داستان حضرت خضر علیه السلام

داستان حضرت خضر علیه السلام

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

داستان حضرت خضر علیه السلام

داستان حضرت خضر علیه السلام

خضر(1) از شاهزادگان بود. عده ای او را از پیامبران الهی می دانند. او همیشه مشغول عبادت پروردگار بود. خضر تنها فرزند خانواده اش بود و پدرش تصمیم گرفت برایش زنی بگیرد. اولین ازدواج او با یک دختر و دومین ازدواج او با زنی بیوه بود. ولی او هرگز با آنها نزدیکی نمی کرد. زن دوم او شکایت خود را پیش پدر خضر برد و پدر خضر او را زندانی کرد. چون پادشاه (پدر خضر) خواست به ملاقاتش برود او را در زندان نیافت زیرا به قدرت خداوند می توانست به هر کجا که می خواهد سفر کند. حضرت خضر در دوران موسی نیز زندگی می کرد. او مدتی را با پادشاه ذوالقرنین گذراند و از آب چشمه حیات نوشید و خود را در آن شست و شوی داد.(2)

 

 

 

 

داستان حضرت خضر علیه السلام

 

 

 

 

خضر(ع) از انبیای الهی است. او از شاهزادگان بود و پدرش مال و نعمت بسیار داشت؛ امّا خضر دوستدار حکمت بود و به راه پیغمبری می رفت و تا در خانواده خود بود، به راهنمایی گمشدگان و دستگیری بینوایان می پرداخت و چون به پیغمبری رسید، به راهنمایی قوم ذوالقرنین فرمان یافت. ذوالقرنین جهان داری آگاه بود و خضر را گرامی داشت و خداپرستی وی را ستایش و در کارها با وی مشورت می کرد و کار دین و شریعت مردم را به او محوّل ساخت.

از روایات چنین بر می آید که خضر را خدا به سوی قومش مبعوث فرموده بود و او مردم را به سوی توحید و اقرار به انبیاء و فرستادگان خدا و کتاب های او دعوت می کرد. از معجزاتش این بود که روی هر زمین خشکی می نشست، زمین سبز و خرّم می گشت و به همین دلیل او را خضر (سبز) نامیده اند. نام اصلی خضر، بلیا بن ملکان بن عامر بن افهشد بن سام بن نوح(ع) است.

محتمل است که ایشان همان الیاس پیامبر باشد؛ زیرا در کتب مقدّس بنی اسرائیل ذکری از نام خضر نیامده است.

پژوهشگران غربی نوشته اند که از دو شخصیّت ایلیای نبی و جرجیس قدّیس صورت خضر در آمده و او در روایات اسلامی یکی از جاویدانان می باشد. او تا قیامت مسافران خشکی را هدایت می کند، همچنان که الیاس مسافران دریا را.

او همان عالم الهی بود که موسی به دیدارش رفت و در قرآن بدون ذکر نام، با عبارتی درخشان ستوده شده است: «عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً؛ او یکی از بندگان ما بود که رحمت خویش را به سویش فرو فرستادیم و از نزد خویش به او علم آموختیم.» در قرآن کریم درباره حضرت خضر(ع) غیر از توصیف یاد شده و داستان همراهی حضرت موسی(ع) با او چیز دیگری ذکر نشده است.

داستان حضرت خضر علیه السلام

 

نام و نسب

 

همان گـونه که تاریخ نویسان در نام حضرت خضر(ع) اختلاف دارند, در نسب او نیز اختلاف دارند. طریحی به نقل ایـن اقوال پرداخته و می نویسد:

خضر صاحب مـوسی به فتح خاء و به کسر آن و سکـون ضاد و فتح یا کسر آن. وی فرزند ماعید بن عیص بـن اسحاق است و برخی گفته اند:

نامـش ایلیا فـرزنـد ملکان بن قالع بـن قالع بـن ارفخشـد بـن سام بـن نـوح می باشد و در برخی شروح آمده که نامـش الیاس بن ملکان بـن ارفخشد بن سام بن نوح است و گفته شده که نامش ایلیا بن عامیل بـن شمالخین بن اریا بن علقما بن عیص بن اسحاق بـن ابراهیم است.

همچنیـن گفته اند نامـش ارمیا بـن حلشا و از اسباط هارون بـوده است؛ ولـی اصحّ آن است که از پیامبـر(ص) رسیـده که نامـش بلیا بن ملکان عامر بن ارفخشد بن سام بـن نوح(ع) می باشد. بنابراین نام اصلـی وی خضر نبوده؛ بلکه به دلیل صفاتـی که در او بـوده است، به خضر معروف شده است.

آیا خضر پیامبر بوده است؟

 

در اینکه آیا حضرت خضـر(ع) پیامبـری از پیامبـران یا بنـده ای از بندگان صالح خـدا بـوده، بحث و گفت وگـوست. در بعضـی اخبار آمده است که خضر و ذوالقرنیـن پیامبر نبوده؛ بلکه هر دو عالـم بـودند.

امّا بسیاری از علما به استناد برخـی آیات و روایات معتقـدند که حضـرت خضـر(ع) پیـامبـری از پیـامبـران خـدا بـوده است.

علّامه طریحی می گوید:

 

بسیاری از علما می گـویند، وی پیامبر بـوده و استدلال کرده اند به اینکه به مـوسی گفت: «وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی؛ هرگز ایـن کارها را از پیـش خـود انجام ندادم.»

علّامه طباطبایی پـس از آنکه مسئله عالـم بـودن خضـر را مطـرح می کنـــد, می گوید:

لیکـن آیات نازل شده در قصّه خضر و مـوسی ظاهر در ایـن است که وی پیامبر بوده است.

و آنگاه اضافه می کنـد:

 

آنچه که از روایات نبـوی و از طریق اهل بیت وارد شـده؛ چنان که محمّد بـن عمّاره از امام صادق(ع) آورده، به دست مـی آید که خضر پیامبری مرسل بـوده است که خداوند وی را به سـوی قومـش فرستاد. او نیز مردم را دعوت به تـوحید و اقرار به انبیاء و رسل و کتاب های آسمانی نمود.

