طرز پخت شلغم با نمک

طرز پخت شلغم با نمک

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

طرز پخت شلغم با نمک

طرز پخت شلغم با نمک

Загрузка…

Загрузка…

Загрузка…

Обработка…

Загрузка…

طرز پخت شلغم با نمک

Обработка…

Загрузка…

Загрузка…

Обработка…

Загрузка…

Загрузка…

جهت مشاهده دستورهای غذایی دیگر به سایت «نوش جان» در آدرس زیر مراجعه فرمایید:https://nooshejaan.recipes

Загрузка…

Загрузка…

Загрузка…

Загрузка…

Загрузка…

Обработка…

Загрузка плейлистов…

یادمه
بچه که بودم و کلا تا زمان مجردی از شلغم متنفر بودم .. وقتی مامانم می
پختش و با آبلیمو و نمک می خواست به خوردم بده وقتی مریض می شدم غم دنیا رو
می گرفتم 🙁  ولی بعد از ازدواج و اومدن به این شهر از یه همکار قدیمیم
این روش رو یاد گرفتم … الان دیگه با لذت می خورم و مهم تر از اون بچه
هام عااااااااشق به تمام معنای شلغم هستن…دو روش رو برای استفاده از شلغم
به عنوان دارو براتون می گم

روش اول_ شلغم پخته:

پاییز و زمستون همیشه تو خونه ما بساط شلغم و لبو به راهه…اکثر روزها عصرونه یا شام برای خودمون و بچه ها درست می کنم و همه با لذت می خوریم…خیلی خوشحالم که بچه هام با عشق شلغم می خورن..هیچکس از خواص بی نظیر شلغم بی خبر نیست..همین بس که آنتی بیوتیک طبیعی بهش می گن…این شلغم های بنفش خیلی خیلی بهتر و شیرین تر از سفیدهاست..حداقل اینجا که اینطوره

خب…اول از همه بگم برای استفاده شلغم به هیچ وجه نباید پوستش رو بکنیم ….ریشه هاش رو می کنیم و سر و تهش رو کمی مرتب می کنیم و خوب خوب می شوریم…با اسکاچ هم می شه !!…بعد توی دیگ میندازمشون و روشون آب می ریزم تا جایی که روشون رو کمی بگیره…یه تیکه نبات هم میندازم توش..این نبات معجزه می کنه!! هم طبع سرد شلغم رو می گیره هم خوشمزه می کنه اونو و باب طبع بچه هاطرز پخت شلغم با نمک

روی شعله ملایم می ذارم و وقتی به جوش اومد دمکنی هم روی درش می ذارم و اجازه می دم بپزه ..اگه میزان آب رو درست ریخته باشین می تونین بذارین آب به خوردش بره و خوب هم پخته باشه…اما مواظب باشین که به خاطر نبات زود ته می گیره ها…

** آب زیاد نریزین که بی مزه میشه شلغم…نبات زیاد هم نریزین که خیلی شیرین نشه و خاصیت خود شلغم غالب باشه

همین .. تا گرمه می خوریم ….مانی دوست داره پوستش رو بکنم براش اما هستی با پوست دوست داره

راه دوم استفاده از شلغم برای رفع سرفه هست که عالیه و تضمینی!! مامانم رو که دو سال پیش زمستون اینجا بودن با همین روش خوبشون کردم و الان دیگه خودشون حرفه ای شدن و به منم می گن: یه پا دکتر علفی شدی واسه خودت 🙂 آخه شمال زیاد این چیزا نیست و داروهای گیاهی و جوشونده و .. استفاده نمیشه…ولی من از وقتی اینجا اومدم کلی خبره شدم مثلا!! (شوخی بود البته)  مامانم وقتی سرما می خوره آخه از سینه سرما می خوره و به سرفه های بدی می کشه… تو خونه مون هم این روش رو همیشه به کار می برم وقتی بچه ها مریض می شن

…خب شلغم های بزرگ رو بازم خوب خوب می شورم و سرشون رو می برم  و با قاشق کوچیک یا کمک چاقو توشون رو گود می کنم…نه به قدری که دیواره هاش آسیب ببینه و پاره بشه ها

شکر و عسل طبیعی رو دم دستم می ذارم….

یه قاشق شکر رو توی شلغم می ریزم و خوب به دیواره هاش و همه جاش می مالم و پخش می کنم….

با عسل هم دقیقا همین کارو می کنم….

یه شلغم دیگه برمیدارم و با قاشق توش رو عسل می مالم

من هر تعداد شلغم داشته باشم نصفش رو شکری و نصفش رو عسلی می کنم…شلغم ها رو توی کاسه یا ظرفی که دیواره داشته باشه و تکیه بدن شلغم ها می ذاریم و ظرف رو توی یخچال قرار می دیم تا یه شب تا صبح بمونه

فرداش می بینیم که توی شلغم ها آب جمع شده …همین آب رو در طول روز مثه دارو می خورم یا به هرکسی که سرفه می کنه می دم….روزی سه بار در روز .. هرکدومشون یه قاشق می شن تقریبا …برای فردا هم دوباره چند تا درست می کنم…

از من قبول کنین که معجزه می کنه

اون شلغم ها رو هم می ریزم توی سوپ خورد می کنم که حروم نشه…راستی تا حالا شلغم خام رو مثه ترب همراه غذا خوردین؟!

امیدوارم هیچوقت مریضی تو خونه ای نباشه اما اگه هم بود از خوراکی های طبیعی اطرافمون غافل نشیم

پیشنهادهای دیگه هانی شف:

» شیرینی برنجی (نان برنجی) ( شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۳ )

» شیرینی مربایی (شیرینی مشهدی، شیرینی آلمانی) ( شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۳ )

» شیرینی پادرازی ( پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۳ )

» شیرینی بادام هندی پودری ( پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۳ )

» خمیر فوندانت ( چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۳ )

» پیتزا قالبی ( دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳ )

» من هستم بوخودااااا 🙂 ( سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳ )

» انارپلو با مرغ ( دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۳ )

» کاپ کیک هندوانه (کیک با پودر ژله) ( یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۳ )

» چیزکیک ساده قلب ( چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۳ )

» حلوا سه آرد (مجلسی) ( چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ )

» سوپ کدو حلوایی ( سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ )

» بازی وبلاگی 3 : دغدغه شما چیه؟! ( یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ )

» توضیح ( یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۲ )

» کیک کدو حلوایی ( سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۲ )

» پوره کدو حلوایی ( سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۲ )

» روغن جدا کننده برای چرب کردن قالب ( سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۲ )

» تارت (تارتلت) میوه ای ( دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۲ )

» خمیر پایه تارت Tart Crust ( جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۲ )

» آش قوروت قـــَیله (تبریز) ( شنبه ۹ آذر ۱۳۹۲ )


CopyRight © 2011 – 2012 hanichef Group , All Rights Reserved | RSS

تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.

یکی از کار‌هایی که همیشه جزو آرزوهای شغلیم بود، کتاب‌فروشی‌ه؛ امروز یک کم به آرزوم رسیدم و تو نمایشگاه کتابی که تو مدرسه داشتیم، کتاب فروختم 😊📚به امروز که فکر میکنم، در وهله اول، چند ساعت فروش کتابه، ولی وقتی تمام اتفاقات و صحبت‌های از یک ماه پیش تا امروز رو مرور میکنم، می‌بینم همین «چند‌ساعت‌نمایشگاه» چه پروسه‌ای بود برای خودش!از صحبت با انتشارات، صحبت با مدیر مدرسه، هماهنگی‌ها، شرط‌و‌شروط‌ها، صحبت با واسطه، کنسل کردن، دوباره تصمیم به اجرا، نامه‌زدن، هماهنگی‌های آخر، غیر روز کاری به مدرسه رفتن، چندین ساعت ایستادن و حرف زدن و آخرسر حرف و حدیث شنیدن!این آخری، باعث شد، همه سختی‌ها بمونه رو دوشم و با خودم بگم «به من چه اصلا بچه‌ها کتاب غیردرسی بخونن یا نه» ولی وقتی به هیجان بچه‌ها برای کتاب خریدن فکر کردم، به اون بچه‌هایی که تا حالا از کتابخونه کتاب نگرفتن ولی امروز کتاب خریدن، گفتم «نه، می‌ارزید. شاید دوباره بخاطر بچه‌ها چنین کاری بکنم»کاش کتاب انقدر گرون نمیشد 🙁 کاش نذارن از این بدتر بشه 🙁 کاش اندازه باقی موارد زندگی، برای کتاب هم هزینه می‌کردیم

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم بزن نی ، باز غوغا کن ، بزن دف ، شور بر پا کن به هر سوزی بگریانم ، به هر سازی برقصانم ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم تو آرامی ، من آرامم ، پریشانی ، پریشانم اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم

سیده تکتم حسینی

صبح جمعه است. اسنپ گرفته‌ام از غرب تهران به قلهک.سریع آماده شده‌ام و فراموش کردم کتابم را داخل کیفم بگذارم. موبایل هم کمتر از ده درصد شارژ دارد و باید تا برگشت نگهش دارم.برای من که در مسیرها یا کتاب می‌خوانم یا مشغول موبایل میشوم، نبود هر دو با هم سخت است، آن هم برای مسیری نسبتاً طولانی.نگاهم
را به خانه‌های کنار اتوبان میدوزم تا حوصله‌ام سر نرود. ناخوداگاه دنبال
پتو و فرش شسته شده بر بام‌ها هستم. تصویری نوستالژیک از اسفند. باید ب
ذهنم یاد بدهم خانه‌ها دیگر ویلایی نیست و کمتر کسی می‌تواند و “می‌خواهد”
در خانه فرش و پتو بشوید؛ نباید دنبالشان بگردد، آن هم روی خانه‌های برِ
اتوبان همت و صدر.گلدان‌های روی بالکن‌ها نظرم را جلب می‌کنند؛
گلدان‌های رنگ و وارنگ که خیلی‌هایشان خالی است و خشک شده. با خودم می‌گویم
یادم باشد هفته آخر اسفند، سه گلدان سبز و سفید و قرمزی که “پتوسک”هایم را
درونشان کاشتم، توی ایوان بگذارم؛ ریحان و شاهی هم بکارم. شاید امسال موفق
شوم به نتیجه برسم، پارسال که نتوانستم و خراب شدند.به رانندگی راننده
توجه می‌کنم و به تمیز بودن و نبودن ماشینش تا نمره‌ام، منصفانه باشد. چند
بار سبقت خطرناک می‌گیرد. بین خطوط هم حرکت نمی‌کند. اما ماشینش تمیز است و
مرتب. همان ابتدا خواهش کردم گوشی‌ام را به شارژ ماشینش بزند و محترمانه
قبول کرد؛ ولی خیلی بد رانندگی می‌کند. چهار از پنج باید بدهم.به پل
طبیعت میرسیم. سعی میکنم تمام آدم‌های روی پل را در چند ثانیه‌ای که فرصت
دارم تا ماشین از زیر پل عبور کند، از نظر بگذرانم و نگاهشان کنم. نگاهم
روی زوج جوانی که به نرده‌های پل تکیه داده‌اند و حرف می‌زنند، قفل
می‌شود…به طرح درس فردایم فکر میکنم. به کارهایی که قول داده‌ام
انجام بدهم ولی فرصت نکردم و بدقول شده‌ام. به همه چیز فکر میکنم تا فرار
کنم از فکر به جایی که دارم میروم؛ فکر به مصیبتی که برای دوستم افتاده و
دو روز است همراهی‌ام می‌کند؛ فکر به اینکه چه باید بگویم و چه باید بکنم
وقتی محیا را دیدم …بگذریم. نمیدانم چرا به اینجا رسیدم. اصلا
نمی‌خواستم این پست درباره فوت مادر دوستم باشد؛ میخواستم درباره سه ربعی
بدون موبایل و کتاب بنویسم و کارهایی که کردم، ولی نشد؛ نتوانستم. ذهن که
مدام روی موضوعی باشد، ناخودآگاه و مستقیم و غیرمستقیم به همان سمت میرود،
حتی اگر نخواهی.

لطف میکنید برای مادر جوان دوستم فاتحه‌ای بخوانید و برای صبر دخترش، دعا کنید

طرز پخت شلغم با نمک

وای بر آن روزی که چیزی، حتی عشق، عادتمان شود.عادت، همه‌چیز را ویران می‌کند از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه جوشان را…عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان.

روزگاری‌ است چه بد، که دیگر کلامِ عاشقانه، دلیلِ عشق نیست؛ و آوازِ عاشقانه‌ خواندن، دلیلِ عاشق بودن

نادر ابراهیمی – یک عاشقانه آرام

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

کلاس‌های انشا ما چطوری بود؟ معلم یه موضوع میداد، باید درباره‌اش مینوشتیم و هفته بعد چند نفر میرفتن پاتخته و بلند انشایی که خیلی وقتا خودشون ننوشته بودن رو میخوندن. دوباره معلم موضوع میداد تا هفته بعد.چند ساله، به کتابای درسی کتاب نگارش اضافه شده تا این درس یکمقدار کاربردی‌تر بشه؛ پیشرفت خوبیه ولی خیلی جای کار داره، اونقدری که منِ معلم نگارش، کتاب رو اصولاً میذارم کنار و طرح درس خودم رو میرم جلو.از پارسال که معلمِ نگارش شدم، سعی کردم کلاسم متفاوت باشه از اونچه تو ذهنم از کلاسای انشا داشتم؛ سعی کردم در کنار موضوع دادن و تمرین نوشتن که اصلِ کار کلاس نگارشه، موضوعاتی به بچه‌ها یاد بدم که در آینده به دردشون میخوره یا حالت آموزش و بازی باشه براشون.هفته پیش، درباره هایکو و مینی‌مال‌نویسی براشون حرف زدم و بعد رفتیم کتابخونه مدرسه و سعی کردیم با کتابا، هایکو بسازیم 🙂

عکس هایکوها رو میتونید تو صفحه اینستام ببینید

من فرزند آخر خانواده هستم. قبل از من، خدا به پدر و مادرم چند فرزند دختر دیگر هم داده است. گمانم اولین‌بار نوجوان بودم که یکی از دوستانم پرسید «چرا اسم تو فاطمه است و پدر و مادرت اسم خواهرهای قبلی‌ات را فاطمه نگذاشتند؟» بعد‌ها هم چند نفر این سوال را پرسیدند و من چرایی رسیدن نام فاطمه به آخرین دختر خانواده را برایشان گفتم.گفتم که پدربزرگم، یعنی پدرِمادرم، عمه‌ای داشتند به اسم فاطمه. عمه خانم زنده بودند و به اعتقاد و گفته “آق‌بزرگ” کسی نباید اسمِ نوزادش را اسمی میگذاشت که اسمِ یکی از اعضای در قید حیات خانواده است. خواهرهایم دنیا می‌آیند و قسمت هرکدام، یکی از القاب «مادرمان» میشود تا من به دنیا می‌آیم؛ آن زمان هم عمه خانم فوت کرده بود هم آق‌بزرگ و بابا و مامان، اسم دختر آخرشان را می‌گذارند فاطمه؛ “سیده فاطمه”و خوشی هم‌نامی با “حضرت‌مادر” میشود برای من.عمه خانمی که هیچگاه ندیدمت، ممنونم که تا قبل از دنیا آمدن من زنده بودی و این نام بزرگ را قسمت من کردی. خدا رحمتت کند

صبح جمعه است. اسنپ گرفته‌ام از غرب تهران به قلهک.سریع آماده شده‌ام و فراموش کردم کتابم را داخل کیفم بگذارم. موبایل هم کمتر از ده درصد شارژ دارد و باید تا برگشت نگهش دارم.برای من که در مسیرها یا کتاب می‌خوانم یا مشغول موبایل میشوم، نبود هر دو با هم سخت است، آن هم برای مسیری نسبتاً طولانی.نگاهم
را به خانه‌های کنار اتوبان میدوزم تا حوصله‌ام سر نرود. ناخوداگاه دنبال
پتو و فرش شسته شده بر بام‌ها هستم. تصویری نوستالژیک از اسفند. باید ب
ذهنم یاد بدهم خانه‌ها دیگر ویلایی نیست و کمتر کسی می‌تواند و “می‌خواهد”
در خانه فرش و پتو بشوید؛ نباید دنبالشان بگردد، آن هم روی خانه‌های برِ
اتوبان همت و صدر.گلدان‌های روی بالکن‌ها نظرم را جلب می‌کنند؛
گلدان‌های رنگ و وارنگ که خیلی‌هایشان خالی است و خشک شده. با خودم می‌گویم
یادم باشد هفته آخر اسفند، سه گلدان سبز و سفید و قرمزی که “پتوسک”هایم را
درونشان کاشتم، توی ایوان بگذارم؛ ریحان و شاهی هم بکارم. شاید امسال موفق
شوم به نتیجه برسم، پارسال که نتوانستم و خراب شدند.به رانندگی راننده
توجه می‌کنم و به تمیز بودن و نبودن ماشینش تا نمره‌ام، منصفانه باشد. چند
بار سبقت خطرناک می‌گیرد. بین خطوط هم حرکت نمی‌کند. اما ماشینش تمیز است و
مرتب. همان ابتدا خواهش کردم گوشی‌ام را به شارژ ماشینش بزند و محترمانه
قبول کرد؛ ولی خیلی بد رانندگی می‌کند. چهار از پنج باید بدهم.به پل
طبیعت میرسیم. سعی میکنم تمام آدم‌های روی پل را در چند ثانیه‌ای که فرصت
دارم تا ماشین از زیر پل عبور کند، از نظر بگذرانم و نگاهشان کنم. نگاهم
روی زوج جوانی که به نرده‌های پل تکیه داده‌اند و حرف می‌زنند، قفل
می‌شود…به طرح درس فردایم فکر میکنم. به کارهایی که قول داده‌ام
انجام بدهم ولی فرصت نکردم و بدقول شده‌ام. به همه چیز فکر میکنم تا فرار
کنم از فکر به جایی که دارم میروم؛ فکر به مصیبتی که برای دوستم افتاده و
دو روز است همراهی‌ام می‌کند؛ فکر به اینکه چه باید بگویم و چه باید بکنم
وقتی محیا را دیدم …بگذریم. نمیدانم چرا به اینجا رسیدم. اصلا
نمی‌خواستم این پست درباره فوت مادر دوستم باشد؛ میخواستم درباره سه ربعی
بدون موبایل و کتاب بنویسم و کارهایی که کردم، ولی نشد؛ نتوانستم. ذهن که
مدام روی موضوعی باشد، ناخودآگاه و مستقیم و غیرمستقیم به همان سمت میرود،
حتی اگر نخواهی.

لطف میکنید برای مادر جوان دوستم فاتحه‌ای بخوانید و برای صبر دخترش، دعا کنید

مامان، عاشق تزئینات روی یخچال است. هرجا وسیله‌ای آهن‌ربایی که بشود به یخچال زد دیده، خریده؛ از بیست-سی سال پیش تا الان.اهل دور انداختن‌شان هم نیست. نگه میدارد خاطراتش رااز آن زن‌هایی است که دوست دارد روی یخچال و فریزرِ آشپزخانه‌اش پر باشد؛ شلوغ و سرزنده.هفته پیش که به خانه‌شان رفتم، یخچال را تمیز کرده بود، همهٔ «یخچالکی» ها را شسته بود. وظیفه علم کردن مجددشان روی یخچال افتاد به من؛ از آلبوم چند عکس قدیمی درآوردم و به یخچال چسباندم تا هروقت آمدیم آشپزخانه، خاطره‌بازی کنیم. باقی یخچالکی‌ها را کنار هم چسباندم، همانطور که مامان دوست دارد؛ شلوغ و سرزنده. رسیدم به قدیمی‌هایشان؛ همان‌هایی که از کودکی من هم خاطره دارند. قدیمی شده‌اند و رنگ‌ورو رفته و خراب، ولی مامان دوستشان دارد و می‌گوید پُرَند از خاطره خوب برایش. میدانم که مامان مخالفت میکند ولی مثل دفعات قبل اصرار میکنم و می‌گویم «آخه چیه اینا رو نگه داشتین. بریزین‌شون دور» مامان اما مخالفت میکند؛ همان که می‌دانستم. دوستشان دارد. می‌گوید «بزنشون پشت که خیلی دیده نشن» قبلاً هم همان‌جا بودند؛ یعنی از زمانی‌که مهر “قدیمی” بودن بهشان خورد، به دیوار کناری یخچال تبعید شدند که در دید نیست و فقط اگر کسی سراغ کابینت‌های کنار یخچال برود، آنها را میبیند.همان‌جا میزنمشان؛ دور از دید. در تبعیدگاه. به حکم کهنه و قدیمی شدن ولی دوست‌داشتنی بودن برای مامان.چقدر خاطره قدیمی داریم و در کمدهای خانه و کمدهای ذهنمان نگهشان داشتیم. گاهی سراغشان می‌رویم و زنده می‌شویم؛ گاهی سراغشان می‌رویم و اشک میشویم.گاهی لبخندی میشوند بر لبمان، گاهی مثل سیلی‌ای می‌شوند بر صورتمان.مامان دوست‌داشتنی‌ها را نگه میدارد. کاش من هم می‌توانستم

هم‌اسم من است؛ البته نمی‌دانم در شناسنامه‌اش سیده
فاطمه است یا فاطمه سادات. گمانم “فاطمه” خالی باشد؛ فکر نکنم طالبان “سید
بودن” را در شناسنامه‌ها ثبت میکرده.آمده کمک مامان؛ فاطمه خانم را
می‌گویم. هم‌سن‌و‌سال هم هستیم. اولین‌بار که دیدمش فکر میکردم حداقل پنج
سالی از من بزرگتر است ولی از مامان شنیدم، هم‌سن من است، حتی یکی دو سال
کوچیکتر.تفاوت‌هایمان برایم پررنگ‌تر بود تا شباهتمان. من،
“سیده‌فاطمه”‌ی سی‌ودوساله‌ی ایرانی تحصیلکرده بودم و “فاطمه” خانم زن
سی‌و‌دوساله اهل افغانستان که فقط سواد قرآنی داشت.مامان برایش چای آورد با کلوچه خرمایی تا کمی استراحت کند.نمی‌دانم چه شد که حرف به تمیزی خانه و جارو کشیدن کشید.«جمعه‌ها خونه رو جارو میزنم» جمله من بود که هنوز کامل نشده، فاطمه خانم با لهجه دری گفت «جمعه جارو مکن» گفتم چرا؟گفت «روزای دیگه کارای خونه‌ات رو بکن. جمعه رو بذار برای نماز، برای دعا و صلوات برای سلامتی امام زمان»*چند ثانیه ماندم؛ نمی‌دانستم چه بگویم.جمعه. امام زمان. دعا برای سلامتی. روز عبادت.واژه‌هایی که چند سالیست حواسم به آنها نیست.“فاطمه”ی
تحصیلکرده‌ی ایرانی، مقهور و متحیر “سیده فاطمه” افغانستانی شده بود؛ سیده
فاطمه‌ای که شاید فقط سواد قرآنی داشت، ولی معرفتش خیلی بیشتر از من بود؛
خیلی بیشتر از منِ پرادعاتفاوت‌هایمان برایم پررنگ‌تر شد..* با لهجه فارسی دری، بخوانید

امتحان کلاسی گرفته بودم؛ از دو درسی که در ترم جدید خوانده بودند. از همین امتحان‌های ریز که روی هم جمع می‌شوند و با فعالیت‌های کلاسی و انجام تکالیف و … ضرب و تقسیم شده و نمره مستمر می‌شوند.“الهام” نوزده و بیست و پنج شده بود؛ بالاترین نمره کلاس.ولی راضی نبود، اصرار داشت درست نوشته و من اشتباهی، اشتباه گرفته‌ام از برگه‌اش. دلیل و برهان می‌آورد تا ثابت کند جوابِ اشتباهش، درست است. وقت کلاس و بچه‌ها را گرفته بود تا نمره‌اش را بگیرد؛ نیم نمره!کلاس که تمام شد، آمد کنار میزم و دوباره اصرار و دلیل و مدرک و فلسفه‌چینی برای گرفتن “نیم‌نمره”حوصله‌ام داشت سر می‌رفت و صبرم تمام میشد از اینکه اشتباهش را متوجه نمیشد؛ از اینکه نمی‌توانستم متوجه اشتباهش کنم.رسیده بودم به آن زمانی که در ذهنم دیواری می‌سازم و سرم را محکم به آن میکوبم.سرم را به دیوار تخیلی ذهنم میکوبیدم و الهام را تحسین میکردم! نه برای اینکه با اصرارهای بی‌موردش مرا به این مرحله رسانده! بخاطر کم‌نیاوردنش؛ تلاشش برای رسیدن به چیزی که گمان می‌کند “حقش” است؛ خسته نشدنش از توضیح؛ ناامید نشدن‌ش از تغییر؛ اصرارش به درستی حرفشدرست است که منِ معلم را خسته کرد و نمره‌اش را نگرفت و حتی شاید اگر معلم دیگری بود، بخاطر این رفتار نمره بیشتری کم میکرد، اما در دلم تحسینش کردم و حتی «خوشبحالش» ی گفتم که می‌تواند این چنین جنگجو باشد و برای رسیدن به حقش، بجنگد

یکی از کار‌هایی که همیشه جزو آرزوهای شغلیم بود، کتاب‌فروشی‌ه؛ امروز یک کم به آرزوم رسیدم و تو نمایشگاه کتابی که تو مدرسه داشتیم، کتاب فروختم 😊📚به امروز که فکر میکنم، در وهله اول، چند ساعت فروش کتابه، ولی وقتی تمام اتفاقات و صحبت‌های از یک ماه پیش تا امروز رو مرور میکنم، می‌بینم همین «چند‌ساعت‌نمایشگاه» چه پروسه‌ای بود برای خودش!از صحبت با انتشارات، صحبت با مدیر مدرسه، هماهنگی‌ها، شرط‌و‌شروط‌ها، صحبت با واسطه، کنسل کردن، دوباره تصمیم به اجرا، نامه‌زدن، هماهنگی‌های آخر، غیر روز کاری به مدرسه رفتن، چندین ساعت ایستادن و حرف زدن و آخرسر حرف و حدیث شنیدن!این آخری، باعث شد، همه سختی‌ها بمونه رو دوشم و با خودم بگم «به من چه اصلا بچه‌ها کتاب غیردرسی بخونن یا نه» ولی وقتی به هیجان بچه‌ها برای کتاب خریدن فکر کردم، به اون بچه‌هایی که تا حالا از کتابخونه کتاب نگرفتن ولی امروز کتاب خریدن، گفتم «نه، می‌ارزید. شاید دوباره بخاطر بچه‌ها چنین کاری بکنم»کاش کتاب انقدر گرون نمیشد 🙁 کاش نذارن از این بدتر بشه 🙁 کاش اندازه باقی موارد زندگی، برای کتاب هم هزینه می‌کردیم

آماده كردن شلغم برای پخت

1- تازه‌ترین شلغم‌ها را برای پخت انتخاب كنید. شلغم تازه دارای پوست سخت و سفت و ریشه‌های سبز رنگ است كه با لمس كردن می‌توان به این موضوع پی برد. هرگز از شلغم‌هایی كه لكه‌های قهوه‌ای دارند استفاده نكنید. شلغم كهنه ممكن است پس از پخت طعم تلخی داشته باشد.

2- با یك چاقوی تیز، ریشه سبز شلغم را جدا كنید.

3- شلغم را زیر شیر آب سرد بشوئید. به این طریق هرگونه آلودگی و باكتری را از شلغم دفع می‌كنید.

4- پوست شلغم را با چاقوی تیز بگیرید. اگر پوست شلغم ترك خورده باشد شما باید لایه‌های زیرین و اطراف قسمت ترك خورده را نیز جدا كنید. درست مثل پوست كندن پیاز!طرز پخت شلغم با نمک

 

سرخ كردن شلغم

 

1 قاشق سوپخوری روغن زیتون را در تابه مناسبی بریزید و روی حرارت ملایم قرار دهید تا گرم شود. آن‌گاه 1 پیمانه پیاز خرد كرده را در تابه بریزید و تفت دهید. 3-4 عدد شلغم پوست كنده را خلالی خرد كنید (درست مثل خرد كردن سیب‌زمینی برای سرخ كردن). اكنون شلغم را همراه با 1 قاشق سوپخوری روغن زیتون اضافی درون تابه بریزید و 5 دقیقه تفت دهید. اینك حرارت اجاق را قدری ملایم‌تر كنید و صبر كنید تا شلغم نرم شود. حالا به خوراك نمك و فلفل بزنید و برای پذیرائی در ظرف مناسبی بریزید. شلغم سرخكرده را گرم و به همراه 1 قاشق سوپخوری آبلیموی تازه، میل كنید.

 

گریل كردن شلغم

گریل را گرم كنید. 500 گرم شلغم را پوست بكنید و چهار قاچ نمائید. برش‌های شلغم را به سیخ فلزی بكشید و دو طرف آنها را با 1 قاشق سوپخوری روغن زیتون كاملا چرب كنید. رویشان نمك و فلفل بپاشید و آنها را روی گریل بپزید. تقریبا دو دقیقه برای هر طرف سیخ‌ها كافی است. شلغم‌ها را برای پذیرائی در بشقاب بگذارید. اكنون 1 قاشق سوپخوری سیر رنده كرده را در 2 قاشق سوپخوری روغن زیتون تفت دهید تا سیر طلائی رنگ شود. تابه را از روی حرارت بردارید و 2 قاشق سوپخوری جعفری خرد كرده و 1 قاشق چایخوری فلفل سیاه به سیر بیفزائید و مخلوط كنید. سس فراهم كرده را روی شلغم‌ها بریزید و خوراك‌ را با 1 قاشق چایخوری پوست لیموی رنده كرده میل كنید.

 

برشته كردن شلغم در فر

 

فر را با دمای 260 درجه سانتیگراد گرم كنید و سینی فر را در طبقه وسط قرار دهید. 750 گرم شلغم را پوست بكنید و چهارقاچ كنید. 1 قاشق سوپخوری كره را در تابه مناسبی بریزید و روی حرارت اجاق آب كنید. شلغم‌ها را همراه با قدری نمك و فلفل در تابه بریزید و با قاشق هم بزنید تا تكه‌های شلغم به كره آغشته شود. شلغم را به صورت یك لایه در سینی نسوز بچینید. به گونه‌ای كه بینشان فاصله باشد و آنها را 25-30 دقیقه در فر بپزید تا نرم و طلائی رنگ شود. یك بار شلغم‌ها را زیر و رو كنید تا همه قسمت‌هایشان برشته و طلائی‌رنگ شود. خوراك را داغ میل كنید.

 

می‌توانید در یكی از روش‌های پخت پیشنهادی، از سیب‌زمینی خرد كرده نیز بهره بگیرید. در این صورت خوراكی با عطر و طعم متفاوت و فوق‌العاده خواهید داشت.

 

می‌توانید شلغم را به حلقه‌های نازك ببرید و با قدری نمك میل كنید و یا می‌توانید این حلقه‌های خوشمزه و لذیذ را در كنار همبرگر مصرف نمائید و یا حتی آن را جایگزین پیاز خام كنید.

 

شلغم را رنده كنید و روی سالاد مورد علاقه‌ خود بریزید. می‌توانید در این سالاد از انواع سبزیجات ترد با رنگ روشن نیز استفاده كنید.

 

شغلم را ریز خرد كنید و به سوپ مورد نظرتان بیفزائید. می‌‌توانید از ساقه كرفس و یا پیاز خرد كرده نیز در این سوپ بهره بگیرید.

می‌توانید شلغم را به این روش بخارپز كنید؛ ‌شلغم را به ورقه‌های نازك ببرید و در بخارپز بچینید. سبد را روی قابلمه حاوی آب جوش قرار دهید و 3-5 دقیقه بپزید. یا اینكه حلقه‌های شلغم را در سینی نسوز فر بچینید و 8-10 ساعت در فر با دمای 54 درجه سانتیگراد بپزید. هنگامی‌كه شلغم‌ها خشك و شكننده شدند، آنها را از فر درآورید. از این مدل شلغم پخته می‌توانید به عنوان یك میان وعده استفاده كنید و یا به عنوان كراكر كنار سوپ از آن بهره بگیرید.

 

4 دستور غذای فوری با شلغم

 

2 عدد شلغم را پوست بكنید و چهار قاچ كنید. در ظرف مناسبی قدری زنجفیل رنده كرده، عسل، روغن كانولا، نمك و فلفل بریزید. شلغم‌ها را در ظرف بریزید و مخلوط كنید تا شلغم‌ها به این مواد آغشته شوند. فر را با دمای 200 درجه سانتیگراد گرم كنید. شلغم‌ها را در سینی نسوز چربكرده بچینید و به مدت تقریبی 20-30 دقیقه در فر قرار دهید تا شلغم‌ها طلائی و برشته شوند.

 

 پوره شلغم با ژامبون

 

2 عدد شلغم را پوست بكنید، چهار قاچ كنید و در قابلمه حاوی آب جوش و اندكی نمك بپزید تا نرم شود. شلغم را با قدری كره، نمك و فلفل در دستگاه غذاساز پوره كنید. 2 ورق ژامبون را خرد كنید و در تابه بدون روغن برشته سازید. اكنون ژامبون را همراه با 1 قاشق سوپخوری پیازچه خرد كرده در ظرف مناسبی بریزید و مخلوط كنید. پوره شلغم را همراه با كمی پنیر پارمسان رنده كرده میل كنید.

 

 

خوراك شلغم سرخكرده با عطر سیر

قدری روغن زیتون در تابه مناسبی بریزید. 1 حبه سیر را پوست بگیرید و خرد كنید. 2 عدد شلغم را نیز پوست بكنید و خرد كنید. آن‌گاه شلغم و سیر خرد كرده را در روغن زیتون تفت دهید. قسمت‌های سبز رنگ ریشه شلغم را نیز خرد كنید، بشوئید و به مواد درون تابه بیفزائید.

 

سوپ تره‌فرنگی و شلغم با خامه

اندكی كره در قابلمه مناسبی بریزید و روی حرارت اجاق آب كنید. 1 ساقه تره فرنگی را خرد كنید و در كره تفت دهید تا نرم شود. 3 عدد شلغم را پوست بكنید و خرد كنید. شلغم را همراه با 1 پیمانه آب مرغ به مواد درون قابلمه بیفزائید و بپزید تا نرم شود. حالا سوپ را در دستگاه غذاساز پوره كنید و به قابلمه برگردانید. 1 پیمانه دیگر آب مرغ بیفزائید و به سوپ نمك و فلفل اضافه نمائید. اكنون سوپ را برای پذیرائی در سوپخوری بكشید.طرز پخت شلغم با نمک

 

 

 

To view this video please enable JavaScript, and consider upgrading to a web browser that supports HTML5 video

To view this video please enable JavaScript, and consider upgrading to a web browser that supports HTML5 video

نوار جستجو

دسته بندی ها

طرز پخت شلغم با نمک

طرز پخت شلغم با نمک

9

پیشنهاد شده برای شما :
0 حاج صمد تهرانی طرز تهيه آوریل 28, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *