قصه شب کودک صوتی و تصویری

قصه شب کودک صوتی و تصویری

قصه شب کودک صوتی و تصویری

قصه شب کودک صوتی و تصویری

قصه های کودکانه برای خواب

قصه های کودکانه قدیمی

قصه های کودکانه صوتی

قصه های کودکانه تصویری موزیکال

دانلود قصه های کودکانه قدیمی
قصه های کودکانه برای خواب صوتی

قصه های کودکانه قبل از خواب

داستانهای کودکانه برای خواب شب

قصه کوتاه برای خواب

داستان کوتاه قبل از خواب

قصه برای کودکان دبستانی

قصه برای کودکان 3 ساله

قصه ه
قصه کودکانه شب

قصه های حسنی

قصه کودکانه صوتی و تصویری

Page Navigation

قصه های کودکانه برای خواب

قصه های کودکانه قدیمی

قصه های کودکانه صوتی

قصه های کودکانه تصویری موزیکال

دانلود قصه های کودکانه قدیمی
قصه های کودکانه برای خواب صوتی

قصه های کودکانه قبل از خواب

داستانهای کودکانه برای خواب شب

قصه کوتاه برای خواب

داستان کوتاه قبل از خواب

قصه برای کودکان دبستانی

قصه برای کودکان 3 ساله

قصه ه
قصه کودکانه شب

قصه های حسنی

قصه کودکانه صوتی و تصویری

Page Navigation

کامل ترین مرجع قصه کودکانه صوتی و داستان صوتی کودکانه شب از سن ۲ تا ۱۲ سال در اختیار شماست، در صورت علاقمندی به یک قصه صوتی لطفا بازخورد خود را نیز از آن داستان برای ما بنویسید تا خانواده های دیگر نیز بتوانند از آن داستان ها استفاده کنند. حالا اگر به دنبال داستان و کتاب کودک هستید می توانید به صفحات سری داستان کوتاه کودکانه، کتاب قصه برای کودکان دبستانی و دسته بندی کتاب های کودک براساس سن و سلیقه کودک خود رجوع کنید.

داستان های صوتی در این صفحه بدون دسته بندی آورده شده اند اما اگر شما به دنبال داستان صوتی با محوریت خاصی مثل مسائل محیط زیستی یا تربیتی هستید می توانید از گزینه فیلتر استفاده کنید یا بر روی برچسب هر داستان صوتی کلیک کنید.

اگر به دنبال داستان های کودکانه برای فرزند پیش دبستانی یا دبستانی خود هستید. می توانید در این صفحه آن ها را پیدا کنید.

دختری بود به نام عسل که با دوستش سحر هر روز صبح به مدرسه می رفت.

اما بعد از مدتی سحر مریض شد و در بیمارستان بستری شد. بعد از اینکه سحر از بیمارستان به خانه آمد، عسل به دیدنش رفت و قرار شد در درس ها به دوستش کمک کند. این برنامه در شب شهادت امام سجاد علیه السلام پخش شده است.قصه شب کودک صوتی و تصویری

داستان”دوستی” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

دختری بود به نام عسل که با دوستش سحر هر روز صبح به مدرسه می رفت.

اما بعد از مدتی سحر مریض شد و در بیمارستان بستری شد. بعد از اینکه سحر از بیمارستان به خانه آمد، عسل به دیدنش رفت و قرار شد در درس ها به دوستش کمک کند. این…

توی یک جنگل بزرگ و سر سبز رودخونه زیبا و آرامی بود که از بین گل ها و درخت ها می گذشت.

یک روز سنگ بزرگی جلوی مسیر آب را گرفته بود و همه حیوانات از این اتفاق ناراحت بودند. بنابراین جلسه ایی گذاشتند تا مشکل را حل کنند. اول ماهی ها تصمیم گرفتند سنگ را جابجا کنند و بعد از ماهی ها، لاکپشت ها و قوباغه ها و … اقدام کردند. اما سنگ تکان نخورد که نخورد.

داستان”همکاری” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک جنگل بزرگ و سر سبز رودخونه زیبا و آرامی بود که از بین گل ها و درخت ها می گذشت.

یک روز سنگ بزرگی جلوی مسیر آب را گرفته بود و همه حیوانات از این اتفاق ناراحت بودند. بنابراین جلسه ایی گذاشتند تا مشکل را حل کنند. اول…

برگی روی درختی خودش را محکم به شاخه چشبانده بود و هر چه دوست هاش به او می گفتند روی باد سوار شو و پایین بیا.

دوست های برگ سرخ که روی درخت افرا بودند همه به دست باد همه جا پخش شده بودند. اما فقط برگ سرخ روی شاخه محکم چسبیده بود ومی ترسید که روی باد سوار بشود. این برنامه در فصل پاییز پخش شده است.

داستان”برگ زرد و تنها” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

برگی روی درختی خودش را محکم به شاخه چشبانده بود و هر چه دوست هاش به او می گفتند روی باد سوار شو و پایین بیا.

دوست های برگ سرخ که روی درخت افرا بودند همه به دست باد همه جا پخش شده بودند. اما فقط برگ سرخ روی شاخه محکم…

دو برادر به نام های علی و محمد، با پدر و مادرشان در روستایی زندگی می کردند.

علی و محمد هر دو به پدرشان در گندم زار کمک می کردند. این دو برادر همیشه با هم بودند و به همه کمک می کردند. علی و محمد یک روز در گندم زار دو کبک را دیدند که درلانه خودشان چهار تخم کوچک داشتند.

داستان”برکت گندم زار” با اجرای خانم مریم نشیا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

دو برادر به نام های علی و محمد، با پدر و مادرشان در روستایی زندگی می کردند.

علی و محمد هر دو به پدرشان در گندم زار کمک می کردند. این دو برادر همیشه با هم بودند و به همه کمک می کردند. علی و محمد یک روز در گندم زار دو کبک…

اولین سالهای ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا بود. این دو بزرگوار دو تا پسر داشتند امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام.

پیامبر بزرگ اسلام با نوه هایشان خیلی بازی می کردند. یک روز پیامبر (ص) وقتی در حال نماز خواندن بودند امام حسین (ع) و امام حسن (ع) روی پشت پیامبر (ص) رفتند. پیامبر (ص) منتظر شدند تا نوه ها پایین بیاییند. این برنامه در شب رحلت پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم پخش شده است.

داستان”مهربونی” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

اولین سالهای ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا بود. این دو بزرگوار دو تا پسر داشتند امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام.

پیامبر بزرگ اسلام با نوه هایشان خیلی بازی می کردند. یک روز پیامبر (ص) وقتی در حال نماز خواندن…

احسان کوچولو پسر خوبی بود فقط یه عادت بدی داشت و اونم این بود که لج بازی می کرد.

احسان کوچولو هر چیزی که پدر و مادرش به او می گفتند لج می کرد و برعکسش را انجام می داد. احسان کوچولو یک بار که با مادرش لج بازی کرد توی اتاقش رفت و تصمیم گرفت که نقاشی بکشد. اما دفتر و جعبه مداد رنگی لج بازی کردند و باز نشدند.

داستان”تصمیم احسان کوچولو” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

احسان کوچولو پسر خوبی بود فقط یه عادت بدی داشت و اونم این بود که لج بازی می کرد.

احسان کوچولو هر چیزی که پدر و مادرش به او می گفتند لج می کرد و برعکسش را انجام می داد. احسان کوچولو یک بار که با مادرش لج بازی کرد توی…

مرجان کوچولو قرار بود برای ناهار به خانه مادربزرگ برود و مادربزگ هم گفته بود که یک غذای خوشمزه برای او خواهد پخت. دل توی دل مریم نبود تا ببیند مادربزرگ چه غذایی برای او پخته است.قصه شب کودک صوتی و تصویری

غذای مادر بزرگ آبگوشت بود و مرجان آبگوشت دوست نداشت. اما رنگ خوش آبگوشت و بوی خوب غذا حسابی مرجان را سر شوق آورده بود و مادر بزرگ هم قصه ایی به نام آبگوشت برای مرجان کوچولو تعریف کرد. این برنامه در فصل زمستان تهیه و پخش شده است.

داستان”غذای مادربزرگ” با اجرای خانم مریم نشیبا درصدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مرجان کوچولو قرار بود برای ناهار به خانه مادربزرگ برود و مادربزگ هم گفته بود که یک غذای خوشمزه برای او خواهد پخت. دل توی دل مریم نبود تا ببیند مادربزرگ چه غذایی برای او پخته است.

غذای مادر بزرگ آبگوشت بود و مرجان آبگوشت…

سعید پسر خوب و با ادبی بود، سعید با مادرش در کلبه ایی کوچک زندگی می کردند و فیل کوچکی داشت.

سعید برای فیلش زنگوله ایی تهیه کرده بود تا هیچ وقت گم نشود. اما فیل کوچولو زنگوله دوست نداشت چون هر وقت و هر جا می رفت همه متوجه می شدند و می فهمیدند که او آمده است.

داستان”فیل زنگوله دار” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

سعید پسر خوب و با ادبی بود، سعید با مادرش در کلبه ایی کوچک زندگی می کردند و فیل کوچکی داشت.

سعید برای فیلش زنگوله ایی تهیه کرده بود تا هیچ وقت گم نشود. اما فیل کوچولو زنگوله دوست نداشت چون هر وقت و هر جا می رفت همه…

بالای درختی بلند دو تا کبوتر با هم زندگی می کردند. اسم مادر ،کبوتر خانم بود و دخترش به اسم سپید پر بود.

یک روز کبوتر خانوم به دختر کوچولوش گفت من باید دنبال غذا برم و تو باید تنها توی لانه بمانی و مراقب خودت باشی و کار خطرناکی هم نکنی. سپیدپر کمی بالهایش ر اتمیز کرد و بعد سراغ نقاشی رفت و سعی کرد نقاشی کند. بعد به بیرون لانه نگاه کرد و مورچه ها را دید.

داستان”سپیدپر” با اجرای خانم مریم نشیبا د رصدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

بالای درختی بلند دو تا کبوتر با هم زندگی می کردند. اسم مادر ،کبوتر خانم بود و دخترش به اسم سپید پر بود.

یک روز کبوتر خانوم به دختر کوچولوش گفت من باید دنبال غذا برم و تو باید تنها توی لانه بمانی و مراقب خودت باشی و کار…

باغ زیبا و قشنگی بود که باغبان پیر و مهربانی داشت که خیلی به گل ها رسیدگی می کرد.

توی شاخه های درختان این باغ پرنده ها لانه کرده بودند. بین یکی ازشاخه ها گنجشک کوچولویی بود که روی یک تخم سفید و کوچولو نشسته بود. بعد از مدتی تخم شکست و یک جوجه زیبا بیرون آمد به نام جیک جیکی. جیک جیکی مهربان بود و گل ها را دوست داشت.

داستان”اشتباه جیک جیکی” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

باغ زیبا و قشنگی بود که باغبان پیر و مهربانی داشت که خیلی به گل ها رسیدگی می کرد.

توی شاخه های درختان این باغ پرنده ها لانه کرده بودند. بین یکی ازشاخه ها گنجشک کوچولویی بود که روی یک تخم سفید و کوچولو نشسته بود. بعد از…

توی یک جنگل زیبا، حیوانات دور هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند.

یک روز صبح که حیوانات دور برکه جمع شده بودند، حیوان جدیدی به جنگل آمد. این حیوان جدید لاک پشت بود. روز های بعد وقتی لاک پشت برای گردش رفت خاله خرگوشه و سنجاب کوچولو از او در مورد دریا و حیوانات دریا و بقیه چیزها سوال کردند

داستان”اشتباه خاله خرگوشه و سنجاب کوچولو” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک جنگل زیبا، حیوانات دور هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند.

یک روز صبح که حیوانات دور برکه جمع شده بودند، حیوان جدیدی به جنگل آمد. این حیوان جدید لاک پشت بود. روز های بعد وقتی لاک پشت برای گردش رفت خاله خرگوشه و…

پرستو کوچولو داستان ما در دسته بزرگ پرستو ها زندگی می کرد. پرستو ها دو بار در سال مهاجرت می کنند.

مرتضی کوچولو برای پرستو ها توی ایوان، لانه درست کرده بود. پاییز از راه رسیده بود و هوا داشت کم کم سرد می شد و پرستو ها برای کوچ آماده می شدند. اما روزی که پرستو ها کوچ کردند یک پرستو کوچولو توی لانه ماند و مرتضی کوچولو از او نگهداری کرد.

داستان”مسافر کوچولو” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

پرستو کوچولو داستان ما در دسته بزرگ پرستو ها زندگی می کرد. پرستو ها دو بار در سال مهاجرت می کنند.

مرتضی کوچولو برای پرستو ها توی ایوان، لانه درست کرده بود. پاییز از راه رسیده بود و هوا داشت کم کم سرد می شد و پرستو ها…

یه روزی روزگاری توی یه دشت بزرگ و سرسبز یه عده اسب زندکی میکردند. اونا همه جا باهم میرفتن و همیشه پیش هم بودن. روزا میرفتن از دشت های سرسبز علف میخوردن و از چشمه ی خنکی که داشتن آب میخوردن. بچه ها باهم میدویدن و بازی میکردن.

بین این اسب ها…

اسب سفید مهربونی بود که توی دشتی زندگی می کرد و به همه کمک می کرد.

روزی اسب توی راه پیر مردی خسته را دید که باری را حمل می کرد. اسب جلوی پیرمرد زانو زد و پیرمرد سوار شد و اسب او را به خانه اش رساند.

داستان”اسب سفید” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

اسب سفید مهربونی بود که توی دشتی زندگی می کرد و به همه کمک می کرد.

روزی اسب توی راه پیر مردی خسته را دید که باری را حمل می کرد. اسب جلوی پیرمرد زانو زد و پیرمرد سوار شد و اسب او را به خانه اش رساند.

داستان”اسب…

مادر بزرگ برای بهار قصه ایی می گفت به اسم بچه های آسمان.

مادر یزرگ از دو فرشته ای گفت که همه اسمشان را گذاشته بودند بچه های آسمان. گیس طلا و نقره نشان دو فرشته مهربان بودند که یکی فرشته شب و دیگری فرشته روز بودو این دوفرشته به همه جا سر می زدند و به همه کمک می کردند.

داستان”بچه های آسمون” بااجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مادر بزرگ برای بهار قصه ایی می گفت به اسم بچه های آسمان.

مادر یزرگ از دو فرشته ای گفت که همه اسمشان را گذاشته بودند بچه های آسمان. گیس طلا و نقره نشان دو فرشته مهربان بودند که یکی فرشته شب و دیگری فرشته روز بودو این…

درخت سپیداری در کنار خیابانی زندگی می کرد. برگهای درخت سپیدار کم کم قرار بود که به خواب زمستانی بروند و برگ ها در حال تغییر رنگ بودند.

اما برگی بود که برگ آیینه نام داشت دلش نمی خواست رنگش زرد بشود و سوار بر باد روی زمین بیفتد. درخت سپیدار هر روز برگ های زیادی را از دست می داد. اما برگ آیینه قصد نداشت به بقیه دوستانش ملحق بشود.

داستان”برگ تنها” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

درخت سپیداری در کنار خیابانی زندگی می کرد. برگهای درخت سپیدار کم کم قرار بود که به خواب زمستانی بروند و برگ ها در حال تغییر رنگ بودند.

اما برگی بود که برگ آیینه نام داشت دلش نمی خواست رنگش زرد بشود و سوار بر باد روی…

پگاه دختر خوبی بود ولی یک عادت زشت داشت و آن هم این بود که دلش نمی خواست صبح ها صورتش را بشوید.

پگاه کوچولو یک روز صبح صدای چند بچه گربه را شنید و وقتی به زیر زمین رسید، دید چند بچه گربه کوچولو بدون مادرشان در حال بازی و ورجه ورجه کردن هستند. پگاه از پشت پنجره منتظر برگشت مادر بچه گربه ها شد اما خبری از مادربچه گربه ها نشد بنابراین پگاه با مادرش برای بچه گربه ها شیر بردند.

داستان”بچه گربه های تمیز” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

پگاه دختر خوبی بود ولی یک عادت زشت داشت و آن هم این بود که دلش نمی خواست صبح ها صورتش را بشوید.

پگاه کوچولو یک روز صبح صدای چند بچه گربه را شنید و وقتی به زیر زمین رسید، دید چند بچه گربه کوچولو بدون مادرشان در حال بازی…

بهار نزدیک شده بود، اما پرنده بهاری هنوز مژده آمدن بهار را به حیوانات جنگل نداده بود.

حیوانات جنگل نگران پرنده بهاری بودند و قصد داشتند به دنبال پرنده بروند. سنجاب و خرگوش و آهو و جوجه تیغی و لاکپشت کوچولو و … با هم به دنبال پرنده بهاری رفتند اما…

این برنامه در شب میلاد امام محمد باقر علیه السلام و فصل بهار پخش شده است.

داستان”پرنده بهاری” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

بهار نزدیک شده بود، اما پرنده بهاری هنوز مژده آمدن بهار را به حیوانات جنگل نداده بود.

حیوانات جنگل نگران پرنده بهاری بودند و قصد داشتند به دنبال پرنده بروند. سنجاب و خرگوش و آهو و جوجه تیغی و لاکپشت کوچولو و … با هم…

این داستان دو همسایه در درخت زاری هست که گنجشک پرنده ای توانا و کلاغ پرنده ای تبنل است.

این داستان دو همسایه در درخت زاری هست که گنجشک پرنده ای توانا و کلاغ پرنده ای تبنل است.

سلام بچه‌ها. شبتون بخیر. امشبم مثل شبای قبل قصه داریم. اسم قصه‌مون قمری و هیزم‌شکن فقیره.

یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ‌کی نبود. یه هیزم‌شکنی بود بچه‌ها که با زن مهربونش توی یه خونه توی یه دهکده‌ای که نه خیلی دور بود و نه خیلی نزدیک زندگی می‌کردن. اونا خونشون خیلی کوچیک بود و زندگیشون خیلی سخت. برای اینکه هیزم‌شکن هر روز از صبح تا شب کار می‌کرد اما درآمد کافی برای اینکه گذران زندگی کنن به‌دست نمی‌آورد.

یه روز هیزم‌شکن تبر و تیرکمونشو برداشت و رفت جنگل. تا ظهر کار کرد و کار کرد. بعدش خسته و گرسنه شد. به خاطر همین روی تنۀ یه درخت نشست تا یه کمی خستگی در کنه که یهویی از بالای سرش یه صدایی شنید. سرشو بلند کرد. واااای اون بالا یه دسته قمری دید. اونا همینطوری لابه‌لای شاخۀ درختا پرواز می‌کردن. هیزم‌شکن با عجله تیرکمونشو برداشت تا یکی از اونا رو شکار کنه. یکی از قمریا که خیلی هم کوچولو بود یهویی داد زد: دست نگه دار هیزم‌شکن ما رو شکار نکن. قمریای دیگه وقتی که صدای اونو شنیدن فهمیدن که جونشون در خطره و پرواز کردن رفتن. اما قمری کوچیکه اومد پایین و روی پایین‌ترین شاخۀ درخت و رو کرد به هیزم‌شکن. بهش گفت: ببین هیزم‌شکن! گوش کن ببین من چی می‌گم. اگه قول بدی که قمریای دیگه رو شکار نکنی، اگه قول بدی که از این به بعد بذاری قمریای دیگه راحت و آسوده و بیان و لابه‌لای شاخۀ درختا پرواز کنن اون‌وقت هر آرزویی که بکنی من برآورده می‌کنم.

هیزم‌شکن وقتی حرفای قمری رو شنید خیلی تعجب کرد اما قول داد که باشه دیگه قمریا رو شکار نمی‌کنم. بعدم آرزو کرد که یه خونۀ قشنگ و بزرگ داشته باشه. وقتی هیزم‌شکن از جنگل برگشت با ناامیدی به خونه‌ش نگاه کرد چون فکر می‌کرد که قمریه بیخودی گفته. مگه می‌شه که بتونه آرزوی منو برآورده کنه؟

اما بچه‌ها می‌دونید چی دید؟ دید که زن مهربونش جلوی یه خونۀ بزرگ و قشنگ وایساده و داره براش دست تکون می‌ده. هیزم‌شکن و زن مهربونش خوشحال و خوشبخت توی اون خونۀ بزرگ و قشنگ زندگی می‌کردن. اما، اما مدتی که گذشت هیزم‌شکن دیگه راضی و شاد نبود چون دیگه دلش می‌خواست به جای این خونۀ بزرگ، یه قصر بزرگ داشته باشه با لباسای خیلی قشنگ و اسبای رنگ‌ووارنگ. به خاطر همین دوباره رفت جنگل. رفت و قمری رو صدا کرد و ازش خواست که آرزوشو برآورده کنه. قمری هم به حرفش گوش داد. برای همین هیزم‌شکن وقتی به خونه برگشت دید که به جای خونۀ خودش یه قصر خیلی باشکوه اونجاست. زن مهربونش هم با لباسای خیلی قشنگ پشت پنجره وایساده و داره براش دست تکون می‌ده.

از اون به بعد هیزم‌شکن فکر می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم روی زمینه. حالا دیگه هم ثروتمند بود هم اینکه دهقانای همسایه خیلی بهش احترام می‌ذاشتن.

اما بچه‌ها می‌دونید چی شد؟ دوباره یه مدت که گذشت هیزم‌شکن بازم راضی و شاد نبود. دوباره رفت جنگل و این بار از قمری خواست که اونو شاه سرزمین خودش کنه.

بچه‌ها هیزم‌شکن شاه شد. حالا دیگه همه ازش اطاعت می‌کردن. اما اون اصلا شاه عادلی نبود. از همۀ دهقانای فقیر پول خیلی زیادی می‌گرفت. اونا مجبور بودن که یه عالمه از درآمد خودشونو بدن به شاه چون‌که ازش می‌ترسیدن. حالا دیگه شاه خیلی خیلی ثروتمند شده بود اما هنوزم خوشحال و راضی نبود. چرا؟ به خاطر اینکه اون فقط شاه سرزمین خودش بود، دلش می‌خواست که تمام سرزمینای دور و اطرافش هم مال خودش بشه. اون دلش می‌خواست شاه شاهان بشه. به خاطر همینم از بین همۀ دهقانا قوی‌ترین مرد رو انتخاب کرد و با اون یه سپاه خیلی بزرگ درست کرد. بعدشم شروع کرد حمله کردن به کشورای همسایه. اما سربازای کشورای همسایه با تیر و توپ از سرزمینشون دفاع کردن. سربازای شاه که همون دهقانا بودن از ترس فرار کردن و اومدن تو مزرعه‌هاشون قایم شدن.

شاه که خیلی عصبانی بود از بلندترین برج قصر خودش رفت بالا و قمری رو صدا کرد. بهش گفت: زود باش قمری، زود باش آخرین آرزوی منو برآورده کن. یه سپاه قوی به من بده که بتونم همۀ شاهان رو شکست بدم و بشم شاه شاهان. قمری گفت: نه، من دیگه آرزوی تو رو برآورده نمی‌کنم. تا حالا هر چی که خواستی به‌دست آوردی اما نتونستی تو صلح و شادی باهاشون زندگی کنی. می‌دونم که اگه شاه شاهان هم بشی بازم راضی نمی‌شی.

شاه که از عصبانیت سرخ شده بود و به خودش می‌پیچید دستور داد که با توپ به قمری حمله کنن.

بچه‌ها توپه غرید و غرید و غرید اما به‌جای اینکه بخوره به قمری، خورد به یکی از برجای قصر. قصر آتیش گرفت. شعله‌های آتیش بود که از پنجره‌ها و در و دیوار قصر میومدن بیرون. بعد یه مدت قصر سوخت و خراب شد. تمام ثروت شاه هم با قصرش رفت. این بود که از این به بعد هیزم‌شکن با آرزوی شاه شاهان شدنش موند و یه تبر و یه کلبۀ کوچیک و زن مهربونش.

بچه‌ها قصۀ ما به سر رسید. حالا چشماتونو ببندید که می‌خوام براتون لالایی بخونم.

عروسک جون عروسک جون

دیگه شب شد لالا

به قربون دو چشمونت

 لالا کن لالا

دلم می‌خوا که تو خواب ناز بری نازنین

شب چراغون خدا رو تو آسمون ببینی

عروسک جون عروسک جون

دیگه شب شد لالا

به قربون دو چشمونت

لالا کن لالا

شب بخیر.

سلام بچه‌ها. شبتون بخیر. امشبم مثل شبای قبل قصه داریم. اسم قصه‌مون قمری و هیزم‌شکن فقیره.

یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ‌کی نبود. یه هیزم‌شکنی بود بچه‌ها که با زن مهربونش توی یه خونه توی یه دهکده‌ای که نه خیلی دور…

در روستای قشنگی دختری به نام نرگس با خانواده اش زندگی می کرد.

یک روز پدر نرگس کوچولو،یک بره کوچولو برای او آورد. بره کوچولو پشم های سفید قشنگی داشت به همین خاطر نرگس کوچولو اسم بره اش را برفی گذاشت. چند روز بعد پدر پشم های برفی را چید و نرگس با دیدن بره اش شروع به گریه کرد.

داستان”بره سفید” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

در روستای قشنگی دختری به نام نرگس با خانواده اش زندگی می کرد.

یک روز پدر نرگس کوچولو،یک بره کوچولو برای او آورد. بره کوچولو پشم های سفید قشنگی داشت به همین خاطر نرگس کوچولو اسم بره اش را برفی گذاشت. چند روز بعد پدر پشم…

کبوتری بود که چهار جوجه داشت سه تا جوجه با طوق قهوه ای و و یک جوجه عجیب و غریب.

سه جوجه طوق قهوه ایی داشتند و جوجه آخر گردنش سفید و بدون طوق بود. همه جوجه ها برای گردش و تفریح و بازی می رفتند و فقط جوجه آخری توی لانه می ماند.

داستان”اشتباه جوجه کبوتر” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

کبوتری بود که چهار جوجه داشت سه تا جوجه با طوق قهوه ای و و یک جوجه عجیب و غریب.

سه جوجه طوق قهوه ایی داشتند و جوجه آخر گردنش سفید و بدون طوق بود. همه جوجه ها برای گردش و تفریح و بازی می رفتند و فقط جوجه آخری توی لانه می…

توی یه باغ بزرگ گل های رنگارنگی با هم زندگی می کردند، هر روز صبح خورشید خانم روی سر گل ها دست می کشید و اونها رو بیدار می کرد.

تا اینکه یک روز علفی توی باغ در آمد و گل ها با دیدن علف خیلی ناراحت شدند و می خواستند که باغبان بوته علف را از باغ گل بکند. تنها گلی که اعتراض نکرد گل نیلوفر بود. باغبان که به باغ آمد نیلوفر برگ هایش راروی علف انداخت و باغبان متوجه علف نشد.

داستان”مهربونی چقدر خوبه” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یه باغ بزرگ گل های رنگارنگی با هم زندگی می کردند، هر روز صبح خورشید خانم روی سر گل ها دست می کشید و اونها رو بیدار می کرد.

تا اینکه یک روز علفی توی باغ در آمد و گل ها با دیدن علف خیلی ناراحت شدند و می خواستند که…

توی یک مزرعه سر سبز و قشنگ خانم مرغه دنبال یک آشیونه می گشت.

سحر و سپهر که با پدرشون توی انبار رفته بودند، خانم مرغه را دیدند که روی چند تخم نشسته بود. سپهر و سحر از آن روز به بعد هر روز چند بار برای دیدن خانم مرغه می رفتند. اماخانم مرغه برای خوردن آب و دونه بلند نمی شد.

داستان”مرغ مزرعه مادر بهتریه” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک مزرعه سر سبز و قشنگ خانم مرغه دنبال یک آشیونه می گشت.

سحر و سپهر که با پدرشون توی انبار رفته بودند، خانم مرغه را دیدند که روی چند تخم نشسته بود. سپهر و سحر از آن روز به بعد هر روز چند بار برای دیدن خانم مرغه می…

مادر یک روز به سینا گفت من چند روز مرخصی گرفتم تا خانه تکانی عید را انجام بدهیم.

مادربزرگ و خاله ناهید برای کمک به آنها آمدند. سینا دوست داشت که کمک کند. و دوست داشت که ظرف ها را خشک کند اما یکی از ظرف ها را شکست و دست سینا برید.

داستان” اشتباه سینا کوچولو” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مادر یک روز به سینا گفت من چند روز مرخصی گرفتم تا خانه تکانی عید را انجام بدهیم.

مادربزرگ و خاله ناهید برای کمک به آنها آمدند. سینا دوست داشت که کمک کند. و دوست داشت که ظرف ها را خشک کند اما یکی از ظرف ها را شکست و دست…

علی کوچولو با پدر و مادر و مادر بزرگش زندگی می کرد و هر روز بعد از رفتن مادر و پدر به سر کار، با مادر بزرگش می ماند.

ماه رمضان بود و علی هر روز به مادر بزرگ کمک می کرد. علی همچنین هر روز با مادر بزرگ قرآن می خواند و گاهی معنی کلمات را می پرسید. این برنامه در ماه مبارک رمضان پخش شده است.

داستان”کتاب آسمانی” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

علی کوچولو با پدر و مادر و مادر بزرگش زندگی می کرد و هر روز بعد از رفتن مادر و پدر به سر کار، با مادر بزرگش می ماند.

ماه رمضان بود و علی هر روز به مادر بزرگ کمک می کرد. علی همچنین هر روز با مادر بزرگ قرآن می خواند و…

در مزرعه ای زیبا اسبی با پدر و مادرش زندگی می کرد. دراین مزرعه بره ای هم زندگی می کرد.

یک روز که مادر بره کوچولو قصد داشت که بره اش را به بیرون مزرعه ببرد، اسب کوچولو از خانم گوسفند خواست تا بره را پیش او بگذارد تا با هم بازی کنند. بره و اسب کوچولو با هم بازی کردند. اسب کوچولو به خوبی از بره کوچولو نگهداری کرد.

داستان”اسب مهربان و بره کوچولو” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

در مزرعه ای زیبا اسبی با پدر و مادرش زندگی می کرد. دراین مزرعه بره ای هم زندگی می کرد.

یک روز که مادر بره کوچولو قصد داشت که بره اش را به بیرون مزرعه ببرد، اسب کوچولو از خانم گوسفند خواست تا بره را پیش او بگذارد تا با…

توی شهری دور آقای موافق یک اسباب بازی فروشی داشت و دوست داشت که همه بچه های شهر اسباب بازی هایی را که دوست دارند داشته باشند.

یک روز پدری پیش او آمد و برای پسرش سفارش مزرعه حیوانات را داد. آقای موافق شروع به ساخت مزرعه با حیوانات مختلف و گاری و … کرد. بعد هم شروع به رنگ آمیزی حیوانات مزرعه کرد.

داستان”مزرعه عجیب” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی شهری دور آقای موافق یک اسباب بازی فروشی داشت و دوست داشت که همه بچه های شهر اسباب بازی هایی را که دوست دارند داشته باشند.

یک روز پدری پیش او آمد و برای پسرش سفارش مزرعه حیوانات را داد. آقای موافق شروع به ساخت مزرعه…

توی یه دشت بزرگ چند تا مزرعه بود که کشاورزها با حیواناتشون اونجا زندگی می کردند.

هر کدام از حیوانات مسئولیت و کاری داشتند. توی یکی از مزرعه ها خانم مرغه صاحب چند جوجه شده شده بودند. بین جوجه ها جوجه ایی بود با دم بلند طلایی که بهش دم طلایی می گفتند. یک روز صبح، جوجه طلایی که بیدار شد، دید همه جا سفید شده و فکر کرد آردهای عمو آسیابون همه جا پخش شده است.

داستان”یه اشتباه کوچولو” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یه دشت بزرگ چند تا مزرعه بود که کشاورزها با حیواناتشون اونجا زندگی می کردند.

هر کدام از حیوانات مسئولیت و کاری داشتند. توی یکی از مزرعه ها خانم مرغه صاحب چند جوجه شده شده بودند. بین جوجه ها جوجه ایی بود با دم بلند…

توی یه جنگل قشنگی حیوانات زیادی زندگی می کرد و از بین جنگل رودخانه ایی می گذشت.

یک روز طوفانی آمد و فردا صبح همه حیوانات با تعجب دیدند که آب رودخانه در حال قطع شدن است. قرار شد آقا کلاغه برای پیدا کردن دلیل قطعی آب پرواز بکنه تا از بالا ببینه چرا آب رودخانه قطع شده است.

داستان”هر کاری یه راهی داره” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یه جنگل قشنگی حیوانات زیادی زندگی می کرد و از بین جنگل رودخانه ایی می گذشت.

یک روز طوفانی آمد و فردا صبح همه حیوانات با تعجب دیدند که آب رودخانه در حال قطع شدن است. قرار شد آقا کلاغه برای پیدا کردن دلیل قطعی آب…

میمون کوچولو هر وقت با اسباب بازی هاش بازی می کرد آنها را جمع نمی کرد و مادرش از این موضوع ناراحت بود.

یک روز در جنگل قرار شد که مسابقه نقاشی گذاشته شود و میمون کوچولو هم خیلی خوشحال شد و چون نقاشی اش خوب بود فکر می کرد که در مسابقه اول می شود. اما میمون کوچولو فقط دو تا از مدادرنگی هایش را پیدا کرد و فقط مداد آبی و قرمز داشت.

داستان”مسابقه نقاشی” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

میمون کوچولو هر وقت با اسباب بازی هاش بازی می کرد آنها را جمع نمی کرد و مادرش از این موضوع ناراحت بود.

یک روز در جنگل قرار شد که مسابقه نقاشی گذاشته شود و میمون کوچولو هم خیلی خوشحال شد و چون نقاشی اش خوب بود فکر می کرد…

روز تولد پرستو بود و دوست های پرستو برای او هدیه های قشنگی آورده بودند.

زهرا کوچولو برای پرستو یک دفتر نقاشی هدیه آورده بود. پرستو خیلی خوشحال شد چون پرستو عاشق نقاشی کشیدن بود. پدر پرستو برای او یک جعبه مداد رنگی خریده بود . این برنامه درفصل زمستان پخش شده است.

داستان”دفتر نقاشی” بااجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

روز تولد پرستو بود و دوست های پرستو برای او هدیه های قشنگی آورده بودند.

زهرا کوچولو برای پرستو یک دفتر نقاشی هدیه آورده بود. پرستو خیلی خوشحال شد چون پرستو عاشق نقاشی کشیدن بود. پدر پرستو برای او یک جعبه مداد رنگی خریده…

باران می بارید و قطره های آب همه جا می ریختند. اما یک قطره آب روی سنگ ماند و هر چقدر دوست هایش صدایش کردند، پایین نیامد که نیامد.

قطره ها رود کوچکی شدند و با هم به سمت باغ رفتند. اما قطره کوچولو دوست داشت به دریا برود و با باد همراه شد.

داستان”سفر قطره کوچولو” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و یمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید کرده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

باران می بارید و قطره های آب همه جا می ریختند. اما یک قطره آب روی سنگ ماند و هر چقدر دوست هایش صدایش کردند، پایین نیامد که نیامد.

قطره ها رود کوچکی شدند و با هم به سمت باغ رفتند. اما قطره کوچولو دوست داشت به دریا برود و…

باغبان باشی در حال شخم زدن زمین بود و بعد هم به باغچه کود داد و شاخه ها را هرس کرد.

فصل بهار رسید و باران بارید و درخت ها که تشنه آب و غذا بودند، بیدار شدند و دیدند باغبان مهربان برای بیدار شدنشان همه چیز را آماده کرده است. درخت ها کود و آب خوردند و به بهار سلام کردند. این برنامه در ماه اسفند پخش شده است.

داستان”باغبان باشی” با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

باغبان باشی در حال شخم زدن زمین بود و بعد هم به باغچه کود داد و شاخه ها را هرس کرد.

فصل بهار رسید و باران بارید و درخت ها که تشنه آب و غذا بودند، بیدار شدند و دیدند باغبان مهربان برای بیدار شدنشان همه چیز را آماده کرده…

تمامی حقوق مطالب و تصاویر تولیدی این سایت متعلق به سایت رادیو کودک است، هرگونه کپی برداری با ذکر نام سایت و لینک به آن براساس صفحه قوانین و مقررات بلامانع است.

رادیو قصه کودکانه

خاله سمینا

برای خرید کلیک کنید!

مجموعه بی نظیری از بهترین قصه کودکانه، قصه کودکانه صوتی، قصه صوتی کودکانه و قصه شب برای کودکان به صورت صوتی که برای سنین ۲ تا ۱۲ سال مناسب هستند را در این صفحه می‌توانید گوش دهید. در اینجا قصه های کودکانه صوتی بدون تقسیم بندی مشخصی قرار گرفته اند. برای مشاهده قصه ها با گروه سنی مشخص به بخش های مربوطه آن مراجعه کنید. ما در این سایت شما را به شنیدن بیش از ۱۰۰ داستان کودکانه صوتی، قصه شب صوتی و قصه صوتی برای کودکان دعوت می‌کنیم. هم چنین در انتهای صفحه مجموعه‌ای از داستان‌های صوتی سریال (پنی قشقرق، یه قل دوقل و …) قرار گرفته است.

 تمام صداهایی که جایی، قصه‌ای را برایمان گفتند در گوشمان طنین انداز است. از صدای مادربزرگ، شخصیت‌های شهرقصه، نقالی‌خوانی‌های شاهنامه در کافه‌ها و ده‌ها صدای دیگر که خاطرات شخصی ما را می‌سازند. برای همین است که می‌گوییم: قصه‌ها برای بچه‌ها قصه نمی‌مانند. قصه کودکانه با بچه‌ها بزرگ می‌شوند. قصه‌ها درون بچه‌ها حک می‌شوند، خاطره می‌مانند. قصه کودکانه صوتی به این دلیل که فضای خیال‌پردازی را برای کودکان ایجاد می‌کند و در واقع به او در یک خط داستانی مشخص، امکان خیال‌پردازی و تصویرگری ذهنی را می‌دهد، بر پرورش کودکان بسیار تاثیر گذار است. قصه‌های کودکانه صوتی همانطور که در مقالات قبلی نیز اشاره شد، پرورش قدرت تخیل و تحلیل، پرورش صحیح احساسات کودک در جریان داستان و رشد منطق کودک در کشمکش‌های داستانی، ایجاد روحیه چالش‌گری در کودک و موارد بسیار زیاد دیگری که در مقالات مختلف به آن اشاره شده است، از تاثیرات داستان‌های کودکانه، به خصوص قصه کودکانه صوتی است. در سیستم مدرن آموزشی جهان، تمرکز زیادی بر روی پرورش کودکان از طریق قصه‌های کودکانه صوتی شده است که این مهم، علی رغم اینکه ایران از پیشگامان این مساله در دوران جدید نیز بوده است، آنگونه که باید مورد حمایت قرار نگرفته است. رادیو قصه با هدف ارتقا سطح تربیتی کودکان در قالب قصه کودکانه صوتی ایرانی و سایر کشورها، سعی در نزدیک شدن به کودکانه‌ی کودکان و نشا روح اخلاقی، انسانی و ایجاد روحیه تلاش فردی برای حفظ کرامت انسانی در کره خاکی دارد.قصه شب کودک صوتی و تصویری

گروه رادیو قصه با ارائه قصه شب و قصه روز، سعی در بهتر شدن محصولات دارد و لحظه به لحظه برای نزدیک‌تر شدن به اهداف ذکر شده تلاش خواهد کرد. در این مسیر همراه این گروه باشید. داستان‌های زیر از مجموعه کتاب‌های انتشارات قدیانی است. برای خرید مجموعه کتاب‌های نارنجی نوشته فریبا کلهر می‌توانید از فروشگاه آنلاین آن اقدام به خرید نمایید. ما به شما پیشنهاد می‌کنیم حتما کتاب‌ها را تهیه کنید و آن‌ها را در اختیار کودکان خود قرار دهید.

 در حال حاضر گروه هایی هستند که به صورت متمرکز بر روی مسایل مرتبط با کودک تمرکز کرده اند اما جای خالی تربیت کودک از طریق قصه کودکانه صوتی به جد مشخص است. در داستان‌هایی که در ادامه گوش خواهید کرد، بااستفاده از روش‌های جدید روانشناسی کودک با کمک قصه کودکانه صوتی توسط خاله سمینای عزیز، سعی در پرورش استعدادهای کودکان شما داریم. فراموش نکنید: قصه‌ها برای بچه‌ها قصه نمی مانند. قصه‌ها با بچه‌ها بزرگ می‌شوند. قصه‌ها درون بچه‌ها حک می‌شوند، خاطره می‌مانند.

مرورگر شما قادر به پخش ویدیو نمی باشد.

داستان شنل قرمزی رو با یه تصویر خوب برای کودکان تون پخش کنید و آن ها را سرگرم کنید.

برای ارسال نظر لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

مرورگر شما قادر به پخش ویدیو نمی باشد.

داستان شنل قرمزی رو با یه تصویر خوب برای کودکان تون پخش کنید و آن ها را سرگرم کنید.

برای ارسال نظر لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

مرورگر شما قادر به پخش ویدیو نمی باشد.

پسرک چوپان که حوصله اش خیلی سر رفته بود تصمیم میگیره که به دروغ به مردم روستا بگه که گرگ به گله اش حمله کرده. اون به سمت روستا دوید و فریاد زد “گرگ، گرگ” اهالی روستا هم با عجله اومدن که کمکش کنن، ولی دیدن گرگی در کار نیست. چوپان دروغگو چند بار دیگه اینکار رو تکرار کرد و کلی مردم رو سر کار گذاشت. تا اینکه یه روز واقعا گرگ حمله کرد ولی دیگه کسی حرف چوپان رو باور نکرد

برای ارسال نظر لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

مرورگر شما قادر به پخش ویدیو نمی باشد.

پسرک چوپان که حوصله اش خیلی سر رفته بود تصمیم میگیره که به دروغ به مردم روستا بگه که گرگ به گله اش حمله کرده. اون به سمت روستا دوید و فریاد زد “گرگ، گرگ” اهالی روستا هم با عجله اومدن که کمکش کنن، ولی دیدن گرگی در کار نیست. چوپان دروغگو چند بار دیگه اینکار رو تکرار کرد و کلی مردم رو سر کار گذاشت. تا اینکه یه روز واقعا گرگ حمله کرد ولی دیگه کسی حرف چوپان رو باور نکرد

برای ارسال نظر لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

بچه‌ها داستان حیوانات و قصه‌های صوتی را دوست دارند. در اینجا قصه‌های صوتی کودکانه را با صدای دلنشین و گرم خانم مریم نشیبا برای شما گردآوری کرده‌ایم تا هم روزها از شنیدن این قصه‌های صوتی لذت ببرید و هم برای قصه شب کودک مجموعه‌ای عالی را در اختیار داشته باشید. قصه‌های صوتی کودکانه می‌توانند رفتارهای خوب را به بچه‌ها آموزش دهند و مانند یک مربی مهربان آن چیزهایی که کودکان بدانند را در قالب قصه‌های کودکانه یاد بدهند. این قصه‌های کودکانه برای بچه‌های تا 6 و 7 سال (گروه الف و ب) مناسب است.

شاید بپرسید که تاثیر قصه گفتن برای بچه‌ها چیست؟ قصه‌ها باعث می‌شوند تا ذهن بچه‌ها قدرتمند شو و خیال‌پردازی را یاد بگیرد، حوادث مختلف در ذهن کودک سوال ایجاد کنند و با حل شدن این سوال‌ها در داستان، قدرت ذهنی کودک تقویت می‌شود. چه بهتر است از زمانی که بچه‌ها توانایی توجه کردن به حرف‌های ما را پیدا می‌کنند، از زبان خودمان قصه‌های کودکانه تعریف کنیم. برای همین استفاده از کتاب داستان و قصه‌هایی که در زیباد جمع‌آوری شده مفید است. اگر حوصله و وقت خواندن قصه را ندارید، چه بهتر است که قصه‌های صوتی را گوش کنید و بعد به زبان خودتان آنها را برای کودک دلندتان تعریف کنید.

یادتان باشد که قصه‌ها فقط برای سرگرمی بچه‌ها نیستند و علاوه بر کمک به قوای ذهنی، می‌توانند خاطرات خوبی برای آنها بسازند و از همه مهمتر کودکان را برای موقعیت‌های واقعی در زندگی هم آماده کنند و این کارکرد آموزشی و سرگرمی قصه‌هاست. به عنوان پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگ و حتی خاله و دایی و عمو، یادتان نرود که قصه‌گویی کنید و برای بچه‌ها خاطرات بامزه بسازید. علاوه بر داستان‌هایی مانند شنگول و منگول و حبه انگور، کدو قل قله زن، ماجراهای حسنی، خروس زری و خیلی از داستان‌های به یادماندنی از این قصه‌های صوتی برای کودکان هم غافل نشوید.

قصه شب کودک صوتی و تصویری

منبع تحلیل: باشگاه خبرنگاران جوان

زیباد (دنیای زیبای قصه‌های کودکانه) تلاشی است برای ایجاد محیطی امن و دوست‌داشتنی برای کودکان فارسی‌زبان در سراسر دنیا. کوشیده‌ایم برای کودکان عزیزی که به زبان شیرین فارسی صحبت می‌کنند مجموعه‌ای غنی از قصه کودکانه، قصه صوتی کودکانه، سرگرمی‌های جذاب، محتوای آموزشی و فایل‌های صوتی و تصویری مناسب را گردآوری و تهیه کنیم. قصد داریم قصه و داستان‌های کوتاه کودکانه را برای گروه‌های مختلف سنتی در اینجا جمع کنیم تا پدر و مادرها برای تعریف کردن داستان شب و قصه‌های کودکانه برای خواب بتوانند در کنار تهیه کتاب داستان برای کودکان خود از این مجموعه قصه شب و داستان‌های صوتی کودکان استفاده کنند. اگر شما هم دستی به قلم می‌برید و داستان و قصه کودکانه می‌نویسید حتما آن را برای ما ارسال کنید تا با نام خودتان در سایت قصه‌های کودکانه منتشر شود.

قصه شب کودک صوتی و تصویری

قصه شب کودک صوتی و تصویری

0

0 کاظمی داستان آگوست 25, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *