کتاب داستان طنز کودکان

کتاب داستان طنز کودکان

خواص دارویی و گیاهیساعت کار: شنبه تا چهارشنبه 9 تا 16 پنج شنبه 8.30 تا 12نشانی: تهران، خیابان یوسف آباد، خیابان وفاکیش توحیدی (بیست و سوم)، بعد از درمانگاه فاطمه الزهرا، بعد از خیابان فراهانی‌پور، پلاک ٢۶، درب سمت چپ، تک زنگ.تلفن: 88553528 کتاب «بچه‌ی آدم» با زبانی طنزآمیز و ساده به سوالاتی عمیق می‌پردازد: «ما به چه درد می‌خوریم؟» و «نقش ما در زندگی افراد دیگر چیست؟»کتاب «گوزن شاخ‌دار، ستاره‌ی سینما» یک کتاب تصویری درباره گوزنی است که رویای فضانورد شدن در سر دارد. اما مگر جانوران می‌توانند فضانورد باشند؟کتاب «شهری که دیگر شهر نبود» یک کتاب فانتزی است که در قالب داستان فانتزی و طنز، تبعات تخریب طبیعت می‌پردازد.کتاب «مصیبتی به نام دود» یک کتاب فانتزی است که در قالب داستان فانتزی و طنز، به برخی اثرات خشکسالی و مشکل آلودگی هوا می‌پردازد.کتاب «آبی بسازیم آبستان» یک کتاب فانتزی است که در قالب داستان فانتزی و طنز، به مدیریت منابع آب و الگوی مصرف آب می‌پردازد.کتاب داستان طنز کودکان کتاب «به کیلکاها رحم کنید» یک کتاب فانتزی است...
0 sorya داستان آگوست 5, 2019
کتاب داستان طنز کودکانه

کتاب داستان طنز کودکانه

خواص دارویی و گیاهیساعت کار: شنبه تا چهارشنبه 9 تا 16 پنج شنبه 8.30 تا 12نشانی: تهران، خیابان یوسف آباد، خیابان وفاکیش توحیدی (بیست و سوم)، بعد از درمانگاه فاطمه الزهرا، بعد از خیابان فراهانی‌پور، پلاک ٢۶، درب سمت چپ، تک زنگ.تلفن: 88553528 بررسی نهایی   برای ورود یا ثبت نام شماره تلفن همراه خود را وارد نمایید.کلمه عبور خود را وارد نمایید. ...
0 aTrisa داستان آگوست 5, 2019
داستان طنز کودکانه

داستان طنز کودکانه

خواص دارویی و گیاهیآموزگار به دانش آموزان گفت کتابهای خود را باز کنید و از روی درس حسنک کجایی بخوانید. یکی از دانش آموزان شروع به خواندن کرد:گاو ما ما می کرد. گوسفند بع بع می کرد. سگ واق واق می کرد و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟ شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود . حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آمد. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت...
0 بهار رحیمی داستان آگوست 5, 2019