ویژگی های خضر(ع)

 

حضرت خضر(ع) دارای ویژگی های زیادی است که به بـرخـی از آنها به استناد روایات اشاره می کنیم:

1. وی از جمله کسانـی است که به چشمه آب حیات دست پیدا کرده و مقداری از آن را نوشیده است؛

2. خضر(ع) هـم اکنون زنده است و تا نفخ صور زنده خـواهد بـود؛

امام رضا(ع) فرمـود: «خضر از آب حیات نـوشید، پـس او زنده است تا نفخ صور دمیده شود.»

حلبـی نیز در همیـن راستـا آورده است که: «اجمع العلماء بـالنقل علـی کـون الخضـر حیـا بـاقیـا الـی لان»؛

3. خـداوند به خضر(ع) تـوان و قدرت نیرومندی عطا کرده؛ چنان که طریحـی می نـویسد: خداوند به خضر تـوان و قدرت بسیار بالایی عطا کـرد.

4. از خصوصیات و ویژگی های خضر ایـن بوده که به هر کجا می نشست، آنجا سرسبز می گشت. امام صادق(ع) فرمـودند:

«بر هیچ تخته خشکیده ای نمی نشست؛ مگر آنکه سبز می گشت و بر هیچ زمینـی بـی آب و علف قرار نمی گرفت؛ مگر آنکه سرسبز می گشت و به همیـن جهت خضر نامیده شـد.»

همچنیـن گفته شـده که هر گاه به نماز می ایستاد، اطرافـش سـرسبز می گشت؛

5. قرآن مجید هر چند آشکارا نام او را نبرده است؛ امّا از او به عنـوان عالـم یاد کـرده است و در سـوره کهف در جـریان ملاقات حضرت مـوسـی با خضر چنیـن می فرماید: «فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَینَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا»؛

6. هر کجا نامـش برده شـود، فـوراً حاضر می گردد. امام رضا(ع) درباره ایـن ویژگی می فرماید:

«وَ إِنَّهُ لَیحْضُرُ حَیثُ مَا ذُکرَ فَمَنْ ذَکرَهُ مِنْکمْ فَلْیسَلِّمْ عَلَیه؛

هر کجا از او یاد شود، همان جا حاضر می شود, پـس هـر یک از شمـا به یـاد او افتـاد، بـر او سلام کنـد.»؛

7. حضور همه ساله، در مراسم حج.

 

امام رضا(ع) می فرماید: «وَ إِنَّهُ لَیحْضُرُ الْمَوْسِمَ کلَّ سَنَةٍ فَیقْضِی جَمِیع

الْمَنَاسِک وَ یقِفُ بِعَرَفَةَ فَیؤَمِّنُ عَلَی دُعَاءِ الْمُؤْمِنِینَ؛

همه سـاله در مـراسـم حج حضـور می یابد و تمـام مناسک حج را نیز انجام می دهد و در عرفات در کنار سایر حجّاج خانه خدا می ایستـد و برای دعای مؤمنان آمین می گوید.»؛

8. انـدرزگـویـی و نصیحت پذیری. از دیگر ویژگی های حضرت خضـر(ع) ایـن است که هم به دیگران توصیه و اندرز می داده و هـم دنبال آن بـوده که از نصایح و گفته هـای بزرگـان و صـالحـان کمـال بهره و استفاده را ببرد.

مثلاً گاه می بینیـم که معصومان(ع)، امثال امام صادق و امام باقر و امام زین العابدیـن(ع) وصایای او را به مـوسـی و اندرزهایش را به دیگران برای ما نقل کرده اند و گاهـی هـم روایت کرده اند که خضر به محضرشان می رفته و درخـواست نصیحت و تـوصیه می نموده، مثلاً به امیرالمـؤمنیـن(ع) پیشنهاد کرد که مرا به کاری راهنمایـی کـن که اگر آن را انجام دهـم، خداوند مرا از آتش جهنّم نجات دهد.

زنده بودن حضرت خضر(ع)

 

داستان حضرت خضر علیه السلام

 

1. در برخی روایات از طرق شیعه و سنّی نقل شده که حضرت خضر(ع) از آب حیات نوشیده است.

بر فرض صحّت دلالت و سند حدیث یاد شده، آب حیات در روایت توضیح و تبیین نشده و حقیقتش برای ما روشن نیست.

مگر این احتمال که منظور از آب حیات همان علم و معرفت به حقایق است؛ چنان که در برخی روایات آب به علم و معرفت تفسیر شده است.

چنان که در ذیل آیه «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّریقَةِ لأَسْقَیناهُمْ ماءً غَدَقًا» روایتی از امام صادق(ع) داریم که منظور از «ماءً غَدَقًا» همان علم و معرفت است؛ امام صادق فرمودند: «لأفدناهم علما کثیرا یتعلمونه من الأئمه».1

در برخی روایات آمده است که امام صادق(ع) فرمودند:

«خداوند به حضرت خضر(ع) عمر طولانی عطا فرمود؛ زیرا خدا می خواست به قائم ما (حضرت مهدی(عج) عمر طولانی بدهد و می دانست) که بندگانش بر طول عمر او اشکال خواهند کرد، به همین جهت، عمر بنده اش حضرت خضر را طولانی گردانید که عمر طولانی حضرت قائم به آن تشبیه شود.»2

درباره چرایی غیبت حضرت خضر

 

بر اساس برخی روایات، حضرت خضر(ع) از چشمه آب حیات نوشیده و به زندگانی طولانی دست یافته است، هر چند برخی دانشمندان روایت بیان کننده این مطلب را قطعی و استوار ندیده اند و در هر صورت باید با دقّت بیشتر و بر اساس اصول سنجش حدیث با این گونه روایات روبه رو شد.3

امّا اینکه چرا زنده است و زنده بودن او چه فایده ای دارد؛ به طور کامل و دقیق بر کسی معلوم نیست و شاید بتوان گفت کار او هدایت و نجات برخی از افراد است.

مرحوم علّامه مجلسی از حضرت امام رضا(ع) روایت کرده است: حضرت خضر از آب حیات خورد و او زنده خواهد ماند تا در صور بدمند و همه زندگان بمیرند و می آید به نزد ما و بر ما سلام می کند و ما صدای او را می شنویم و او را نمی بینیم و هر جا که نام او یاد شود، او در آنجا حاضر می شود، پس هر که او را یاد کند، بر او سلام کند و در موسم حج در «مکه» حاضر می شود و حج می کند و در «عرفات» وقوف می کند و برای دعای مؤمنان آمین می گوید. زود باشد که حق تعالی خضر را مونس قائم آل محمّد(ص) گرداند، در وقتی که آن حضرت از مردم غایب گردد و در تنهایی رفیق آن حضرت باشد.4

از این روایت استفاده می شود که یکی از حکمت های عمر طولانی حضرت خضر خدمت گزاری به پیامبران، مؤمنان و بالأخص حضرات اهل بیت (ع) و خدمت ویژه به حضرت حجّت (عج) است.

آنچه از مطالعه منابع روایی و تفسیری به دست می آید، این است که حضرت خضر(ع) در زمان حضرت موسی(ع)، پیرو آیین آن حضرت بوده است و قطعاً اکنون پیرو دین اسلام هستند؛ زیرا با آمدن شریعت جدید، برای همیشه شریعت پیشین منسوخ شناخته می شود. از این رو با آمدن شریعت اسلامی، همه شرایع پیشین برای همیشه منسوخ خواهد بود.

دین اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین الهی با بعثت حضرت محمّد(ص) به همه جهانیان ابلاغ گردیده و با آمدن اسلام، ادیان پیشین منسوخ شده اند؛ زیرا با وجود کامل، نیازی به ناقص نمی باشد.5

البتّه قرآن کریم که دین خدا را از آدم تا خاتم یک جریان پیوسته معرفی می کند نه چند تا، یک نام روی آن می گذارد و آن «اسلام» است. البتّه مقصود این نیست که در همه دوره ها دین خدا با این نام خوانده می شده است و با این نام در میان مردم معروف بوده است؛ بلکه مقصود این است که حقیقت دین دارای ماهیّتی است که بهترین معرّف آن لفظ اسلام است و این است که می گوید: «انَّ الدّینَ عِندَاللهِ الاسلام؛ دین در نزد خدا اسلام است».6 یا می گوید: «ما کان ابراهیمَ یَهُودیّاً وَ لا نَصرانیّاً ولکنَّ کانَ حَنیفاً مُسلِماً؛ ابراهیم نه یهودی و نه نصرانی، بلکه حق جو و مسلم بود».7

آیا خضر(ع) را می توان دید؟

 

در اینکه آیا می شـود حضـوراً به خدمت خضر رسید یا نه، باز روایات دو دسته هستند، دسته اوّل آنهایی می باشند که امکان رؤیت را نفـی کـرده، حتـّی از امامان معصـوم. مثلاً از امام رضـا(ع) نقل شـده که فـرمـود: «و اءنه لیاءتینـا فیسلـم فنسمع صـوته و لا نـری شخصه. ..؛ خضر نزد ما می آید و به ما سلام می کنـد، پـس ما صـدایـش را می شنویم؛ ولی شخص او را نمی بینیم.» همچنیـن از حضرت رضا(ع) روایت شـده که «هنگامـی که رسـول خـدا(ص) رحلت کرد، شخصـی در خانه اهل بیت آمده و به آنان تعزیت و تسلیت گفت, اهل بیت صدایـش را می شنیدند؛ امّا شخص او را نمـی دیدند, حضرت علـی(ع) فرمـود: «ایـن خضر است که آمـده و مصیبت پیـامبـر(ص) را به شمـا تعزیت می دهـد.» از امــام

زیـن العابـدیـن(ع) شبیه آنچه که گذشت، نقل شــــده است.

دسته دوم روایـاتـی هستنـد که از آنها چنیـن بـرمـی آیـد: علاوه بـر اینکه معصومان صدای خضر را می شنیدند، شخص او را نیز می دیدند و گاهی هـم یـاران امـام بـا خضـر ملاقـات می کـردند.

و بارها دیده شده که به حضور امامان رسیده و سؤالاتی از آنان پرسیده که در برخی موارد پاسخ پرسش ها را به فرزند معصومشان واگذار کرده اند.

همان گونه که روایت شده، امام باقر(ع) در حج بودند، مردی به حضور امام رسید و دو زانو نشست و از آن حضرت سؤالی کرد. امام باقر(ع) فرمودند: «از فرزندم جعفر(ع) بپرس.»

و در آخر خبر آمده که امام بـاقر(ع) فرمود: «این خضر است.»

همچنین از ملاقات های مکرّر خضر با حضرت امیر(ع) گفته شده است که هم میثم تمّار و هـم شرطه الخمیـس شخص خضر را دیده بـودنـد. آنها گمان برده بودند که او دشمـن علـی(ع) است و از تاریکـی شب استفاده کرده تا علی را ترور بنماید. همچنیـن از ملاقات و گفت وگـوی مکرّر خضر با امام زین العابدین(ع) در مدینه گفته شده است و در بیـن راه مکه و مدینه امام صادق(ع) چـوبی از درخت طـوبـی را جهت رفع تشنگـی داوود رقّـی، به وسیله او فرستاده است.

خضر(ع) بـا اهل بیت(ع) تماس حضوری داشته؛ بلکه بسیاری اوقات کارهای معصومان را نیز انجام می داده است؛ امّا نسبت به سایـر مردم در زمان حیات معصومان گاه گاهی مورد رؤیت بوده است و امّا در زمان غیبت, همانند خود امام زمان(ع) جز در مـوارد بسیار نادر, برای احدی قـابل رؤیت و شناسایی نمـی بـاشـد.

مکان های منتسب به حضرت خضر(ع)

 

بنا به روایات از ائمه اطهار(ع)، مسکن و محلّ زندگی حضرت خضر(ع)، «مسجد سهله» می باشد که در «مفاتیح الجنان» شیخ عبّاس قمی به این مطلب اشاره شده است. در این مسجد، مقام حضرت خضر(ع) وجود دارد که خواندن نماز و دعای مخصوص در این مقام دارای اجر و ثواب عظیمی است.

در «کوه شهبازبند»، حدود 25 متر بالاتر از سطح زمین، دو غار مصنوعی و یک غار طبیعی در کنار هم قرار دارند که این سه غار را مردم بومی بان مسیتی می گویند. در زبان بلوچی، بان مرد صالح و خداپرست و تارک دنیا را می گویند و مسیتی معبد و پرستشگاه خوانده می شود. در درون یکی از غارها که طبیعی و کوچک است، یک آرامگاه مکعب و صندوقچه ای که ارتفاع گنبد آن چهل سانتی متر است، دیده می شود. روی دیوارهای سه طرف گنبد، با جوهر قرمز و بنفش، خطوط و علاماتی نقش بسته که بیشتر به خطّ «گجراتی» و خطوط هندی شباهت دارد. غار دوم به فاصله هفت قدم در سمت راست این غار، با سکویی از گچ و سنگ ساخته شده است. بر بدنه این سقف طبیعی، آثار تراش و ابزار کار به خوبی پیداست. دهانه غار 80 سانتی متر است. غار سوم به فاصله 50 متر در سمت چپ غار اصلی قرار دارد که طول قوس دهانه آن 20 متر است. در درون آن به فاصله کمی پس از ورود حفره ای عمومی قرار دارد که گویا به جایی در دل کوه و در عمق آن متّصل است. به نظر می آید که این غارها به منزله توقّفگاه ها یا مذبح یا پرستشگاه بوده است که سکویی برای انجام اعمال مذهبی یا تشریفات دیگر در سرتاسر پهنه جلوی هر سه غار ساخته بوده اند.

این مکان در «ایرانشهر» به قدمگاه خضر نبی(ع) مشهور است.

در شش کیلومتری شهر «قم»، کوهی وجود دارد که از فراز آن می توان همه شهر را با یک نگاه طی کرد. این کوه منسوب به حضرت خضر(ع) با قدمت سه هزار سال است. می گویند بر قلّه این کوه در سه هزار سال پیش غاری بوده است که خضر پیامبر(ع) در آن غار به عبادت و نیایش می پرداخته، غاری که امروز به مسجد کوچکی با ظرفیّت ۱۰ تا ۱۵ نفر تبدیل شده است و سال ها پیش از این، در حالی که هنوز قم آن قدر بزرگ نشده بود که خود را به دامنه این کوه برساند، معبد عارفان و سالکان و اوتاد و خلوتکده ای برای شب زنده داری و عبادت عالمان و عاشقان طریقت حق بوده است و همچنین می گویند: حضرت خضر نبی(ع) در «مسجد اموی» همواره نماز می گذاشته است، مکان نماز ایشان در سمت شرقی قبله (جنوب شرقی) نزدیک مناره شرقی بوده است. اکنون نزدیک به محراب اصلی مسجد و به موازات «مقام هود» بر دیوار قبله، عنوان «هذا مقام خضر النّبی» بر تابلویی سبز دیده می شود. گفتنی است، در بسیاری از نقاط «سوریه» مقام حضرت خضر(ع) دیده می شود.

سرانجام حضرت خضر(ع)

 

سرانجام کار خضر به کجا خـواهـد رسید و تا چه وقت زنـده می مـانـد و آیـا مـرگ بـرای او هست تا نیست؟

از آنجایی که قرآن می فرماید: «کلّ نفس ذائقه الموت» مرگ بر همه مقدّر شده, بنابرایـن خضر هـم خواهد مرد؛ امّا چه وقت, این را بایـد از روایات و اقـوال مفسّران به دست آورد.

نیشابـوری از ثعلبی نقل می کند که گفته می شود، حضرت نمی میرد؛ مگر در آخرالزّمان، بعد از آنکه قـرآن بـالا می رود.

و همچنیـن از نیشـابـوری نقل گـردیـد که:

 

آخرین کسی که از بنی آدم از دنیا می رود, الیـاس و خضــر است و از امام رضا(ع) نقل شـد که فـرمود: «خضر زنده است تـا نفخ صور دمیده شود.»

راز عمر خضر(ع) برای استدلال به امام زمان(عج)

 

مسئله مهمّ دیگر ایـن است که خـداوند عمر طـولانـی به خضر(ع) عنایت فرمـود تا بر طـولانی بـودن عمر امام زمان(عج) دلیل باشد و بهانه را از دست دشمنان بگیرد.

سدیر صیرفـی ضمن حدیث مفصّلی از امام صادق(ع)

 

در ایـن جهت, می فرماید:

 

«و امّا عبد صالح، یعنـی خضر به درستی که خداوند هرگز عمر او را طولانی ننمود تا اینکه نبوّتی برایش مقدّر کرده باشد و نه به جهت کتابـی که بر او نازل شـود و نه به جهت شریعتی که با آن, شـریعت پیامبـر(ص) را نسخ کـرده بـاشـد و نه بـرای امامتـی که بندگان را به پیروی از او ملزم کند و نه برای طاعتـی که خداوند برای او فرضـی کرده باشد؛ بلکه چـون در علـم خدا گذشته بـود که تقـدیری در عمر حضـرت قائم در ایام غیبت خـواهـد داشت و نیز در علـم او، انکار ایـن جهت از امّت گذشته بـود, خـواست تا عمر حضرت قائم به درازای عمر عبد صالح، یعنی خضر طولانی شـود و ایـن زنده نگه داشتـن و طـولانی کردن عمر خضر جز برای استدلال نمودن به عمر حضـرت قائم و بـرای ابطال حجّت منکـران، هیچ دلیل دیگری نـدارد.»

پی نوشت ها:

 

1. تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 16 سوره جنّ، ج 9، ص 560.

2. سالک، علی، کتاب هزار و یک چرا؟ ص 224.

 

3. کورانی، علی، معجم احادیث الامام المهدی، ج 4، ص 83، ش 1153.

4. طبسی، محمّدرضا، الشیعـ[ و الرّجعـ[، ج 2.

 

5. معجم احادیث الامام المهدی، ج 5، ص 384.

 

6. همان، ج 3، ص 89، ش 1158.

 

7. مجمع التجری، ص 316، «به نقل از بامداد بشریت»، ص 123، محمّد جواد طبسی.

این مجله مخصوص کودک و نوجوان می باشد.

 

 

 

 

حضرت خضر، یکی از اولیاء یا پیامبران الهی بوده است. او همان عالمی بود که حضرت موسی علیه السلام به دیدارش رفت و صحبت هایی بین آنها رد و بدل شد! در قرآن کریم بدون ذکر نام با عبارتی درخشان ستوده شده است. روایات زیادی هم درباره ملاقات و دوستی ائمه اطهار با حضرت خضر نقل شده است.

حضرت خضر، یکی از اولیاء یا پیامبران معاصر موسی پیغمبر علیه السلام بوده است. او همان عالمی بود که حضرت موسی علیه السلام به دیدارش رفت و صحبت هایی بین آنها رد و بدل شد! در قرآن کریم بدون ذکر نام با عبارتی درخشان ستوده شده است.

«عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا»؛ او یکی از بندگان ما بود که رحمت خود را به سوی او فرستادیم و از نزد خویش به او علم آموختیم. (سوره کهف/65)

قرآن کریم درباره حضرت خضر، چیزی غیر از وصف مذکور و داستان همراهی او با حضرت موسی علیه السلام ذکری نکرده است ولی نام خضر در بعضی از ادعیه رسیده از ائمه مانند دعای “ام داود” در کنار نام پیغمبران آمده است. ولی روایات درباره حضرت خضر مختلف است. بعضی او را همان «الیسع» می دانند که نام او در قرآن آمده است.

روایتی هم از امیرالمؤمنین علیه السلام که نام شش نفر از پیغمبران که هر کدام دو نام داشته اند، حضرت ذکر نمودند و خضر را هم یکی از پیغمبران و نام دیگر او را “تالیا” گفتند. نام اصلی او را “تالیا بن ملکان بن عامر بن ارفخشد بن سام بن نوح علیه السلام گفته اند”.

داستان حضرت خضر علیه السلام

 

از فرمایش امام صادق علیه السلام چنین برمی آید که خضر را خداوند به سوی قومش مبعوث کرد و او مردم را به توحید و اقرار به انبیای الهی و ایمان به کتابهایش دعوت می کرد. از معجزاتش این بود که بر هر زمین خشکی می نشست، زمین سبز و خرم می شد و دلیل نامش به خضر (سبز) نیز همین است. خضر، طولانی ترین عمر را دارد و از لحاظ این که خضر و الیاس هر دو در این جهان زنده و جاویدند به یکدیگر شبیه اند! نقل است که آن دو هر سال به حج می روند، کعبه را طواف می کنند ولی مردم آنها را نمی شناسند.

خضر همه روزه در بیابان ها و الیاس در میان دریاها می گردند، تا گمشدگان را به راه بیاورند. خواجه عبدالله انصاری گفته است که: حق تعالی با صفت عالمی و صفت حیات خود در خضر متجلی شده، همچنان که با صفت کلام خود در موسی علیه السلام متجلی شده است.

روایات زیادی هم درباره ملاقات و دوستی ائمه اطهار با حضرت خضر نقل شده و در بعضی روایات آنان خضر را برادر خود خطاب کرده اند. از حضرت امام رضا علیه السلام نقل شده که موقع قبض روح پیامبر صلی الله علیه و آله که اهل بیت در خانه بودند، خضر به در خانه آمد و گفت: “السلام علیکم یا اهل البیت”.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: این برادرم خضر است که آمده به شما تسلیت بگوید. امام حسن عسکری علیه السلام، فرزند خود (امام مهدی علیه السلام) را به صحابی خود احمد بن اسحاق معرفی کرد و فرمود: مثل او در این امت، همچون مثل خضر است. چون در روایات آمده که امام دوازدهم شیعیان از جهاتی به خضر شباهت دارد.

 

خِضر بر اساس برخی روایات اسلامی، از پیامبران و بر اساس برخی دیگر از روایات.[نیازمند منبع]، بنده صالحی بود. بسیاری از مفسرین همراه موسی و یوشع بن نون را در داستانی که در سوره کهف آمده‌است؛ خضر می‌دانند. از معجزاتش این بود که روی هر زمین خشکی می‌نشست، زمین سبز و خرم می‌گشت و دلیل نامش، خضر (سبز) نیز همین است.[۱] زندگی خضر، از قبل از زمان موسی تا زمان حاضر، و ادامهٔ زندگیش تا آخر الزمان، مورد اتّفاق مسلمانان – است.[نیازمند منبع][۲] مجموعهٔ روایات، مؤیّد آن است که خضر، طولانی‌ترین عُمر را در میان فرزند آدم دارد.[۲]

گفته‌اند خضر از اولاد سام بن نوح و پسرخالهٔ ذوالقرنین بود. در وجه تسمیه خضر نوشته‌اند که هر کجا می‌نشست سبز می‌شد. با این حال بنا به برداشتی نیز، دو نفر با نام خضر وجود داشته‌اند، خضر اکبر که از اولاد سام بن نوح بوده و خضر ثانی که از انبیای بنی‌اسرائیل بود و مصاحب موسی بوده‌است.[۳]
او یکی از چهار مادر هستی در اشعار فردوسی است که با لقب مشک خوانده شده‌است:

یک بررسی دقیق تر متون مختلف نشان می‌دهد که نسخ بعدی داستان‌های ذالقرنین به قرآن وابسته‌اند به‌طوری‌که از طریق مفسران اولیهٔ مسلمان فهمیده می‌شود. عناصر کلیدی داستان‌های بعدی مانند وجه تسمیهٔ «ذوالقرنین» که نسبت داده شده به کورش هخامنشی مدیون منابع آن‌ها در تفاسیر است.

خضر از شاهزادگان بود و پدرش مال و نعمت بسیار داشت. اما خضر دوستدار حکمت بود و به راه پیغمبری می‌رفت، و تا در خانوادهٔ خود بود، به راهنمایی گمشدگان و دستگیری بینوایان می‌پرداخت و چون به پیغمبری رسید به راهنمایی قوم ذوالقرنین فرمان یافت.[نیازمند منبع]
ذوالقرنین جهانداری آگاه بود و خضر را گرامی داشت و خداپرستی وی را ستایش می‌کرد و در کارها با وی مشورت می‌کرد و کار دین و شریعت مردم را به او محول می‌ساخت.[نیازمند منبع]

ذوالقرنین عمری دراز داشت اما عمر جاویدان می‌خواست[نیازمند منبع] و در کتاب‌ها خوانده بود که در جهان چشمه‌ای هست نامش آب حیوان یا آب حیات که هر که از آن بنوشد عمر جاوید یابد. پس راز آن را از خضر پرسید و خضر نشانی‌ها که می‌دانست می‌گفت و چون معلوم شده بود که جای چشمهٔ آب حیات در ظلمات است، ذوالقرنین عزم راه کرد و خضر و الیاس را با خود همراه کرد که الیاس نیز از برگزیدگان روزگار بود. مدت‌ها در سرزمین تاریک جهان گردش کردند و از هر آبی و چشمه‌ای امتحان کردند اما خوردن آب حیات ذوالقرنین را نصیب نبود و خضر و الیاس در جستجو به آب حیات رسیدند و از آن نوشیدند و اثر آن را دانستند و چون به ذوالقرنین خبر رسید هرچه جستجو کردند دیگر آن چشمه را نیافتند و چون مدت سفر دراز شده بود و آذوقه کم داشتند برگشتند تا دوباره با اسباب فراهم بروند. اما عمر ذوالقرنین به سفر دوباره نرسید و بدینسان خضر و الیاس عمر جاوید یافتند و می‌گویند الیاس در جوانی کشتی‌بان بود و سفر دریا دوست می‌داشت و بدین سبب وی بیش‌تر در دریاها به سر می‌برد و گمشدگان و درماندگان را راهبری می‌کند و خضر در خشکی‌ها به سر می‌برد و هر که در خدمت مردم و راستی و پا کی کوتاهی نکند و دیدار خضر را دریابد و از او حاجت بخواهد حاجتش برآورده شود و هرچه از او بپرسد جواب درست بشنود.

داستان حضرت خضر علیه السلام

 

داستان خضر در قرآن آمده‌است اما بر اساس روایات می‌گویند این شخص خضر است.
داستان خضر در آیات ۶۵ تا ۸۲ سورهٔ کهف در قرآن چنین آمده‌است:

[در آن جا] بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که رحمت [و موهبت عظیمی] از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم. «۶۵» موسی به او گفت: (آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟) «۶۶» گفت: (تو هرگز نمی‌توانی با من شکیبایی کنی! «۶۷» و چگونه می‌توانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی شکیبا باشی؟! «۶۸» [موسی] گفت: (به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت؛ و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو نخواهم کرد!) «۶۹» [خضر] گفت: (پس اگر می‌خواهی به‌دنبال من بیایی، از هیچ چیز مپرس تا خودم [به موقع] آن را برای تو بازگو کنم) «۷۰» آن دو به راه افتادند؛ تا آن که سوار کشتی شدند، [خضر] کشتی را سوراخ کرد. [موسی] گفت: (آیا آن را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی؟! راستی که چه کار بدی انجام دادی!) «۷۱» گفت: (آیا نگفتم تو هرگز نمی‌توانی با من شکیبایی کنی؟ !) «۷۲» [موسی] گفت: (مرا بخاطر این فراموشکاریم مؤاخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر!) «۷۳» باز به راه خود ادامه دادند، تا اینکه نوجوانی را دیدند؛ و او آن نوجوان را کشت. [موسی] گفت: (آیا انسان پاکی را، بی‌آنکه قتلی کرده باشد، کشتی؟! براستی کار زشتی انجام دادی!) «۷۴» [باز آن مرد عالم] گفت: (آیا به تو نگفتم که تو هرگز نمی‌توانی با من صبر کنی؟!) «۷۵» [موسی] گفت: (بعد از این اگر دربارهٔ چیزی از تو سؤال کردم، دیگر با من همراهی نکن؛ [زیرا] از سوی من معذور خواهی بود!) «۷۶» باز به راه خود ادامه دادند تا به مردم قریه‌ای رسیدند؛ از آنان خواستند که به ایشان غذا دهند؛ ولی آنان از مهمان کردنشان خودداری نمودند؛ [با این حال] در آن جا دیواری یافتند که می‌خواست فروریزد؛ و [آن مرد عالم] آن را برپا داشت. [موسی] گفت: ([لااقل] می‌خواستی در مقابل این کار مزدی بگیری!) «۷۷» او گفت: (اینک زمان جدایی من و تو فرا رسیده؛ اما بزودی راز آنچه را که نتوانستی در برابر آن صبر کنی، به تو خبر می‌دهم. «۷۸» اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می‌کردند؛ و من خواستم آن را معیوب کنم؛ [چرا که] پشت سرشان پادشاهی [ستمگر] بود که هر کشتی [سالمی] را بزور می‌گرفت! «۷۹» و اما آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند؛ و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد! «۸۰» از این رو، خواستیم که پروردگارشان به جای او، فرزندی پاکتر و با محبت‌تر به آن دو بدهد! «۸۱» و اما آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود؛ و زیر آن، گنجی متعلق به آن دو وجود داشت؛ و پدرشان مرد صالحی بود؛ و پروردگار تو می‌خواست آن‌ها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند؛ این رحمتی از پروردگارت بود؛ و من آن [کارها] را خودسرانه انجام ندادم؛ این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آن‌ها شکیبایی به خرج دهی!) «۸۲» و از تو دربارهٔ (ذو القرنین) می‌پرسند؛ بگو: (بزودی بخشی از سرگذشت او را برای شما بازگو خواهم کرد) «۸۳»

و[۴]

 

نام‌ها و صفات بیان شده در قرآن

 

اِسرافیل • جَبرَئیل (جِبریل، روح‌الأمین) و روح‌القُدُس • عِزرائیل (مَلَک‌ُالموت) • میکائیل (میکال) • هاروت و ماروت • فرشته روح

اِبلیس یا شَیطان • عِفریت

 

حورٌ عین • غِلمان و وِلدان

 

آدم • اِبراهیم (خلیل‌الله) • اِدریس • اِسحاق • اِسماعیل (ذبیح‌الله) • اِلیاس (اِلیاسین) • اَلْیَسَع • اَیّوب • داوود • ذوالکِفل • زَکریّا • سُلیمان • شُعیب • صالِح • عُزَیر • عِمران بن ماثان (پدر مریم) • عیسیٰ مَسیح (روح‌الله) • لوط • محمّد یا احمد • موسیٰ (کلیم‌الله) • نوح • هارون • هود • یَحییٰ • یَعقوب (اسرائیل) • یوسُف • یونُس (ذو النّون، صاحِبِ الحوت)

اِرمیا بن حلقیّا • سَموئیل (اُشْموئیل) • یوشَع بن نون

ذو القَرنَین • طالوت • لُقمان • مَریَم

 

آسیة بنت مزاحم (همسر فرعون‏) • آصِف بن بَرخیا • بِلقیس (ملکه سَبَأ) • بِنیامین • جادوگران فرعون • حَبیب نَجّار (مؤمن آل‌یاسین‏) • خِضر • شَمعون الصَّفا (شمعون فطرس) • کالِب بن یوفَنّا (همراه یوشع) • مؤمن آل‌فرعون (حزبیل/حزقیل بن صبورا)

آزَر (عموی ابراهیم) • جالوت • سامِریّ • فِرعون • قارون • هامان

ابرهه • بُختُ‌نَصَّر • بَرصیصا • بَلعَم باعورا • پوتیفار (عزیز مصر) • پولس • زُلِیخا یا راعیل (زن عزیز مصر) • شَدّاد • شَمعون بن یعقوب‏ • قاتلان ناقه صالح (قدار بن سالف و مصدع بن دهر (مصدع بن مهرج)) • نمرود • ولید بن ریّان یا آمنحوتپ چهارم آخِناتون (پادشاه مصر زمان یوسف)

ابولَهَب • زید بن حارثه

 

اِلیصابات یا ایشاع (همسر زکریّا) • حَوّا (همسر آدم) • ساره (همسر ابراهیم، مادر اسحاق) • صَفورا (همسر موسی) و لیّا (خواهر صفورا) • کُلثُم یا کُلثوم (خواهر موسی) • هابیل (پسر آدم) • یوکابِد (مادر موسی) • دختران لوط (ریثا، زعورا و…)

ابیونا (مادر ابراهیم) • پسر لقمان • تارَح یا تارَخ (پدر ابراهیم) • حَنّة (حَنّا) بنت فاقوذ (مادر مریم) • دختران محمد • راحیل (همسر یعقوب) • رَحمه (همسر ایّوب) • شمخا بنت أنوش (مادر نوح) • عِمران (پدر موسی) • لمِک بن مَتْوشَلَخ (پدر نوح) • هاجَر (همسر ابراهیم، مادر اسماعیل)

آزَر (پدر ابراهیم) • اُمّ‌جَمیل (زن ابولهب) • قابیل (پسر آدم) • کنعان یا یام (پسر نوح) • والِهه یا واهِله (همسر لوط) • والِعه یا واعِله (همسر نوح) • همسران محمد • برادران یوسُف • فرزند سلیمان (جسد مرده) • فرزندان ایّوب

اصحاب رَسّ • رومیان • قُریش • بنی‌اسرائیل • عرب و عجم • قوم اِلیاس (اِلیاسین) • قوم ابراهیم • قوم تُبَّع • قوم ثَمود (قوم صالح، اصحاب حِجر) • قوم شُعیب (اصحاب مَدیَن (اهل مدین) و اصحاب اَیکه) • قوم سَبَأ • قوم عاد (قوم هود) • قوم لوط (مؤتفکات) • قوم نوح • قوم یونُس • یأجوج و مأجوج

ایرانیان • بنی امیه • بنی قُریظه • بنی قَینُقاع • بنی نَضیر • بنی‌هاشم • عمالقه

اسباط • اسباط بنی‌اسرائیل • اصحاب اخدود • اصحاب الجنة (صاحبان باغ سوخته) • اصحاب سبت • اصحاب سفینه نوح • اصحاب فیل • اصحاب القریة (اصحاب یاسین) • اصحاب کهف و رقیم • اهل‌بیت • اهل یَثرب یا اهل مدینه • حواریان (انصار عیسی) • نقبای بنی‌اسرائیل
آل‌ابراهیم • آل‌داوود • آل‌عمران • آل‌لوط • آل‌موسی و آل‌هارون • آل‌یعقوب • اهل نوح • پیامبران اولوا العَزْم

اصحاب صُفّه • اصحاب عقبه • اهل قبا • اهل مکّه • امت اسلام (امت محمد) • اوس و خزرج • مهاجرین و انصار • حزب‌الله • قبطیان (آل‌فرعون، قوم فرعون)

اهل ذِمّه • اهل کتاب • صابئان • کافران • مَجوس (زرتشتیان) • مسلمانان • مشرکان • منافقان • نصاری (اهل انجیل، مسیحیان) • یهود • اَحبار (عالمان یهود) • رَبّانیّون (عالمان دین) • رَهبان (عابدان و زاهدان مسیحی) • قِسّیسین (عالمان مسیحی)

اَحقاف • ارض مقدس(فلسطین و شام) • ارم • باب حطه • بابِل • بَدر • حِجر • حُنَین • رَسّ • سَبَأ • طور سینا (طور سینین، کوه طور) • عرفات و مشعر الحرام • کعبه (بیت الحرام، بیت العتیق) • کوه جودی • کوه صفا و مروه • مجمع البحرین • مَدیَن • مدینه (پیشتر یَثرب) • مسجد الأقصیٰ • مسجد الحرام • مسجد ضِرار • مِصر • مقام ابراهیم • مَکّه (بَکّه، بَلَد الأمین، اُمّ‌القریٰ) • مؤتفکة (سدوم) • وادیِ طُویٰ

انطاکیه (انتاکیه) • ایله • بهشت شَدّاد • بیت المقدس و اریحا • بین‌النهرین • حِجْرِ اِسماعیل و حَجَرُ الأسوَد • حُدَیبیّه • دار الندوة • رود اردن • رود فلسطین • رود نیل • سدِّ ذو القَرنین • سدّ مَأرِب • صحرای سینا و تیه • طائف • غار حَرا و غار ثور • غار اصحاب کهف • مسجد قُبا و مسجد النبی • نینوا • کنعان

بیعه (کلیسا) • صَلات (کنیسه، کنشت) • صومعه (دِیر) • مِحراب • مسجد

اِنجیل عیسی • تورات (صُحُف موسی) • زَبور داوود • صُحُف ابراهیم • قَرآن محمّد

ابابیل • سگ اصحاب کهف • شتر صالح • گاو بنی اسرائیل و گوساله سامری • ماهی یونس • هدهد سلیمان

الواح موسی • تابوت بنی اسرائیل (صندوق عهد) • تخت بلقیس • درخت ممنوعه آدم • صور اسرافیل • عصای موسی • کشتی نوح • مائده آسمانی حواریون

بَعل • لات، عُزّیٰ و مَنات • وَدّ، سُواع، یَغوث، یَعوق و نَسر • (جِبت و طاغوت • اَنصاب)

حجةالوداع • صلح حدیبیه • عمرةالقضا • غدیر خم • غزوه اُحُد • غزوه اَحزاب (خندق) • غزوه بَدر • غزوه تبوک • غزوه حُنَین • غزوه خیبر • فتح المبین • فتح مکه • لیلةالمبیت • ماجرای افک • مباهله • یوم‌الدار

سخنراني موسي ـ عليه السلام ـ و ترك اولي او

 

موسي‎ ـ عليه السلام ـ در جستجوي استاد

 

ديدار موسي از سه حادثة عجيب

 

توضيحات خضر ـ عليه السلام ـ در مورد سه حادثة عجيب

توصية خضر ـ عليه السلام ـ و نوشتة لوح گنج

 

داستان حضرت خضر علیه السلام

 

پی نوشت

 

[1] . به گفتة اكثر مفسّران، منظور از اين تنگه دو دريا، محل اتّصال خليج عقبه با خليج سوئز است. [2] . بحارالانوار، ج 13، ص 278. [3] . در حديثي از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل شده فرمود: هنگامي كه موسي ـ عليه السلام ـ با خضر ـ عليه السلام ـ در كنار دريا ملاقات كرد، پرنده‎اي در برابر آن دو ظاهر شد، قطره‎اي آب دريا با منقارش برداشت، خضر به موسي ـ عليه السلام ـ گفت: «آيا مي‎داني اين پرنده چه مي‎گويد؟ موسي گفت: چه مي‎گويد؟ خضر گفت: مي‎گويد «وَ رَبِّ السَّماواتِ و الاَرضِ وَ رَبِّ الْبَحْرِ ما عِلْمُكُما مِنْ عِلْمِ اللهِ اِلّا قَدْرَ ما اَخَذْتُ بِمِنْقارِي مِنْ هذَا الْبَحْرِ؛ و سوگند به پروردگار آسمانها و زمين و پروردگار دريا، دانش شما دو نفر (موسي و خضر) در مقايسه با علم خدا نيست مگر به اندازة آنچه از آب در منقارم گرفته‎ام نسبت به اين دريا» (بحارالانوار، ج 13، ص 302). و در روايت ديگر آمده: «اين پرنده كوچكتر از گنجشك بود و از نوع پرستو بود و گفت: «علم شما در مقابل علم محمّد و آل محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ به اندازة مقدار آبي است كه به منقار گرفته‎ام نسبت به دريا.» (همان مدرك؛ پاورقي). [4] . مضمون آيات 60 تا 70 سورة كهف. [5] . كهف، 71 تا 78؛ بحارالانوار، ج 13، ص 280. روايت شده: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: «خدا برادرم موسي ـ عليه السلام ـ را رحمت كند، اگر تحمّل مي‎كرد، عجيبترين شگفتيها را (از دست خضر) مي‎ديد و نيز فرمود: اگر صبر مي‎كرد، هزار شگفتي مي‎ديد. (نورالثقلين، ج 3، ص 282) و از امام باقر ـ عليه السلام ـ يا امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده فرمود: «لَوْ صَبَرَ مُوسي لَاَراهُ الْعالِمُ سَبْعِينَ اُعْجُوبَةٍ؛ اگر موسي ـ عليه السلام ـ صبر و تحمّل مي‎كرد، آن عالِم (خضر) هفتاد حادثة عجيب به موسي ـ عليه السلام ـ نشان مي‎داد.» (بحارالانوار، ج 13، ص 284 و 301). نيز روايت شده: از موسي ـ عليه السلام ـ پرسيدند: سخت‎ترين حادثة زندگي تو چه بود؟ موسي ـ عليه السلام ـ در پاسخ گفت: «هيچيك از آن همه مشكلات (عصر فرعون و عصر حكومت بني‎اسرائيل با آن همه رنجها) همانند گفتار خضر ـ عليه السلام ـ برايم رنج‎آور نبود كه خبر از فراق و جدايي خود از من داد و مرا از علوم خود محروم ساخت.» (تفسير ابوالفتوح رازي، ذيل آية 78 كهف). [6] . كارهاي خضر ـ عليه السلام ـ به خصوص كشتن نوجوان گرچه ظاهري بسيار زننده داشت، ولي بايد توجّه داشت كه فرق است بين نظام تشريع و تكوين، خداوند حاكم بر هر دو نظام است، در اين صورت هيچ مانعي ندارد كه خداوند گروهي مانند موسي ـ عليه السلام ـ را مأمور اجراي نظام تشريع كند، و گروهي يا شخصي (مانند خضر) را مأمور اجراي نظام تكوين، از نظر نظام تكوين، هيچ مانعي ندارد كه خداوند حتّي كودك نابالغي را دچار حادثه‎اي كند كه جان بسپارد، چرا كه وجودش ممكن است در آينده موجب خطرهاي عظيم گردد، مانند اينكه پزشك دست يا پاي كسي را قطع مي‎كند تا ميكرب سرطان از آن به ساير اعضاء سرايت ننمايد. كارهاي حضرت خضر ـ عليه السلام ـ در ماجراي فوق در محدودة نظام تكوين بوده، ولي حضرت موسي ـ عليه السلام ـ مأمور كارها در محدودة تشريع بود، از اين رو مقام موسي ـ عليه السلام ـ در اين راستا از حضرت خضر ـ عليه السلام ـ بالاتر بود، اگرچه در محدودة نظام تكوين، مقام خضر ـ عليه السلام ـ بالاتر بود. از سوي ديگر اين كار خضر ـ عليه السلام ـ از نشانه‎هاي رحمت الهي و پاداش او به پدر و مادر با ايمان بود، خضر به دستور خدا آن كودك كافر را ـ كه اگر مي‎ماند موجب كفر و انحراف پدر و مادر مي‎شد، كشت، ولي به جاي آن كودك، خداوند دختري به آن پدر و مادر مرحمت فرمود، كه كانون ايمان و تقوا بود و به فرمودة امام صادق ـ عليه السلام ـ از نسل او هفتاد پيامبر، به وجود آمد. (تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 286). [7] . كهف، 79 تا 83. [8] . بحارالانوار، ج 13، ص 294.

داستان حضرت خضر علیه السلام

داستان حضرت خضر علیه السلام

0

0 deniz deniz داستان جولای 12, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *