داستان خلقت انسان در قران

داستان خلقت انسان در قران

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

داستان خلقت انسان در قران

داستان خلقت انسان در قران

روایت آفرینش توضیح دین از به وجود آمدن انسان است.

داستان آفرینش مشترک میان یهودیت و مسیحیت است.[۱] این داستان از دو بخش تشکیل شده که تقریباً معادل دو بخش نخستین سفر پیدایش است. در بخش نخست از سفر پیدایش ۱:۱ تا سفر پیدایش ۳:۲، الوهیم، واژه عمومی عبری به معنی خدا، جهان را در شش روز می‌آفریند و سپس در روز هفتم استراحت می‌کند و روز هفتم را متبرک و مقدس می‌نماید. خدا با فرمان لفظی («باش…») می‌آفریند و پیشنهاد مقایسه با پادشاهی را می‌دهد که تنها کافی است سخن بگوید تا هر اتفاقی بخواهد روی دهد،[۲] و عناصر کیهان را در حین آفرینششان نام‌گذاری می‌کند که با این مفهوم متداول باستانی همگام است که چیزها تا پیش از نامگذاری واقعاً وجود ندارند.[۳]

در بخش دوم، سفرپیدایش ۴:۲–۲۴، خدا – که از او با نام شخصی‌اش، یهوه، یاد می‌شود – نخستین انسان را از خاک می‌آفریند و در باغ عدن جای می‌دهد و از نفس خویش در انسان می‌دمد و در نتیجه آن انسان نِفِش (נֶפֶש) به معنی یک موجود زنده می‌شود. انسان نفش را با تمام مخلوقات تقسیم می‌کند.[۴] انسان حیوانات را نامگذاری می‌کند که نشانگر قدرت او در محدوده خلقت خداست، و خدا نخستین زن را از بدن مرد و با گرفتن یکی از دنده‌های مرد، شکل می‌دهد که مرد او را حوا می‌نامد.[۵]

داستان آفرینش در اسلام به صورتی پراکنده میان آیات متعدد قرآنی مطرح گردیده‌است. خطوط اصلی داستان شباهت‌های زیادی با نسخه معادل یهودی/ مسیحی آن دارد.

به گفته قرآن آسمان و زمین در ابتدا به هم پیوسته بوده‌اند و سپس از هم جدا گردیدند.[۶] پس از دوره‌ای که آسمان به شکل دود بود، خدا آسمان و زمین را به شکل امروزی درآورد.[۷]
داستان خلقت انسان در قران

برخی آیات قرآن آفرینش را طی شش روز[۸] و برخی آن را در طی هشت روز (دو روز آفرینش زمین، چهار روز آفرینش کوه‌ها و برکت دادن زمین و سرانجام دو روز برای آفرینش آسمان‌ها)[۹] بیان می‌کنند. دانشمندان اسلامی می‌گویند که آفرینش در همان شش روز رخ داده‌است؛ زیرا دو روز آفرینش زمین خود بخشی از چهار روز آفرینش کوه‌ها و برکت دادن زمین است.

با گسترش علوم طبیعی و افزایش آگاهی دربارهٔ منشأ زمین و جهان، امروزه بیشتر اندیشمندان اسلامی ترجیح می‌دهند که کلمه “یوم” را به جای روز به عنوان دوره یا عصر تفسیر کنند. قرآن ذکر می‌کند که الله آسمان‌ها و زمین را آفرید و تمامی آفریدگانی را که راه می‌روند، می‌خزند، پرواز می‌کنند از آب بوجود آورد.[۶]

بر اساس قرآن خدا انسان را از گل آفرید.[۱۰] نخستین انسان آدم نام داشت و در بهشت زندگی می‌کرد. خدا نام تمام موجودات را به او می‌آموزد و فرمان می‌دهد تا تمامی موجودات به او سجده کنند. به جز ابلیس که از جنیان بود، همه به آدم سجده کردند[۱۱] خدا به آدم و همسرش حوا دستور می‌دهد که در باغ بهشت به جز از میوه درخت ممنوعه می‌توانند از سایر میوه‌ها و غذاها استفاده کنند.[۱۲] ابلیس آن‌ها را به نافرمانی از خدا فرامی‌خواند و آن‌ها میوه درخت ممنوعه را می‌خوردند[۱۳] و متوجه عورت خویش می‌گردند.[۱۴] وقتی خدا از نافرمانی آن‌ها آگاه می‌شود، آن‌ها را از باغ بهشت اخراج کرده و به زمین می‌فرستد.[۱۵]

قرآن در ۳۰ آیه از خلقت انسان سخن گفته‌است. در این آیات در برخی انسان را ازخاک یا گِل پخته و در بعضی از گِل خشکیده. گاهی نیز از منی و آب لجن و نطفه می‌داند و خلقت انسان به عنوان بهترین مخلوق خدا عنوان شده‌است.

به هرحال از مجموع ۳۰ آیه قرآن این گونه به دست می‌آید که انسان از خاک یا گِل خشکیده یا از لجن یا از عصاره گل آفریده شده و به صورت نطفه در درون منی و از طریق صلب پدر به رحم مادر منتقل گردیده و در آنجا پس از گذراندن زمانی ابتدا به عَلَق و سپس مضغه رفته و بعد دارای استخوان و در نهایت گوشت می‌شود و به صورت جنین آماده ورود به دنیا می‌گردد.[۱۶]

داستان آدم و حوا در تضاد با اجماع علمی است که انسان از گونه‌های دیگر انسانیان تکامل یافته‌است.[۱۷] همچنین با درک فعلی از ژنتیک انسانی همخوانی ندارد. به‌طور خاص، اگر همه انسان‌ها از یک زوج چند هزار سال پیش نشات گرفته باشند، نیاز به نرخ جهش (mutation) بالا و تقریباً غیرممکن برای توضیح تنوع مشاهده شده کنونی بین انسان‌ها می‌باشد.[۱۸] این ناسازگاری‌ها باعث شده که بسیاری از مسیحیان از تفسیر تحت‌اللفظی و اعتقاد به روایت خلقت اجتناب کنند، در حالی که دیگرانی همچنان به عنوان یک آموزه اساسی ایمان مسیحی می‌ببینید و اعتقاد دارند.[۱۸]
البته احتمال می‌رود که آدم و حوا به عنوان جد ما دارای فرزندانی شوند که با انسان‌های دیگر هم دوره خود زاد و ولد کنند
نام آدم و حوا، به‌طور استعاره‌ای در بحث‌های علمی استفاده می‌شود برای تعیین اجداد مشترک اخیر وابسته به دودمان پدری و تبار مادری، آدم Y-کروموزومی و حوای میتوکندری. این‌ها افراد خاصی نیستند، و هیچ دلیلی هم نیست که فرض کنیم که آن‌ها در یک دوره زمانی در کنار هم زندگی می‌کردند، چه رسد به اینکه آن‌ها همدیگر را ملاقات یا با تشکیل خانواده و زن و شوهر باشند.[۱۹][۲۰] یک مطالعه اخیر در مورد این موضوع تخمین می‌زند که آدم Y-کروموزومی ۱۲۰ هزار سال تا ۱۵۶ هزار سال پیش زندگی می‌کردند، در حالی که حوای میتوکندری ۹۹ تا ۱۴۸ هزار سال پیش زندگی می‌کردند.[۲۱] مطالعه اخیر دیگری زمان زندگی آدم Y-کروموزومی ۱۸۰ تا ۲۰۰ هزار سال پیش زندگی می‌کرده‌است.[۲۲]

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

داستان خلقت انسان در قران

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

بسم الله الرحمن الرحيمسلامکلیپ سخنراني استاد علي اکبر رائفي پورداستان خلقت انسان در قرآن لیست سخنرانی ها به صورت دسته بندی شده بر اساس سال : https://www.youtube.com/user/IranClip…آدرس سايت رسمي جنبش مصاف : http://Masaf.IRصوت و ويدئوهاي سخنراني دانلود شده از : http://masaf.irhttp://faraghlit.comhttp://zahra-media.irالتماس دعایا علی ع=============================================Watch More at My Channel: http://www.youtube.com/user/IranClipR…Take a look at my playlists: http://www.youtube.com/user/IranClipR…=============================================FAIR USE NOTICE: These pages/video may contain copyrighted (© ) material the use of which has not always been specifically authorized by the copyright owner. Such material is made available to advance understanding of ecological, POLITICAL, HUMAN RIGHTS, economic, DEMOCRACY, scientific, MORAL, ETHICAL, and SOCIAL JUSTICE ISSUES, etc. It is believed that this constitutes a ‘fair use’ of any such copyrighted material as provided for in section 107 of the US Copyright Law. In accordance with Title 17 U.S.C. Section 107, this material is distributed without profit to those who have expressed a prior general interest in receiving similar information for research and educational purposes. ===================================**************************************************Archive of Aliakbar Raefipoor Speechesآرشيو سخنراني هاي استاد علی اکبر رائفي پور**************************************************بسم الله الرحمن الرحيماين کانال متعلق به شخص استاد رائفي پور نیست و صرفا توسط علاقمندان ایشان ، جهت انتشار آرشيو سخنراني هاي ايشان ايجاد شده است و براي ارتباط با ايشان باید سايت مصاف تماس بگيريد.سایت مصاف: Masaf.IRلا ینتمی هذه القناة بنفس الاستاذ «رائفی بور» و قد أنشئت لنشر أرشیف خطاباته من قبل هواته فقط.للتواصل معه یجب الاتصال بموقع المصاف. موقع المصاف: Masaf.IR- This page is not owned by Mr Raefipoor himself and it’s merely been created by his fans to publish his lectures’ archives ,however in order to contact him ,you should contact him through Masaf Website.Masaf Website: Masaf.IR با معرفی این کانال به دوستانتان ما را در نشر بهتر سخنرانی های استاد رائفی پور کمک کنید.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهمیا علی عMasaf , Masaf Movement , Raefi poor , Raefi , Raefipoor , Raefipur , Raefipour , رائفی پور , رائفي پور , رایفی پور , رايفي پور , علی اکبر رائفی پور , علي اکبر رائفي پور , علي اکبر رايفي پور , علی اکبر رایفی پور , مصاف , جنبش مصاف , جنبش مصاف ایرانیان , جنبش مصاف ايرانيانMasaf, Masaf Movement, Raefi poor, Raefi, Raefipoor, Raefipur, Raefipour, رائفی پور , رائفي پور , رایفی پور , رايفي پور , علی اکبر رائفی پور , علي اکبر رائفي پور , علي اکبر رايفي پور , علی اکبر رایفی پور , مصاف , جنبش مصاف , جنبش مصاف ایرانیان, جنبش مصاف ايرانيان

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження списків відтворення…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

داستان خلقت انسان در قران

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

بسم الله الرحمن الرحيمسلامکلیپ سخنراني استاد علي اکبر رائفي پورداستان خلقت انسان در قرآن لیست سخنرانی ها به صورت دسته بندی شده بر اساس سال : https://www.youtube.com/user/IranClip…آدرس سايت رسمي جنبش مصاف : http://Masaf.IRصوت و ويدئوهاي سخنراني دانلود شده از : http://masaf.irhttp://faraghlit.comhttp://zahra-media.irالتماس دعایا علی ع=============================================Watch More at My Channel: http://www.youtube.com/user/IranClipR…Take a look at my playlists: http://www.youtube.com/user/IranClipR…=============================================FAIR USE NOTICE: These pages/video may contain copyrighted (© ) material the use of which has not always been specifically authorized by the copyright owner. Such material is made available to advance understanding of ecological, POLITICAL, HUMAN RIGHTS, economic, DEMOCRACY, scientific, MORAL, ETHICAL, and SOCIAL JUSTICE ISSUES, etc. It is believed that this constitutes a ‘fair use’ of any such copyrighted material as provided for in section 107 of the US Copyright Law. In accordance with Title 17 U.S.C. Section 107, this material is distributed without profit to those who have expressed a prior general interest in receiving similar information for research and educational purposes. ===================================**************************************************Archive of Aliakbar Raefipoor Speechesآرشيو سخنراني هاي استاد علی اکبر رائفي پور**************************************************بسم الله الرحمن الرحيماين کانال متعلق به شخص استاد رائفي پور نیست و صرفا توسط علاقمندان ایشان ، جهت انتشار آرشيو سخنراني هاي ايشان ايجاد شده است و براي ارتباط با ايشان باید سايت مصاف تماس بگيريد.سایت مصاف: Masaf.IRلا ینتمی هذه القناة بنفس الاستاذ «رائفی بور» و قد أنشئت لنشر أرشیف خطاباته من قبل هواته فقط.للتواصل معه یجب الاتصال بموقع المصاف. موقع المصاف: Masaf.IR- This page is not owned by Mr Raefipoor himself and it’s merely been created by his fans to publish his lectures’ archives ,however in order to contact him ,you should contact him through Masaf Website.Masaf Website: Masaf.IR با معرفی این کانال به دوستانتان ما را در نشر بهتر سخنرانی های استاد رائفی پور کمک کنید.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهمیا علی عMasaf , Masaf Movement , Raefi poor , Raefi , Raefipoor , Raefipur , Raefipour , رائفی پور , رائفي پور , رایفی پور , رايفي پور , علی اکبر رائفی پور , علي اکبر رائفي پور , علي اکبر رايفي پور , علی اکبر رایفی پور , مصاف , جنبش مصاف , جنبش مصاف ایرانیان , جنبش مصاف ايرانيانMasaf, Masaf Movement, Raefi poor, Raefi, Raefipoor, Raefipur, Raefipour, رائفی پور , رائفي پور , رایفی پور , رايفي پور , علی اکبر رائفی پور , علي اکبر رائفي پور , علي اکبر رايفي پور , علی اکبر رایفی پور , مصاف , جنبش مصاف , جنبش مصاف ایرانیان, جنبش مصاف ايرانيان

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження списків відтворення…

برخی از این آیات در مورد آفرینش نخستین انسان است.طبعا هنگامی که مبدا نخستین انسان روشن شد،مبدا وجود همه ی انسانهای دیگر نیز از جهت تاریخی روشن می شود.یعنی اگر بگوییم آدم از گل آفریده شده است،صحیح است که بگوییم همه ی انسانها از خاک آفریده شده اند،این به یک اعتبار است.

به اعتبار دیگر،همه ی انسانها،جداگانه لحاظ می شوند و البته این لحاظ،لحاظ اول را نفی نمی کند.

یعنی بگوییم:هر انسانی از نطفه آفریده شده و نطفه از مواد غذایی و مواد از وشت حیوانات و میوه ها و درختان و مواد معدنی و اینها،همه به زمین باز می گردد، پس مبدا آفرینش هر انسانی را،صرفنظر از اینکه می توان به اعتبار انسان نخستین،از خاک دانست،به اعتبار تک تک آنها ازین جهت هم،می توان. (2)

برخی آیات تنها در مورد شخص حضرت آدم است و برخی دیگر ممکن است کلیت داشته باشد و در مورد همه ی انسانها بکار رود:

حجر/29:

داستان خلقت انسان در قران

انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون،فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین .

ص/72:

انی خالق بشرا من طین،فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین .

کاملا روشن است که شخص خاص یعنی حضرت آدم منظور است زیرا در آنجا که ابلیس می گوید:«لاحتنکن ذریته »اگر همه ی انسانها منظور بودند،دیگر«ذریته »نمی گفت.پس در اینمورد،«بشرا»اسم عامی است که مورد استعمال آن،یک فرد است و این استعمال یعنی کاربرد اسم عام برای اطلاق به فرد،«حقیقت »است نه «مجاز»زیرا خصوصیت آن مصداق در این اطلاق،ملحوظ نیست.در حالیکه اگر ما اسم عامی بکار ببریم در خصوص یک مصداق با توجه به آن خصوصیت یعنی مثلا به جای اینکه اسم شخصی مثلا«علی »را بکار ببریم،کلمه ی «انسان »را به عنوان اسم خاص او،استعمال کنیم،این «مجاز»است.

وقتی خدا می فرماید:

انی خالق بشرا و مقصود از این بشر،حضرت آدم باشد،این مجاز،نیست.همینطور است وقتی می فرماید:

بقره/30:

انی جاعل فی الارض خلیفه .

خلیفه اسم عام است،ولی چون در مورد شخص حضرت آدم بکار رود،مجاز نیست،و اگر دلیلی بر تعمیم نداشته باشیم درباره ی سایر انسانها جاری نخواهد بود.اگر دلیلی نداشته باشیم که غیر از حضرت آدم در میان انسانها خلیفه ی دیگری هم هست، نمی توانیم بگوییم چون حضرت آدم خلیفه بود،پس همه ی انسانها،خلیفه ی خدا هستند، این آیه بیش ازین را اثبات نمی کند،مگر آنکه دلیل خارجی داشته باشیم.

انی جاعل فی الارض خلیفة مثل انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون است.اگر خدا تنها آدم را خلق فرموده بود و بنا نبود انسان دیگری بوجود آید،این کلام صحیح بود،پس با اینکه کلمات بشر و خلیفه اسم عام است تعمیم آن را باید با دلیل دیگری اثبات کرد.در فارسی می گوییم امروز معلمی به شاگردی درس داد.در اینجا معلم اسم عام است،شاگرد هم.

اما جمله دلالت ندارد بر اینکه همه ی معلمها به همه ی شاگردها درس داده باشند.

انی خالق بشرا هم چنین نیست که هر چه کلمه ی بشر بر آن قابل اطلاق است،در آیه منظور شده است،خود این تعبیر،چنین دلالتی ندارد،بلکه کافی ست یک فرد به وجود آید و اسم بشر بر او قابل اطلاق باشد و همه ی این مطالب هم مخصوص او باشد.

متقابلا،وقتی می گوییم این آیه در مورد حضرت آدم است،به معنای نفی دیگری هم نیست تا اگر دلیلی به دست آمد،معارض با آیه باشد.این آیات به خودی خود نه نفی و نه اثبات،بلکه «اهمال »دارد.حضرت آدم خلیفه ی خدا بود،اما آیا کس دیگر نبود؟ آیه چیزی نمی گوید.آیا کس دیگری بود؟این را هم نمی گوید.پس برای اثبات یا نفی، دلیل خارجی لازم است.

هنگامی که قرآن،مبدا پیدایش انسان را ذکر می کند،نخست،اختلافی به نظر می آید: یکجا می فرماید از آب خلق کردیم:

فرقان/54:

و هو الذی خلق من الماء بشرا .

جای دیگر می فرماید از آب جهنده:

طارق/6:

خلق من ماء دافق .

جایی دیگر از نطفه و…

ولی وقتی دقت کنیم می بینیم،اختلافی در بین نیست:

نطفه و ماء دافق و ماء،همه «آب »است و قابل جمعند و هر یک از جهتی اطلاق شده است.و از اینجا،نیز،بدست می آید که «ماء»در اصطلاح قرآن منحصر به همان ماده ی ویژه ای که از ترکیب اکسیژن و ئیدروژن بدست می آید و خاصیت یونیزاسیون دارد،نیست،بلکه اصطلاحی ست با گستره ی وسیع که شامل نطفه هم می شود.ماء دافق بسیار روشن است که چیزی جز نطفه نیست.ما در اصطلاح رائج خود بر آن «ماء»اطلاق نمی کنیم،مگر آنکه قیدی همراه آن بیاوریم ولی به هر حال آن است که «ماء»بر آن اطلاق شود،تقریبا می توان گفت که:«ماء»در این موارد،به معنای مایع است،اما آیا اطلاق مجازی ست یا حقیقی، بحث دیگری ست.

می توان گفت ماء در اصل لغت وضع شده است برای مایع سیال خاصی مرکب از ئیدروژن و اکسیژن ولی از باب توسع-که نوعی مجاز است-به هر مایعی اطلاق شده است.

اما بعد از اینکه ما معنای کلمه ای را در آیه دانستیم،اثبات اینکه حقیقت است یا مجاز،دیگر مهم نیست.ما در صدد فهم آیه هستیم.این مطالب،مباحث ادبی خاصی ست که در جای خود کم و بیش ارزش هم دارد ولی،پس از درک معنی،برای تفسیر آیه،فایده ای دربر ندارد.

از لحاظی دیگر،می توان گفت:منظور از ماء،همان آب معروف است.و اگر می گوید انسان از آب آفریده شده است بنابر آنست که:انبیاء/30:

و جعلنا من الماء کل شی ء حی .

چون به هر حال انسان موجود زنده ای است و قرآن مبدا پیدایش هر موجود زنده ای را آب می داند.این هم وجهی ست،گرچه وجه اول،نزدیکتر است.

به هر حال،در مورد تعبیرات «ماء»،آیات قابل جمع است،اما چیزی که بیشتر منشا توهم اختلاف می شود،تعبیرات:تراب،طین،حما مسنون،صلصال و امثال آنهاست.می گوییم: این تعبیرات هم،قابل جمع است:خاک با افزودن آب «طین »( گل)می شود،وقتی آبش کم شود و خشک گردد«صلصال »می گردد و به گل و لای کنار جوی و دریا«حما»اطلاق می شود،وقتی چسبنده باشد:

صافات/11:

طین لازب .

نام دارد و باری،همه ی اینها از«تراب »است.

چیزی که می ماند اختلاف بین دسته آیاتی ست که بر«ماء»تاکید دارد و بین آنها که بر«تراب »،اینها چگونه قابل جمع است؟

می گوییم:اگر حصر در بین بود یعنی وقتی می فرماید:«خلقکم من تراب »بدین معنی بود که تنها و تنها از خاک آفریده شده اید و یا در جایی که می گوید از آب،یعنی تنها از آب آفریده شده اید،اختلاف باقی بود ولی می دانیم که برای معرفی منشا پیدایش یک موجود، گاهی،مجموع عناصر تشکیل دهنده ی آن موجود را ذکر می کنند و گاهی به اقتضای لاغت برخی از آنها را.و این در عرف معمول است،بنابر این جمع بین ایندو دسته از آیات چنین است که در برخی روی بعضی تکیه شده که تراب یا ماء باشد و در برخی روی مجموع که طین باشد.

نیز،اشاره به مراحل پیدایش انسان دارد:انسان نخستین تنها از تراب یا طین خلق شده است ولی انسانهای مراحل بعدی از نطفه آفریده شده اند.پس به سایر انسان ها نیز به لحاظ مبدا می توان گفت از تراب و به لحاظ مبدا قریب،از نطفه،آفریده شده اند.

به توهمی هم که در اینجا شده است اشاره کنیم که:برخی پنداشته اند آیات ماء دافق و نطفه عمومیت دارد و شامل انسان نخستین نیز می شود و از اینجا خواسته اند استفاده کنند که قرآن با نظریه ی تکامل،موافق است،که پاسخ آن را در جای خود خواهیم داد انشاء الله (3).داستان خلقت انسان در قران

آیاتی داریم که می فرماید:خدا انسان را آفرید در حالیکه قبلا او چیزی نبوده است.

مریم/9:

و قد خلقتک من قبل و لم تک شیئا .

هنگامی که خداوند به زکریا بشارت فرزند داد و او شگفت زده شد،برای رفع شگفتی او، فرمود:خود تو را آفریدیم در حالیکه چیزی نبودی،به تعبیر ساده یعنی:انسان از نیستی آفریده شده است. (4)

درباره ی کل انسانها نیز می فرماید:

مریم/67:

اولا یذکر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یک شیئا .

الانسان/1:

هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا .

مفاد دو آیه ی اول اینست که خدا انسان را آفرید در حالیکه سابقا چیزی نبود و«لا شی ء»بود و مفاد آیه ی اخیر اینست که چیزی بنام «انسان »وجود نداشت.

ممکن است این توهم به وجود آید که بنابر این،هر انسانی بدون ماده ی قبلی و ناگهان از عدم ایجاد می شود و به اصطلاح فلسفی وجودش ابداعی ست.ولی پیداست که منظور آیات این نیست.بهترین گواه اینکه در آیات فراوان دیگری می فرماید انسان را از خاک و آب خلق کردیم.یعنی ماده ی قبلی را به تصریح،بیان می فرماید.

بی شک منظور این است که ماده ی قبلی وجود داشته و زمینه ی پیدایش انسان را فراهم آورده اما باید چیزی بر آن افزوده می شد تا انسان بوجود می آمد و آن چیز در خود ماده،نبوده است.فعلیت جدیدی در ماده پدید آمده که قبلا وجود نداشته است.به اصطلاح فلسفی،صورت انسانی یا نفس انسانی که به ماده تعلق می گیرد،در ماده نبوده است. خاک بود،نطفه بود،ولی انسان نبود.این صورت انسانی را خدا افاضه و ابداع فرمود.

احتمال ضعیفی نیز،روی می نماید و آن اینکه:به هر حال همان خاک را نیز باید گفت از چه آفریده شده است؟و سرانجام منتهی می شود به اینکه ماده ی نخستین سراسر جهان ابداعی ست و ماده ی قبلی ندارد.پس «لم یک شیئا»اشاره به این است که ماده نخستین از ماده دیگری آفریده نشده است.اما چنانکه گفتیم این احتمال ضعیفی ست و آیات دیگر، همه تصریح دارد بر اینکه انسان،ماده ای در این جهان داشته است ولی آیا چه بوده است؟لحن آیه ها در این مورد اختلاف دارد:

-در چند آیه،«زمین »را منشا می داند:

هود/61:

هو انشاکم من الارض .

شما را از زمین پدید آورد.

النجم/32:

هو اعلم بکم اذا نشاکم من الارض .

او که شما را از زمین آفرید بر شما داناتر است.

طه/55:

منها خلقناکم و فیها نعیدکم .

شما را از زمین آفریدیم و دوباره بدان باز می گردانیم.

در قرآن از انسان یا ضمائری که به انسان باز می گردد،گاه مجموع روح و بدن منظور است و گاه تنها بدن و گاه تنها روح.در آیه ی اخیر،مصداق ضمیر«کم »،بدن است،چون روح به زمین برنمی گردد:«نعیدکم:ای نعیدا بدانکم ».

مشابه این تعبیرات در این آیه آمده است:

نوح/17:

و الله انبتکم من الارض نباتا .

و خدا شما را از زمین رویاند.

تعبیر استعاری ست یعنی همانطور که گیاه از مواد زمینی می روید و رشد می کند و حیات گیاهی می یابد،شما نیز همین مواد زمین بوده اید که خدا به شما حیات بخشید، خست یک «اسپرم »بوده اید و خدا شما را به صورت انسانی کامل آفرید.یا هنگامی که خاک بودید و خدا در آن خاک،روح دمید و به صورت حضرت آدم در آمد،اینهم رویاندن از زمین محسوب است.مشابه این آیات،آیاتی ست که منشا پیدایش انسان را«تراب »می داند که باز بخشی از زمین است:کهف/37:

اکفرت بالذی خلقک من تراب (5)

حج/5:

فانا خلقناکم من تراب .

روم/20:

و من آیاته ان خلقکم من تراب .

فاطر/11:

و الله خلقکم من تراب .غافر/67:

هو الذی خلقکم من تراب .

آل عمران/59:

ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب .

در چهار آیه،منشا پیدایش انسان،«صلصال »ذکر شده است:

حجر/26:

و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون .

حجر/28:

و اذ قال ربک للملائکة انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون .

حجر/33:

قال لم اکن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون .

الرحمن/14:

خلق الانسان من صلصال کالفخار .

در مورد صلصال،مفسران بحثهایی بسیار کرده اند که نتیجه ی قطعی از آنها بدست نمی آید.

آنچه قاطعا می توان گفت اینست که صلصال یعنی:گل خشک.گواه این مطلب آنست که قرآن در سوره «الرحمن »آنرا به «فخار»تشبیه می کند و فخار یعنی سفال و گل پخته.برخی پنداشته اند فخار یعنی سفالگر و بنابر آن اندیشیده اند که خدا خود را به سفالگر تشبیه کرده است یعنی:ما انسان را آفریدیم چنانکه کوزه گر،کوزه را! (6)

حما مسنون:گل سرشته

دوش دیدم که ملائک، در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

«حافظ »

در آیات سوره ی حجر،علاوه بر صلصال،از حما مسنون نیز،یاد می کند.

در مورد هر یک از کلمات حما و مسنون،بحثهای لغوی بسیار شده است:

حما را برخی لایه ای می دانند که پس از ته نشین شدن سیل،روی زمین می ماند.و برخی گفته اند لجن یا گل سیاه و کبود است.

درباره ی مسنون:برخی گفته اند که منظور گل بد بوست(سن الماء تغیر رائحته).پس بمعنی لجن بدبو می شود.بعضی با گواه آوردن مواردی از استعمالات مشابه در عربی،آنرا به معنای «قالب »ریزی شده دانسته اند و برخی نیز گفته اند«سن »یعنی پرداخت کرد و صیقل داد.

شاید وجه بهتر و نزدیکتر این باشد که بگوییم:گل را وقتی کاملا مالش دهیم چنانکه چسبناک شود و صیقل یابد،و سرشته گردد و زبری آن از میان برخیزد،به آن مسنون می گویند.با سفال هم تناسب دارد زیرا گلی که با آن سفال می سازند،از همین نوع است.

پس:از مجموعه ی این دسته آیات چنین برمی آید که گلی سرشته و خشک،ماده ی نخستین آفرینش انسان بوده است.

طین، خاک

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح هست خاکی که به آبی نخرد توفان را

«حافظ »

دسته ای از آیات،ماده ی نخستین را،گل می گوید:

انعام/2:

هو الذی خلقکم من طین .

اوست آنکه شمایان را از گل آفرید.».

سجده/7:

و بدا خلق الانسان من طین .

آفرینش انسان را از گل آغازید.

صافات/11:

انا خلقناهم من طین لازب .

ما آنان را از گل چسبناک آفریدیم.

اعراف/12:

خلقتنی من نار و خلقته من طین (7)

مرا از آتش و او را از گل آفریدی.

اسراء/61:

قال ءاسجد لمن خلقت طینا .

آیا بر آنکه او را از گل آفریدی سجده بگزارم؟

آب فرقان/54:

و هو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا .

پیشتر نیز اشاره کردیم که این آب،قابل دو تعبیر است:

1-آب به اصطلاح عرفی:در این صورت جزء آیاتی است که موجودات زنده را از آب می داند:نور/45:

و الله خلق کل دابة من ماء .

انبیاء/30:

و جعلنا من الماء کل شی ء حی .

2-نطفه و احتمال قوی تر هم همین است که مبدا نزدیکتر یعنی نطفه منظور است و گواه، آیاتی ست که از نطفه به «ماء مهین »و یا«ماء دافق »تعبیر کرده است:

مرسلات/40:

الم نخلقکم من ماء مهین .

سجده/8:

ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین .

الطلاق/6-5:

فلینظر الانسان مم خلق،خلق من ماء دافق .

پس اطلاق «ماء»بر نطفه،در قرآن،ناآشنا نیست،و بعید بنظر نخواهد آمد اگر منظور از«ماء»در آیه ی و جعل من الماء بشرا ،نطفه باشد.

بعدا خواهیم گفت که این آیه و آیات دیگری که تصریح به نطفه در آفرینش انسان دارد،عمومیت ندارد،چنانکه عیسی(ع)و آدم(ع)از نطفه خلق نشده اند.پس این آیات تنها جریان طبیعی خلقت انسان را بیان می کند.

و آن افراد استثنایی از سیاق آیات،خارج و حد اکثر عامی ست که تخصیص یافته یا مطلقی ست که مقید شده است.

نطفه دسته ی دیگر از آیات منشا آفرینش آدمی را تنها نطفه می داند:

نحل/4:

خلق الانسان من نطفة .

یس/77:

او لم یر الانسان انا خلقناه من نطفه .

دهر/2:

انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج .

عبس/19:

من نطفة خلقة فقدره .

القیمة/37:

الم یک نطفة من منی یمنی .

النجم/46:

من نطفة اذا تمنی .

واقعه/58:

افرایتم ما تمنون .

آبی را که می ریزید آیا شما می آفرینید؟

در بعضی آیات تراب و نطفه،با هم یکجا آمده است:

حج/5:

فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة .فاطر/11:

و الله خلقکم من تراب ثم من نطفة .

غافر/67:

هو الذی خلقکم من تراب ثم من نطفة .

کهف/37:

اکفرت بالذی خلقک من تراب ثم من نطفة .

در مورد این آیات،دو وجه به نظر می آید:

1-مراحل آفرینش هر فرد،جدا مورد نظر است،یعنی خاک است که به مواد غذایی و مواد غذایی به نطفه تبدیل می شود،پس خاک مبدا نطفه و نطفه مبدا انسان است.

خاک مبدا دور،و نطفه مبدا نزدیک.

2-چون حضرت آدم از خاک است و هر انسانی در آفرینش منتهی به آدم می شود پس مبدا آفرینش آدم،مبدا آفرینش دیگران نیز خواهد بود.

شاید در برخی آیات وجه اول و در بعضی دیگر وجه دوم،نزدیکتر و بهتر باشد.

برخی از آیاتی که درباره ی منشا آفرینش انسان بحث کرده است اختصاص به حضرت آدم دارد.

یعنی یا تصریح شده و یا از سیاق آیه بدست می آید:

آل عمران/59:

ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون .

در اینجا صراحت دارد،البته نه به این معنا که خلقت دیگران از خاک را نفی کند ولی نظر اصلی آن،در مورد آدم است نه دیگران،در مورد دیگران نه نفی می کند و نه اثبات.

و اما آنجا که از سیاق آیه برمی آید،آیاتی نظیر داستان شیطان است که به خدا می گوید:آیا به کسی که از خاک آفریدی سجده کنم:

ا اسجد لمن خلقت طینا در این مورد هیچ دلیلی نداریم که وی مامور بود که برای سایرین نیز سجده کند مثلا برای شمر و محمدرضا خان!

و اینک آیات:

اسراء/61:

قال ء اسجد لمن خلقت طینا .

ص/76:

خلقتنی من نار و خلقته من طین .

اعراف/12:

خلقتنی من نار و خلقته من طین .

حجر/33:

لم اکن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون .

حجر/26:

و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون .

حجر/28:

انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین .

الرحمن/14:

خلق الانسان من صلصال کالفخار .

ما انسانها،اگر از خاک هم خلق شده باشیم،همه،صلصال کالفخار نبوده ایم،مواد خاکی که تبدیل به غذا و سپس تبدیل به نطفه می شود هیچوقت صلصال نیست.اگر چنان خشک باشد هرگز گیاه در آن نمی روید.پس این مساله ویژه ی حضرت آدم است و اگر به دیگران هم نسبت داده شود،به اعتبار حضرت آدم است.

سجده/7 و 8:

و بدا خلق الانسان من طین،ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین .

در اینجا نیز پیداست که بین انسان نخستین و نسل انسان فرق گذاشته،انسان اولی از خاک است( طین)ولی نسل او از«ماء مهین »می باشد.

نسل همواره به موردی گفته می شود که موجودی زنده از موجود زنده ی دیگری بوجود آید، اگر موجود زنده ای از موجود بیجانی خلق شود،به آن «نسل »نمی گویند.بنابر این نمی گویند حضرت آدم از نسل خاک است با اینکه به اعتقاد ما آدم از خاک بیجان آفریده شده است.

آیه می فرماید:نسل انسان از نطفه است.اگر خود حضرت آدم نیز از نطفه بود،تکیه روی نسل،وجهی نداشت.پس کاملا روشن است که آیه در مقام تفصیل است.یعنی هم آفرینش انسان نخستین را یادآوری می شود که از خاک است و هم سایر انسانها را که از نطفه است.

آیات دیگر در همین مورد:

حج/5:

یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة و غیر مخلقة لنبین لکم و نقر فی الارحام ما نشاء الی اجل مسمی ثم نخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم و منکم من یتوفی و منکم من یرد الی ارذل العمر لکیلا یعلم من بعد علم شیئا .

آیه در مقام استدلال برای زنده شدن انسان در روز قیامت است:اگر درباره ی زنده شدن انسان در بعث،شکی دارید،بیندیشید که آیا شما را از موجود بیجانی نیافریدیم،چون بمیرید باز موجود بی جانی هستید،چه جای شگفتی است اگر دوباره زنده تان سازیم؟

یعنی به ضمیمه ی یک کبرای مطوی که:«حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز، واحد»مساله را بیان می فرماید.سیاق آیه در مقام آنست که مراحل مختلف آفرینش انسان را بیان فرماید.در آیات دیگری هم به این «مراحل مختلف »اشاره شده است:

نوح/14:

و قد خلقکم اطوارا .

زمر/6:

خلقا من بعد خلق فی ظلمات ثلاث .

در سوره حج آن مراحل را تفسیر فرموده است که ببینید شما آفرینش هایی پی در پی داشته اید و در هر مرحله ای خداست که دگرگونیها را بوجود می آورد،آفرینشی از پی آفرینش دیگر و فعلیتی از پس فعلیت دیگر به شما می بخشد:

مرحله ی نخست:از خاک به نطفه.

مرحله ی دوم:از نطفه به علقه.گفته اند که علقه را به مناسبت «حالت بستگی »آن،علقه می گویند،برخی نیز گفته اند چون نطفه در این مرحله به شکل زالوست،به آن علقه که به معنای زالو نیز هست،گفته اند،برخی دیگر گفته اند:نطفه در رحم ابتدا حالت استقرار ندارد،در مرحله ی علقه چون بدیواره ی رحم می چسبد،بدین نام،نامیده شده است.

و برخی دیگر می گویند:چون به صورت «خون بسته »در آمده است علقه می گویند.

به هر حال،آنچه مسلم است،پس از مرحله ی نطفه،مرحله ای ست که به آن علقه می گویند و پس از آن که مصداق آن را دریافتیم،به وجه تسمیه ی آن نیازی نداریم.

مرحله ی سوم:مضغه:مفسرین گفته اند از ماده ی مضغ( جویدن)است زیرا در این مرحله، مانند گوشت جویده شده است.

اما آنچه بیشتر نیاز به توضیح دارد تعبیر«مخلقه »و«غیر مخلقه »است.بی شک منظور این نیست که هر انسانی هم از مضغه ی مخلقه و هم از غیر مخلقه،آفریده می شود،بنابر این چنین نیست که این دو،دو مرحله ی پیاپی برای مضغه است،بلکه منظور این است که مضغه در مرحله ی تکامل خود به دو قسم تقسیم می گردد:گاه به صورت مخلق در می آید و گاه نه و ساقط می شود و به مرحله ی بعدی یعنی جنین نمی رسد.شبیه تعبیری که می فرماید:

حج/5:

و منکم من یتوفی و منکم من یرد الی ارذل العمر .

و اما لغت مخلق:اهل تفسیر و لغت در مورد آن اختلاف دارند:برخی گفته اند تخلیق به معنای تسویه است(خلق العود سواه)صاف کردن چوب کج یا برطرف کردن ناهمواری آن تخلیق است،پس «مخلقه »به معنای «مسواة »می شود که در برخی آیات هم تعبیر:

سجده/9:

ثم سواه…

وجود دارد.پس در اینجا نیز بعد از مضغه می توان گفت:مرحله ی کاملتر،تسویه ی مضغه است.

برخی نیز گفته اند منظور:تصویر است.

برخی دیگر گفته اند:مخلق یعنی تام الخلقه،خلق الشی ء یعنی اتم خلقه.

به هر حال،پس از مضغه،گاهی جنین به حدی می رسد که اعضاء آن معلوم است و تصویر پیدا می کند که در آنصورت مخلق است و گاهی در همان حد قبل از تصویر ساقط می شود که در اینصورت غیر مخلق است در بعضی از آیات نیز،مرحله ی پیدایش «عظم »(استخوان)را ذکر فرموده است که آن هم،منطبق بر همان مرحله ی تسویه می شود.

در اینجا،جمله ی معترضه ای می فرماید:

حج/5:

لنبین لکم .

این تعبیرها،بدین معنا نیست که تنها هدف مورد نظر در آیه،همانستکه با این معترضه بدان اشاره می کند،بلکه این جمله ها،گاه برای توجه دادن به مطلبی ست که مورد غفلت قرار می گیرد.مثلا در دنباله ی همین آیه می فرماید:

حج/5:

و نقر فی الارحام ما نشاء…

.

که ظاهرا اشاره به آنست که بعد از مرحله ی مخلق شدن(یا در همین مرحله)است که دختر یا پسر بودن جنین،ظاهر می شود:

شوری/49:

یهب لمن یشاء اناثا و یهب لمن یشاء الذکور .

حج/5:

الی اجل مسمی .

در آن زمان که جنین باید در رحم باشد که معمولا 9 ماه است.

حج/5:

ثم نخرجکم طفلا .

به صورت کودکی متولد می شوید.

حج/5:

ثم لتبلغوا اشدکم .

و آفرینش شما را ادامه می دهیم تا به مرحله ی رشد کامل برسید.

حج/5:

و منکم من یتوفی .

سپس بعضی در سن جوانی یا کهولت،از دنیا می روید.

حج/5:

و منکم من یرد الی ارذل العمر .

و عمر برخی از شما را تا آنجا ادامه می دهیم که به پایین ترین حد حیات می رسید که توام با فرسودگی و ضعف است.حج/5:

لکی لا یعلم من بعد علم شیئا .

تا آنجا که ممکن است در این سیر نزولی به جایی برسد که دانسته ها فراموش شود. این مراحل آفرینش انسان است،از خاک شروع می شود و مراحلی را که گفتیم می گذراند و به آنجا که گفتیم ختم می شود. (8)

مؤمنون/14-12:

و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین.ثم خلقنا النطفه علقة فخلقنا العلقة مضغه فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر…

.

در این آیه،به جای مخلقه و غیر مخلقه،تعبیر فرموده است که مضغه تبدیل به عظام می شود و روی عظام،گوشت رویانده می شود.

ثم انشاناه خلقا آخر (9)

برخی احتمال داده اند که «انشاناه خلقا آخر»دنباله ی همان عظم و لحم است ولی برخی دیگر تاکید دارند که منظور دمیدن روح است و نه تنها این موضوع بلکه اتحاد روح و بدن و اینکه روح جسمانیه الحدوث است،نیز استفاده می شود. (10)

مؤمن/67:

هو الذی خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم یخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم ثم لتکونوا شیوخا و منکم من یتوفی من قبل و لتبلغوا اجلا مسمی و لعلکم تعقلون .

این تعبیر«و لعلکم تعقلون »،همچنان شبیه به «لنبین لکم »در آیه پنجم از سوره حج است که قبلا اشاره کردیم.یعنی این کارهای ما حکمتهایی دارد که باید درباره ی آنها بیندیشید و عقلتان را بکار اندازید و از آن هم برای خداشناسی و هم معاد و هم بسیار مسائل دیگر،نتیجه بگیرید.گرچه بیشتر آیات در این مورد،متوجه معاد است و استبعادها را درباره ی آن رد می کند.

باری،مجموعا از آیاتی که ذکر کردیم برمی آید که قرآن کریم مبدا آفرینش انسان را گاه به صورت آفرینش هر فرد بیان می کند مبنی بر اینکه از نطفه است و مراحلی دارد تا به جنین کامل می رسد و گاه توجه به خلقت نخستین انسان دارد و گاهی نیز، هر دو را جمع می کند.آنچه یقینا هر دو در آن جمع شده آیه ی 7 از سوره ی سجده است و آنچه احتمالا هر دو را ذکر فرموده آیات 5 حج و 67 مؤمن و 12 تا 14 مؤمنون است.برخی از آیات را نیز،دیدیم که انحصارا در مورد حضرت آدم است.

پی نوشت ها:

1- اختلاف و نه تناقض،یعنی اینکه هر دسته ناظر به جهتی است که در آیات دیگر،آن جهت،ملحوظ نیست.

2- اکنون نمی خواهیم بگوییم هر یک از آیات چه لحنی دارد و ناظر به چه جهتی است تنها خوب است بدانیم که چنین دیدگاهی صحیح است.

3- رجوع کنید به مقاله «آفرینش آدم(ع) و پاسخ دو سؤال ».

4- نه بدینمعنی که نیستی ماده ای است که انسان از آن آفریده شده است بلکه بدینمعنی که او نبوده است و خدا او را به وجود آورده.

5- اینجا خطاب به شخص است ولی با الغاء خصوصیت آن که الغائی قطعی ست،در می یابیم که منظور خلقت همه ی انسانهاست.

6- این پندارها نتیجه ی ناآشنایی با زبان قرآن است.فخار در فارسی سفالگر است ولی در عربی به معنی خود سفال است.

7- از قول شیطان،در پاسخ خداوند که فرمود چرا بر آدم سجده نکردی،مفاد این آیه را گفت.

8- دو احتمالی که در مورد آیه ی خلقکم من تراب گفتیم که آیا ویژه ی انسان نخستین است یا مربوط به هر انسانی،در این آیه ظاهرا به جای خود باقی ست و قرینه ی معینه ای تا حد استقصای بنده،بدست نیامده است.

9- این تعبیر تنها همین یک مورد در قرآن کریم آمده است.

10- به مناسبت دیگری دوباره درباره ی این موضوع سخن خواهیم گفت

برخی از این آیات در مورد آفرینش نخستین انسان است.طبعا هنگامی که مبدا نخستین انسان روشن شد،مبدا وجود همه ی انسانهای دیگر نیز از جهت تاریخی روشن می شود.یعنی اگر بگوییم آدم از گل آفریده شده است،صحیح است که بگوییم همه ی انسانها از خاک آفریده شده اند،این به یک اعتبار است.

به اعتبار دیگر،همه ی انسانها،جداگانه لحاظ می شوند و البته این لحاظ،لحاظ اول را نفی نمی کند.

یعنی بگوییم:هر انسانی از نطفه آفریده شده و نطفه از مواد غذایی و مواد از وشت حیوانات و میوه ها و درختان و مواد معدنی و اینها،همه به زمین باز می گردد، پس مبدا آفرینش هر انسانی را،صرفنظر از اینکه می توان به اعتبار انسان نخستین،از خاک دانست،به اعتبار تک تک آنها ازین جهت هم،می توان. (2)@@[email protected]@

برخی آیات تنها در مورد شخص حضرت آدم است و برخی دیگر ممکن است کلیت داشته باشد و در مورد همه ی انسانها بکار رود:

حجر/29:

انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون،فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین .

ص/72:

انی خالق بشرا من طین،فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین .

کاملا روشن است که شخص خاص یعنی حضرت آدم منظور است زیرا در آنجا که ابلیس می گوید:«لاحتنکن ذریته »اگر همه ی انسانها منظور بودند،دیگر«ذریته »نمی گفت.پس در اینمورد،«بشرا»اسم عامی است که مورد استعمال آن،یک فرد است و این استعمال یعنی کاربرد اسم عام برای اطلاق به فرد،«حقیقت »است نه «مجاز»زیرا خصوصیت آن مصداق در این اطلاق،ملحوظ نیست.در حالیکه اگر ما اسم عامی بکار ببریم در خصوص یک مصداق با توجه به آن خصوصیت یعنی مثلا به جای اینکه اسم شخصی مثلا«علی »را بکار ببریم،کلمه ی «انسان »را به عنوان اسم خاص او،استعمال کنیم،این «مجاز»است.

وقتی خدا می فرماید:

انی خالق بشرا و مقصود از این بشر،حضرت آدم باشد،این مجاز،نیست.همینطور است وقتی می فرماید:

بقره/30:

انی جاعل فی الارض خلیفه .

خلیفه اسم عام است،ولی چون در مورد شخص حضرت آدم بکار رود،مجاز نیست،و اگر دلیلی بر تعمیم نداشته باشیم درباره ی سایر انسانها جاری نخواهد بود.اگر دلیلی نداشته باشیم که غیر از حضرت آدم در میان انسانها خلیفه ی دیگری هم هست، نمی توانیم بگوییم چون حضرت آدم خلیفه بود،پس همه ی انسانها،خلیفه ی خدا هستند، این آیه بیش ازین را اثبات نمی کند،مگر آنکه دلیل خارجی داشته باشیم.

انی جاعل فی الارض خلیفة مثل انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون است.اگر خدا تنها آدم را خلق فرموده بود و بنا نبود انسان دیگری بوجود آید،این کلام صحیح بود،پس با اینکه کلمات بشر و خلیفه اسم عام است تعمیم آن را باید با دلیل دیگری اثبات کرد.در فارسی می گوییم امروز معلمی به شاگردی درس داد.در اینجا معلم اسم عام است،شاگرد هم.

اما جمله دلالت ندارد بر اینکه همه ی معلمها به همه ی شاگردها درس داده باشند.

انی خالق بشرا هم چنین نیست که هر چه کلمه ی بشر بر آن قابل اطلاق است،در آیه منظور شده است،خود این تعبیر،چنین دلالتی ندارد،بلکه کافی ست یک فرد به وجود آید و اسم بشر بر او قابل اطلاق باشد و همه ی این مطالب هم مخصوص او باشد.

متقابلا،وقتی می گوییم این آیه در مورد حضرت آدم است،به معنای نفی دیگری هم نیست تا اگر دلیلی به دست آمد،معارض با آیه باشد.این آیات به خودی خود نه نفی و نه اثبات،بلکه «اهمال »دارد.حضرت آدم خلیفه ی خدا بود،اما آیا کس دیگر نبود؟ آیه چیزی نمی گوید.آیا کس دیگری بود؟این را هم نمی گوید.پس برای اثبات یا نفی، دلیل خارجی لازم است.

هنگامی که قرآن،مبدا پیدایش انسان را ذکر می کند،نخست،اختلافی به نظر می آید: یکجا می فرماید از آب خلق کردیم:

فرقان/54:

و هو الذی خلق من الماء بشرا .

جای دیگر می فرماید از آب جهنده:

طارق/6:

خلق من ماء دافق .

جایی دیگر از نطفه و…

ولی وقتی دقت کنیم می بینیم،اختلافی در بین نیست:

نطفه و ماء دافق و ماء،همه «آب »است و قابل جمعند و هر یک از جهتی اطلاق شده است.و از اینجا،نیز،بدست می آید که «ماء»در اصطلاح قرآن منحصر به همان ماده ی ویژه ای که از ترکیب اکسیژن و ئیدروژن بدست می آید و خاصیت یونیزاسیون دارد،نیست،بلکه اصطلاحی ست با گستره ی وسیع که شامل نطفه هم می شود.ماء دافق بسیار روشن است که چیزی جز نطفه نیست.ما در اصطلاح رائج خود بر آن «ماء»اطلاق نمی کنیم،مگر آنکه قیدی همراه آن بیاوریم ولی به هر حال آن است که «ماء»بر آن اطلاق شود،تقریبا می توان گفت که:«ماء»در این موارد،به معنای مایع است،اما آیا اطلاق مجازی ست یا حقیقی، بحث دیگری ست.

می توان گفت ماء در اصل لغت وضع شده است برای مایع سیال خاصی مرکب از ئیدروژن و اکسیژن ولی از باب توسع-که نوعی مجاز است-به هر مایعی اطلاق شده است.

اما بعد از اینکه ما معنای کلمه ای را در آیه دانستیم،اثبات اینکه حقیقت است یا مجاز،دیگر مهم نیست.ما در صدد فهم آیه هستیم.این مطالب،مباحث ادبی خاصی ست که در جای خود کم و بیش ارزش هم دارد ولی،پس از درک معنی،برای تفسیر آیه،فایده ای دربر ندارد.

از لحاظی دیگر،می توان گفت:منظور از ماء،همان آب معروف است.و اگر می گوید انسان از آب آفریده شده است بنابر آنست که:انبیاء/30:

و جعلنا من الماء کل شی ء حی .

چون به هر حال انسان موجود زنده ای است و قرآن مبدا پیدایش هر موجود زنده ای را آب می داند.این هم وجهی ست،گرچه وجه اول،نزدیکتر است.

به هر حال،در مورد تعبیرات «ماء»،آیات قابل جمع است،اما چیزی که بیشتر منشا توهم اختلاف می شود،تعبیرات:تراب،طین،حما مسنون،صلصال و امثال آنهاست.می گوییم: این تعبیرات هم،قابل جمع است:خاک با افزودن آب «طین »( گل)می شود،وقتی آبش کم شود و خشک گردد«صلصال »می گردد و به گل و لای کنار جوی و دریا«حما»اطلاق می شود،وقتی چسبنده باشد:

صافات/11:

طین لازب .

نام دارد و باری،همه ی اینها از«تراب »است.

چیزی که می ماند اختلاف بین دسته آیاتی ست که بر«ماء»تاکید دارد و بین آنها که بر«تراب »،اینها چگونه قابل جمع است؟

می گوییم:اگر حصر در بین بود یعنی وقتی می فرماید:«خلقکم من تراب »بدین معنی بود که تنها و تنها از خاک آفریده شده اید و یا در جایی که می گوید از آب،یعنی تنها از آب آفریده شده اید،اختلاف باقی بود ولی می دانیم که برای معرفی منشا پیدایش یک موجود، گاهی،مجموع عناصر تشکیل دهنده ی آن موجود را ذکر می کنند و گاهی به اقتضای لاغت برخی از آنها را.و این در عرف معمول است،بنابر این جمع بین ایندو دسته از آیات چنین است که در برخی روی بعضی تکیه شده که تراب یا ماء باشد و در برخی روی مجموع که طین باشد.

نیز،اشاره به مراحل پیدایش انسان دارد:انسان نخستین تنها از تراب یا طین خلق شده است ولی انسانهای مراحل بعدی از نطفه آفریده شده اند.پس به سایر انسان ها نیز به لحاظ مبدا می توان گفت از تراب و به لحاظ مبدا قریب،از نطفه،آفریده شده اند.

به توهمی هم که در اینجا شده است اشاره کنیم که:برخی پنداشته اند آیات ماء دافق و نطفه عمومیت دارد و شامل انسان نخستین نیز می شود و از اینجا خواسته اند استفاده کنند که قرآن با نظریه ی تکامل،موافق است،که پاسخ آن را در جای خود خواهیم داد انشاء الله (3).

آیاتی داریم که می فرماید:خدا انسان را آفرید در حالیکه قبلا او چیزی نبوده است.

مریم/9:

و قد خلقتک من قبل و لم تک شیئا .

هنگامی که خداوند به زکریا بشارت فرزند داد و او شگفت زده شد،برای رفع شگفتی او، فرمود:خود تو را آفریدیم در حالیکه چیزی نبودی،به تعبیر ساده یعنی:انسان از نیستی آفریده شده است. (4)@@[email protected]@

درباره ی کل انسانها نیز می فرماید:

مریم/67:

اولا یذکر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یک شیئا .

الانسان/1:

هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا .

مفاد دو آیه ی اول اینست که خدا انسان را آفرید در حالیکه سابقا چیزی نبود و«لا شی ء»بود و مفاد آیه ی اخیر اینست که چیزی بنام «انسان »وجود نداشت.

ممکن است این توهم به وجود آید که بنابر این،هر انسانی بدون ماده ی قبلی و ناگهان از عدم ایجاد می شود و به اصطلاح فلسفی وجودش ابداعی ست.ولی پیداست که منظور آیات این نیست.بهترین گواه اینکه در آیات فراوان دیگری می فرماید انسان را از خاک و آب خلق کردیم.یعنی ماده ی قبلی را به تصریح،بیان می فرماید.

بی شک منظور این است که ماده ی قبلی وجود داشته و زمینه ی پیدایش انسان را فراهم آورده اما باید چیزی بر آن افزوده می شد تا انسان بوجود می آمد و آن چیز در خود ماده،نبوده است.فعلیت جدیدی در ماده پدید آمده که قبلا وجود نداشته است.به اصطلاح فلسفی،صورت انسانی یا نفس انسانی که به ماده تعلق می گیرد،در ماده نبوده است. خاک بود،نطفه بود،ولی انسان نبود.این صورت انسانی را خدا افاضه و ابداع فرمود.

احتمال ضعیفی نیز،روی می نماید و آن اینکه:به هر حال همان خاک را نیز باید گفت از چه آفریده شده است؟و سرانجام منتهی می شود به اینکه ماده ی نخستین سراسر جهان ابداعی ست و ماده ی قبلی ندارد.پس «لم یک شیئا»اشاره به این است که ماده نخستین از ماده دیگری آفریده نشده است.اما چنانکه گفتیم این احتمال ضعیفی ست و آیات دیگر، همه تصریح دارد بر اینکه انسان،ماده ای در این جهان داشته است ولی آیا چه بوده است؟لحن آیه ها در این مورد اختلاف دارد:

-در چند آیه،«زمین »را منشا می داند:

هود/61:

هو انشاکم من الارض .

شما را از زمین پدید آورد.

النجم/32:

هو اعلم بکم اذا نشاکم من الارض .

او که شما را از زمین آفرید بر شما داناتر است.

طه/55:

منها خلقناکم و فیها نعیدکم .

شما را از زمین آفریدیم و دوباره بدان باز می گردانیم.

در قرآن از انسان یا ضمائری که به انسان باز می گردد،گاه مجموع روح و بدن منظور است و گاه تنها بدن و گاه تنها روح.در آیه ی اخیر،مصداق ضمیر«کم »،بدن است،چون روح به زمین برنمی گردد:«نعیدکم:ای نعیدا بدانکم ».

مشابه این تعبیرات در این آیه آمده است:

نوح/17:

و الله انبتکم من الارض نباتا .

و خدا شما را از زمین رویاند.

تعبیر استعاری ست یعنی همانطور که گیاه از مواد زمینی می روید و رشد می کند و حیات گیاهی می یابد،شما نیز همین مواد زمین بوده اید که خدا به شما حیات بخشید، خست یک «اسپرم »بوده اید و خدا شما را به صورت انسانی کامل آفرید.یا هنگامی که خاک بودید و خدا در آن خاک،روح دمید و به صورت حضرت آدم در آمد،اینهم رویاندن از زمین محسوب است.مشابه این آیات،آیاتی ست که منشا پیدایش انسان را«تراب »می داند که باز بخشی از زمین است:کهف/37:

اکفرت بالذی خلقک من تراب (5)@@[email protected]@

حج/5:

فانا خلقناکم من تراب .

روم/20:

و من آیاته ان خلقکم من تراب .

فاطر/11:

و الله خلقکم من تراب .غافر/67:

هو الذی خلقکم من تراب .

آل عمران/59:

ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب .

در چهار آیه،منشا پیدایش انسان،«صلصال »ذکر شده است:

حجر/26:

و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون .

حجر/28:

و اذ قال ربک للملائکة انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون .

حجر/33:

قال لم اکن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون .

الرحمن/14:

خلق الانسان من صلصال کالفخار .

در مورد صلصال،مفسران بحثهایی بسیار کرده اند که نتیجه ی قطعی از آنها بدست نمی آید.

آنچه قاطعا می توان گفت اینست که صلصال یعنی:گل خشک.گواه این مطلب آنست که قرآن در سوره «الرحمن »آنرا به «فخار»تشبیه می کند و فخار یعنی سفال و گل پخته.برخی پنداشته اند فخار یعنی سفالگر و بنابر آن اندیشیده اند که خدا خود را به سفالگر تشبیه کرده است یعنی:ما انسان را آفریدیم چنانکه کوزه گر،کوزه را! (6)@@[email protected]@

حما مسنون:گل سرشته

دوش دیدم که ملائک، در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

«حافظ »

در آیات سوره ی حجر،علاوه بر صلصال،از حما مسنون نیز،یاد می کند.

در مورد هر یک از کلمات حما و مسنون،بحثهای لغوی بسیار شده است:

حما را برخی لایه ای می دانند که پس از ته نشین شدن سیل،روی زمین می ماند.و برخی گفته اند لجن یا گل سیاه و کبود است.

درباره ی مسنون:برخی گفته اند که منظور گل بد بوست(سن الماء تغیر رائحته).پس بمعنی لجن بدبو می شود.بعضی با گواه آوردن مواردی از استعمالات مشابه در عربی،آنرا به معنای «قالب »ریزی شده دانسته اند و برخی نیز گفته اند«سن »یعنی پرداخت کرد و صیقل داد.

شاید وجه بهتر و نزدیکتر این باشد که بگوییم:گل را وقتی کاملا مالش دهیم چنانکه چسبناک شود و صیقل یابد،و سرشته گردد و زبری آن از میان برخیزد،به آن مسنون می گویند.با سفال هم تناسب دارد زیرا گلی که با آن سفال می سازند،از همین نوع است.

پس:از مجموعه ی این دسته آیات چنین برمی آید که گلی سرشته و خشک،ماده ی نخستین آفرینش انسان بوده است.

طین، خاک

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح هست خاکی که به آبی نخرد توفان را

«حافظ »

دسته ای از آیات،ماده ی نخستین را،گل می گوید:

انعام/2:

هو الذی خلقکم من طین .

اوست آنکه شمایان را از گل آفرید.».

سجده/7:

و بدا خلق الانسان من طین .

آفرینش انسان را از گل آغازید.

صافات/11:

انا خلقناهم من طین لازب .

ما آنان را از گل چسبناک آفریدیم.

اعراف/12:

خلقتنی من نار و خلقته من طین (7)@@[email protected]@

مرا از آتش و او را از گل آفریدی.

اسراء/61:

قال ءاسجد لمن خلقت طینا .

آیا بر آنکه او را از گل آفریدی سجده بگزارم؟

آب فرقان/54:

و هو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا .

پیشتر نیز اشاره کردیم که این آب،قابل دو تعبیر است:

1-آب به اصطلاح عرفی:در این صورت جزء آیاتی است که موجودات زنده را از آب می داند:نور/45:

و الله خلق کل دابة من ماء .

انبیاء/30:

و جعلنا من الماء کل شی ء حی .

2-نطفه و احتمال قوی تر هم همین است که مبدا نزدیکتر یعنی نطفه منظور است و گواه، آیاتی ست که از نطفه به «ماء مهین »و یا«ماء دافق »تعبیر کرده است:

مرسلات/40:

الم نخلقکم من ماء مهین .

سجده/8:

ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین .

الطلاق/6-5:

فلینظر الانسان مم خلق،خلق من ماء دافق .

پس اطلاق «ماء»بر نطفه،در قرآن،ناآشنا نیست،و بعید بنظر نخواهد آمد اگر منظور از«ماء»در آیه ی و جعل من الماء بشرا ،نطفه باشد.

بعدا خواهیم گفت که این آیه و آیات دیگری که تصریح به نطفه در آفرینش انسان دارد،عمومیت ندارد،چنانکه عیسی(ع)و آدم(ع)از نطفه خلق نشده اند.پس این آیات تنها جریان طبیعی خلقت انسان را بیان می کند.

و آن افراد استثنایی از سیاق آیات،خارج و حد اکثر عامی ست که تخصیص یافته یا مطلقی ست که مقید شده است.

نطفه دسته ی دیگر از آیات منشا آفرینش آدمی را تنها نطفه می داند:

نحل/4:

خلق الانسان من نطفة .

یس/77:

او لم یر الانسان انا خلقناه من نطفه .

دهر/2:

انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج .

عبس/19:

من نطفة خلقة فقدره .

القیمة/37:

الم یک نطفة من منی یمنی .

النجم/46:

من نطفة اذا تمنی .

واقعه/58:

افرایتم ما تمنون .

آبی را که می ریزید آیا شما می آفرینید؟

در بعضی آیات تراب و نطفه،با هم یکجا آمده است:

حج/5:

فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة .فاطر/11:

و الله خلقکم من تراب ثم من نطفة .

غافر/67:

هو الذی خلقکم من تراب ثم من نطفة .

کهف/37:

اکفرت بالذی خلقک من تراب ثم من نطفة .

در مورد این آیات،دو وجه به نظر می آید:

1-مراحل آفرینش هر فرد،جدا مورد نظر است،یعنی خاک است که به مواد غذایی و مواد غذایی به نطفه تبدیل می شود،پس خاک مبدا نطفه و نطفه مبدا انسان است.

خاک مبدا دور،و نطفه مبدا نزدیک.

2-چون حضرت آدم از خاک است و هر انسانی در آفرینش منتهی به آدم می شود پس مبدا آفرینش آدم،مبدا آفرینش دیگران نیز خواهد بود.

شاید در برخی آیات وجه اول و در بعضی دیگر وجه دوم،نزدیکتر و بهتر باشد.

برخی از آیاتی که درباره ی منشا آفرینش انسان بحث کرده است اختصاص به حضرت آدم دارد.

یعنی یا تصریح شده و یا از سیاق آیه بدست می آید:

آل عمران/59:

ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون .

در اینجا صراحت دارد،البته نه به این معنا که خلقت دیگران از خاک را نفی کند ولی نظر اصلی آن،در مورد آدم است نه دیگران،در مورد دیگران نه نفی می کند و نه اثبات.

و اما آنجا که از سیاق آیه برمی آید،آیاتی نظیر داستان شیطان است که به خدا می گوید:آیا به کسی که از خاک آفریدی سجده کنم:

ا اسجد لمن خلقت طینا در این مورد هیچ دلیلی نداریم که وی مامور بود که برای سایرین نیز سجده کند مثلا برای شمر و محمدرضا خان!

و اینک آیات:

اسراء/61:

قال ء اسجد لمن خلقت طینا .

ص/76:

خلقتنی من نار و خلقته من طین .

اعراف/12:

خلقتنی من نار و خلقته من طین .

حجر/33:

لم اکن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون .

حجر/26:

و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون .

حجر/28:

انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین .

الرحمن/14:

خلق الانسان من صلصال کالفخار .

ما انسانها،اگر از خاک هم خلق شده باشیم،همه،صلصال کالفخار نبوده ایم،مواد خاکی که تبدیل به غذا و سپس تبدیل به نطفه می شود هیچوقت صلصال نیست.اگر چنان خشک باشد هرگز گیاه در آن نمی روید.پس این مساله ویژه ی حضرت آدم است و اگر به دیگران هم نسبت داده شود،به اعتبار حضرت آدم است.

سجده/7 و 8:

و بدا خلق الانسان من طین،ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین .

در اینجا نیز پیداست که بین انسان نخستین و نسل انسان فرق گذاشته،انسان اولی از خاک است( طین)ولی نسل او از«ماء مهین »می باشد.

نسل همواره به موردی گفته می شود که موجودی زنده از موجود زنده ی دیگری بوجود آید، اگر موجود زنده ای از موجود بیجانی خلق شود،به آن «نسل »نمی گویند.بنابر این نمی گویند حضرت آدم از نسل خاک است با اینکه به اعتقاد ما آدم از خاک بیجان آفریده شده است.

آیه می فرماید:نسل انسان از نطفه است.اگر خود حضرت آدم نیز از نطفه بود،تکیه روی نسل،وجهی نداشت.پس کاملا روشن است که آیه در مقام تفصیل است.یعنی هم آفرینش انسان نخستین را یادآوری می شود که از خاک است و هم سایر انسانها را که از نطفه است.

آیات دیگر در همین مورد:

حج/5:

یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة و غیر مخلقة لنبین لکم و نقر فی الارحام ما نشاء الی اجل مسمی ثم نخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم و منکم من یتوفی و منکم من یرد الی ارذل العمر لکیلا یعلم من بعد علم شیئا .

آیه در مقام استدلال برای زنده شدن انسان در روز قیامت است:اگر درباره ی زنده شدن انسان در بعث،شکی دارید،بیندیشید که آیا شما را از موجود بیجانی نیافریدیم،چون بمیرید باز موجود بی جانی هستید،چه جای شگفتی است اگر دوباره زنده تان سازیم؟

یعنی به ضمیمه ی یک کبرای مطوی که:«حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز، واحد»مساله را بیان می فرماید.سیاق آیه در مقام آنست که مراحل مختلف آفرینش انسان را بیان فرماید.در آیات دیگری هم به این «مراحل مختلف »اشاره شده است:

نوح/14:

و قد خلقکم اطوارا .

زمر/6:

خلقا من بعد خلق فی ظلمات ثلاث .

در سوره حج آن مراحل را تفسیر فرموده است که ببینید شما آفرینش هایی پی در پی داشته اید و در هر مرحله ای خداست که دگرگونیها را بوجود می آورد،آفرینشی از پی آفرینش دیگر و فعلیتی از پس فعلیت دیگر به شما می بخشد:

مرحله ی نخست:از خاک به نطفه.

مرحله ی دوم:از نطفه به علقه.گفته اند که علقه را به مناسبت «حالت بستگی »آن،علقه می گویند،برخی نیز گفته اند چون نطفه در این مرحله به شکل زالوست،به آن علقه که به معنای زالو نیز هست،گفته اند،برخی دیگر گفته اند:نطفه در رحم ابتدا حالت استقرار ندارد،در مرحله ی علقه چون بدیواره ی رحم می چسبد،بدین نام،نامیده شده است.

و برخی دیگر می گویند:چون به صورت «خون بسته »در آمده است علقه می گویند.

به هر حال،آنچه مسلم است،پس از مرحله ی نطفه،مرحله ای ست که به آن علقه می گویند و پس از آن که مصداق آن را دریافتیم،به وجه تسمیه ی آن نیازی نداریم.

مرحله ی سوم:مضغه:مفسرین گفته اند از ماده ی مضغ( جویدن)است زیرا در این مرحله، مانند گوشت جویده شده است.

اما آنچه بیشتر نیاز به توضیح دارد تعبیر«مخلقه »و«غیر مخلقه »است.بی شک منظور این نیست که هر انسانی هم از مضغه ی مخلقه و هم از غیر مخلقه،آفریده می شود،بنابر این چنین نیست که این دو،دو مرحله ی پیاپی برای مضغه است،بلکه منظور این است که مضغه در مرحله ی تکامل خود به دو قسم تقسیم می گردد:گاه به صورت مخلق در می آید و گاه نه و ساقط می شود و به مرحله ی بعدی یعنی جنین نمی رسد.شبیه تعبیری که می فرماید:

حج/5:

و منکم من یتوفی و منکم من یرد الی ارذل العمر .

و اما لغت مخلق:اهل تفسیر و لغت در مورد آن اختلاف دارند:برخی گفته اند تخلیق به معنای تسویه است(خلق العود سواه)صاف کردن چوب کج یا برطرف کردن ناهمواری آن تخلیق است،پس «مخلقه »به معنای «مسواة »می شود که در برخی آیات هم تعبیر:

سجده/9:

ثم سواه…

وجود دارد.پس در اینجا نیز بعد از مضغه می توان گفت:مرحله ی کاملتر،تسویه ی مضغه است.

برخی نیز گفته اند منظور:تصویر است.

برخی دیگر گفته اند:مخلق یعنی تام الخلقه،خلق الشی ء یعنی اتم خلقه.

به هر حال،پس از مضغه،گاهی جنین به حدی می رسد که اعضاء آن معلوم است و تصویر پیدا می کند که در آنصورت مخلق است و گاهی در همان حد قبل از تصویر ساقط می شود که در اینصورت غیر مخلق است در بعضی از آیات نیز،مرحله ی پیدایش «عظم »(استخوان)را ذکر فرموده است که آن هم،منطبق بر همان مرحله ی تسویه می شود.

در اینجا،جمله ی معترضه ای می فرماید:

حج/5:

لنبین لکم .

این تعبیرها،بدین معنا نیست که تنها هدف مورد نظر در آیه،همانستکه با این معترضه بدان اشاره می کند،بلکه این جمله ها،گاه برای توجه دادن به مطلبی ست که مورد غفلت قرار می گیرد.مثلا در دنباله ی همین آیه می فرماید:

حج/5:

و نقر فی الارحام ما نشاء…

.

که ظاهرا اشاره به آنست که بعد از مرحله ی مخلق شدن(یا در همین مرحله)است که دختر یا پسر بودن جنین،ظاهر می شود:

شوری/49:

یهب لمن یشاء اناثا و یهب لمن یشاء الذکور .

حج/5:

الی اجل مسمی .

در آن زمان که جنین باید در رحم باشد که معمولا 9 ماه است.

حج/5:

ثم نخرجکم طفلا .

به صورت کودکی متولد می شوید.

حج/5:

ثم لتبلغوا اشدکم .

و آفرینش شما را ادامه می دهیم تا به مرحله ی رشد کامل برسید.

حج/5:

و منکم من یتوفی .

سپس بعضی در سن جوانی یا کهولت،از دنیا می روید.

حج/5:

و منکم من یرد الی ارذل العمر .

و عمر برخی از شما را تا آنجا ادامه می دهیم که به پایین ترین حد حیات می رسید که توام با فرسودگی و ضعف است.حج/5:

لکی لا یعلم من بعد علم شیئا .

تا آنجا که ممکن است در این سیر نزولی به جایی برسد که دانسته ها فراموش شود. این مراحل آفرینش انسان است،از خاک شروع می شود و مراحلی را که گفتیم می گذراند و به آنجا که گفتیم ختم می شود. (8)@@[email protected]@

مؤمنون/14-12:

و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین.ثم خلقنا النطفه علقة فخلقنا العلقة مضغه فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر…

.

در این آیه،به جای مخلقه و غیر مخلقه،تعبیر فرموده است که مضغه تبدیل به عظام می شود و روی عظام،گوشت رویانده می شود.

ثم انشاناه خلقا آخر (9)@@[email protected]@

برخی احتمال داده اند که «انشاناه خلقا آخر»دنباله ی همان عظم و لحم است ولی برخی دیگر تاکید دارند که منظور دمیدن روح است و نه تنها این موضوع بلکه اتحاد روح و بدن و اینکه روح جسمانیه الحدوث است،نیز استفاده می شود. (10)@@[email protected]@

مؤمن/67:

هو الذی خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم یخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم ثم لتکونوا شیوخا و منکم من یتوفی من قبل و لتبلغوا اجلا مسمی و لعلکم تعقلون .

این تعبیر«و لعلکم تعقلون »،همچنان شبیه به «لنبین لکم »در آیه پنجم از سوره حج است که قبلا اشاره کردیم.یعنی این کارهای ما حکمتهایی دارد که باید درباره ی آنها بیندیشید و عقلتان را بکار اندازید و از آن هم برای خداشناسی و هم معاد و هم بسیار مسائل دیگر،نتیجه بگیرید.گرچه بیشتر آیات در این مورد،متوجه معاد است و استبعادها را درباره ی آن رد می کند.

باری،مجموعا از آیاتی که ذکر کردیم برمی آید که قرآن کریم مبدا آفرینش انسان را گاه به صورت آفرینش هر فرد بیان می کند مبنی بر اینکه از نطفه است و مراحلی دارد تا به جنین کامل می رسد و گاه توجه به خلقت نخستین انسان دارد و گاهی نیز، هر دو را جمع می کند.آنچه یقینا هر دو در آن جمع شده آیه ی 7 از سوره ی سجده است و آنچه احتمالا هر دو را ذکر فرموده آیات 5 حج و 67 مؤمن و 12 تا 14 مؤمنون است.برخی از آیات را نیز،دیدیم که انحصارا در مورد حضرت آدم است.

پی نوشت ها:

1- اختلاف و نه تناقض،یعنی اینکه هر دسته ناظر به جهتی است که در آیات دیگر،آن جهت،ملحوظ نیست.

2- اکنون نمی خواهیم بگوییم هر یک از آیات چه لحنی دارد و ناظر به چه جهتی است تنها خوب است بدانیم که چنین دیدگاهی صحیح است.

3- رجوع کنید به مقاله «آفرینش آدم(ع) و پاسخ دو سؤال ».

4- نه بدینمعنی که نیستی ماده ای است که انسان از آن آفریده شده است بلکه بدینمعنی که او نبوده است و خدا او را به وجود آورده.

5- اینجا خطاب به شخص است ولی با الغاء خصوصیت آن که الغائی قطعی ست،در می یابیم که منظور خلقت همه ی انسانهاست.

6- این پندارها نتیجه ی ناآشنایی با زبان قرآن است.فخار در فارسی سفالگر است ولی در عربی به معنی خود سفال است.

7- از قول شیطان،در پاسخ خداوند که فرمود چرا بر آدم سجده نکردی،مفاد این آیه را گفت.

8- دو احتمالی که در مورد آیه ی خلقکم من تراب گفتیم که آیا ویژه ی انسان نخستین است یا مربوط به هر انسانی،در این آیه ظاهرا به جای خود باقی ست و قرینه ی معینه ای تا حد استقصای بنده،بدست نیامده است.

9- این تعبیر تنها همین یک مورد در قرآن کریم آمده است.

10- به مناسبت دیگری دوباره درباره ی این موضوع سخن خواهیم گفت

حجاب و عفاف از مباحثی مهم در دین اسلام و عهدین بوده و هست و به همین دلیل این پژوهش در پی آنست تا حجاب و عفاف از نگاه لغت شناسان، علل پیدایش حجاب و عفاف، حجاب در گذر تاریخ، گونه های مختلف حجاب و اهمیت …

امام صادق علیه السلام با تشکیل کلاس های متعدد تفسیری علاوه بر تفسیر قرآن و تربیت عده ای کثیری از مفسران بزرگ، نقش فعالی در ارائه تفسیر مناسب و موافق با تعالیم نبوی، داشته است، مبانی تفسیری آن حضرت؛ دو…

نداها و خطابهای الهی در قرآن مجله مکتب اسلام، شماره 5 (سال 81) نساجی زواره، اسماعیلقرآن مجید به منظور استفاده همگانی از رهنمودهایش و درک حقایقش، در بیان مفاهیم و معانی بلند خود و ابلاغ پیام هایش، شیوه…

در این مقاله پیرامون شب قدر از دید مفسرانی چون ابن عربی، فیض کاشانی، حسن زادة آملی، آشتیانی، امام خمینی، ابن فارض، ملّا سلطانعلی و بانو امین بحث می شود. در این مقاله حقیقت شب قدر و کسانی که درک این حق…

معراج ر سول الله (ص) از وقایع حیات پربرکت ایشا نست که کمی قبل از هجرت رخ د اده. این سفر آسمانی که در شبی از شبهای رمضان انجام شده، از عجیب ترین وقایع حیات رسول خداست و از همان زمان تاکنون همواره مورد …

یکی از حوادث زندگانی رسول گرامی اسلام (ص) مسأله معراج می باشد. سفر شبانه و عروج آسمانی به جهت نشان دادن بخشی از آیات عظمت الهی، به پیامبر(ص) انجام گرفته و با توجه به شایستگی های ایشان در ابعاد مختلف ب…

عموماً برای شناخت تفکر حاکم بر انقلاب اسلامی ایران، مانند سایر انقلاب های جهان، به اندیشه رهبران این انقلاب ارجاع می دهند. در مورد انقلاب اسلامی نیز به حق، نشانی اندیشه های بنیانگذار انقلاب اسلامی، حض…

حضرت معصومه (س)، در روز اول ذیقعده سال 173 هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود و به کریمه اهل بیت (ع) مشهور گردید تا ائمه اطهار (ع) به وجودشان افتخار کنند. حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و وال…

امام صادق علیه السلام با تشکیل کلاس های متعدد تفسیری علاوه بر تفسیر قرآن و تربیت عده ای کثیری از مفسران بزرگ، نقش فعالی در ارائه تفسیر مناسب و موافق با تعالیم نبوی، داشته است، مبانی تفسیری آن حضرت؛ دو…

در قرآن کریم از نیرومندی برخی بندگان الهی خبر داده و آن را به عنوان یک امتیاز و صفت ستودنی برشمرده است. در روایات معصومین (علیهم السلام) نیز برخی از انواع ورزش آمده و برای داشتن یک برنامه ورزشی همیشگی…

با توجه به آیات و روایات و مطالبی دیگری که از علما و اندیشمندان دینی آورده شد و همچنین دستور عقل و خرد بشری بر حفظ سلامتی جایگاه ورزش از منظر دین تا حدودی روشن شد. اماباید توجه داشت که ورزش همچون علم،…

هیچ مکتب و آئینی در جهان وجود ندارد که به اندازه اسلام، به صحت، سلامتی و شادابی انسان ها اهمیت داده باشد. اسب سواری و تیر اندازی از ورزش های مطرح مورد علاقه مسلمانان است به طوری که فقها و مراجع دینی ب…

حدیث کِساء، حدیثی در فضیلت پیامبر(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) است. واقعه حدیث کِساء در خانه ام سلمه، همسر پیامبر روی داد. پیامبر اکرم (ص) هنگام نزول آیه تطهیر، خود و خاندان خویش را با پارچ…

احکام روزه ‏(استفتائات روزه بر اساس فتوای مقام معظم رهبری)سایت دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ایس 731: دختری که به سن تکلیف رسیده، ولی به علت ضعف جسمانی توانایی روزه گرفتن ندارد، و بعد از ماه…

ای انسان، تمام اعمال و رفتار تو نه تنها در زندگی شخصی ات بلکه در طبیعت و محیط پیرامون تو نیز اثر می گذارد. دین اسلام قبل از هر چیز انسان را به پی آمدهای مثبت و منفی دنیوی کارهایش متوجه ساخته و هشدارها…

در قرآن، آفرینش انسان از خاک (تراب) 6 مورد، از گل (طین) 8 مورد و از گل خشک
(صلصال) 4 مورد آمده است. مفسران بر این اعتقادند که واژههای تراب، طین و صلصال
مکمل یکدیگرند و تناقضی با هم ندارند به این معنی که هر یک، مرحلهای از مراحل
آفرینش انسان را توصیف میکنند (تفسیر طبری، تفسیر ابن کثیر). طبق این تفسیرها
خداوند انسان را از گل آفرید که مخلوطی از آب و خاک بود، سپس این گل متعفن سیاه،
شکل یافت و خدا از روح خود در آن دمید و مطابق دستور او که فرمود: کن: «ایجاد شو»
به شکل آدم تجسم یافت. قرآن بیان میکند که نه تنها آفرینش آدم بلکه همه انسان ها
به همین صورت است و همان طور که خاک از مواد آلی و غیر آلی تشکیل یافته است بدن
انسان نیز از مواد آلی و معدنی ساخته شده است (پیام قرآن، اسد).

آیه مناسبی که روند آفرینش انسان را به صورت خلاصه بیان میکند آیه 55 سوره طه است:
«شما را از خاک آفریدیم و به خاک بر میگردانیم و بار دیگر از خاک خارج میکنیم».
مراحل آفرینش انسان و مواد به کار رفته در آفرینش او در سورهای متعدد قرآن از جمله
انعام، حج، مومنون، مومن، روم، سجده، رحمان، مرسلات و طارق آمده است. در هر یک از
این سورها به بخشی از این مراحل پرداخته شده و واژگان به کار رفته برای هر مرحله هم
بعضاً متفاوت است. مثلا مراحل خاک (تراب)، اسپرم (نطفه)، لخته چسبنده (علقه) و تکه
گوشت (مضغه) در سوره حج آیه 5 آمده است. حال آن که در سوره مومنون آیه 12، گل (طین)
به جای خاک (تراب) به کار رفته است. در سوره رحمان آیه 14 فقط به کل خشک (صلصال)
اشاره شده و مراحل دیگر شامل تراب، طین، نطفه، علقه و مضغه ذکر نشدهاند و نیز در
سوره انعام آیه 2 به طین و سوره روم آیه 20 به تراب و انسان کامل اشاره شده و بقیه
مراحل ذکر نشدهاند.

سوره مومنون آیه 12 تا 14 مراحل رشد و نمو جنین را بیان میکند. در آغاز این آیات
تأکید مجددی بر آفرینش انسان از گل (طین) وجود دارد. بیان قرآن در مورد نطفه و قرار
مکین اشارهای است بر حرکت اسپرم در دستگاه تولید مثل ماده تا رسیدن آن به تخمک و
قرار گرفتن آن بر روی جدار خارجی تخمک، واژه علقه توضیح مرحله چسبیدن اسپرم به تخمک
است. از نظر مفسران جدید که قرآن را تفسیر علمی میکنند علقه – که به معنای لخته
خون نیز هست – به تخمک بارور شده یا جنین در حال نموی اطلاق میشود که خود را به
جدار رحم چسبانده و برای ادامه نمو خود، برخی رگهای رحم را پاره کرده و لخته ایجاد
میکند و از این طریق در جدار رحم جایگزین میشود (تحدید النسل، توبی). مضغه به
معنای گوشت جویده شده، اشارهای است به مرحله اندام سازی که در آن استخوان و
ماهیچههای جنین ساخته میشوند. داستان خلقت انسان در قران

برخی مفسران و فقیهان بر این باورند که «ثم أنشاءنا خلقاً اخر» مرحله دمیدن روح در
جنین است. در سوره مومنون آیه 5 واژههای مخلقه و غیر مخلقه (شکل یافته و شکل
نیافته) مراحل اولیه رشد جنینی را نشان میدهد و با عبارت «نقر فی الارحام ما نشاه
الی اجل مسمی» بیان میکند که همه سلولهای تخمک بارور شده وارد چرخه رشد و نمو
جنینی نمیشوند و بعضی از آنها از بین میروند. این مسأله قدرت و اختیار خداوند را
در تولد، زندگی و مرگ انسان یاد آور میشود.

در سوره سجده آیههای 7 تا 9 آفرینش آدم (ع) از گل و مراحل طبیعی تولید نسل را بیان
میکند: ثم جعل نسله «من سلاله من ماء مهین». نکته قابل توجه این که انسان این
موجود پاک از مایعی پست و ناپاک آفریده شده است. در نهایت در سوره زمر آیه 6 اشاره
میشود که مراحل نمو رحمی نوزاد در میان سه پرده تاریک انجام میگیرد. این سه لایه،
دیوار شکمی، دیواره رحمی و پردههای جنینی هستند. (تفسیر ابن کثیر، تفسیر طبری).

قرآن آفرینش جهان و هر چه در آن است را به عنوان معجزه و دلیلی بر قدرت خداوند بیان
میکند. از دیدگاه قرآن، حیات انسان با آفرینش آدم و حوا

آغاز میشود. و داستان خلقت، حکایت از آفرینش همه موجودات به صورت زوج برای تولید
نسل و ادامه حیات دارد. مفسران معاصر مسلمان، به ویژه آنان که به تفسیر علمی دست
یازیدهاند. با توجه به این که در قرآن هیچ اشارهای به تبدیل گونه از موجودات به
گونه دیگر نشده است نظریه تکامل داروین را مغایر با تعالیم قرآن میدانند. همین
مفسران معتقدند که قرآن در 1400 سال پیش چنان توصیف دقیقی از پیدایش جنین و مراحل
زنجیرهای رشد و تکامل آن ارائه میدهد که برخی جزئیات آن به تازگی در تحقیقات علمی
به اثبات رسیده است دیدگاههای تفسیری قدیمی و معاصر، ایات مربوط به بارداری، تولد
و رشد و نمو انسان را دلیل محکمی بر عظمت و دقت خداوند در آفرینش انسان میدانند.
مراحل اولیه زیست شناختی زندگی انسان از نظر قرآن شامل لقاح، رشد و نمو جنینی،
تولد، شیردهی و از شیر گرفتن نوزاد است. همچنین آیات فراوانی، مراحل مختلف زندگی
انسان را تا مرگ و حیات پس از مرگ توصیف میکند. در قرآن، آیاتی که به زندگی زیست
شناختی انسان اشاره میکنند با ترتیب خاصی نیامدهاند و در سورههای متفاوتی ذکر
شدهاند ولی در این مقاله آیات مشابه برای بررسی موضوع، طبقه بندی شدهاند. مقاله
حاضر ترجمه و تلخیصی است از عنوان Biology as the creation and stages of life در
دایره المعارف قرآن که خدمت خوانندگان تقدیم میشود.


[1]- گلستان قرآن، شماره 118.

@@[email protected]@در قرآن، آفرینش انسان از خاک (تراب) 6 مورد، از گل (طین) 8 مورد و از گل خشک @@[email protected]@(صلصال) 4 مورد آمده است. مفسران بر این اعتقادند که واژههای تراب، طین و صلصال @@[email protected]@مکمل یکدیگرند و تناقضی با هم ندارند به این معنی که هر یک، مرحلهای از مراحل @@[email protected]@آفرینش انسان را توصیف میکنند (تفسیر طبری، تفسیر ابن کثیر). طبق این تفسیرها @@[email protected]@خداوند انسان را از گل آفرید که مخلوطی از آب و خاک بود، سپس این گل متعفن سیاه، @@[email protected]@شکل یافت و خدا از روح خود در آن دمید و مطابق دستور او که فرمود: کن: «ایجاد شو» @@[email protected]@به شکل آدم تجسم یافت. قرآن بیان میکند که نه تنها آفرینش آدم بلکه همه انسان ها @@[email protected]@به همین صورت است و همان طور که خاک از مواد آلی و غیر آلی تشکیل یافته است بدن @@[email protected]@انسان نیز از مواد آلی و معدنی ساخته شده است (پیام قرآن، اسد).

@@[email protected]@آیه مناسبی که روند آفرینش انسان را به صورت خلاصه بیان میکند آیه 55 سوره طه است: @@[email protected]@«شما را از خاک آفریدیم و به خاک بر میگردانیم و بار دیگر از خاک خارج میکنیم». @@[email protected]@مراحل آفرینش انسان و مواد به کار رفته در آفرینش او در سورهای متعدد قرآن از جمله @@[email protected]@انعام، حج، مومنون، مومن، روم، سجده، رحمان، مرسلات و طارق آمده است. در هر یک از @@[email protected]@این سورها به بخشی از این مراحل پرداخته شده و واژگان به کار رفته برای هر مرحله هم @@[email protected]@بعضاً متفاوت است. مثلا مراحل خاک (تراب)، اسپرم (نطفه)، لخته چسبنده (علقه) و تکه @@[email protected]@گوشت (مضغه) در سوره حج آیه 5 آمده است. حال آن که در سوره مومنون آیه 12، گل (طین) @@[email protected]@به جای خاک (تراب) به کار رفته است. در سوره رحمان آیه 14 فقط به کل خشک (صلصال) @@[email protected]@اشاره شده و مراحل دیگر شامل تراب، طین، نطفه، علقه و مضغه ذکر نشدهاند و نیز در @@[email protected]@سوره انعام آیه 2 به طین و سوره روم آیه 20 به تراب و انسان کامل اشاره شده و بقیه @@[email protected]@مراحل ذکر نشدهاند.

@@[email protected]@سوره مومنون آیه 12 تا 14 مراحل رشد و نمو جنین را بیان میکند. در آغاز این آیات @@[email protected]@تأکید مجددی بر آفرینش انسان از گل (طین) وجود دارد. بیان قرآن در مورد نطفه و قرار @@[email protected]@مکین اشارهای است بر حرکت اسپرم در دستگاه تولید مثل ماده تا رسیدن آن به تخمک و @@[email protected]@قرار گرفتن آن بر روی جدار خارجی تخمک، واژه علقه توضیح مرحله چسبیدن اسپرم به تخمک @@[email protected]@است. از نظر مفسران جدید که قرآن را تفسیر علمی میکنند علقه – که به معنای لخته @@[email protected]@خون نیز هست – به تخمک بارور شده یا جنین در حال نموی اطلاق میشود که خود را به @@[email protected]@جدار رحم چسبانده و برای ادامه نمو خود، برخی رگهای رحم را پاره کرده و لخته ایجاد @@[email protected]@میکند و از این طریق در جدار رحم جایگزین میشود (تحدید النسل، توبی). مضغه به @@[email protected]@معنای گوشت جویده شده، اشارهای است به مرحله اندام سازی که در آن استخوان و @@[email protected]@ماهیچههای جنین ساخته میشوند.

@@[email protected]@برخی مفسران و فقیهان بر این باورند که «ثم أنشاءنا خلقاً اخر» مرحله دمیدن روح در @@[email protected]@جنین است. در سوره مومنون آیه 5 واژههای مخلقه و غیر مخلقه (شکل یافته و شکل @@[email protected]@نیافته) مراحل اولیه رشد جنینی را نشان میدهد و با عبارت «نقر فی الارحام ما نشاه @@[email protected]@الی اجل مسمی» بیان میکند که همه سلولهای تخمک بارور شده وارد چرخه رشد و نمو @@[email protected]@جنینی نمیشوند و بعضی از آنها از بین میروند. این مسأله قدرت و اختیار خداوند را @@[email protected]@در تولد، زندگی و مرگ انسان یاد آور میشود.

@@[email protected]@در سوره سجده آیههای 7 تا 9 آفرینش آدم (ع) از گل و مراحل طبیعی تولید نسل را بیان @@[email protected]@میکند: ثم جعل نسله «من سلاله من ماء مهین». نکته قابل توجه این که انسان این @@[email protected]@موجود پاک از مایعی پست و ناپاک آفریده شده است. در نهایت در سوره زمر آیه 6 اشاره @@[email protected]@میشود که مراحل نمو رحمی نوزاد در میان سه پرده تاریک انجام میگیرد. این سه لایه، @@[email protected]@دیوار شکمی، دیواره رحمی و پردههای جنینی هستند. (تفسیر ابن کثیر، تفسیر طبری).

@@[email protected]@قرآن آفرینش جهان و هر چه در آن است را به عنوان معجزه و دلیلی بر قدرت خداوند بیان @@[email protected]@میکند. از دیدگاه قرآن، حیات انسان با آفرینش آدم و حوا

@@[email protected]@آغاز میشود. و داستان خلقت، حکایت از آفرینش همه موجودات به صورت زوج برای تولید @@[email protected]@نسل و ادامه حیات دارد. مفسران معاصر مسلمان، به ویژه آنان که به تفسیر علمی دست @@[email protected]@یازیدهاند. با توجه به این که در قرآن هیچ اشارهای به تبدیل گونه از موجودات به @@[email protected]@گونه دیگر نشده است نظریه تکامل داروین را مغایر با تعالیم قرآن میدانند. همین @@[email protected]@مفسران معتقدند که قرآن در 1400 سال پیش چنان توصیف دقیقی از پیدایش جنین و مراحل @@[email protected]@زنجیرهای رشد و تکامل آن ارائه میدهد که برخی جزئیات آن به تازگی در تحقیقات علمی @@[email protected]@به اثبات رسیده است دیدگاههای تفسیری قدیمی و معاصر، ایات مربوط به بارداری، تولد @@[email protected]@و رشد و نمو انسان را دلیل محکمی بر عظمت و دقت خداوند در آفرینش انسان میدانند. @@[email protected]@مراحل اولیه زیست شناختی زندگی انسان از نظر قرآن شامل لقاح، رشد و نمو جنینی، @@[email protected]@تولد، شیردهی و از شیر گرفتن نوزاد است. همچنین آیات فراوانی، مراحل مختلف زندگی @@[email protected]@انسان را تا مرگ و حیات پس از مرگ توصیف میکند. در قرآن، آیاتی که به زندگی زیست @@[email protected]@شناختی انسان اشاره میکنند با ترتیب خاصی نیامدهاند و در سورههای متفاوتی ذکر @@[email protected]@شدهاند ولی در این مقاله آیات مشابه برای بررسی موضوع، طبقه بندی شدهاند. مقاله @@[email protected]@حاضر ترجمه و تلخیصی است از عنوان Biology as the creation and stages of life در @@[email protected]@دایره المعارف قرآن که خدمت خوانندگان تقدیم میشود.

@@[email protected]@[1]- گلستان قرآن، شماره 118.

این مجله مخصوص کودک و نوجوان می باشد.

پیام زن
ویژه مسائل زنان و خانواده

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
محمد جعفری گیلانی
سید ضیاء مرتضوی

3

7733305
7738743
7733305
[email protected]

قم، صندوق پستی 371…

پرسمان
فرهنگی، اجتماعی، دانشجویی

مرکز فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری
سید محمدرضا فقیهی
محمد باقر پور امینی
1380
3

7747240
7735473
7743816
[email protected]
www.porseman.n…

مبلغان
فرهنگی – تبلیغی
حوزه

1385/6/1
3
mbl




مرحله اول: تراب (خاك)، «فَاِنّا خلَقْناكُم مِنْ تُرابٍ؛به درستی كه ما شما را از خاك آفریدیم.[1]

این گام نخست است كه انسان با آن همه استعداد و شایستگی ها، این برترین موجودات جهان، از خاكی كه در كم ارزش بودن ضرب المثل پدید آمده است، این نهایت قدرت نمایی خداست كه از چنین مواد ساده‌ای چنان موجود بدیعی آفریده است. داستان خلقت انسان در قران

در این جا منظور از خاك ممكن است خاكی باشد كه حضرت آدم ـ علیه السلام ـ از آن آفریده شده است، و هم چنین امكان دارد اشاره به این باشد كه همة انسان ها قطع نظر از این نیز، از خاك هستند، چرا كه تمام مواد غذایی كه نطفه را تشكیل می دهد. و سپس مواد تغذیه كننده آن، همه از خاك گرفته می شوند. البته بدون شك تمام اجزاء بدن از خاك گرفته نشده، ولی از آن جا كه ستون اصلی اعضای بدن را موادی كه از خاك گرفته شده تشكیل می دهند، این تعبیر كاملاً صحیح می‌باشد كه انسان از خاك است.[2]

مرحله دوم؛ این مرحله از چند قسمت تشكیل شده است:

1. نطفه: «ثُمَّ جَعَلْنا نُطْفَهَ فی قَرارٍ مكینٍ؛[3] سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (=رحم) قرار دادیم.»

خاك این موجود ساده و پیش پا افتاده و خالی از حس و حركت و حیات، تبدیل به نطفه می شود، نطفه ای كه از موجودات زنده ذرّه بینی اسرارآمیزی تشكیل یافته كه در مرد «اسپرم» و در زن «اوول» نامیده می شود. البته باید متذكر شد كه در آیه شریفه، از سوره مۆمنون، «و لقد خلقنا الانسان مِنْ سُلالهَ من طین؛ و ما انسان را از عصاره‌ای از گل آفریدیم»[4] مراد از انسان، نوع بشر است كه در نتیجه شامل آدم ـ علیه السلام ـ و همة ذرّیه ونسل او می شود، لكن یك فرقی می توان بین خلقت آدم ـ علیه السلام ـ و بقیة انسان ها قائل شد و آن این كه حضرت آدم ـ علیه السلام ـ از گل آفریده شده، ولی از آن به بعد نسل او از نطفه خلق شده اند، به قرینه این كه خداوند متعال در جای دیگری از قرآن می فرماید: «خداوند متعال آفرینش انسان را از گل آغاز كرد سپس نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز و بی قدر آفریده.[5]

2. عَلَقه؛ «ثم خلقنا النطفهَ علقهَ»[6] سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) درآوردیم.

مرحلة پس از نطفه، مرحلة علقه است كه در این مرحله، سلول های نطفه هم چون یك دانه توت بدون شكل در كنار هم قرار می گیرند كه به صورت یك قطعه خون بسته، می باشد و آن را در زبان علمی «مورولا» می نامند.[7]

خداوند تذكر می دهد كه این انسان با همة شگفتی‌هایش تا ابد در دنیا زنده نمی ماند، بلكه زمانی می رسد كه این ساختمان عجیب فرو می ریزد، لذا این قسمت از آیه بیان آخرین مراحل تدبیر الهی در دنیا است و می رساند كه مرگ از مراحلی است كه در مسیر تقدیر به طور حتم باید باشد و همه باید آن را طی كنند


3. مُضغه؛ «فخلقنا العلقهَ مضغهَ؛[8] وعلقه را به صورت مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) درآوردیم.»

در این مرحله كم كم جنین شكل یك قطعه گوشت جویده شده به خود می‌گیرد بی‌آن كه اعضای بدن در آن مشخص باشد، اما از این مرحله به بعد، بعضی از جنین ها، خلقت و شكل آن‌ها كامل می‌شود. یعنی تام الخلقه می‌شوند و مراحل رشد را ادامه می دهند. ولی بعضی دیگر خلقت آن‌ها ناقص مانده و از ادامه مراحل محروم می‌شوند و سقط می‌گردند.

در رابطه با این مراحل سه گانه، روایتی از امام رضا ـ علیه السلام ـ وارد شده است كه حضرت فرمودند: «نطفه چهل روز در رحم به صورت نطفه است، بعد از چهل روز، چهل روز دیگر به صورت علقه است و چون این چهل روز نیز تمام شد، چهل روز دیگر به صورت مضغه است كه مجموعاً چهار ماه می شود، بعد از تمام شدن چهار ماه، خداوند دو ملك می فرستد كه كار آنان خلق كردن است و آن ها به دستور و اذن الهی مأمور می شوند تا كودك را با ویژگی ها و خصوصیاتی كه خداوند دستور داده، از قبیل: دختر یا پسر بودن، اجل و مدت عمر، رزق، عمل و سعادت و شقاوت، صورت‌گری كنند و سپس به امر الهی در او نفخ روح نمایند»[9] لذا از این مرحله به بعد یعنی از چهار ماهگی جنین زنده می شود. اما جنین در رحم مادر، دو مرحله دیگر را باید طی كند تا اجازه خروج به او داده شود:

4. عِظام؛ «فخلقنا المضغهَ عظاماً؛[10]و مضغه را به صورت استخوان هایی درآوردیم.»

در این مرحله در پوستة جنین تغییراتی پیدا می گردد و شكل آن متناسب با كاری كه باید انجام دهد تغییر می یابد و اعضای بدن آن كم كم ظاهر می شود. از شگفتی‌های این مرحله باید بیان داشت كه این مرحله با مرحله‌ی قبل، تفاوت اساسی و كلی دارد؛ چرا كه آن گوشت جویده شده ( مضغه) به طور كامل از جنس گوشت بودن خارج شده و به استخوان تبدیل می گردد و این یكی از شگفتی‌های خلقت انسان است.

5. لَحْم؛ «فكسونا العظام لحماً[11] و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم.


در این مرحله لباسی برای آن استخوان ها درنظر گرفته می شود تا او را از آسیب ها و خطرات محافظت نماید و به او زیبایی عطا كند، چرا كه اگر این لباس بر استخوان های بدن انسان پوشانده نمی شد، شكل ظاهری انسان به صورت اسكلت استخوانی می‌بود بدون این كه دارای زیبایی باشد. لذا خداوند آن استخوان ها را با لباسی از گوشت پوشاند.

مرحلة سوم؛ از این مرحله به بعد، جنین از رحم خارج شده و سیر تكاملی و رشد خود را در عالم خارج از رحم ادامه می دهد، كه این مرحله از سه قسمت تشكیل شده است:

1. دوران طفولیت؛ «ثم نخرجكم طفلاً؛[12] بعد شما را به صورت طفل بیرون می آوریم.»

این مرحله با مراحل قبلی كه جنین در شكم مادر بود تفاوت اساسی دارد، چرا كه خداوند متعال در سورة مۆمنون می فرماید: «ثم أنشاناه خلقاً آخر؛ از این مرحله به بعد ما موجود دیگری را ایجاد و تربیت كردیم، و نفرمود: «ثم خلقناه…»، برای این كه دلالت كند بر این كه آن چه به وجود آوردیم حقیقت و چیز دیگری است غیر از آن چه در مراحلی قبلی بود. مثلاً در این مرحله كه انسان شده، او را صاحب حیات و قدرت و علم كرده كه این اوصاف در مراحل قبلی نبود. یعنی، در مراحل قبل، صرف ماده ای مرده و جاهل و عاجز بود، سپس تبدیل به موجودی زنده و عالم و قادر گردید،[13] لذا خداوند تعبیر به «ثم انشأناه خلقاً آخر» می آورد.

2. دوران رشد و بلوغ؛ «ثم لتبلغوا أشدّكم؛[14] سپس هدف این است كه به حد رشد و بلوغ خویش برسید.

در این مرحله اشاره دارد به این كه پس از گذراندن دوران طفولیت، به مرحلة رشد و بلوغ می رسد، یعنی، در این مرحله اعضاء و قوای بدنی نیرومند شده و عقل و جسم به كمال می رسند. البته بعضی این دوران از زندگی را از جوانی تا حدود 40 سالگی می دانند[15] كه دوران كمالِ عقل و فكر و جسم انسان است.

این گام نخست است كه انسان با آن همه استعداد و شایستگی ها، این برترین موجودات جهان، از خاكی كه در كم ارزش بودن ضرب المثل پدید آمده است، این نهایت قدرت نمایی خداست كه از چنین مواد ساده‌ای چنان موجود بدیعی آفریده است


3. دوران پیری و كهنسالی؛ «و منكم یردّ الی أرذل العمر»[16] و بعضی آن قدر عمر می كنند كه به بدترین مرحلة زندگی (و پیری) می رسند، طبق ما قبل این آیة شریفه، عده ای از انسان ها پس از مرحله رشد و بلوغ و قبل از این كه به این مرحله برسند، عمر آن ها پایان یافته و روح از بدن آن ها گرفته می شود، ولی عده ای می مانند و به این مرحله می رسند، البته دیگر پیر و كهنسال شده و همة سرمایه های حیاتی خود را از دست داده اند و دیگر منتظر سلامیت و نشاط و جوانی نیستند بلكه منتظر رسیدن مرگ هستند لذا پست ترین مراحل عمر به شمار می‌آورد كه بعضی آن را از سن 60 سالگی و بالاتر دانسته اند[17].

مرحلة چهارم؛ فرا رسیدن مرگ: «ثم انكم بعد ذلك لمیتون؛[18] سپس شما بعد از آن می میرید.»

خداوند تذكر می دهد كه این انسان با همة شگفتی‌هایش تا ابد در دنیا زنده نمی ماند، بلكه زمانی می رسد كه این ساختمان عجیب فرو می ریزد، لذا این قسمت از آیه بیان آخرین مراحل تدبیر الهی در دنیا است و می رساند كه مرگ از مراحلی است كه در مسیر تقدیر به طور حتم باید باشد و همه باید آن را طی كنند.

مرحلة پنجم؛ زنده شدن دوباره: «ثم انكم یوم القیامه تبعثون؛[19] سپس در روز قیامت برانگیخته می شوید.»

و برای این كه این تصور پیش نیاید كه با مردن انسان همه چیز پایان می گیرد، پس این آفرینش با این همه شكوه و عظمت، برای این چند روز زندگی، امری بیهوده است، بلافاصله می فرماید: و شما روز قیامت بار دیگر به زندگی بازمی گردید و برانگیخته می شوید، البته در سطحی عالی تر و در جهانی وسیع‌تر و گسترده‌تر. و این همان تمامیت تدبیر و آخرین نقطه در مسیر آدمی است. چرا كه هر كس به آن جا قدم گذارد دیگر بیرون شدنی نیست[20] و یك زندگی ابدی دارد.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمة محمد باقر موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، ج14، ص498 و ج15، ص 27.

2. ناصر مكارم شیرازی، تفسیر نمونه، (تهران، دارالكتب اسلامیه) ج 14، ذیل آیه.

3. عبدالحسین طیب، اطیب البیان (تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم) ج 9، ذیل آیه.

4. سید هاشم حسینی بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن (تهران، بنیاد بعثت، چاپ اول) ج 4، ذیل آیه.

5. مرتضی رضوی، خلقت آدم و بحث در تکامل.

داستان خلقت انسان در قران

 

پی نوشت ها :

[1]. حج/ 5.

[2]. مكارم شیرازی، ناصر وهمكاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، ج 14، ص 17.

[3]. مۆمنون/ 13.

[4]. مۆمنون/ 12.

[5]. سجده/ 7 ، 8 و حجر/ 29.

[6]. مۆمنون/ 14.

[7]. مكارم شیرازی، ناصر و همكاران، همان، ج 14، ص 17.

[8]. مۆمنون/ 14.

[9]. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمة محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج 14، ص 498، و ج 15، ص 30 و حسینی بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، چاپ اول، ج 4، ص 110. (روایت نقل به مضمون است).

[10]. مۆمنون/ 14.

[11]. همان.

[12]. حج/ 5.

[13]. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمة محمد باقر موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، ج 15، ص 24.

[14]. حج/ 5.

[15]. طیب، عبدالحسین، اطیب البیان، تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم، ج 9، ص 226.

[16]. حج/ 5.

[17]. طیب، عبدالحسین، اطیب البیان، تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم، ج 9، ص 266.

[18]. مۆمنون/ 15.

[19]. مۆمنون/ 16.

[20]. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 15، ص 27.

 

 

بخش قرآن تبیان


منبع :

اندیشه قم

%PDF-1.4
3 0 obj
>>>]
/Group >
/Contents 4 0 R>>
endobj
4 0 obj
>
stream
xUO
0}WGEֵ]GnU{BBNrr”F
y!Gw9e/ҡ n8;#sxciu730D}BDA󄎕:@E$BRX)o.G
m
lFLPV$VPV$VPV$VPV$V

SquϠф`uiB~Ev漃”9Pp/7J
endstream
endobj
29 0 obj
>>>]
/Group >
/Contents 30 0 R>>
endobj
30 0 obj
>
stream
xmO
@+HvWWZخR{>@BHdL%?ZcƠ_ZțпZjos+K6Wk5]HK2EcdH
JL1*’Vl


S+RzȚ ^

حضرت آدم علیه السلام و داستان خلقت

۱۳۹۴/۸/۳


۲۹۷۵ بازدید

انتشار اینترنتی مطالب یا چاپ در نشریات دانشجویی با ذکر منبع موجب امتنان است.
نقل مطالب در دیگر نشریات با اطلاع این مجموعه و ذکر منبع بلامانع است.
برای چاپ در کتب، کسب اجازه کتبی الزامی است.
اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها

دیدن نظرات

نسخه چاپی

در این برنامه از تابو، میزبان دو نگاه هستیم در پاسخ به یک پرسش؛ پرسشی که بشر تا بوده از خود پرسیده. پرسشی مهم که معنای زندگی را تعیین می‌کند. اینکه اساساً انسان و جهان چرا و چگونه خلق شده‌‌اند؟ آیا خلقت انسان امری بوده تدریجی و جهان از نقطه بیگ‌بنگ یا انفجار بزرگ آغاز شده؛ آن‌طور که علم می‌گوید یا خالق-خداوند جهان و انسان را بر اساس «کُن فیکون» و تنها در شش روز آفریده؛ آن طور که کتب مقدس ادیان ابراهیمی از جمله قرآن می‌گویند؟

دکتر تقی کیمیایی اسدی فوق تخصص طب تشخیص الکتریکی و نویسنده کتاب «خلقت و تکامل مغز و روان» و سجاد نیک‌آیین دین‌پژوه در این برنامه بر سر این موضوع بحث می‌کنند.

No media source currently available

داستان خلقت انسان در قران

قبل از اینکه ببینیم چگونه، اجازه بدهید که ببینیم چرا؟ از شما آقای نیک‌آیین می‌پرسم در نگاه دینی چرا انسان و جهان به وجود آمده‌اند؟ یعنی آیا مسیری برای خلقت متصور است؟

سجاد نیک‌آیین: ببینید اساساً مزیت ادیان همین است که برای این سه پرسش مهم جواب دارند که از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود، به کجا می‌روم آخر؟ نمی‌توانم به شما بگویم که در کلام اسلامی یا فلسفه اسلامی یک جواب واحد برای این سؤال وجود دارد. فلاسفه مسلمان، فلاسفه‌ای که قائل بوده‌اند به اینکه خلقت اساسا بر اساس یک رابطه علت و معلولی صورت گرفته، گفته‌اند که ما یک علتی داریم که آن علت را تعبیر کرده‌اند به خداوند تبارک و تعالی و مخلوقات را محصول آن علت‌العلل یا به تعبیر فلاسفه واجب‌الوجود قلمداد کرده‌اند.

اما آنچه دسته دیگری از متکلمان [می‌گویند] و در حقیقت ریشه در عرفان ما دارد، اگر بخواهم به ذهن نزدیکش کنم [این است که] ما چرایی در اینکه خداوند چرا آفریده نداریم. چرا نداریم؟ چون همه آفرینش‌هایی که بشر می‌شناسد ضرورتاً آفرینش‌های چرا داری نیست. آفرینش یک شاعر ضرورتاً چرایی ندارد. نمی‌توانید بگویید چرا یک شاعر شعر سرود. دقیقا همین تعبیر را شما نگاه کنید امیر مومنان علی علیه‌السلام هم در نهج‌البلاغه به کار می‌برد که ما خداوند را با خودمان مقایسه نکنیم. ما انسان‌ها کار انجام می‌دهیم چون این کارها علتش رفع نیازی در ماست. اینها نسبت به خداوند که جایی ندارد.

بنابراین خداوند فاعل بلارویه است. یعنی اینکه نمی‌شود پرسید چرا خلق کرده. خلق کرده. نهایت جوابی که می‌توانم به شما بدهم از نظر من خلق کرده چون خالق است. همین. شاعر شعری را می‌سراید اما این شعر را هم دیگران از او انتظار دارند و هم او انتظارش این است که این شعر را به کمال برساند. خب این شعر را پردازش می‌کند. صیقل می‌دهد. آیا این منافاتی دارد با اینکه از او تکلیف بخواهد؟ از او بخواهد که او را به کمال برساند یا نه اصلا ساختار بیولوژیک او را چنان قرار بدهد که او هم از نظر فیزیکی و هم از نظر روانی و روحی به سمت کمال طی کند خب این ذات این موجودی است که آفریده شده. آفریده؛ تکلیف هم می‌خواهد و به سمت کمال هم او را هدایت می‌کند. بنابراین پیامبران را فرستاده و اسباب هدایت و کمال و بقیه مقدمات را فراهم آورده.

خب آقای دکتر کیمیایی اسدی صحبت‌های آقای نیک‌آیین را از دیدگاه خداباورانه و دینی شنیدید. ایشان خدایی را می‌بینند که خالق است و چرایی درباره خلقت جهان و انسان هم به او وارد نیست. دیدگاهی که شما آن را نمایندگی می‌کنید درباره این چرایی چه نظری دارد؟

تقی کیمیایی اسدی: البته خب از دو جبه می‌شود به خلقت نگاه کرد. یکی خلقت توسط خداست که قابل اثبات نیست یکی هم خلقت طبیعی است که کاملا به اثبات رسیده. از جنبه دینی اگر نگاه کنیم همان‌طور که فرمودند خداباوران فکر می‌کنند که خدا کامل است، حداکثر کمال را دارد و هیچ هدفی از خلقت ما ندارد. هنوز هم باید بگویند پس چرا ما را آفریده؟ یعنی واقعا این که ما را آفریده که کمال پیدا کنیم [دلیلش چه بوده] و چرا ما را مسئول کرده و بعدا می‌خواهد ما را ببرد به آن دنیا و محاکمه کند؟

نکته این است که ما یک موجود طبیعی هستیم و طبیعت هم شعور ندارد و همه چیزهایش علت و معلول است و از لحظه بیگ‌بنگ شروع شده. حالا این خلقت کائناتی است و در خلقت زیست‌شناسی کره زمین از نظر فضایی طوری قرار گرفته که موقعیتی پیش آمده و درجه حرارت، وجود آب و مواد معدنی طوری بوده که حیات از سه و هشت‌دهم میلیارد سال قبل شروع شده و ذره ذره تکامل پیدا کرده و هیچ گونه تجانسی با خلقتی که در کتب دینی آمده ندارد. کاملاً یک اتفاق فیزیکی بوده.

خلقت ما هم یک اتفاق فیزیکی بوده و بر اثر تحول و تکامل به این وضع رسیدیم که الآن می‌توانیم با هم صحبت کنیم و اگر این تکامل و تحول به این طریق پیش نمی‌رفت و به طریق دیگری پیش می‌رفت ما اینجا نبودیم و این حرف‌ها را نمی‌زدیم. اگر هم نبودیم هم هیچ اتفاقی نمی‌افتاد. اگر همه کائنات هم نبود هیچ اتفاقی نمی‌افتاد. [ما در اینجا درباره] چگونگی خلقت با هم تفاوت خیلی شدیدی داریم که بگوییم که آیا خدا طبق گفته‌های تورات و انجیل، کتاب تکوین یا سفر پیدایش یا هر چه که می‌خواهید نام ببرید جهان را در عرض شش روز آفریده یا اینکه برگردیم به خلقت طبیعی در عرض سیزده و هشت دهم میلیارد سال از بیگ‌بنگ تا لحظه‌ای که الآن با هم صحبت می‌کنیم.

شما آقای دکتر از چگونگی رخدادِ جهان صحبت می‌کنید بر اساس نظریه بیگ‌بنگ (معادل فارسی آن را مِه‌بانگ گذاشته‌اند البته)‌ و انفجار کیهانی که سبب شده جهان مادی به طور تصادفی و ناگهانی به وجود بیاید و می‌گویید که این در تناقض هست با آنچه ادیان گفته‌اند. ممکن است در این زمینه توضیح بیشتری بدهید لطفا؟

کیمیایی اسدی: جیمز آشر – نمی‌دانم اسمش را شنیده‌اید یا نه – اسقف اعظم ایرلند بود که حدود ۵۰ سال از عمر خودش را گذاشت بر سر تاریخ خلقت و تعیین کرد که ساعت شش بعدازظهر روز بیست‌ودوم اکتبر چهار هزار و چهار سال قبل از میلاد مسیح آن شش روز شروع شد و خدا تصمیم گرفت در آن روز که خلقت را شروع کند. در شش روز خلقت را تمام کرد. اول زمین را آفرید. تاریک بود. بعد خورشید را آفرید و نور را آفرید. بعد بهشت و بعد آدم را آفرید و بعد از دنده آدم زن را آفرید و آدم را هم از خاک رس آفرید.

این داستانی خلقتی است که در کتب دینی آمده که در عرض شش روز هست و همه چیز با هم هم‌زمان انجام گرفت و تمام مخلوقات همان هستند که شش هزار سال پیش خلق شدند و به همین جهت تکامل هم معنی ندارد در دین ولی نتوانسته‌اند البته توجیه کنند که این آثار حیاتی که در عرض سه و هشت‌دهم میلیارد سال است چطوری خلق شده یا اینکه تاریخ کهکشان‌ها که ۱۳ و هشت‌دهم میلیارد سال است چه‌گونه در عرض شش هزار سال تولید شده. این تناقضی است که درواقع بحث اصلی بین علم و ادیان ابراهیمی است.

خب آقای نیک‌آیین متون مقدس و اساساً ادیان با چه استدلالی تأکید دارند که خلقت در شش روز انجام شده؟ این هم با بیگ بنگ و هم با نظریه تکامل می‌تواند در تضاد باشد. من البته می‌دانم که گروهی از مسلمانان با استناد به آیاتی از قرآن می‌گویند که حتی در قرآن بیگ‌بنگ هم آمده. شما چه نظری دارید؟

نیک‌آیین: یک پاسخ کوتاهی بدهم به آنچه جناب آقای دکتر اسدی فرمودند. مسئله اول بنده عرض نکردم هدف ندارد. عرض کردم سؤال از هدف‌داشتن سؤال بی‌محلی است کمااینکه سؤال از چرایی سرودن یک شعر توسط یک شاعر سؤال بی‌محلی است. اما درباره اینکه به ضرس قاطع بگوییم همه چیز از لحظه بیگ‌بنگ شروع شده. بر اساس آنچه داده‌های فیزیک امروز می‌گوید ما تا لحظه ده به توان منفی ۴۳ تی یعنی ثانیه خبر داریم که چه اتفاقی افتاده. قبل از آن تا زمان صفری که جناب دکتر اسدی می‌فرمایند را هنوز خبر نداریم. اگر هم ادعا کنیم که دین‌داران نمی‌توانند خالق را اثبات کنند، غیرباورمندان هم نمی‌توانند با اطمینان بگویند که خالق نیست.

من ارجاع می‌دهم به یکی از مهم‌ترین فیلسوفان فلسفه تحلیلی دوران ما در قرن بیست‌و یکم آقای توماس نیگل که می‌گوید ما بدون وجود یک درجه‌ای از شعور برای این ماده نمی‌توانیم متصور شویم که این ماده این مسیر را طی کرده و ما را تا اینجا رسانده. ایشان تعبیر شعور دارد. باورمندان می‌گویند این خداست. این خالق هوشمند خداست.

همه اینها را هم که کنار هم بگذارید در نهایت باید توضیح بدهید که همه این ماینرال‌ها (مواد معدنی)، دما، شکل گرفتن آب، آن توده غلیظ، چطور همه اینها را با کدام تابع از احتمال [توضیح می‌دهید]. اگر یک درصد احتمال وقوع هر کدام از اینها را در نظر بگیرید باید همه این شرایط مطلوب با هم و در کنار هم بدون هیچ خلل تاریخی به وجود بیاید که آن وقت شما برسید به یک نقطه‌ای که به تعبیر جناب دکتر اسدی الآن بنده و شما نشسته‌ایم مقابل هم و داریم با هم صحبت می‌کنیم. همه این شرایط مساعد باید در کنار هم قرار بگیرند برای اینکه تازه آن تک‌سلولی اول [شکل بگیرد] حالا بعد از آن تک‌سلولی اول باید برسیم به اینکه حالا این بیاید و تکامل پیدا کند و گونه‌ها و انواع مختلف از آن منشعب بشوند و بعد جناب اسقف جیمز در ایرلند که آقای دکتر از ایشان نام بردند فرموده‌اند که زمان گرفته‌اند؛ بله خب خیلی‌ها این یوم را یوم گرفته‌اند ولی حداقل از نظر اسلام در قرآنی که می‌گوید شش روز، واقعاً یوم به معنای روز نیست. هر روزی از آن روزها هزار سال بوده. یعنی یوم در ادبیات قرآنی و در ادبیات عربی به معنی ضرورتا روز نیست. به معنی مرحله است.

اما اینکه فرمودید مه‌بانگ یا بیگ‌بنگ در قرآن استفاده شده؛ اتفاقا الفاظی هست. من نمی‌خواهم بگویم قرآن کتاب علمی است یا بنا بوده این مسائل را باز بکند اما در قرآن شما به الفاظی برمی‌خورید که کاملا واژه‌ای که به کار برده با شما صحبت می‌کند. خداوند می‌فرماید که پیغمبر بگو «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ» کسی که فطر کرد. فطر کردن یعنی شکافتن. آسمان و زمین و هستی را شکافت. این آیه هفتاد و نهم سوره انعام است. یا آیه سی‌ام سوره مبارکه انبیا. آیا کسانی که کافر شده‌اند نمی‌بینند که هستی یک‌پارچه‌ای بود که ما آن را شکافتیم.

آقای دکتر کیمیایی آقای نیک‌آیین می‌گویند اگر دین‌داران نتوانند وجود خالق را ثابت کنند غیردین‌داران هم نمی‌توانند عدم وجودش را ثابت کنند و همین طور تاکید دارند که در هستی شعور هست.

کیمیایی اسدی: اولاً که اثبات نفی در علم وجود ندارد یعنی شما هیچ وقت نمی‌توانید چیزی را که وجود ندارد و قابل اندازه‌گیری نیست؛ اثبات کنید که وجود ندارد. به همین جهات اثبات یا نفی وجود خدا کار علم نیست. این کار دین‌داران است که چندین‌هزار سال هم هست که سعی کرده‌اند اثباتش کنند و هنوز هم مانده‌اند.

موضوع دومی که فرمودند این که شرایط حیات در زمین ناگهان ایجاد شد. نه خیر این طور نبود. یک سوپرنُوا حدود پنج میلیارد سال پیش در کهکشان راه شیری منفجر شد و باعث شد که خورشید و به دنبال آن زمین ایجاد شوند. پنج میلیارد سال پیش همزمان زمین و تمام سیارات منظومه شمسی [به وجود آمدند]. حدود یک و دو هم میلیارد سال طول کشید تا زمین ذره ذره خنک شود. آب در آن جمع شود و آب‌ها هم احتمالا مقداری‌شان از سنگ‌های آسمانی آمده و مقداری‌شان هم از همین ترکیباتی که در کره زمین بوده که زمین کم کم سرد شده و این آب‌ها به این شکل درآمده. تدریجاً ویروس‌های آر ان ای و بعد ویروس‌های دی ان ای شکل گرفته‌اند و بعد باکتری‌های بدون هسته.

به همین سرعت بعداً باکتری‌های هسته‌دار یا سیانوباکتری‌ها شکل گرفته‌اند که وارد سلول‌ها شده‌اند و گیاهان را درست کرده‌اند و بعد میتوکندری‌ها که باکتری‌ها بودند خودبه‌خود ایجاد شدند و وارد سلول‌های حیوانی شدند و به آنها قدرت مصرف اکسیژن را دادند و اینها دور هم جمع شدند و موجوداتی شبیه اسفنج‌های دریایی را تولید کردند که فقط از تک‌سلولی ساخته شده‌اند ولی دور هم جمع می‌شوند و همین طور کم کم اعضا و ارگان‌ها پیدا شد و هیچ‌گونه خلقت یک روزه یا یک هزار ساله یا هر چه که در کتاب‌های دینی آمده اتفاق نیفتاده و خلقت تدریجی بوده و دقیقاً بر اساس همان تحول و تکامل داروینی و همین طور هم ادامه پیدا می‌کند و هنوز هم موجودات زنده و ارگانیسم‌های تازه به وجود می‌آیند و ارگانیسم‌های قدیمی می‌میرند و این کاملاً بر خلاف برداشت‌های دینی است.

و اما راجع به شعور. تمام موجودات زنده برای حل مسائل روزمره‌شان که شامل تغذیه و تولید مثل است شعور دارند و ما که حدود صدهزار سال پیش پا به عرصه هستی گذاشتیم به خاطر تکامل مغز و بخصوص قشر جلوی پیشانی‌مان، ذکاوت‌‌های پیچیده‌ای پیدا کرده‌ایم. و این داستان «یوم». اولاً که یوم کلمه عبری است و فقط هم به معنای روز است و این درست برخلاف آن چیزی هست که در طبیعت اتفاق افتاده.

آقای دکتر خیلی کوتاه درباره این تفسیر آقای نیک‌آیین که مثلاً بیگ بنگ در قرآن و با زبان قرآن هم آمده بفرمایید. فکر می‌کنید آن آیات حقیقتاً به بیگ‌بنگ اشاره دارند؟

کیمیایی اسدی:‌ هزار و چهارصد سال است که قرآن بوده و شاید هم سه‌هزار سال است که کتاب‌های عهد عتیق هستند و مفسران‌شان هم بسیار بسیار زیاد بوده‌اند. هر وقت یک ایده تازه علمی پیدا می‌شود دین‌داران برای اینکه سنگرهای‌شان را از دست ندهند شروع می‌کنند کلمات مبهمی را که در قرآن یا تورات هست درمی‌آورند و می‌گویند که این به معنای همان انفجار بزرگ یا بیگ‌بنگ است یا این نکته همان تحول داروینی است.

چرا قبل از اینکه داروین این داستان تحول و تکامل را بگوید هیچ کس نیامده بوده از قرآن و تورات و انجیل دربیاورد که این خلقتی که گفته شده در یک روز است این درست ۱۰ میلیارد سال پیش یا سه میلیارد سال پیش شروع شده و تدریجاً ادامه پیدا می‌کند.

نیک‌آیین:‌ من تعجب می‌کنم از جناب دکتر اسدی که با این ضرس قاطع در مقام بیان کلمه یوم می‌فرمایند که فقط در معنای روز است. الآن بنده ارجاع می‌دهم به ایشان؛ مجمع‌البحرین، جلد ششم صفحه ۱۹۲، لسان‌العرب، جلد دوازدهم صفحه ۶۴۹،‌ نهایت فی الغریب الحدیث و الاثر، جلد پنج صفحه ۳۰۳، ‌همه اینها یوم را به معنی یک دوره زمانی گرفته‌اند.

اصلاً ربطی به اینکه الآن ما متوجه شده‌ایم خلقت مرحله‌ای بوده ندارد. اصلاً این طور نیست. مولوی که مال الآن نیست. اصلاً ربطی به پژوهش‌های جدید ندارد. می‌گوید «پس چرا شش روز آن را درکشید/ کل یوم الف عام، ای مستفید». هر روزی از روزهای خلقت هزار سال است. جناب کیمیایی یک مغالطه‌ای مرتکب می‌شوند و آن مخلوط کردن علم است و خداناباوری. ضرورتاً هر عالم جدیدی، هر دانشمندی ضرورتاً خداناباور نشده است.

علم نه می‌تواند نفی کند و نه می‌تواند اثبات کند. آنقدر هم علم اطمینان‌بخش نیست. علم دو سال قبل می‌گفت اگر مشروبات الکلی مصرف کنید، فایده‌هایی دارد، الان گزارش جدید است که هر میزان مصرف مشروبات الکلی ضرر دارد و سرطان‌زاست. به هر میزانی برای سلامتی انسان ضرر دارد. دو سال پیش علم آن گزارش را می‌داد و الان علم این گزارش را می‌دهد.

خب اینجا شنوندگان ما از شما بپرسند که باشه به علم تردید می‌کنیم اما چه دلیلی داریم که به دین اعتماد کنیم؟

نیک‌آیین: بله بنده هم نمی‌گویم به دین اعتماد کنیم. ولی می‌خواهم بگویم اینکه هر ادعایی که خداناباوران ‌می‌کنند، ادعای علمی است؛ چنین گزاره‌ای را من رد کردم. این که ما بگوییم اینجا خود به خود سوپرنوا اتفاق افتاد، بعد خود به خود تک‌سلولی به وجود آمد و خود به خود…، خب چطور همه به یکباره این شرایط مطلوب فراهم آمدند؟

خداوند وقتی گفت که من می‌خواهم کسی را روی زمین بیافرینم، ملائکه گفتند آیا کسی را می‌آفرینی که در این زمین خون‌ریزی می‌کند، و خداوند گفت که کم چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید. خود این دیالوگ قرآنی نشان می‌دهند که در این زمین آدمیانی بوده‌اند غیر از این آدمی که خدا می‌خواسته بیافریند و این نیست که همه این نوع بشر و این بشری را که ما الان با آن سر و کار داریم، در قرآن گفته شده باشد که همه از گل آفریده شده‌اند.

آقای دکتر نظر شما؟

کیمیایی اسدی: خلقتی که در ادیان آمده بر اساس کُن فیکون است؛ یعنی گفت باش و شد؛ یعنی در یک آن خدا تصمیم گرفت باشد و به هیچ عنوان تدریجی حالا ایشان می‌گویند روز… اولاً یومی که به آن اشاره شده، در کلام عربی نیست و در کلام عبری است و باید یه فرهنگ لغت‌های عبری مراجعه کنیم. حالا فکر کنیم که این روز هزار سال هم بوده، باز هم شش روز می‌شود شش هزار سال، که باز بر می‌گردیم سر داستان شش هزار سال ادیان ابراهیمی.

دوم مسئله خاک است. اصلاً خاک سیلیکات آلمینیوم است که به هیچ عنوان در وجود هیچ موجود زنده‌ای وجود ندارد. [در بدن موجودات زنده] زنجیره‌های کربنی است که اصلاً در خاک وجود ندارد، مگر در بایوسفر که آن هم ساخته خود موجودات زنده است. باید برای تان بگویم که هشتاد تا نود درصد اعضای آکادمی علوم آمریکا، خداناباور هستند و آن ۱۰ درصد باقیمانده هم شکاکند؛ یعنی نتوانسته‌اند باور کنند. یعنی کسی که واقعاً به علم فکر می‌کند و خود را آشنا می‌کند، نمی‌تواند به داستان‌های اسطوره‌ای و کتاب‌های عهد عتیق که اساس ادیان ابراهیمی است اعتقاد داشته باشد.

خب آقای دکتر خواهش می‌کنم که برای شنوندگان ما این را هم توضیح بدهید که وقتی علم به وجود آمدن انسان از خاک را رد می‌کنه چه توضیحی درباره شکل این خلقت می‌دهد؟

کیمیایی اسدی: اول تک‌سلولی‌ها بوده‌اند، بعد چند سلولی‌ها بوده‌اند، بعد از آن حدود ۵۰۰ میلیون سال پیش دایناسورهای بوده‌اند، بعد اتفاقی نجومی پیش آمده که دایناسورها از بین رفتند و فرصت دادند که بقیه ایجاد شوند. حدود ۱۰ میلیون سال پیش، پیش‌انسان‌ها آمده‌اند، و ذره ذره تکامل و تحول پیدا کرده‌اند چهار میلیون سال پیش نسل انسان‌ها از شامپانزه جدا شد و حدود پنج تا شش نوع پیش‌انسان دیگر به وجود آمد تا حدود ۱۰۰ هزار سال پیش که انسان خردمند پا به عرصه وجود گذاشت.داستان خلقت انسان در قران

احتمالاً ۶۰ هزار سال پیش یک تحول ژنتیکی در خانواده‌ای در شمال آفریقا پیش آمد که تبدیل شدند به انسان‌های خردمند ایدآلتو که اجداد ما هستند که شعور زیادی پیدا کردند و حاضر نشدند در صحرای آفریقا بمانند و مهاجرت کردند. از ساحل عربستان آمدند به بین‌النهرین و از آنجا منتقل شدند، عده‌ای به آسیا و عده‌ای بعدتر به اروپا رفتند و ذره ذره همو نئاندرتال‌هایی که آنجا بودند را کشتند و حدود سی تا چهل هزار سال پیش تقریباً تثبیت شدند.

حدود ۲۰ هزار سال پیش اولین گروه آنها به قاره آمریکا آمدند، آنها از بین رفتند و حدود ۱۰ هزار سال پیش گروه دوم آمدند، و سرخ‌پوستان را تشکیل دادند و بالاخره ذره ذره جمعیت بشر زیاد شد و به خاطر شعوری که پیدا کرد توانست بر همه جهان غلبه پیدا کند.

آقای نیک‌آیین من برای آخرین پرسش از شما به شما بازمی‌گردم. اینکه جهان خالقی داشته باشد الزاماً این معنا را هم تولید می‌کند که خب معنا و ادامه‌ای هم داشته باشد. در حالی که دین نتوانسته به تردیدها درباره اولی پاسخ قانع کننده‌ای بدهد چطور دومی را تبیین می‌کند؟

نیک‌آیین: بله به شما عرض کنم که فکر نمی‌کنم هیچ دینداری هم تاکنون ادعا کرده که در آزمایشگاه نتیجه گرفته‌اند یا دیده‌اند و شنیده‌اند یا از طریق سنسورهایی حس کرده‌اند که کسی را بعد از اینکه در گورش دفن شده، الان شواهدی پیدا کرده‌اند که روحی از بدن او جدا شده یا دارد به سمت آخرت می‌رود. نه، بنده هم هیچ ادعایی نکرده‌ام. در حقیقت بعد از باور به وجود خالق از اینجا به گزارش پیامبران و اولیای خدا اعتماد می‌کنیم که می‌گویند آخرتی هست و وجود این آخرت تنظیم‌کننده رفتار و گفتار و کردار دین‌باوران و خداباوران است.

حالا شما [مفهوم] شش روز را روز هم فرض کنید وقتی خود کتب ابراهیمی می‌گویند که شش روز، یعنی خود اینها اعتراف به مرحله‌ای بودن می‌کنند. داستان بسیاری جذابی را [دکتر کیمیایی] برای ما فرمودند. سؤال دقیقاً همین‌هاست. آن سوپرنوا و این جهش‌ها چرا و به چه دلیل و با چه شرایطی، و با چه شانسی می‌توانند در کنار هم شما را به اینجا برساند؟ و این تصادف، تصادف قبل‌ترش و تصادف قبل از آن، باید احتمال تمام رویدادهای قبلی که این پیشامد به آنها وابسته است در هم ضرب شوند که حاصل آن بشود احتمال این رویدادی که بنده و شما الان اینجا هستیم.

خب اینها را در هم ضرب کنید ببینید احتمالش یک به روی یک تریلیون تریلیون تریلیون خواهد بود.

بسیار خوب آقای دکتر کیمیایی اسدی خب بحث کردیم بر سر خلقت جهان و انسان. در نهایت در نگاهی که شما آن را در این برنامه نمایندگی کردید، بر سر این ساختار فیزیکی و زیست‌شناختی که ما و جهان ما هستیم و شما هم می‌فرمایید چیزی نیست جز ماده چه خواهد آمد؟ این ماده در نهایت چه می‌شود؟

کیمیایی اسدی: زمین در یک موقعیت کاملا استثنایی قرار گرفته. حالا اگر تریلیون تریلیون تریلیون هم احتمال بوده بالاخره این طور شده. چرا در کره مریخ موجود زنده وجود ندارد یا در کره عطارد یا مشتری؟ پنج دقیقه بعد از اینکه خون به مغز ما نمی‌رسد داستان زندگی ما تمام می‌شود و غیرقابل برگشت هم هست.

شما به ساختار یک سلول نگاه کنید. وقتی فرو می‌ریزد به هیچ عنوان قابل بازساختن نیست. هر کدام از ما را که در نظر بگیرید یا یک تکه سنگ یا یک برگ درخت همه در نتیجه فعل و انفعالات جبری هستیم که از لحظه بیگ‌بنگ شروع شده و همین طور پشت سر هم بدون هیچ دلیل و هدفی همین طور پیش رفته و به ما رسیده و به محض اینکه برگ درخت از درخت افتاد یا ما از هستی‌مان افتادیم داستان تمام می‌شود. ما یک پدیده فیزیولوژیک و زیست‌شناختی هستیم و با فرو ریختن ساختار شیمیایی بدن‌مان همه چیزمان تمام می‌شود و برمی‌گردیم به طبیعت.

خیلی سپاسگزارم تقی دکتر کیمیایی اسدی و سجاد نیک‌آیین، که در این برنامه از تابو به ما همراه بودید.

فهیمه خضر حیدری روزنامه‌نگار ایرانی است که از سال ۱۳۸۹ با رادیوفردا همکاری می‌کند. او که از جمله در حوزه‌های اجتماعی و زنان فعالیت داشته، در حال حاضر تهیه‌کننده دو مجله هفتگی جامعه و تابو در رادیوفرداست.

نمایش نظرات

تابو؛ مجموعه برنامه جدیدی است از رادیوفردا. در تابو هر هفته فهیمه خضر حیدری، با دو‌ مهمان برنامه درباره موضوعاتی که اغلب کمتر درباره‌شان بحث و گفت‌وگو کرده‌ایم، به مناظره می‌نشیند. موضوعاتی که گاه حتی ممکن است از طرح کردن‌شان هراس داشته باشیم.
تابو را هر هفته پنج‌شنبه‌ها ساعت هفت‌ونیم بعدازظهر به وقت ایران از رادیوفردا بشنوید.

© 2019 تمام حقوق این وب‌سایت، بر اساس مقررات کپی‌رایت، برای رادیو فردا محفوظ است.

مقدمه

نویسندگان و اندیشمندان مسلمان هر چند همگی بر عدم تعارض فرگشت با وجود خدا و توحید اتفاق نظر دارند (نجفی اصفهانی، 1389: 156) اما موضع‌گیری‌های متفاوتی درباره نظریه دینی و قرآنی در باب خلقت انسان دارند و در مورد تعارض و عدم تعارض آیات آفرینش با فرگشت نظرات یکسانی ندارند. این نظریات را می‌توان در چند گروه دسته‌بندی کرد:

1- فرگشت با قرآن سازگار است و می‌توان در قرآن، آیاتی در تأیید آن آورد. این از معجزات قرآن است که در آن زمان اینگونه سخن گفته است. (مشکینی، بی‌تا: 17و23؛ سحابی، 1387: 189)

2- ظاهر قرآن در خصوص خلقت انسان، سازگار با نظریه ثبات انواع و استقلال در خلقت است نه فرگشت. قرآن در باب خلقت سایر گونه‌ها ساکت است نه فرگشت را اثبات می کند نه رد. (مکارم شیرازی، 1409: 6، 625؛ مکارم شیرازی، 1374: 11، 89)

3- آیاتی از قرآن، نص در این هستند که آفرینشِ ابتدائی اولین انسان (حضرت آدم) از خاک بوده است. این نظریه معارض با فرگشت است. (مصباح یزدی، 1384: 341؛ مهاجری، 1363: 22)داستان خلقت انسان در قران

4- آیات آفرینش ظهوری قوی و قابل توجه و قریب به صراحت دارد  در این که آفرینشِ ابتدائی اولین انسان (حضرت آدم) از خاک بوده است (طباطبایی،1393: 16، 255؛ جوادی آملی، 1389: 14،426) در نتیجه اگر فرگشت اثبات شود (هرچند هنوز اثبات نشده است) آیات قرآن به گونه‌ای قابل تأویل هستند که با فرگشت منافات نداشته باشند. (سبحانی، 1386: 23)

5- حضرت آدم به گونه‌ای ویژه و معجزه‌گون از خاک آفریده شد (طباطبایی،1393: 2، 112؛ جعفری، بی‌تا: 112) و انسانهای بعدی از نسل او هستند. در این دیدگاه، نظریه تکامل نه اثبات می‌شود نه رد. بنابرین هیچ تعارضی بین آیات قرآن و فرگشت وجود ندارد زیرا فرگشت در صورت صحت، روند تکامل تدریجی را در انسان فی الجمله اثبات می‌کند و از اثبات روند تکامل روی شخص خاصی به نام حضرت آدم ناتوان است و نیز علم هرگز نمی‌تواند وجود معجزه در خلق حضرت آدم را رد کند. علم تجربی فقط درباره امر مورد تجربه پیام دارد. علم می‌گوید علت این حادثه را کشف کردم اما هرگز در مورد چیزی که مورد آزمون واقع نشده است پیامی ندارد و نمی‌تواند بگوید این قبیل حادثه، علت دیگری نمی‌تواند داشته باشد. به عبارت دیگر اگر علم بتواند اثبات کند که انسان از راه تکامل به وجود می‌آید، هرگز نمی‌تواند اثبات کند که انسان از راه دیگری مانند معجزه نمی‌تواند به وجود آید.

در این مقاله با پذیرش نظر اخیر، سعی‌ بر تبیین این است که نظریه دینی درباره خلقت انسان با نظریه علمی، تعارض و تضادی ندارد. اگر از قرآن، مخالفت یا موافقتی با فرگشت نتوان یافت، اما به اطمینان می‌توان گفت که قرآن، نسل بشر امروزی را از حضرت آدم و حضرت آدم را آفریده از گل به شکل معجزه می‌داند؛ همانگونه که آفرینش پرنده‌ای از گل توسط حضرت عیسی معجزه بود و پذیرش این ماجرا منافاتی با آفرینش پرندگان از راه توالد ندارد. این نظریه دینی، موافقانی در میان اندیشمندان مسلمان دارد. (جوادی آملی، 1381: 26)

در این مقاله، آیات قرآنی مرتبط به بحث، به چند گروه تقسیم شده است. ابتدا آیاتی که می‌تواند به عنوان دلیل بر مدعا محسوب شود مطرح می‌شود سپس آیاتی به عنوان تأیید، مورد استشهاد قرار می‌گیرد. در ادامه آیاتی که به مواردی مشابه از معجزات سخن گفته اشاره می‌شود. در آخر، آیاتی که مورد استناد موافقان تکامل قرار گرفته همراه با پاسخ، طرح می‌شود

از آنجا که رویکرد این مقاله دینی و قرآنی است نویسنده به خود اجازه نقد علمی فرگشت را نمی‌دهد همانگونه که زیست‌شناس حق نظریه‌پردازی دینی ندارد. برخی از اصول مفروض و پذیرفته شده که به عنوان پیش‌فرض نظریه مورد تایید این مقاله محسوب می‌شوند عبارتن از: حجیت و اعتبار قرآن به عنوان منبع معرفتی و قابل استناد علمی. واقع‌گویی و معرفت‌بخشی زبان قرآن. (در بحث زبان دین، قائل به زبان نمادین، ابراز احساسات و مانند آن نیستیم.) وقوع معجزات توسط پیامبران الهی.

آیاتی به عنوان دلیل

آیاتی در قرآن کریم هست که به وضوح یا با تأمل، دلالت بر خلقت معجزه‌گون حضرت آدم از خاک دارد:

1. آفرینش انسان (یعنی حضرت آدم) از گل بود:

}إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طینٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ إِبْلیسَ اسْتَکْبَر{ (ص:71-74) یعنی «و به خاطر بیاور هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری را از گل می‏آفرینم. هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید. در آن هنگام همه فرشتگان سجده کردند، جز ابلیس که تکبر ورزید.»

خداوند در این آیات می‌فرماید یک بشری از طین می‌آفرینم. نمی‌گوید بشر را از طین می‌آفرینم. بحث از خلقت نوع بشر نیست. نکته مهم این است که آن یک بشر از طین، حضرت آدم است که امر شد به او سجده کنند؛ زیرا در آیه 34 بقره اسم این یک بشر طینی آمده است: }وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبی‏ وَ اسْتَکْبَر{ یعنی «و هنگامی که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید همگی سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید.» در این آیه می‌فرماید آن کسی که ملائکه, مأمور به سجده‌اش شدند حضرت آدم بود. در آیات قبلی در سوره «ص» فرمود ملائکه مأمور به سجده بر بشری شدند که از گل بود. از آیات این دو سوره نتیجه می‌گیریم که حضرت آدم از گل خلق شد.

برخی (مشکینی، بی‌تا: 26و36) در مقام اشکال به استدلال فوق می‌گویند مراد از آدم، آدم نوعی است نه حضرت آدم. بنابرین آیات سجده بر آدم یا خلقت آدم از خاک، مخصوص حضرت آدم نیست.

در پاسخ می‌توان گفت این برداشت با ظاهر بسیاری از آیات نمی‌سازد (طباطبایی، 1393: 16، 257) مانند آیه‌ای که آدم و همسرش را منشأ تکثیر نسل می‌داند ( نساء:1) و آیه‌ای که از بودن آدم در بهشت و اخراجش از آنجا به سبب اغواء شیطان سخن می‌گوید. }یا بَنی‏ آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّة{ (اعراف: 27) در این آیات، انسانی که شیطان او را فریفت و از میوه ممنوعه خورد همان انسانی است که پدر انسانها معرفی شده است. وقوع این ماجراها برای انسان نوعی معنا ندارد.

2. شروع آفرینش انسان (یعنی انسان اولیه که حضرت آدم است) از گل بود و آفرینش انسان در ادامه (یعنی نسل او) از آب بود:

}بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهین{ (سجده: 7-8) یعنی «آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد سپس نسل او را از عصاره‏ای از آب ناچیز آفرید.» این آیه، مکمل آیات سوره «ص» است که ذکرش گذشت. منظور از انسان در این آیه، حضرت آدم است به دلیل آیات سوره «ص» و «بقره» که توضیح آن گذشت. همچنین تعبیر «خلق نسل انسان از آب» دلالت می‌کند بر اینکه مراد از انسان، در «آفرینش انسان از گل» همه انسا‌نها یا جنس انسان نیست بلکه تنها انسان اولیه به نام آدم مراد است. اگر مراد از «آفرینش انسان از گل» طبق نظر موافقان تکامل، همه انسان‌ها بودند و گل به معنای ماده اولیه و عناصر تشکیل دهنده اولیه می‌بود، کلمه «نسل» در ادامه آیه نباید می‌آمد بلکه باید می‌گفت: }جَعَلَه مِن ماءٍ مَهین{. زیرا طبق نظریه تکامل، نطفه سازنده حضرت آدم نیز مانند سایر انسانها از ماء است اما آیه می‌گوید آدم (به عنوان آغاز آفرینش انسان) از خاک است و نسلش از آب است در حالی که طبق فرگشت، آدم و نسلش همه از آب هستند.

خلاصه با کمک آیات سوره ص و بقره، آیات سوره سجده اینگونه تفسیر می‌شود:

}بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهینٍ{ یعنی «آفرینش حضرت آدم را از گِل آغاز کرد سپس نسل او را از عصاره‏ای از آب ناچیز آفرید.»

موافقان تکامل (سحابی، 1387: 189) همین آیه را دلیل بر اثبات تکامل گرفته‌ و گفته‌اند ابتدای آیه که خلق از گل را مطرح می‌کند از موجود تک‌سلولی که منشأ موجودات زنده است سخن می‌گوید و ادامه آیه که از نسل انسان می‌گوید از پیدایش انسان از نطفه حیوانات قبلی سخن می‌راند. «ثم» نیز دلالت بر فاصله زمانی میان آن تک‌سلولی و انسان دارد.

پاسخ این استدلال از توضیحی که پیش از این در مورد آیه آمد روشن می‌شود. اولا انسانی که از گل خلق شد به قرینه آیات دیگر، حضرت آدم بود. ثانیا اگر آیه ناظر به مراحل تکامل تدریجی بود باید می‌فرمود «ثم جعله» نه «ثم جعل نسله». مطابق تکامل، هر انسانی از نطفه است نه فقط نسل انسان. کلمه نسل چرا در آیه آمده است؟ تأکید بر واژه نسل، قرینه بر این است که انسان اول (حضرت آدم) از این حکم (خلق از نطفه) مستثناست.

از بیان فوق، رد بیان دیگر موافقان تکامل روشن می‌شود آنجا که می‌گویند بین انسان و آدم تفاوت است و آدم، انسانی از میان سایر انسان‌های موجود بوده و منشأ اولیه انسان از گل بوده نه اینکه آدم از گل آفریده شده باشد. (سحابی، 1351: 112) همانطور که در استدلال فوق بیان شد منظور از انسانی که از گل آفریده شد آدم% است.

3. آفرینش حضرت عیسی که غیر عادی و خرق عادت و معجزه‌گون بود به آفرینش حضرت آدم تشبیه شده است؛ یعنی آفرینش حضرت آدم نیز معجزه‌گون و خرق عادت بوده است:

}إِنَّ مَثَلَ عیسی‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُون{ (آل‌عمران: 59) یعنی «مَثَل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: موجود باش. او هم موجود شد.»

حضرت عیسی بدون وجود پدر، از مادر متولد شد. قرآن برای رفع استبعاد و تعجب از این ماجرا، داستان خلقت آدم را یادآور می‌شود و می‌گوید شما که خلقت حضرت آدم از خاک و بدون پدر و مادر را پذیرفته‌اید چرا تعجب می‌کنید از خلقت حضرت عیسی. این هم مانند آن یک معجزه و خرق عادت است.

 اگر آدم% محصول تکامل بود، این تشبیه در آیه چه فایده داشت و چگونه جواب سؤال مردم می‌شد؟ مردم سؤال کردند چگونه عیسی بدون داشتن پدر متولد شد؟ آنگاه خدا بگوید آدم را ببینید از پدر و مادر (نر و ماده گونه‌های قبلی) طبق تکامل به وجود آمده است. آیا این پاسخ سؤال مردم است؟ (طباطبایی، 1393: 16، 257؛ جوادی آملی، 1389: 14، 426؛ مصباح یزدی، 1384: 342)

برخی نویسندگان، وجه تشبیه حضرت عیسی به حضرت آدم را در آیه فوق از جهت دیگری می‌دانند در نظر آنان وجه شبه، پدر نداشتن نیست بلکه یا علم و عقل است که به هر دو مجزه‌آسا داده شد (مشکینی، بی‌تا: 56) یا نبوت است (سحابی، 1387: 231) یا خلقت از خاک (به عنوان ماده زمینی) است چرا که مسیحیان، عیسی را خاکی نمی‌دانستند بلکه او را آسمانی می‌پنداشتند. (رضایی اصفهانی، 1381: 2، 288)

پر واضح است که این وجه تشابه‌ها صواب نیست؛ زیرا اولا پیامبران دیگری هم بودند که در این وجه شبه‌ها با حضرت آدم مشترک بودند ذکر حضرت آدم خصوصیتی ندارد. حضرت موسی نیز علم و نبوت الهی داشت چرا عیسی به موسی تشبیه نشد با اینکه موسی نزدیک‌تر و معروف‌تر بود. پس ویژگی دیگری در حضرت آدم بود که مخصوص به ذکر شد. ثانیا با این وجوه تشابه، جواب سؤال مسیحیان داده نمی‌شود؛ مطابق شأن نزول (قمی، 1420: 1، 104؛ طوسی، بی‌تا: 2، 482؛ طبرسی، 1406: 2، 762) مسیحیان می‌پرسیدند چگونه ممکن است فردی بدون پدر متولد شود؟ چون مسیح پدر ندارد، پس پدر او خداست. قرآن جواب می‌دهد آدم نیز پدر نداشت. همانطور که خدا، پدر حضرت آدم نیست، پدر عیسی نیز نیست. 

4. حضرت آدم، خود پدری نداشت و پدر همه انسانهاست. اگر حضرت آدم محصول تکامل بود، اولا همه انسانها فرزند او نبودند؛ ثانیا خود, پدر داشت. توضیح مطلب به شرح زیر است:

الف- قرآن به صراحت، حضرت آدم را پدر انسان‌ها معرفی می‌کند که ما انسان‌ها از او تکثیر شده‌ایم. با دقت در مطالب مطرح در آیات، به روشنی درمی‌یابیم که همه انسان‌ها فرزند آدم هستند و استثنایی در بین نیست؛ زیرا مضامینی که به «بنی آدم» نسبت داده شده است همچون لباس داشتن (اعراف: 26)، احتراز از فریب شیطان (اعراف: 27)، استفاده از زینت، اسراف نکردن (اعراف: 31)، اخذ میثاق (اعراف: 172) و کرامت ذاتی (اسراء: 70)، برای همه انسان‌ها است نه گروه خاصی؛ بنابرین خطابات قرآنی با تعبیر بنی‌آدم همه انسا‌ن‌ها را شامل می‌شود. اگر انسان، محصول تکامل بود، اصرار بر اینکه همه انسان‌ها از یک پدر هستند معنا نداشت و درست نبود. در نظریه تکامل، یک گونه تدریجا به گونه‌ی دیگر تکامل می‌یابد نه اینکه تنها یک فرد لزوما تکامل یابد و بقیه افراد گونه تکامل نیابند. اما قرآن اصرار دارد که همه انسانها فقط از یک فرد خاص (حضرت آدم) و تک همسرش (حوا) نشأت گرفته‌اند: «ای مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت.» (نساء: 1)

یافته‌های علمی و نظرات دانشمندان تأیید می‌کند که پدر همه انسا‌نها یک شخص بوده است و این با ظاهر آیات که پدر همه انسان‌ها را حضرت آدم می‌داند سازگار است. «اسپنسر ولز» مدیر پروژه ژنوگرافیک، می‌گوید بر اساس داده‌های ژنتیکی, ما از یک نیای مرد واحد به وجود آمده‌ایم. (ولز، 1386: 94)

ب- قرآن در حالی که از آباء (اجداد و پدران) و برادارن و ذریه (فرزندان و نوادگان) برای انبیاء سخن می‌گوید برای حضرت آدم فقط از فرزندان و ذریه او سخن می‌گوید. هیچ جای قرآن از پدر یا مادر یا آباء یا برادران حضرت آدم سخنی نمی‌گوید. قرآن حتی از آباء حضرت نوح – که قدیمی‌ترین پیامبر نامبرده در قرآن (غیر از حضرت آدم) است – سخن می‌گوید. قرآن همچنین درباره حضرت عیسی که پدر ندارد از مادرش و از پدر بزرگش سخن می‌گوید. (مریم: 58) در آیاتی از قرآن کریم (انعام: 83-87) تصریح شده است به وجود پدران و ذریه و برادران برای بعضی انبیاء همچون ابراهیم، اسحاق، یعقوب، نوح، داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی، هارون، زکریا، یحیی، عیسی، الیاس، اسماعیل، یسع، یونس و لوط. نام حضرت آدم در این لیست بلند بالا یافت نمی‌شود.

 در سوره آل‌عمران آیه‌ای هست که شاید برخی بخواهند وجود پدر برای حضرت آدم را از آن استفاده کنند: «خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد. آنها فرزندانی بودند که بعضی از بعض دیگر گرفته شده بودند.» (آل‌عمران: 33-34) در این آیات، آدم و نوح و آل‌ابراهیم و آل‌عمران، ذریه تلقی می‌شوند. ذریه بر فرزند اطلاق می‌شود پس حضرت آدم نیز فرزند کسی بوده است.

در پاسخ می‌گوییم این برداشت را نمی‌توان پذیرفت؛ زیرا اولا به قرینه آیات دیگر که قبلا توضیحش گذشت، حضرت آدم از این حکم (ذریه بودن) استثناء شده است. ثانیا آیه که می‌فرماید این انبیای نام برده، یکی فرزند دیگری بودند، همه انبیاء مذکور در آیه را شامل نمی‌شود؛ چرا که اگر همه را شامل می‌شد متضمن معنای باطلی می‌بود. چند نفر از انبیاء چگونه می‌توانند همه نسبت فرزندی با هم داشته باشند. «بعضها من بعض» حکایت از این دارد که بعض دوم پدر است حال یا هم پدر است و هم فرزند، یا فقط پدر است و فرزند کسی نیست. در جمع محدودی اگر گفتیم همه از هم هستند و نسبت فرزندی با هم دارند، به حکم عقل یکی حتما فرزند بقیه نیست بلکه فقط سمت پدری دارد.

آیاتی به عنوان شاهد و مؤید

1. تعبیر ویژه قرآن از خلقت انسان توسط خدا:

}یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ{ (ص: 75-76) یعنی «ای ابلیس! چه چیز تو را مانع شد که برای چیزی که به دستان خویش خلق کردم سجده آوری؟»

نکته مهمی که دست کم به عنوان شاهد و مؤید می‌تواند استفاده شود این است که خداوند در آیه فوق می‌فرماید }خَلَقْتُ بِیَدَیَّ{ حضرت آدم را با دو دست خودم آفریدم؛ یعنی عنایت ویژه و امتیاز خاص برای او قائل شدم. مطابق فرگشت، خلق انسان و از جمله حضرت آدم، مانند سایر موجودات زنده بر اثر انتخاب طبیعی و تکامل تدریجی بوده است و نحوه خلقت حضرت آدم، تمایز ماهوی با بقیه موجودات ندارد. اگر انسان محصول روند تکاملی عادی طبیعت است، تعبیر ویژه برای خلق او جا ندارد چرا که عنایت خاصی در کار نبوده بلکه انتخاب طبیعی که در همه موجودات زنده تسری دارد سر از خلق آدم در آورده است. بنابراین این آیه اشعار به خلقت معجزه‌وار حضرت آدم دارد.داستان خلقت انسان در قران

2. به تصریح آیاتی از قرآن کریم (بقره: 35-36؛ اعراف: 27) حضرت آدم، در ابتدای خلقتش، در بهشت بود و بعد از مدتی، در اثر اغوای شیطان به زمین هبوط کرد. این بهشت هر چه باشد هر کجا که باشد بالاخره همانطور که در سوره طه (طه: 116-123) می‌خوانیم اوصاف خاصی داشت؛ از گرسنگی و تشنگی و برهنگی و آفتاب‌زدگی خبری نبود. اگر حضرت آدم محصول تکامل طبیعی بود، بودن آغازینش در بهشت و هبوط بعدش به زمین معنا نداشت. اگر حضرت آدم محصول تکامل بود، مانند بقیه حیوانات و در کنار آنها از ابتدا در زمین بود و جای خاصی با اوصاف خاصی (که در سوره طه آمده) نبود.

3. ندانستن کیفیت دفن مردگان:

قابیل وقتی هابیل را کشت نمی‌دانست با جسد او چه کند. خدا کلاغی را پیش چشم او به کندن زمین واداشت و اینگونه دفن مرده را به او آموخت. (مائده: 31) سؤال این است اگر حضرت آدم و فرزندانش، محصول تکامل بودند، قابیل از موجودات قبلی و از اجداد خود یاد گرفته بود و دیده بود که با جسد مرده چه می‌کنند. اجداد انسان طبق نظریه تکامل، اجساد مردگان خود را چه می‌کردند؟ چرا قابیل آن را بلد نبود و نمی‌دانست؟ این نشان می‌دهد که آدم و فرزندانش اولین انسان‌ها (در نسل خودشان) بودند و انسان یا انسان‌نمایی را غیر از خودشان قبلا ندیده بودند. (جوادی آملی، 1381: 27)

4. ندانستن و نداشتن پوشش:

حضرت آدم و همسرش وقتی از درخت ممنوعه خوردند عورتشان آشکار شد و شروع کردند به پوشاندن آن با برگ درخت. (اعراف: 22؛ طه: 121) اینکه حضرت آدم به ناگاه شروع کرد با برگ درخت خود را بپوشاند با تکامل تدریجی جور در نمی‌آید بالاخره نسل قبلی، خودش را می‌پوشاند یا نه؟ طبق تکامل تدریجی همه چیز تدریجی شکل گرفت. بشر ناگهان به فکر پوشش نیفتاد. بنابرین جریان ظاهر شدن ناگهانی عورت و پوشاندن آن به سرعت و با نزدیک‌ترین چیزهایی که در اختیار بود که حاکی از نوعی شرم است به هیچ وجه با داستان انسان در فرگشت سازگاری ندارد.  

5. شروع تکلیف با آدم%:

تکلیف آدم% به احکام و دستورات الهی به خاطر عقل و اراده‌اش بود. این عقل و اراده طبق تکامل تدریجی، ناگهان و در یک شب پیدا نشد. پس نسل قبلی (پدرش و اجدادش) نیز باید مراتبی از عقل را می‌داشتند و به تبع آن مکلف می‌بودند در حالی که قرآن آغاز تکلیف را از آدم% مطرح می‌کند:

«ای فرزندان آدم! اگر رسولانی از خود شما به سراغتان بیایند که آیات مرا برای شما بازگو کنند، (از آنها پیروی کنید) کسانی که پرهیزگاری پیشه کنند و عمل صالح انجام دهند، نه ترسی بر آنهاست و نه غمناک می‌شوند.» (اعراف: 35)

آیاتی به عنوان مواردی مشابه از معجزات

به نظر می‌رسد آیاتی که به موضوعات علوم تجربی پرداخته‌اند دوگونه هستند:

الف-دسته اول، آیاتی هستند که با بیان علمی، مسأله‌ای از مسائل علم تجربی را تبیین علمی می‌کنند و یا قابل تبیین علمی هستند. از ده‌ها مثال به یک نمونه بسنده می‌کنیم:

«ما بادها را برای بارور ساختن فرستادیم و از آسمان آبی نازل کردیم.» (حجر: 22) این آیه به نقش باد در باروری ابرها اشاره دارد که قابل تبیین علمی است.

ب- دسته دوم، آیاتی است که مسأله‌ای از مسائل علوم تجربی (از جمله زیست‌شناسی) را بیان می‌کنند اما نه با بیان علمی؛ یعنی تبیین علمی نمی‌کنند و قابل تبیین علمی نیستند بلکه مسأله را به معجزه و غیب و ساحت غیر قابل دسترس مستند می‌کنند. پذیرش تبیین الهیاتی و معجزه در این موارد فراوان، استبعاد خلقت معجزه‌گون حضرت آدم را از بین می‌برد. نمونه‌هایی از این دسته آیات به شرح زیر است: 

ولادت حضرت عیسی معجزه و خرق عادت بود. اینکه ولادت عیسی% طبق قوانین علمی مانند وجود همسر یا بکرزایی بود قابل قبول نیست زیرا مریم می‌فرماید }لَمْ یَمْسَسْنی‏ بَشَر{ (مریم: 20) (بشری مرا لمس نکرده) همچنین عبارت }قالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنَّاس{ (مریم: 21) «پروردگارت فرموده: این کار بر من آسان است و تا او را برای مردم نشانه‏ای قرار دهیم.» نشان می‌دهد که مسأله، خرق عادت و امری فرابشری است که با امور عادی قابل توجیه نیست. چگونه ممکن است این مسأله، با قوانین علمی توجیه شود در حالی که قرآن به صراحت، اراده الهی – نه عوامل مادی عادی – را منشأ این امر می‌داند }وَ رَحْمَةً مِنَّا وَ کانَ أَمْراً مَقْضِیّا{ (مریم: 21) «آن رحمتى از جانب خویش و دستوری قطعی بود.» اگر ولادت عیسی با بکرزایی توجیه شود (سحابی، 1387: 217) سخن گفتن او در گهواره چگونه توجیه می‌شود؟ آیا این نشانه و مؤیدی بر آفرینش معجزه‌گون عیسی نیست؟

آیا قانون علمی – به گمان قائلین به آن- که باعث شد حضرت مریم باردار شود طبق روند عادی بوده است؟ آیا آن قانون، طبق یک اتفاق در مورد حضرت مریم رخ داد و ممکن بود در مورد زن دیگری هم رخ دهد؟ یا اینکه خدا به خواست خود، این امر را برای حضرت مریم پدید آورد؟ اگر این امر، مخصوص حضرت مریم و روی حساب خاص و حکمت الهی بود، پس نقش اراده الهی، در طبیعت به طور مستقیم و خارج از قوانین علمی و به گونه خرق عادت، مسلم است و این در مورد حضرت آدم نیز قابل طرح است.

13. تولد معجزه‌گون حضرت یحیی از پدری پیر و مادری عقیم به دعای حضرت زکریا: (مریم: 2-7؛ انبیاء: 89-90؛ آل‌عمران: 37-40)

نحوه ولادت حضرت یحیی خرق عادت و معجزه‌گون بود. البته درمان نازایی امری علمی است و انجام می‌پذیرد اما در مورد حضرت زکریا و همسرش درمانی صورت نگرفت بلکه صرف دعای زکریا و اجابت الهی سبب این امر شد و این امری است که هیچ توجیه علمی ندارد. هر چند تأثیر روانی دعا و تلقین را انکار نمی‌کنیم اما جریان یحیی از آن موارد نیست؛ زیرا به تصریح قرآن، زکریا با خدا سخن گفت و پاسخ شنید و این امری است ورای تلقینی که عموم مردم می‌توانند داشته باشند؛ پس ولادت یحیی، معجزه و خرق عادت بود.

14. تولد حضرت اسحاق از پدر و مادری پیر با عنایت ویژه الهی: (هود: 69-73)

فرزندآوری همسر حضرت ابراهیم به خواست خدا و با بشارت الهی بواسطه ملائکه بود. بنابرین فرایند طبیعی و علمی مطرح نبود بلکه خرق عادت و معجزه بود.

15. خواب سیصدساله اصحاب کهف و بیدار شدن آنان. (کهف: 10-25)

16. زنده مانده حضرت یونس در شکم ماهی. (صافات: 142-144؛ انبیاء: 87)

حضرت یونس توسط یک ماهی بلعیده شد و اگر استغفار نمی‌کرد تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند. حضرت یونس با تسبیح و توبه نجات یافت نه با امداد بشری و علمی. بنابرین نمی‌توان گفت نجات او توجیه علمی دارد و ممکن است علم این کار را انجام دهد. ماندن در شکم ماهی تا روز قیامت نیز هیچ توجیه علمی ندارد.

17. مائده و سفره آسمانی برای حضرت عیسی و حواریون: (مائده: 112-115) آمدن سفره طعام  از آسمان, از نظر علمی توجیه ندارد بلکه خرق عادت و معجزه است.

18. دانستن زبان حیوانات و سخن گفتن با آنها و لشکر بودن حیوانات برای حضرت سلیمان. (نمل: 16-23)

19. هم‌نوایی کوه و پرندگان با مناجات حضرت داود. (انبیا: 79؛ سبأ: 10؛ ص: 18-19)

20. تسخیر باد برای حضرت سلیمان. (سبأ: 12؛ ص: 35-36)

21. درخشیدن دست حضرت موسی. (طه:22؛ نمل:12؛ اعراف:108؛ شعراء: 33)

22. از جا کنده شدن کوه و قرار گرفتن آن بالای سر بنی‌اسرائیل. (اعراف: 171)

23. شکافتن و خشک شدن دریا (رود) با عصای موسی. (بقره:50؛ شعرا:63؛ یونس:90؛ طه:77)

24. جاری شدن چشمه با عصای موسی. (بقره: 60؛ اعراف: 160)

25. آوردن تخت بلقیس از مسافت دور قبل از حرکت چشم. (نمل: 40)

آیاتی به عنوان مستند موافقان تکامل

آیاتی در قرآن کریم هست که گاهی طرفداران فرگشت به آنها استناد می‌کنند:

1. ظهور بعضی آیات، آفرینش همه انسانها به طور عموم – نه انسان خاصی – از منشأ واحد است: از خاک، گل، ارض، آب، صلصال، علق. اطلاق این آیات حضرت آدم را نیز شامل می‌شود. بنابرین همه انسانها منشأ واحدی دارند و هیچ انسانی از این حکم، مستثنا نیست. (مشکینی، بی‌تا: 23و31و35و46) تعبیر آیات درباره ماده اولیه انسان متفاوت است؛ انسان آفریده شد از:

1) نفس واحد: (انعام: 98؛ اعراف: 189؛ زمر: 6)

«ای مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید همان کسی که همه شما را از یک نفس آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت.» (نساء: 1) ظاهر آیه خلقت انسان (نوع انسان) از نفس واحد است. موافقان فرگشت می‌گویند منظور از نفس واحد، همان موجود تک سلولی اولیه است که موجودات بعدی از او پدید آمده‌اند. (مشکینی، بی‌تا: 47)

در پاسخ می‌توان گفت دلیلی نداریم که حتما نفس واحد، منشأ واحد تک‌سلولی آغازین باشد. نفس واحده می‌تواند اشاره به حقیقت واحدی باشد که همه انسانها از آن هستند. اینکه این حقیقت واحده چیست در این آیه بیان نشده است. طبرسی می‌گوید طبق نظر همه مفسرین، مراد از نفس واحده، حضرت آدم است. (طبرسی، 1406: 3، 5؛ مراغی، بی‌تا: 4، 175) علامه طباطبایی ضمن پذیرش این نظر می‌گوید آیه درصدد بیان این حقیقت است که افراد انسانی از حیث حقیقت انسانی یکی هستند. (طباطبایی، 1393: 4، 135-136)

2) طین:

 «او کسی است که شما را از گل آفرید.» (انعام:2) «ما آنان را از گل چسبنده‏ای آفریدیم‏.» (صافات: 11) در این دو آیه، ضمیر به انسانها برمی‌گردد بنابرین همه انسانها از گل آفریده شده‌اند. آیاتی که خلق آدم را از گل مطرح می‌کنند به عناصر اولیه‌ و به مواد تشکیل دهنده‌ موجود زنده تک‌سلولی آغازین اشاره دارد و این نه تنها با فرگشت منافاتی ندارد بلکه سازگار نیز هست. (مشکینی، بی‌تا: 26؛ سحابی، 1387: 191)

«و ما انسان را از عصاره‏ای از گِل آفریدیم. سپس او را نطفه‏ای در قرارگاه مطمئن (رحم‏) قرار دادیم‏.» (مومنون: 12-13) ظاهر آیه فوق این است که همان انسانی که از گل است در مراحل بعدی به صورت نطفه در می‌آید و این با فرگشت سازگار است.

در پاسخ می‌گوییم دو احتمال مطرح است:

الف- اگر این مطلب (خلق از گل و سپس از نطفه) در مورد فرد فرد انسان است بنابر هر دو نظر (فرگشت و خلقت مستقل) درست درنمی‌آید؛ زیرا چنین نیست که هر فرد انسانی ابتدا از گل ساخته شود سپس از نطفه. مگر آنکه مراد از طین، عناصر تشکیل‌دهنده باشد که در آن صورت این مطلب طبق هر دو نظر درست است؛ زیرا عناصر، قبل از تشکیل نطفه شکل می‌گیرند سپس نطفه از آنها تشکیل می‌شود. (طبرسی، 1406: 6، 727؛ مکارم شیرازی، 1374: 12، 432) تنها تفاوتی که هست این است که طبق نظریه خلقت مستقل، این آیه حضرت آدم را شامل نمی‌شود و این با وجود آیات مخصص اشکالی ندارد.

ب- اگر این مطلب (خلق از گل و سپس نطفه) در مورد گونه و نوع انسانی باشد، طبق هر دو نظر درست است با این فرق که «خلق از گل» در نظریه خلقت مستقل، در مورد اولین انسان و نسل او است ولی طبق فرگشت، در مورد اولین موجود زنده (تک سلولی) است. توضیح آنکه مطابق فرگشت، شروع خلقت نوع انسانی از موجود تک‌سلولی بوده که آن از عناصر موجود در زمین (خاک) تشکیل شده بود تا رسید به انسان که از نطفه موجودات قبلی تکون یافت. طبق نظریه خلقت مستقل، اولین انسان یعنی حضرت آدم از خاک آفریده شد ولی بقیه انسانها که نسل او هستند از نطفه آفریده شدند. بنابرین آغاز خلقت نوع انسانی از خاک بوده است. با آیه سوره سجده، این احتمال تقویت می‌شود زیرا خلق از خاک را مختص انسان آغازین قرار داده و خلق از نطفه را مختص نسل او؛ در حالی که طبق فرگشت، بین انسان آغازین و نسل او در این جهت فرقی نیست و هر دو از نطفه هستند. در سوره سجده می‌خوانیم «آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد. سپس نسل او را از عصاره‏ای از آب ناچیز آفرید.» (سجده: 7-8) در سوره «ص» می‌فرماید (ص: 71-74) آن بشری که از گل بود همان بود که ملائکه، مأمور به سجده بر او شدند و ابلیس سر باز زد. خلاصه آنکه عمومیت آیات خلق انسان از گل، با توجه به آیات سوره سجده و ص، مخصوص حضرت آدم است.

3) تراب:

}فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَة{ (حج: 5) «ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه و آنگاه از خون بسته شده.» ظاهر این آیه و آیات مشابه (روم: 20؛ غافر: 67؛ کهف: 37؛ فاطر: 11) این است که همه مردم از خاک سپس از نطفه آفریده شده‌اند و این با فرگشت سازگار است نه نظریه خلقت مستقل. در پاسخ، همان جوابی که در ذیل خلق از طین ذکر شد تکرار می‌شود. 

به نظر برخی (مشکینی، بی‌تا: 33؛ سحابی، 1387: 172و 178) واژه «ثم» که فاصله میان خلق از خاک و خلق از نطفه را می‌رساند با فرگشت سازگاری دارد. انسان از زمانی که خلقتش از خاک شروع شد و مراحل تکامل تدریجی را طی کرد از تک‌سلولی تا حیوان تا نطفه انسان، زمان زیادی کشید که از آن با «ثم» تعبیر شده است.

سخن فوق از جهات متعددی قابل نقد است؛ اولا اگر به «ثم» تمسک می‌کنند «ثم» فاصله میلیونها سال را شامل نمی‌شود. (مکارم شیرازی، 1409: 6، 624) ثانیا منظور از خاک می‌تواند اشاره به عناصر سازنده انسان باشد. ثالثا به قرینه آیات دیگر (سجده: 7-8؛ ص: 71-74) انسانی که از خاک آفریده شد حضرت آدم است و نسل او از نطفه. بنابراین شروع خلقت انسان که با آدم بود از خاک بود سپس در ادامه، انسانها که نسل او بودند از نطفه به وجود آمدند. 

4) صلصال: (الرحمن: 14)

«(به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری را از صلصال (گل خشکیده‏ای همچون سفال) که از گل بدبویی گرفته شده می‏آفرینم هنگامی که کار آن را به پایان رساندم و در او از روح خود دمیدم، همگی برای او سجده کنید. همه فرشتگان سجده کردند جز ابلیس.» (حجر: 28-31)

ظاهر آیات فوق این است که انسانی که از صلصال آفریده شد همان حضرت آدم است که ابلیس از سجده بر او امتناع ورزید.

5) ارض: (هود: 61؛ نوح: 17؛ طه: 55)

«او نسبت به شما از همه آگاهتر است از آن هنگام که شما را از ارض (زمین) آفرید و در آن موقع که به صورت جنینهایی در شکم مادرانتان بودید.» (نجم: 32) شاید در جهت تقویت فرگشت چنین برداشت شود (مشکینی، بی‌تا: 26؛ سحابی، 1387: 170) که مطابق این آیه اولا مخاطب آیه همه انسانها هستند پس همه انسانها از ارض آفریده شده‌اند و این مخصوص حضرت آدم نیست. ثانیا همان انسانهایی که از ارض آفریده شدند جنین‌هایی در شکم مادرانشان بوده‌اند. این دو برداشت تنها با فرگشت سازگار است. مطابق فرگشت، همه انسانها از جمله حضرت آدم از زمین، طی فرایند تکامل تکون یافتند و همه محصول نطفه و جنین هستند.

در برابر استلال فوق، دو پاسخ می‌توان ارائه کرد:

الف- بخش اول آیه مربوط به نقطه آغاز نوع انسانی است که حضرت آدم است که از خاک بود. بخش دوم آیه ناظر به نسل حضرت آدم است. بنابرین این آیه معادل آیه سوره سجده است. «آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد. سپس نسل او را از عصاره‏ای از آب ناچیز و بی‏قدر آفرید.» (سجده: 7-8)

ب- بخش اول آیه مربوط به نوع انسانی است و شامل همه انسانها از جمله حضرت آدم می‌شود ولی منظور از ارض، عناصر سازنده انسان است. بخش دوم آیه با توجه به آیات مخصص (ص: 71-74) که خلق آدم را از خاک می‌دانند، تنها مربوط به نسل حضرت آدم است و خود ایشان را شامل نمی‌شود. 

6) آب (ماء): (سجده: 7-8)

«و اوست آن که از آب، بشری آفرید، پس او را دارای رابطه خویشاوندی نسبى و سببى قرار داد.» (فرقان:54) «و خداوند هر جنبنده‏ای را از آبی آفرید.» (نور:45) }وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیّ{ یعنی «و هر چیز زنده‏ای را از آب پدید آوردیم‏.» (انبیاء:30)

برخی می‌گویند اطلاق دابه (جنبنده) حضرت آدم را نیز شامل می‌شود بنابرین حضرت آدم مسبوق به توالد است و از آب (نطفه) تشکیل شده است. «کل شیء» همه گیاهان و حیوانات و نیز انسان را شامل می‌شود. برخی نیز این آیات را همسو با ایده تکامل مبنی بر شروع حیات از دریا می‌دانند. (مشکینی، بی‌تا: 23؛ سیدقطب، 1412: 6، 111)

در پاسخ می‌توان گفت اولا این عموم با آیاتی دیگر (ص: 71-74) که خلق آدم را از خاک می‌دانند تخصیص خورده است. توضیح این آیات در ابتدای نوشتار آمده است. ثانیا مراد از خلق از آب، می‌تواند اشاره به مواد تشکیل دهنده انسان باشد چه در آغاز خلقتش و چه بعد از خلقت که حدود هفتاد درصد بدن از آب است و این با نظریه دینی خلقت نیز سازگار است. اگر مراد از آب، نطفه باشد اشاره به خلقت انسان‌ها از راه توالد دارد و شخص حضرت آدم همانطور که پیش‌تر بیان شد به دلیل آیات دیگر از شمول آن خارج است. (مکارم شیرازی، 1374: 13، 396)

7) علق:

}خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَق{ (علق: 2) یعنی «انسان را از خون بسته‏ای خلق کرد.» عموم آیه شامل هر انسانی از جمله حضرت آدم می‌شود. (مشکینی، بی‌تا: 26و42) آفریده شدن حضرت آدم از علق، با فرگشت سازگار است. این عمومیت در آیاتی دیگر نیز آمده است. (نحل: 4؛ انسان: 2)

در پاسخ می‌توان گفت اولا عمومیتی در کار نیست این قضیه‌ مهمله است. کلام مثبت، دلالت بر وجود فی الجمله دارد نه بالجمله. ثانیا عموم یا اطلاق این آیه با آیاتی دیگر (ص: 71-74) که خلق آدم را از خاک می‌دانند تخصیص و تقیید می‌خورد. (مصباح یزدی، 1384: 347)

8) نطفه: (عبس: 19؛ نحل: 4)

«ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم‏.» (انسان: 2) آیا اطلاق واژه «انسان» حضرت آدم را نیز شامل می‌شود؟ اگر چنین باشد این آیه با فرگشت سازگار خواهد بود. (مشکینی، بی‌تا: 35و41) پاسخ‌هایی که قبلا بیان شد کافی است برای جواب به این برداشت از آیه.

بعد از طرح آیاتی که دلالت بر منشأ واحد برای انسان دارند و پاسخهایی که در ذیل هر آیه بیان شد اینک پاسخ کلی به این برداشت فرگشتی از آیات ارائه می‌شود:

پاسخ اول- گاهی در آیات، منظور از انسان و بشر، حضرت آدم است. آیاتی که می‌فرماید انسان و بشر از تراب یا طین یا صلصال یا ارض آفریده شد به قرینه آیاتی دیگر از قرآن کریم، ناظر به نوع انسان نیست بلکه ناظر به انسان اول یعنی حضرت آدم است. (طباطبایی، 1393: 4، 142؛ عبده، 1420: 2، 244) از جمله آیاتی که قرینه بر این است که مراد از انسان در آیات خلق از خاک، حضرت آدم است آیات سوره ص و حجر است. (ص:71-75؛ حجر:26-34)  مطابق این آیات، انسانی که از طین و صلصال خلق شد همان انسانی است که مسجود ملائکه شد و ابلیس از سجده بر او امتناع ورزید. با توجه به آیاتی دیگر (بقره:34؛ اعراف:11؛ طه:116؛ کهف:50) که داستان سجده ملائکه و امتناع شیطان را مربوط به حضرت آدم ‌می‌داند نتیجه می‌گیریم که مراد از انسان و بشر در آیات خلق بشر از طین، انسان خاصی است به نام حضرت آدم نه نوع بشر.

پاسخ دوم- منظور از آب و خاک و گل، عناصر تشکیل دهنده انسان است. اگر مراد از آب و خاک، عناصر سازنده بدن انسان باشد، آیاتی که می‌گوید انسان را از آب و خاک آفریدیم نمی‌تواند به نفع فرگشت مورد استفاده قرار گیرد؛ زیرا با رد فرگشت نیز می‌توان گفت عناصر سازنده انسان، آب و خاک است. آب و خاک اشاره است به عناصر طبیعی اولیه که در آب و خاک یافت می‌شوند. (طبرسی، 1406: 6، 727؛ مکارم شیرازی، 1374: 12، 431؛ النبیلی، 1425: 35)

2. شما انسانها از ذریه قوم دیگری آفریده شده‌اید:

«پروردگارت بی‏نیاز و مهربان است اگر بخواهد، همه شما را می‏برد سپس هر که را بخواهد جانشین شما می‏سازد همانطور که شما را از ذریه قوم دیگری به وجود آورد.» (انعام: 133)

آیه می‌فرماید شما از ذریه و نسل قوم دیگری هستید. آیا این مطلب، مؤید فرگشت است؟ آیا می‌توان از آیه برداشت کرد که انسان از نسل حیوانات قبلی است و منظور آیه از «قوم آخر» نوع دیگر از موجودات زنده‌ی قبل از انسان است که انسان تکامل یافته‌ی آنهاست؟

با دقت در تعبیر آیه و با ملاحظه سیاق آیات به این نتیجه می‌رسیم که مخاطب آیه، نه نوع انسان است نه همه انسانها؛ بلکه مخاطب، گروهی از انسانهای کافر هستند. آیات قبل و بعد دلالت بر این دارند که مخاطب، کافران هستند؛ کسانی که مغرور و فریفته دنیا شده‌اند؛ کسانی که کافر شدند (انعام: 130) و کسانی که وعده عذاب داده شدند. (انعام: 134) بنابرین آیه به هیچ وجه نمی‌خواهد بگوید نوع انسان از نسل قوم دیگر و از نوع دیگری بوده است بلکه می‌خواهد بگوید شما اگر کافر هستید من می‌توانم شما را از بین ببرم و به جای شما مردمانی مؤمن بیاورم همانطور که شما کافران خود از نسلی بودید آنان رفتند شما آمدید. معلوم است که نسل کفار مخاطب در صدر اسلام، انسانهایی بودند از نسل انسان، نه از نسل نوع دیگری از حیوان. (مکارم شیرزای، 1374: 5، 447)

3. «مردم، امّتى یگانه بودند پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم‏دهنده برانگیخت و با آنان، کتاب را بحق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داوری کند.» (بقره: 213)

برخی از این آیه اینگونه برداشت کرده‌اند (مشکینی، بی‌تا: 27) که در ابتدای خلقت، مردمی بودند که با هم اختلافی نداشتند سپس بعد از پیدایش اختلاف، خداوند پیامبرانی را فرستاد تا میان آنان داوری کنند. حضرت آدم که پیامبر الهی بود نیز مشمول این حکم است پس قبل از حضرت آدم، مردمانی بودند و حضرت آدم برای داوری میان آنان آمد. این با فرگشت سازگار است.

در پاسخ به استدلال فوق می‌گوییم در تفسیر آیه احتمالات دیگری نیز هست. داوری پیامبران فرع پیدایش جامعه و اختلافات مردم است. می‌شود پیامبری باشد اما داوری او میان مردم مطرح نباشد. میان وجود پیامبر (به وصف پیامبری) و داوری او میان مردم، نه تساوی هست نه لزوما همزمانی. در آیه نیز از پیامبر به وصف مبشر و منذر سخن به میان آمده نه از ذات و صرف وجود پیامبر. می‌توان اینگونه تصویر کرد که حضرت آدم به عنوان اولین انسان روی زمین بود. به تدریج که خانواده و جمعیت و جامعه تشکیل شد و اختلافات و انحرافات رخ نمود، آنگاه ایشان یا سایر پیامبران به وصف مبشر و منذر ظهور کردند. (مکارم شیرازی، 1374: 2، 95)

این احتمال نیز دور از ذهن نیست که آیه در اصل شامل حضرت آدم نشود؛ زیرا آیه از پیامبری سخن می‌گوید که کتاب دارد و ما می‌دانیم که حضرت آدم صاحب کتاب نبود. 

4. «خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید.» (آل‌عمران: 33) این آیه در میان نویسندگان مسلمان و موافق فرگشت، مهم‌ترین آیه قابل استناد است. (مکارم شیرازی، 1409: 6، 623) مطابق ظاهر آیه همانطور که نوح و آل‌ابراهیم و آل‌عمران از میان مردم زمان خود برگزیده شدند حضرت آدم نیز از میان مردم زمان خود برگزیده شد پس در زمان حضرت آدم مردمانی بودند و ایشان اولین انسان نبود. به طور کلی اصطفاء و برگزیدن باید از میان جمعی صورت بگیرد؛ اگر حضرت آدم تنها و اولین انسان بود چگونه و از میان چه کسانی برگزیده شد؟ (سحابی، 1351: 108؛ سحابی، 1387: 167)

در جواب می‌گوییم استدلال موافقان فرگشت به آیه فوق به دو شرط صحیح است: یکی آنکه مراد از عالمین و جهانیان، مردم زمان حضرت آدم باشد. ثانیا معنای اصطفاء منحصر در اصطفای نسبی باشد. اما این دو پیشفرض مردود است.

پیشفرض اول باطل است زیرا عالمین اعم است از مردم زمان حضرت آدم و مردم زمان‌های بعد. (طباطبایی، 1393: 16، 259؛ مکارم شیرازی، 1409: 6، 623؛ مصباح یزدی، 1384: 345) همانطور که در روایت می‌خوانیم «أمّا إبنتی فاطمة فهی سیدة نساء العالمین من الأولین والآخرین» (صدوق، 1362: 112) طبق این معنا، آیه می‌فرماید آدم و نوح و آل‌ابراهیم و آل‌عمران را بر مردمان همه زمان‌‌ها برگزیدیم و آنها از میان مردم جهان در کل تاریخ بشر انتخاب شدند. احتمال غیر راجحی نیز هست که حضرت آدم از میان خانواده خود که بعد از مدتی از همسر و فرزندانش تشکیل یافته بود انتخاب شد. (طباطبایی، 1393: 16259؛ مصباح یزدی، 1384: 345؛ مهاجری، 1363: 54)

پیشفرض دوم نیز صحیح نیست؛ زیرا معنای اصطفاء، اعم از اصطفای نفسی و اصطفای نسبی است. (جوادی آملی، 1389: 14، 101) اصطفای نسبی این است که از میان چند چیز، یکی را انتخاب کنیم. اصطفای نفسی این است که یک چیز را انتخاب کنیم گرچه پای چند چیز در میان نباشد.

5. }وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلا{ (اسراء: 70) یعنی «و به راستى ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را در خشکى و دریا بر مرکبها برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده‏هاى خود برترى آشکار دادیم.»‏

شاید برخی با تمسک به این آیه بگویند «من» در آیه، دلالت بر موجود عاقل می‌کند (سحابی، 1387: 56) بنابرین وقتی خدا می‌فرماید بنی آدم را بر بسیاری از موجودات عاقل (من خلقنا) برتری دادیم نتیجه می‌گیریم که در زمان حضرت آدم، موجودات عاقلی بودند و چون موجود عاقل، انسان است پس حضرت آدم اولین انسان نبود بلکه همزمان با او انسانهایی بودند که آدم و فرزندانش بر آنان برتری داده شدند.

در پاسخ علاوه بر پاسخی که در مورد آیه قبل بیان شد می‌توان به تفسیر برخی مفسرین اشاره کرد که «من» را اعم از حیوان و جن می‌دانند. قرآن در مواردی انواع حیوان را امت نامیده که در شمار عاقلان محسوب می‌شوند. (طباطبایی، 1393: 13، 157)   

6. }یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا{ (حجرات: 13) یعنی «ای مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید‏.»

شاید بعضی (سحابی، 1387: 172) با تمسک به این آیه بگویند حضرت آدم نیز باید از مرد و زنی متولد شده باشد. در جواب می‌گوییم اولا این آیه دلالت بر عموم ندارد ثانیا هر عمومی ممکن است تخصیص بخورد. آیاتی که آفرینش حضرت آدم را از خاک بیان می‌کند مخصص این آیه است. (مصباح یزدی، 1384: 347) ثالثا سیاق آیه در مقام بیان کیفیت خلقت نیست بلکه در صدد بیان امری اجتماعی است و معلوم است مخاطب آن بیشتر مردمی هستند که از راه توالد خلقت یافته‌اند نه یکی دو نفر مانند آدم و حوا.

7. }وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیس{ (اعراف: 11) یعنی «ما شما را آفریدیم سپس صورت بندى کردیم بعد به فرشتگان گفتیم: براى آدم خضوع کنید. آنها همه سجده کردند جز ابلیس.»

به نظر برخی (مشکینی، بی‌تا: 25؛ سحابی، 1387: 171) مطابق این آیه، خداوند قبل از شکل دادن به انسان، او را آفرید و بعد از مدت نامعلوم، او را به شکل انسان فعلی در آورد. سپس بعد از مدتها، فرشتگان را امر به سجده در برابر یکی از افراد نوع انسان کرد. چون «ثم» دلالت بر تراخی و گذشت زمان دارد معلوم می‌شود بعد از وجود انسانهایی، خدا به ملائکه دستور سجده بر آدم را صادر کرد پس آدم اولین انسان نبود بلکه قبل از او انسانهایی بودند.

جواب استدلال فوق متعدد است:

الف- ثم همیشه برای تراخی زمانی نیست بلکه همانطور که در مواردی دیگر از قرآن آمده (بلد: 17) گاهی برای تراخی بیانی و ترتیب کلامی است. (طباطبایی، 1393: 16، 260)

ب- وجود انسانهایی قبل از آدم، دلیل نمی‌شود که آدم از آنها متولد شده باشد این استدلال اضافه‌ای می‌طلبد. می‌توان گفت انسانهایی بودند اما آدم به معجزه از خاک آفریده شد.

ج- اگر ثم برای تراخی زمانی باشد باید بعد از وجود همه انسانها، از مردم عصر نزول گرفته تا ما مردم این زمان، ملائکه مأمور به سجده بر آدم شده باشند زیرا ضمیر خطاب «کم» به همه انسانها برمی‌گردد. (مصباح یزدی، 1384: 347)

8. }وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماء{ (بقره: 30) یعنی «هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین، جانشینی قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند: پروردگارا آیا کسی را در آن قرار می‏دهی که فساد و خونریزی کند؟»

موافقان فرگشت به این آیه استناد کرده و می‌گویند ملائکه، انسان‌های قبل از حضرت آدم را دیده بودند که خونریزی و جنایت می‌کردند بنابرین از خلقت آدم متعجب شدند و سؤال برای آنان پیش آمد. از این آیه نتیجه می‌گیریم که حضرت آدم اولین انسان نبوده است. (مشکینی، بی‌تا: 38)

پاسخ استنباط فوق این است که اولا صرف وجود انسانهایی قبل از حضرت آدم دلیل نمی‌شود که حضرت آدم از آنان تولد یافته باشد. نسلهای فراوانی قبل از نسل فعلی بشر روی زمین آمده و رفته‌اند. روایت بر این مضمون نیز وارد شده است. (صدوق، 1416: 277) ثانیا در تفسیر این آیه احتمالات چندی قابل طرح است:

الف-  صدور سخن فوق از جانب ملائکه، به لحاظ ظن و استنباط خود آنان بود؛ زیرا آنان می‏‌دانستند موجود زمینی قطعا مادی و مرکب از شهوت و غضب است و جهان آنان، جهان تزاحم و محدودیت است، بنابرین چنین زندگانی طبعا خالی از مفاسد و خون‏‌ریزی نخواهد بود. (طباطبایی، 1374: 1، 147)

ب- قبل از انسان، جنیان روی زمین زندگی می ‏کردند که فساد و خونریزی می‏‌کردند به همین جهت ملائکه به امر الهی آنان را هلاک کردند. ملائکه، خون‏ریزی و فساد این‏ها را به چشم دیده بودند. این ملائکه با این سابقه‏ ذهنی، مولود جدید را به مخلوقات مفسد پیشین قیاس کردند. طبرسی این قول را به کثیری از مفسرین نسبت داده است. (طبرسی، 1406: 1، 177)

ج- از ابن عباس و ابن مسعود هم نقل شده است که خداوند قبلا آنان را از چنین وضعیتی آگاه کرده بود. (طبرسی، 1406: 1، 177)

د- گفته‏ ملائکه اخبار نبود، بلکه استفهام و استخبار و استعلام بود. فرشتگان می‏خواستند از مصلحت و حکمت خلقت انسان اطلاع یابند. طبرسی و فخر رازی این قول را مطرح کرده‏اند. (طبرسی، 1406: 1، 72؛ فخر رازی،1420: 2،170)

سؤالاتی از زیست‌شناسان

گذشته از بحث خلقت انسان، سوالاتی کلی در باب فرگشت مطرح است که باید زیست‌شناسی به آن پاسخ دهد. البته زیست‌شناسان کم و بیش در صدد پاسخ به برخی از سؤالات برآمده‌اند. پاره‌ای از سؤالات به شرح زیر است:

1- آیا فرایند تکامل برای سلول به بعد است و شکل‌گیری خود سلول یا قبل از آن را شامل نمی‌شود؟ آیا خود سلول با فرایند انتخاب طبیعی به وجود آمد؟ آیا اجزاء تشکیل دهنده سلول با فرایند انتخاب طبیعی به وجود آمدند؟ آیا عناصر طی انتخاب طبیعی به وجود آمدند؟ تشکیل مولکول نتیجه انتخاب طبیعی بود؟ تشکیل اتم چه؟ تشکیل ذرات ریز اتمی چه؟ آیا تشکیل کرات و سیارات بر اساس انتخاب طبیعی بوده است؟

ما وقتی به گیاهان و حیوانات با آن همه تنوع می‌نگریم می‌گویند همه اینها در اثر فرایند تکامل و با مکانیزم انتخاب طبیعی به وجود آمده‌اند؟ آیا وقتی به بیش از صد عنصر با آن همه تنوع و اختلافشان می‌نگریم می‌توانیم بگوییم اینها در اثر فرایند تکامل و با مکانیزم انتخاب طبیعی به وجود آمده‌اند؟

2- مطابق فرگشت، هر آنچه در طبیعت از موجودات زنده دیده می‌شود محصول فرایند انتخاب طبیعی است نه محصول طرحی هوشمند از قبل؛ در حالی که آیات قرآن پدیده‌های طبیعی را محصول طرحی از سوی خدا می‌داند که با حکمت از قبل تدبیر شده‌اند. آیات در این زمینه فراوان است: (حدید: 25؛ اعراف: 54؛ رعد: 2)

«ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم و از آسمان آبى نازل کردیم و شما را با آن سیراب ساختیم در حالى که شما توانایى حفظ و نگهداری آن را نداشتید.» (حجر: 22)

«آیا ندیدی که خداوند از آسمان آبى فرستاد و آن را بصورت چشمه‏هایى در زمین وارد نمود، سپس با آن زراعتى را خارج می‏سازد که رنگهای مختلف دارد بعد آن گیاه خشک می‏شود، بگونه‏ای که آن را زرد و بى‏روح می‏بینى سپس آن را در هم می‏شکند و خرد می‏کند.» (زمر: 21)

بر اساس فرگشت، زنبور عسل در یک روند تکاملی تدریجی به نحوه لانه‌سازی رسیده است اما مطابق آیه قرآن، خداوند این شیوه لانه‌سازی را به او الهام کرده و به صورت برنامه‌ای غریزی در نهاد او قرار داده است. (نحل: 68)  

3- آیا قرار است انسان در فرایند تکامل در آینده چیز دیگری شود؟ طبق آموزه‌های دینی، انسان اشرف مخلوقات است.

4- اگر فرگشت از سوی گروهی، نظریه‌ علمی نامیده می‌شود، چرا دانشمندانی به مخالفت با آن مبادرت می‌ورزند؟ فرگشت را نمی‌توان نظریه اثبات شده تلقی کرد زیرا در میان دانشمندان مخالفانی دارد. برخی از مخالفان، اصل فرضیه تکامل را رد می‌کنند و تبدیل موجودی از یک گونه به گونه دیگر را نمی‌پذیرند. برخی از مخالفان، بعضی از اصول و مقدمات فرضیه تکامل را انکار می‌کنند. از جمله دانشمندان مخالف می‌توان به افراد زیر اشاره کرد:

جیم جی بال (Jim J. Bull) استاد زیست‌شناسی مولکولی در دانشگاه تگزاس، تکامل کوچک (در حد تغییر صفات غیر ذاتی) را پذیرفته و تکامل بزرگ (در حد تغییر انواع) را نمی‌پذیرد. (صباغی، 1358: ص182) واتسون از قول وادینگتون، ژن‌شناس انگلیسی، می‌گوید تصادفی بودن تغییرات به این می‌ماند که آجرها تصافی ساختمان شوند. (واتسون، 1366: ص21) هنری روویر، استاد کالبدشناسی دانشکده پزشکی پاریس، تغییرات را برنامه‌ریزی شده و مورد هدایت خدا می‌داند. (روویر، 1358: ص195) فرید وجدی نقدهایی از دانشمندان بر فرگشت نقل کرده است. (فرید وجدی، 1971: 1، 703)

مؤسسه دیسکاوری (Discovery Institute) اولین بار فهرست اختلاف عقیده با دارونیسم را در سال 2001 چاپ کرد. سایت دیسکاوری اسم و مشخصات دانشگاهی دانشمندان مخالف فرگشت را در  معرض دید قرار داده است.[1] در فیلم مستند اخراج شده (Expelled) محصول 2008 به کارگردانی فرانکویسکی (Frankowski Nathan) و نویسندگی میلر (Kevin Miller) با اجرای بن استین (Ben Stein) با دانشمندانی مصاحبه شده است که در آمریکا به علت طرح بحث خلقت هوشمند و مخالفت با فرگشت از دانشگاه اخراج شده‌اند. برخی از دانشمندان نامبرده در فیلم فوق عبارتند از:

 جاناتن ولز (Jonathan wells) دکترای زیست‌شناسی مولکولی و سلولی و دکترای مطالعات دینی

ریچارد ون استرنبرگ (Richard Von Sternberg) دکترای زیست‌شناسی نظری و تکامل مولکولی

کارولین کروکر (Caroline Crocker) دکترای ایمونوفارماکولوژی   

دیوید برلینسکی (David Berlinski) فوق دکترای ریاضی و زیست شناسی مولکولی و دکترای ریاضیات

ویلیام دمسکی (William Albert Dembski) دکترای ریاضیات و فلسفه

گویلرمو گونزالس (Guillermo Gonzalez) دکترای نجوم

پاول نلسون (Paul Nelson) دکترای فلسفه

جان پولکینگهورن (John Polkinghorne) دکترای فیزیک ریاضی

استفان مایر (Stephen C. Meyer) دکترای تاریخ و فلسفه علم

مایکل اگنور (Michael Egnor) دکترای پزشکی از دانشگاه کلمبیا

نتیجه

خلقت حضرت آدم، معجزه‌گون و امری خارج از عادت غیر قابل تبیین علمی است. از این منظر، بررسی تفسیری مسأله خلقت انسان، متفاوت از بحث علمی خلقت است. همین تفاوت، دلیل عدم تعارض نظریه دینی با نظریه علمی است. اگر تأکید قرآن بر معجزه‌گون بودن خلقت حضرت آدم است، جایی برای نقض علمی باقی نمی‌ماند. از این نظرگاه نه نظریه دینی در صدد تبیین علمی خلقت انسان است چرا که معجزه تبیین علمی برنمی‌دارد نه نظریات علمی در مقام انکار نظریه دینی هستند زیرا که علم تجربی بیگانه از مقوله معجزه است. مطابق نظریه دینی، حضرت آدم به عنوان پدر این نسل انسان، با اراده الهی به طرز معجزه‌گون آفریده شد حال فرقی نمی‌کند که انسان از نظر علمی بتواند از گونه‌های قبلی بر اثر تکامل تدریجی به وجود آید یا نتواند؛ نسلی از انسان اینگونه به وجود آمده باشد یا نه. با توجه به تفکیک و عدم منافات نظریه دینی و نظریه علمی، راه برای مباحث علمی در باب خلقت باز است. پژوهش‌های علمی و نظریه‌ها تزلزلی در عقیده دین‌داران ایجاد نمی‌کند. دانشمندان متدین نیز مانعی بر سر راه تلاش‌های علمی خود نمی‌بینند. آنچه درباره تفکیک نظریه دینی از نظریات علمی گفته شد به عنوان یک اصل که قابل تطبیق بر سایر موضوعات باشد نیست بلکه تنها در باب خلقت حضرت آدم به عنوان پدر انسانهای فعلی است و سرایت آن به سایر موضوعات بررسی جداگانه می‌طلبد چرا که اگر در موضوعی پای معجزه در میان نباشد، تفکیک نظر دین از نظریه علمی صحیح به نظر نمی‌آید.

 

 

 

فهرست منابع

سایت:

[1] . این سایت در تاریخ 24 بهمن ماه 1394 دیده شد.

http://www.discovery.org/scripts/viewDB/filesDB-download.php?com

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
کلیپ سخنرانی استاد علی اکبر رائفی پور
داستان خلقت انسان در قرآن

لیست سخنرانی ها به صورت دسته بندی شده بر اساس سال :
https://www.youtube.com/user/IranClipRaefipoor/playlists

آدرس سایت رسمی جنبش مصاف : http://Masaf.IR

صوت و ویدئوهای سخنرانی دانلود شده از :

http://masaf.ir
http://faraghlit.com
http://zahra-media.ir

التماس دعا
یا علی ع
=============================================
Watch More at My Channel: http://www.youtube.com/user/IranClipRaefipoor
Take

داستان خلقت انسان در قران

داستان خلقت انسان در قران

0

0 girl داستان جولای 13, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *