ضرب المثل با کلمه بهار

ضرب المثل با کلمه بهار

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

ضرب المثل با کلمه بهار

ضرب المثل با کلمه بهار

زیبایی بهار همواره موجب شده است بسیاری از نویسندگان و شاعران سرزمین کهن ایران در وصف آن سخن بسرایند و همچون ‏‏«صدای سخن عشق» گفتارشان اصلاً تکراری نیست. ‏

در ادبیات عامیانه و شفاهی مردم کوچه و بازار هم این فصل نمود خاصی دارد و آنچه که در ضرب المثل ها، متل ها، قصه ها و ‏باورهای مردم آمده است نشانگر جایگاه خاص این فصل در زندگی مردم است.

عباراتی همچون ‏

‏«سیاه بهار» ‏و یا ‏‏«گدابهار»‏

از خشکسالی و یا وقوع سیل و نزول برف و باران زیاد و بی موقع حکایت داشت. کافی بود در فصول پاییز و زمستان برف و ‏باران به اندازه کافی نازل نشود و طبیعی بود که خطر بی آبی کشاورزی دیم را تهدید کند و «قحط و غلا» پیامد این خشکسالی ‏بود و کمبود میوه ها و غلات، گرانی آنها را در پی داشت و در این جا عبارت «سیاه بهار» مصداق می یافت.

ضرب المثل با کلمه بهار

گویا در یکی از ‏قحطی های سال های پایانی قرن گذشته بخیل شدن آسمان بر زمین چنان شد که افراد خیر جهت رفع گرسنگی مردم «دمپختک» ‏در کوچه و خیابان بار می گذاشتند، با این حال تعداد بسیار زیادی از مردم تهران از گرسنگی تلف شدند.

در مقابل عبارت «سیاه بهار» که عموماً مختص امور دام و کشاورزی بود، عبارت «گدا بهار» در مورد امور اداری و شاغلان در ‏ادارات دولتی رایج بود. ‏

برخلاف امروز که پول به شکل اسکناس بسیار و فراوان در بازار رواج دارد و دست به دست می شود و مازاد تورم هر ساله ریشه ‏در این درد بی درمان دارد، پول ـ اعم از مسکوک و اسکناس ـ چندان در بازار گردش نمی کرد و با توجه به درآمد اندک ‏شاغلان در بخش دولتی و همچنین تعداد کم افراد شاغل در این رشته، اکثراً نقدینگی خود را در اسفند و فروردین از دست می ‏دادند و برای ماه های بعد، دچار بی پولی می شدند و جالب آن بود که برخلاف این روزها، قیمت ها سیر نزولی پیدا می کرد و ‏با آمدن میوه های گوناگون و فراوانی و ارزانی آنها، باز هم قدرت خرید، چندان وجود نداشت و مردم در حسرت میوه های ‏نورسیده می ماندند و عبارت «گدابهار» مصداق می یافت. ‏

حال، نگاهی داریم به برخی از ضرب المثل ها و کنایه های مردم طهران ـ و یا منسوب به آنها ـ و همچنین ظرایفی که در این ‏عبارات وجود دارند؛

سالی که نکوست از بهارش پیداست:‏

نیم بیت دوم این عبارت «ماستی که ترشه از تاغارش (=تغارش) پیداست.» سال اگر «ترسال» بود و برف و باران به موقع می آمد، ‏نکویی آن هویدا بود و اگر سرمای بی موقع موجب از بین رفتن سردرختی ها می شد، مردم آن را به بدیمنی تعبیر می کردند و ‏از آن جا که ماست چرخ کرده ـ چربی گرفته تا انتها ـ فقط در تغار عرضه می شد و قیمت نازلی داشت و خریداران چندانی جز ‏افراد فقیر و تهیدست نداشت، تاغاری بودن ماست، دلیل بدی آن بود و این ضرب المثل رایج در محاورات عامه می گشت.

بزک نمیر بهار میاد، کـُمبـُزه با خیار میاد:‏

کمبزه یا کنبزه یا کنبیزه، نوعی خیار یا به عبارتی خربوزه کال است و در صورت رسیدن، حلاوت و خوش خوراکی کال آن را ‏ندارد. ‏

کمبزه بسیار کمیاب بود و از آن جا که خیار درختی شناخته شده نبود در زیر مشمع و گلخانه هم بلد نبودند به عمل آورند، خیار ‏نوبر هم بسیار گران بود و خوردن خیار نوبرانه و کالک کمبزه، کار هر کس نبود و وعده دادن آن، وعده سرخرمن بود و این ‏ضرب المثل به کار می رفت.

مثل ابر بهار:‏

ابرهای بهاری رگبار به دنبال دارند و بر خلاف امروز که تمامی خیابان ها آسفالت هستند و غیر قابل نفوذ، در گذشته کافی بود ‏رگبار تندی «در بگیرد» و سیلاب در کوچه ها و خیابان ها سرازیر می شد و از آن جا که معبر و جوی چندان شناخته شده ‏نبودند، سیل لاجرم از راه می رسید، عبارت «مثل ابر بهار» حکایت اشک سیل آسا را نیز تداعی می کرد.

بهار خواب:‏

امروز دیگر در ساختمان سازی، چیزی به نام «بهار خواب» وجود خارجی ندارد ‏

اما در روزگاران گذشته، یکی از شیرین ترین خواب ها، خوابیدن در بهارخواب در هوای سکرآور بهار بود. ‏

اکثر بهارخواب ها رو به حیاط خانه ها بود و آن دسته از بهارخواب ها که رو به خیابان بودند به علت سکوت حاکم بر شهر، ‏باعث اغتشاش خواب نمی شدند، اما خوابیدن در بهارخواب رو به حیاط، اگر در زیر آن حوض خانه واقع شده بود، لذت ‏دیگری داشت. ‏

چه بسیار بهارخواب در فصل بهار و تابستان که مورد استفاده قرار می گرفت و با طلوع آفتاب، سحرخیزی به سراغ شخص می ‏رفت.

 

 

منبع: http://norouz94.ir

 

 

* ریشه ضرب المثل خر بیار باقلا بار کن

* ریشه ضرب المثل از کوره در رفتن

* ریشه تاریخی ضرب المثل ایراد بنی اسرائیلی

 

 

برای نظردهی بعدی، نام، ایمیل، و وب سایت خود را در این مرورگر ذخیره کنید.

سالی كه نكوست از بهارش پیداست:‏نیم بیت دوم این عبارت «ماستی كه ترشه از تاغارش (=تغارش) پیداست.» سال اگر «ترسال» بود و برف و باران به موقع می آمد، ‏نكویی آن هویدا بود و اگر سرمای بی موقع موجب از بین رفتن سردرختی ها می شد، مردم آن را به بدیمنی تعبیر می كردند و ‏از آن جا كه ماست چرخ كرده ـ چربی گرفته تا انتها ـ فقط در تغار عرضه می شد و قیمت نازلی داشت و خریداران چندانی جز ‏افراد فقیر و تهیدست نداشت، تاغاری بودن ماست، دلیل بدی آن بود و این ضرب المثل رایج در محاورات عامه می گشت.

بزك نمیر بهار میاد، كـُمبـُزه با خیار میاد:‏كمبزه یا كنبزه یا كنبیزه، نوعی خیار یا به عبارتی خربوزه كال است و در صورت رسیدن، حلاوت و خوش خوراكی كال آن را ‏ندارد. ‏كمبزه بسیار كمیاب بود و از آن جا كه خیار درختی شناخته شده نبود در زیر مشمع و گلخانه هم بلد نبودند به عمل آورند، خیار ‏نوبر هم بسیار گران بود و خوردن خیار نوبرانه و كالك كمبزه، كار هر كس نبود و وعده دادن آن، وعده سرخرمن بود و این ‏ضرب المثل به كار می رفت.

مثل ابر بهار:‏ابرهای بهاری رگبار به دنبال دارند و بر خلاف امروز كه تمامی خیابان ها آسفالت هستند و غیر قابل نفوذ، در گذشته كافی بود ‏رگبار تندی «در بگیرد» و سیلاب در كوچه ها و خیابان ها سرازیر می شد و از آن جا كه معبر و جوی چندان شناخته شده ‏نبودند، سیل لاجرم از راه می رسید، عبارت «مثل ابر بهار» حكایت اشك سیل آسا را نیز تداعی می كرد.

ضرب المثل با کلمه بهار

بهار خواب:‏امروز دیگر در ساختمان سازی، چیزی به نام «بهار خواب» وجود خارجی ندارد ‏اما در روزگاران گذشته، یكی از شیرین ترین خواب ها، خوابیدن در بهارخواب در هوای سكرآور بهار بود. ‏اكثر بهارخواب ها رو به حیاط خانه ها بود و آن دسته از بهارخواب ها كه رو به خیابان بودند به علت سكوت حاكم بر شهر، ‏باعث اغتشاش خواب نمی شدند، اما خوابیدن در بهارخواب رو به حیاط، اگر در زیر آن حوض خانه واقع شده بود، لذت ‏دیگری داشت. ‏چه بسیار بهارخواب در فصل بهار و تابستان كه مورد استفاده قرار می گرفت و با طلوع آفتاب، سحرخیزی به سراغ شخص می ‏رفت.

یادداشت نصرالله حدادی، پژوهشگر تاریخ تهران و فرهنگ عامه را در مجله نوروزی خبرآنلاین بخوانید.


زیبایی بهار همواره موجب شده است بسیاری از نویسندگان و شاعران سرزمین کهن ایران در وصف آن سخن بسرایند و همچون صدای سخن عشق گفتارشان اصلاً تکراری نیست. در ادبیات عامیانه و شفاهی مردم کوچه و بازار هم این فصل نمود خاصی دارد و آنچه که در ضرب‌المثل‌ها، متل‌ها، قصه‌ها و باورهای مردم آمده است نشانگر جایگاه خاص این فصل در زندگی مردم است. حال، نگاهی داریم به برخی از ضرب‌المثل‌ها و کنایه‌های مردم طهران ـ یا منسوب به آنها ـ و همچنین ظرایفی که در این عبارات وجود دارد:

 سالی که نکوست از بهارش پیداست:

نیم بیت دوم این عبارت «ماستی که ترشه از تاغارش (تغارش) پیداست.» سال اگر «ترسال» بود و برف و باران به موقع می آمد، نکویی آن هویدا بود و اگر سرمای بی موقع موجب از بین رفتن سردرختی‌ها می‌شد، مردم آن را به بدیمنی تعبیر می‌کردند و از آن‌جا که ماست چرخ‌کرده ـ چربی گرفته تا انتها ـ فقط در تغار عرضه می‌شد و قیمت نازلی داشت و خریداران چندانی جز افراد فقیر و تهیدست نداشت، تاغاری بودن ماست، دلیل بدی آن بود و این ضرب‌المثل رایج در محاورات عامه می گشت.

ضرب المثل با کلمه بهار

 بزک نمیر بهار میاد، کـُمبـُزه با خیار میاد:

کمبزه یا کنبزه یا کنبیزه، نوعی خیار یا به‌عبارتی خربزه کال است و در صورت رسیدن، حلاوت و خوش‌خوراکی کال آن را ندارد.

کمبزه بسیار کمیاب بود و از آن جا که خیار درختی شناخته شده نبود در زیر مشمع و گلخانه هم بلد نبودند به عمل آورند، خیار نوبر هم بسیار گران بود و خوردن خیار نوبرانه و کالک کمبزه، کار هر کس نبود و وعده دادن آن، وعده سرخرمن بود و این ضرب‌المثل به کار می‌رفت.

 به هوای بهار و حال بچه اعتمادی نیست:

آنها که گول هوای گرم بهار را می‌خورند، با اندک گردش هوا، امکان دارد دچار سرماخوردگی شوند و کار بیخ پیدا کند به همین دلیل اعتمادی به آن نیست و نباید لباس گرم را فراموش کرد. از سوی دیگر با اندک تغییر حالت در کودکان، حال آنها دگرگون می‌شود و از آن جا که اسهال رایج‌ترین بیماری در کودکان در گذشته بوده و بسیاری بر سر آن تلف می‌شدند، گفته می‌شد: به هوای بهار و …

مثل ابر بهار:

ابرهای بهاری رگبار به دنبال دارند و بر خلاف امروز که تمامی خیابان‌ها آسفالت هستند و غیرقابل نفوذ، در گذشته کافی بود رگبار تندی در بگیرد و سیلاب در کوچه‌ها و خیابان‌ها سرازیر می‌شد و از آن‌جا که معبر و جوی چندان شناخته شده نبودند، سیل لاجرم از راه می‌رسید، عبارت «مثل ابر بهار» حکایت اشک سیل آسا را نیز تداعی می‌کرد.

جوجة پاییزه می‌خواهد سرجوجة بهاره کلاه بگذارد:

بر خلاف بنی‌بشر دوپا که هرگاه اراده کند، می‌تواند زاد و ولد کند، حیوانات فصل مشخصی را برای زاد و ولد در اختیار دارند و هر وقت بخواهند نمی‌توانند صاحب فرزند شوند و من نمی‌دانم چرا ما به حیوانات توهین می‌کنیم و آدم بد و شرور را حیوان‌صفت می‌نامیم.

حیوان نگون‌بخت تمامی تمایلاتش حد و اندازه دارد و آن که حد و اندازه نمی‌شناسد، حیوان ناطق است.

این ضرب‌المثل وقتی به کار می‌رفت که آدم تازه واردی بخواهد سر آدم کهنه‌کاری کلاه بگذارد و از آن‌جا که مرغ در فصول گرم سال عمدتاً «کرچ» می‌شود جوجة پاییزه، چندان وجود خارجی نداشت این کنایه شاید به‌همین دلیل هم به‌کار می‌رفت.

 بهار خواب:

امروز دیگر در ساختمان‌سازی، چیزی به نام «بهارخواب» وجود خارجی ندارد

اما در روزگاران گذشته، یکی از شیرین‌ترین خواب‌ها، خوابیدن در بهارخواب در هوای سکرآور بهار بود.

اکثر بهارخواب‌ها روبه حیاط خانه‌ها بود و آن دسته از بهارخواب‌ها که روبه خیابان بودند به علت سکوت حاکم بر شهر، باعث اغتشاش خواب نمی‌شدند، اما خوابیدن در بهارخواب روبه حیاط، اگر در زیر آن حوض خانه واقع شده بود، لذت دیگری داشت.

چه بسیار بهارخواب در فصل بهار و تابستان که مورد استفاده قرار می‌گرفت و با طلوع آفتاب، سحرخیزی به سراغ شخص می‌رفت.

امروز ما در آپارتمان‌ها و خانه‌های کوچک، «تا لنگ ظهر» می‌خوابیم و با کوفتگی و بدن درد از خواب برمی‌خیزیم و این هیچ نیست مگر تغییر زندگی بدون ضرورتی که صورت دادیم.

یک‌بار به یاد دوران کودکی، یادی از بهارخواب و خوابیدن در آن بکنید تا بدانید آرامش در تهران چگونه بود و در تهران چه بلایی بر سرش آمد.

/62

یکی از جاذبه‌های طبیعی شهرستان لنجان در استان اصفهان که بسیار جذاب است، آبشار شاه لولاک می‌باشد که در فاصله‌ی ۵ کیلومتری شهر چرمهین قرار دارد. میزان آب دهی این آبشار در فصل‌های مختلف متفاوت است اما در کل سال روان است. در ایرانگردی امروز، قصد داریم سری به این آبشار زیبا بزنیم، پس همراهمان باشید تا اگر راهی اصفهان شدید، بازدید از این معجزه‌ی طبیعت را از دست ندهید که ماجرای جالبی هم دارد.

عباس ایروانی مالک گروه قطعات خودروی عظام گفت: ما یکی از تامین‌کنندگان اصلی قطعات برای خودروسازان بزرگ هستیم و طی سال‌های گذشته، علی‌رغم فشارهای گسترده اقتصادی و تحریم‌های بین‌المللی، توانستیم نیاز خودروسازان و عموم مردم را به قطعات یدکی خودرو  تامین کنیم.

تمامی حقوق این سایت برای خبرآنلاین محفوظ است.
نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright © 2018 khabaronline News Agancy, All rights reserved

بزك نمير بهار مي آد ،
خربزه و خيار مي آد


ضرب المثل با کلمه بهار

حسني با مادر بزرگش در ده قشنگي زندگي مي
كرد . حسني يك بزغاله داشت و اونو خيلي دوست داشت . روزها
بزغاله را به صحرا مي برد تا علف تازه بخورد .

هنوز پاييز شروع نشده بود كه حسني مريض شد و يك ماه در خانه
ماند . مادربزرگ حسني كاه و يونجه اي كه در انبار داشتند به
بزغاله مي داد .

وقتي حال حسني خوب شده بود ، ديگر علف تازه اي در صحرا نمانده
بود . آن سال سرما زود از راه رسيد .

 

همه جا پر از برف شد و كاه و يونجه ها ي انبار تمام شد .
بزغاله از گرسنگي مع مع مي كرد . حسني كه دلش به حال بزغاله
گرسنه مي سوخت اونو دلداري مي داد و مي گفت : “ صبر كن تا بهار
بيايد آنوقت صحرا پر از علف مي شود و تو كلي غذا مي خوري . ”

مادر بزرگ كه حرفهاي حسني را شنيد خنده اش گرفت و گفت : تو مرا
ياد اين ضرب المثل انداختي كه مي گويند
بزك نمير بهار مياد خربزه و خيار
مياد . آخه پسر جان با اين حرفها كه اين بز سير نمي شود

.

به خانه همسايه برو و مقداري كاه از آنها قرض بگير تا وقتي كه
بهار آمد قرضت را بدهي .

حسني از همسايه ها كاه قرض كرد و به بزك داد و بزك وقتي سير شد
شاد وشنگول ، مشغول بازي شد .  

صفحه اصلي سايت كودكان

_
 نوجوان
 > 
كتابخانه ضرب
المثل  >
  بزك نمير بهار مي
آد

    

طراحي صفحات توسط
سايت كودكان دات او آر جي
 ، هر نوع كپي برداري
ممنوع است

 

 

ضرب المثل با کلمه بهار

اگر ما بخوایم همین طوری دست رو دست بذاریم تا شاید یکی دیگه کاری مفید انجام بده شاید دیگه مفید بی معنی بشه باید بدونیم که برای پیشبرد کارهامون به خصوص در ادارات و سازمان ها باید همگی احساس مسئولیت داشته باشیم نذاریم مشکلات درون سازمانی باعث بشه که کارهایی رو که باید درست انجام بدیم رو با درگیری های بی ربط و حسادت های بی جا نتونیم انجام بدیم.

درمهارت نوشتاری

داستان و معانی ضرب المثل با یک گل بهار نمیشود

در این پست با معنی و مفهوم، مثال و داستان برای مَثَل قدیمی و پرکاربرد ” با یک گل بهار نمی شود ” در زبان فارسی آشنا می شوید با دانشچی همراه باشید.

۱- برای تحقق هدف باید تمام مقدمات آن را فراهم کرد و یکی کافی نیست.

ضرب المثل با کلمه بهار

۲- با یک آدم خوب همه دنیا درست نمیشود.

۳- انجام هر کاری تنها شاید اینکه یک نفر کارش را درست و خوب انجام بده، کافی نباشه. نیاز هست تا همه ما، هر یک بنا به سهم و نقشی که داره، بهترین عملکردش را داشته باشه و آنچه را که باید انجام بدهد.

۴- با یک گل بهار نمیشه و لازمه همه برای بهترشدن همدیگر و خودمون تلاش کنیم.

۵- با دیدن جزء و یک نشانه مثبت نمیتوان نتیجه گیری کاملا امیدوارانه و کلی کرد.

۶- برای این ضرب المثل می توان تصور کرد که تنها با وجود یک گل نمی توان به آمدن فصل بهار دلخوش بود و فصل بهار با وجود انبوهی از گل ها معنی خواهد داشت نه تنها یک گل.

۷- تقریبا معادل این ضرب المثل مثل «یک دست صدا ندارد» است.

❍ مثلا در شهری یک فرد باعث ناراحتی ما می شود ولی قضاوت ما نباید این باشد که همه افراد این شهر افراد بدی هستند.

❍ مثلا یک پزشک در مورد یک بیماری تشخیص اشتباه بدهد، ما نباید بگوییم که همه پزشکان بی سواد هستند.

❍ مثلا یک مغازه دار اگر چیزی را گران بدهد نباید این طور قضاوت شود که همه مغازه دارها بی انصاف هستند.

جوانی بی‌فکر تمام میراثی را که برایش مانده بود به باد داد و دیگر جز بالاپوشی که به تن داشت، چیزی برایش نماند. جوانک روزی پرستویی را که پیش از فصل بهار از راه رسیده بود، دید و تصوّر کرد هوا رو به گرمی است و دیگر نیازی به بالاپوش ندارد. آن‌گاه جوانک بالاپوشش را نیز همانند وسایل دیگرش فروخت. امّا طولی نکشید که هوای زمستانی با یخ‌بندانی سخت دوباره خودنمایی کرد.

یک روز که جوانک به‌جایی می‌رفت چشمش به پرستویی افتاد که از سرما یخ زده بود و به او گفت: «پرنده‌ی بیچاره، هم خودت را به خاک سیاه نشاندی و هم مرا.»

انتخاب زمان اشتباه، همیشه خطرناک است./ منبع داستان راسخون

برچسب زده شده با :با یک گل بهار نمیشود داستان کوتاه با یک گل بهار نمی شود ضرب المثل فارسی پنجم ابتدایی مثال برای با یک گل بهار نمی شود معنی با یک گل بهار نمی شود

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

دیدگاه

نام *

ایمیل *

2
 + 
هفت
 = 

.hide-if-no-js {
display: none !important;
}

درمهارت نوشتاری

آشنایی با داستان، شعر و معنی بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد

در این پست با معانی، مفهوم، داستان و شعر ضرب المثل قدیمی کوچه بازاری بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد آشنا می شوید با دانشچی همراه باشید.

 

⭕ وعده بی اساس دادن

ضرب المثل با کلمه بهار

⭕ یعنی به زبان ساده و عامیانه ندادن علوفه به بز و وعده دادن از رسیدن فصل بهار با خربزه، طالبی و خیار.

⭕ مفهوم دادن وعده های دور و داز و نامعلوم با زبان شیرین و خوش که به سبب محیا نکردن وعده ها زمان حال، ایجاد می شود.

⭕ دادن وعده های سر خرمن از سر خساست به کسی.

اشرف الدین حسینی ملقب به نسیم شمال یکی از اصحاب مطبوعات بوده که با سروده هایی طنز در باب مسائل زمانه خود سعی درنقد اوضاع و احوال آن دوران داشته است.

یکی از این سروده ها عنوان «دری وری» دارد که در خصوص وعده و وعیدهای کشککی است که ما انسان ها به این و آن میدهیم به ویژه اگر جوگیر شویم و یا چیزی کوکمان کرده باشد و یا توهم زده باشیم، وعده و وعید هایی می دهیم که گاه بعداً به کلی زیر آن می زنیم و حاشا می کنیم، دیوار حاشا هم که گفته اند بلند است، به بلندی بعضی نرده ها و دیوارها که حتی از مقابل آن هم نمی شود عبور کرد، چه برسد به اینکه از آن بالا رفت، یک طرف ماجرای این وعده و وعید ها موجودات بیچاره و درمانده ای هستند که به آنها وعده و عیدهای سرخرمنی داده می شود.

اما چه بسا که عملی نمی شود و یا دیگر نوشداروی بعد از مرگ سهراب است، درست مانند بزکی که گرسته است و بع بع می کند و به او گفته میشود ، نمیر تا بهار بیاد و علوفه و عشق و حالی، فقط کمی مقاومت می خواهد تحمل گرسنگی چندین ماهه می خواهد به احتمال اینکه بهاری بیاید و پر باران باشد و علوفه ای سبز شود و در دسترس قرار گیرد و تو بخوری، اینکه زیاد سخت نیست، لذا گفته اند «بزک نمیر بهار میاد»- نسیم شمال هم در شعری که خواهید خواند همین را می خواهد بگوید و دیگر هیچ…

گریه مکن عزیز من            موسم نوبهار میاد

بلبل مست، نغمه زن           بر سر شاخسار می یاد

غله ز «خوار» می رسد            گندم شهریار میاد

بزک نمیر بهار میاد              خربزه با خیار میاد

دخترک عزیز من            از غم نان به سر مزن

طفلک با تمیز من             شعله به خشک و تر مزن

لوطی اشک ریز من          بر دل من شرر مزن

سال دگر برای تو            شوهر غمگسار میاد

بزک نمیر بهار میاد          خربزه با خیار میاد

سال دگر به خوشدلی         نان و پنیر می خوری

گوشت کباب می کنی              دیزی سیر می خوری

بر در خانه ات همی          خربزه با بار میاد

بزک نمیر بهار میاد          خربزه با خیار میاد

یک دو سه روز صبر کن           غم مخور از گرسنگی

شام اگر نمی خوری نخور       گشنه بخواب، دم مزن

خشک شده است          آبها تشنه بخواب، دم مزن

بزک نمیر بهار میاد       خربزه با خیار میاد

روزی روزگاری حسنی با مادر بزرگش در روستای زیبایی زندگی می كرد. حسنی یك بزغاله داشت و اونو خیلی دوست داشت . روزها بزغاله را به صحرا می برد تا علف تازه بخورد .

هنوز پاییز شروع نشده بود كه حسنی مریض شد و یك ماه در خانه ماند . مادربزرگ حسنی كاه و یونجه ای كه در انبار داشتند به بزغاله می داد .

وقتی حال حسنی خوب شده بود ، دیگر علف تازه ای در صحرا نمانده بود . آن سال سرما زود از راه رسید .

همه جا پر از برف شد و كاه و یونجه ها ی انبار تمام شد . بزغاله از گرسنگی مع مع می كرد . حسنی كه دلش به حال بزغاله گرسنه می سوخت اونو دلداری می داد و می گفت : “ صبر كن تا بهار بیاید آنوقت صحرا پر از علف می شود و تو كلی غذا می خوری . ”

مادر بزرگ كه حرف های حسنی را شنید خنده اش گرفت و گفت : تو مرا یاد این ضرب المثل انداختی كه می گویند بزك نمیر بهار میاد خربزه و خیار میاد . آخه پسر جان با این حرفها كه این بز سیر نمی شود .

به خانه همسایه برو و مقداری كاه از آنها قرض بگیر تا وقتی كه بهار آمد قرضت را بدهی .

حسنی از همسایه ها كاه قرض كرد و به بزك داد و بزك وقتی سیر شد شاد وشنگول ، مشغول بازی شد . [منبع داستان سایت کودکان]

برچسب زده شده با :داستان در مورد ضرب المثل بزک نمیر بهار میاد شعر بزک نمیر بهار میاد ضرب المثل ضرب المثل در مورد فصل بهار

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

دیدگاه

نام *

ایمیل *

ضرب المثل با کلمه بهار

 + 
نُه
 = 
ده

.hide-if-no-js {
display: none !important;
}

ضرب المثل با کلمه بهار

ضرب المثل با کلمه بهار

0

0 Atrin داستان جولای 15, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *