است.در کتاب های مختلفی که درباره «شاهنامه»، سیر داستان ها و پایان آن نوشته شده، به این ضرب المثل اشاره شده است. در این کتاب ها «خوش» خوانده شدن آخر «شاهنامه» حاوی نوعی نگاه کنایی به شکست ایرانیان از اعراب و پایان اقتدار سلسله ساسانیان با شکست و مرگ یزدگرد است. «شاهنامه چگونه به پایان رسید» محمد محیط طباطبایی و «شاهنامه آخرش خوش است» محمدابراهیم باستانی پاریزی از جمله این کتاب ها هستند.کتاب «ریشه های تاریخی امثال و حکم» نوشته مهدی پرتوی آملی که به بررسی تاریخی ریشه های ضرب المثل های ایرانی پرداخته شده، علت رواج این جمله را این می داند که در گذشته هر کس «شاهنامه» می خواند و به ستایش سلطان محمود غزنوی می رسید، از همت سلطان در تحسین «شاهنامه» خوشحال می شد؛ اما با پایان یافتن «شاهنامه» و فهمیدن حق ناشناسی سلطان محمود در قبال فردوسی و کتابش، متوجه اشتباه خود می شد. این روایت بعدها به ضرب المثل تبدیل شد و عاقلان به هر کس که دست به کار نابخردانه ای بزند و اصرار بر ادامه آن داشته باشد، می گویند:شاهنامه آخرش خوش است.محیط طباطبایی در کتاب «شاهنامه چگونه به پایان رسید» نظر دیگری هم در رابطه با این ضرب المثل دارد. در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره کامل «شاهنامه» فارغ می شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می شد و کسانی که مدت ها با اشتیاق دل به داستان ها و حماسه سازی های پهلوانان ایران زمین می سپردند، بساط شیرینی و چای را فراهم می کردند و معتقد بودند که هرچند پایان کار ایرانیان در آخر « شاهنامه» خوش نیست، اما به پایان رساندن نقالی کامل این کتاب شایسته شادمانی است.برخی نویسندگان و پژوهشگران «شاهنامه» هم مفهوم کنایی این ضرب المثل را مربوط به رفتار سلطان محمود غزنوی و طرد فردوسی و کتابش از دربار می دانند. آن ها معتقدند، این جمله به داستان های «شاهنامه» ربطی ندارد و به سرگذشت فردوسی و رانده شدنش پس از 30 سال تلاش برای سرودن «شاهنامه» اشاره دارد.آن چه از پایان بخش پهلوانی و تاریخی «شاهنامه» می توان فهمید، این است که با کشته شدن رستم، نام دارترین پهلوان ایرانی و همچنین شکست ایرانیان از اعراب، پایان داستان های این اثر ماندگار برای مردم ایران «خوش» نیست. با این وجود، خلق این کتاب توسط فردوسی و داستان های زیبا و حماسی آن که در دلاوری و خصایص نیکوی پهلوانان و اساطیر ایرانی ریشه دارد، برای همیشه برای ایرانیان خوشایند خواهد بود. 

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.




انشا شماره یک

مقدمه: همه ی ما ایرانی ها شاهنامه را می شناسیم و به آن افتخار می کنیم زیرا شاهنامه شامل فرهنگ و تمدن باستانی ما است.

تنه انشا:شاهنامه شامل داستان ها و نبردها و اتفاقات زیادی است که ابوالقاسم فردوسی با قلمی شیوا و رسا نوشته است که فراز و نشیب های روزگار را به خوبی در خود نشان  داده است. شاهنامه حاوی داستان هفت خوان رستم می باشد که افسانه ها و جنگ ها و ستیزهای مردان بزرگ قدیم ما را به نمایش گذاشته است اما در نهایت داستان شاهنامه، عرب ها به ایران حمله می کنند و اسلام را با خود به ایران می آورند. بعضی از مردم می گویند که شاهنامه آخرش خوش نیست زیرا با جنگ عرب ها  با ایرانیان به اتمام می رسد. اما بعضی ها می گویند شاهنامه آخرش خوش است زیرا با حمله عرب ها به ایران اسلام آورده شد و مردم ایران مسلمان شدند و به دین خداو یکتاپرستی درآمدند. ما نیز بیاییم از بعد مثبت به ماجرا نگاه کنیم و بگوییم شاهنامه آخرش خوشه.

نتیجه گیری:کتاب های زیادی آمدند با سرگذشت و داستان های زیادی که حامل داستان و اتفاقات زیادی بود. گاهی با خوشی تمام شده و گاهی با بدی به اتمام رسیده است. مهم این است که با چه دیدی به موضوع نگاه کنیم و ماجرا را درک کنیم. شاید شاهنامه ما در نهایت با جنگ و خونریزی به اتمام رسید اما بیاییم به این موضوع فکر کنیم که اگر جنگ نبود اسلام و مسلمانی نیز نبود.

داستان اصلی ضرب المثل شاهنامه آخرش خوشه

 

انشاء شماره دو

این ضرب المثل در مورد کسانی به کار می­رود که در کار خویش و یا در نتیجه گیری از کاری عجله می­کنند و قبل از اینکه به پایان عملی و کاری رسیده باشند به قضاوت می­نشینند و آن عمل یا کار را مورد نقد قرار می­دهند و تیزبینان که می­دانند هر اسب تیزتک و عجولی عاقبت با سر به زمین خواهد خورد به آنان یادآور می­شوند که عجله نکنید چرا که  : « شاهنامه آخرش خوش است. »

این عبارت مثلی در بدو امر ایجاد شبهه می کند که مگر کتاب شاهنامه در آخرش چه دارد و چه نقاط ضعفی در این شاهکار ادبی جهان یافت می شود که از آن به صورت ضرب المثل استفاده می کنند؟

شاهنامه­ی فردوسی کتاب ارزند­ه­ای است که هر ایرانی پاک نژاد آن را به خوبی می­شناسد. کتاب شاهنامه چه از نظر کمیّت و چه به لحاظ کیفیّت از شاهکارهای ادبی جهان به شمار می رود. حکیم ابوالقاسم فردوسی با نظم و تدوین شاهنامه اساس ادب و ملیّت ایرانی را پی ریزی کرد و اسامی تمام بزرگان و نامداران دوران باستانی را در جریده روزگار ثبت کرد :

« چون عیسی من این مردگان را تمام              سراسر همه زنده کردم به نام »

 

انشاء شماره سه

در کتاب های مختلفی که درباره «شاهنامه»، سیر داستان ها و پایان آن نوشته شده، به این ضرب المثل اشاره شده است. در این کتاب ها «خوش» خوانده شدن آخر «شاهنامه» حاوی نوعی نگاه کنایی به شکست ایرانیان از اعراب و پایان اقتدار سلسله ساسانیان با شکست و مرگ یزدگرد است. به باور برخی از افراد هم این جمله را اعراب که در پایان «شاهنامه» با شکست یزدگرد بر ایرانیان پیروز می شوند، وارد ضرب المثل های ایرانی کرده اند.

همچنین در گذشته هر کس «شاهنامه» می خواند و به ستایش سلطان محمود غزنوی می رسید، از همت سلطان در تحسین «شاهنامه» خوشحال می شد؛ اما با پایان یافتن «شاهنامه» و فهمیدن حق ناشناسی سلطان محمود در قبال فردوسی و کتابش، متوجه اشتباه خود می شد. این روایت بعدها به ضرب المثل تبدیل شد و عاقلان به هر کس که دست به کار نابخردانه ای بزند و اصرار بر ادامه آن داشته باشد، می گویند:شاهنامه آخرش خوش است.

و به عقیده ی دیگری علت رواج این ضرب المثل این بود که در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره کامل «شاهنامه» فارغ می شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می شد و کسانی که مدت ها با اشتیاق دل به داستان ها و حماسه سازی های پهلوانان ایران زمین می سپردند، بساط شیرینی و چای را فراهم می کردند و معتقد بودند که هرچند پایان کار ایرانیان در آخر « شاهنامه» خوش نیست، اما به پایان رساندن نقالی کامل این کتاب شایسته شادمانی است.

آن چه از پایان بخش پهلوانی و تاریخی «شاهنامه» می توان فهمید، این است که با کشته شدن رستم، نام دارترین پهلوان ایرانی و همچنین شکست ایرانیان از اعراب، پایان داستان های این اثر ماندگار برای مردم ایران «خوش» نیست. با این وجود، خلق این کتاب توسط فردوسی و داستان های زیبا و حماسی آن که در دلاوری و خصایص نیکوی پهلوانان و اساطیر ایرانی ریشه دارد، برای همیشه برای ایرانیان خوشایند خواهد بود.

 

انشاء شماره چهار

اگر شاهنامه با تحمل رنج سی ساله ی دهقان زاده­ی طوس به وجود نمی آمد بی گمان تمام آثار و معالم تاریخی اسلاف و نیاکان ما دستخوش سیل حوادث می شد و بعید نبود که ما نیز اکنون مانند ملل آفریقای شمالی و بعضی از کشورهای خاورمیانه به زبان عربی سخن می گفتیم و لغات و کلمات شیرین پارسی را جز در کتابخانه ها و لابلای کتاب های قدیمی  آن هم اگر با آن آب تعصّب و جهالت شسته نشده باشد، نمی توانستیم بیابیم.

اما ریشه تاریخی ضرب المثل بالا از آن جا سرچشمه گرفته است که نقل است فردوسی پس از سرودن هجانامه­ای در مورد محمود غزنوی که به او جفای بسیاری روا داشت  ، موفق گردید یک نسخه از هجانامه را به وسیله دوستان و طرفدارانی که در دستگاه سلطنت محمود غزنوی داشت مخفیانه به آخر شاهنامه­ی موجود در کتابخانه­ی سلطنتی الحاق و اضافه نماید و همین عمل موجب شد بعد ها که از شاهنامه­ی کتابخانه­ی سلطنتی به وسیله نسّاخان و خطّاطان به منظور تکثیر و توزیع نسخه ها برمی داشته اند قهراً آن هجانامه­ی آخر شاهنامه را هم می نوشته اند.با این توصیف اجمالی که درست و غلط آن بر عهده راویان اخبار است سابقاً هرکس شاهنامه را مطالعه می کرد چون مکرّر به مدح و ستایش از سلطان محمود غزنوی برمی­خورد به گمان خود همت و جوانمردانی سلطان را که مشوق فردوسی در تنظیم شاهنامه گردیده است از جان و دل می ستود و بر آن همه عشق و علاقه به تاریخ و ادب ایران آفرین می گفت ! بی خبر از آن که « شاهنامه آخرش خوش است. » زیرا وقتی که به آخر شاهنامه می رسید و منظومه­ی هجاییه را در آخر شاهنامه قرائت می کرد تازه متوجّه می شد که محمود غزنوی نسبت به سلطان ادب و ملیت ایرانی تا چه اندازه ناجوانمردی و ناسپاسی کرده است.

به همین جهت هر کس در ازمنه گذشته به قرائت شاهنامه می پرداخت قبلا به او متذکّر می شدند تا زمانی که کتاب را به پایان نرسانده­است در قضاوت نسبت به سلطان محمود غزنوی عجله نکند زیرا شاهنامه آخرش خوش است یعنی در آخر شاهنامه است که فردوسی محمود غزنوی را به خواننده کتاب می شناساند و با این قصیده­ی هجاییه حق ناسپاسی و رفتار توهین آمیز  او را کف دستش گذاشته­است .

بی فایده نیست بدانید که فردوسی برای سرودن شصت هزار بیت شاهنامه نه هزار واژه به کار برده که فقط چهار صد و نود تای آن عربی است. واقعه زیر را نیز به عنوان حسن ختام این مقاله نقل می کند:

شاه عباس امر کرد کتاب شاهنامه فردوسی را بنویسند. سه هزار تومان وجه نقد داد که بعد از اتمام، باقی را که شصت هزار تومان باشد سطری یک تومان بدهد. میرعماد سه هزار بیت از شاهنامه نوشته فرستاد و وجه را مطالبه کرد. شاه متغیر شده گفت : «من نخواستم با تو معامله­ی سلطان محمود غزنوی را که با فردوسی نمود، بنمایم.» میر عماد هم سه هزار بیت را که نوشته بود سطری یک تومان صفحه به صفحه فروخت و سه هزار تومان شاه را رد کرد. بیچاره فردوسی که خود در فلاکت و بینوایی مرد !

 

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است √ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تعداد نوشته ها :
949

تعداد محصولات :
3

تعداد موضوعات :
5429

تعداد تگ ها :

879

تعداد کاربران :
39

تعداد دیدگاهها :
171

ارتباط با ما

لینک های کاربران

راهنما و سوالات متداول

درباره سایت

تمامی حقوق مطالب برای “دبیر بلاگ”محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.

طراحی و اجرا : کلکسیون طراحی

Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.

داستان اصلی ضرب المثل شاهنامه آخرش خوشه

داستان اصلی ضرب المثل شاهنامه آخرش خوشه

0

پیشنهاد شده برای شما :
0 سیاوش غلامی فواید،علائم،خواص آگوست 25, 2018
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *