خواص دعاي يامن تحل

خواص دارویی و گیاهی :

Not Found!

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین محمد حافظ شیرازی در سال ۷۲۷ هجری قمری به دنیا آمد . حافظ به لسان الغیب معروف است و در سال ۷۹۲ هجری قمری از دنیا رفت .شاعر بزرگ قرن هشتم ایران و یکی از سخنوران مشهور ایران و تمام جهان است .

تعداد بسیاری از شعرهای او غزل هستند که به غزلیات حافظ شهرت دارند. سمت و سوی حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است. او از مهم‌ترین اثرگذارن بر شاعران بعد از خود شناخته می‌شود. در قرن های هجدهم و نوزدهم شعرهای او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و اسم او به نوعی به محافل ادبی جهان غرب نیز راه پیدا کرد . هرساله در تاریخ بیستم مهرماه مراسم بزرگ‌داشت محمد حافظ شیرازی در محل آرامگاه او در شهر شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. طبق تقویم رسمی ایران این روز را روز بزرگ‌داشت حافظ نامیده‌اند.

اطلاعات زیادی از خانواده و جدهای حافظ شیرازی در دست نیست و ظاهراً اسم پدرش «بهاءالدین محمد» است و مادر او اهل کازرون بوده‌است. در شعرهای او که می‌تواند تنها منبع موثّق و مطمئن زندگی او باشد اشاره‌های کمی از زندگی شخصی و خصوصی او پیدا می‌شود. آنچه از فحوای تذکره‌ها به دست می‌آید بیشتر افسانه‌هایی است که از این شخصیّت در ذهن عوام ساخته و پرداخته شده‌است. با این همه آنچه با تکیه به اشارات دیوان او و برخی منابع معتبر قابل بیان است آن است که او در خانواده‌ای از نظر مالی در حد متوسط جامعه زمان خویش متولد شده‌است. (با این حساب که کسب علم و دانش در آن زمان اصولاً مربوط به خانواده‌های مرفه و بعضاً متوسط جامعه بوده‌است). در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از برکرده و از همین رو به حافظ ملقب گشته‌است.

آرامگاه حافظ در شهر شیراز و در منطقهٔ حافظیّه واقع شده‌است. امروزه این مکان یکی از جاذبه‌های مهمّ گردشگری به‌شمار می‌رود.

در زبان اغلب مردم ایران، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیده‌است. برخی از معتقدان به آیین‌های مذهبی و اسلامی، رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسوم مذهبی همراه می‌کنند. از جمله با وضو به آنجا می‌روند و در کنار آرامگاه حافظ به نشان احترام، کفش خود را از پای بیرون می‌آورند.

نیت کننده معمولاً در هنگام تفأل از دیوان حافظ، او را به عزیزترین کسانش یعنی به خداوند و معشوقه اش (شاخ نبات) قسم می دهد. این قسم معمولاً به این شکل ادا می شود: ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی! تو را به خدا و به شاخ نباتت قسم می دهم که هر چه صلاح و مصلحت می بینی برایم آشکار و آرزوی مرا براورده سازی. ضمن اینکه شاید بهتر باشد برای شادی روح حافظ، صلوات یا فاتحه ای نثار نماییم!

مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به‌طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحه‌ای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند.

برخی حافظ را «لسان‌الغیب» می‌گویند یعنی کسی که از غیب سخن می‌گوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که هیچ‌کس زبان غیب نیست: ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد

یکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت می‌شود. ایهام در اشعار حافظ به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهم‌ترین خصوصیات شعر حافظ گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل اوست؛ به گونه‌ای که در یک غزل از موضوع‌های فراوانی حرف می‌زند. از طرفی هر بیت شعر حافظ نیز به‌طور مستقل قابل تفسیر است. این ویژگی‌های شعر حافظ باعث شده که هر کس با هر نیتی که دیوان حافظ را بگشاید و غزلی از آن را بخواند در مورد نیت خود کلمه یا جمله‌ای در آن می‌یابد و فرد فکر می‌کند که حافظ نیت او را خوانده و به وی جواب داده‌است. غافل از اینکه این ویژگی شعر حافظ است و در بقیه غزلیات او نیز کلمات یا جملاتی همخوان با نیت صاحب فال وجود دارد.

حافظ زمانی که درمانده می‌شود به فال روی می‌آورد: از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده‌ام فالی و فریاد رسی می‌آید

Copyright (c) 2006-2017 persianv.com All Rights Reserved

© کلیه حقوق متعلق به سایت پرشین وی می باشد. باز نشر مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد .

شما الآن توفیق عظیمی پیدا کردی که این مطلب رو بخونی .

خواندن ادامه مطلب بشرط آنکه دعا کنی نویسنده وبلاگ نماز شب  خون بشه

بگو : آمین

این دعا از دعا های با سند و عظیم دارای اثرات شگرفی است که چند مورد آن را که افراد تجربه کردند را با سند ذکر میکنم .

1 – مرحوم حاج اسماعیل دولابی نقل کردند که:

در
همسايگي مرحوم شهيد مطهري خانم بي‌حجابي زندگي مي‌كرد كه يك باره چادري
شده بود. خودش تعريف كرده بود كه ما اصلاً اهل ديانت نبوديم. يك بار به قصد
تفريح با شوهرم به مشهد رفتيم و چند روزي كه آن‌جا بوديم در تفريحگاه‌ها
گذرانديم. روز آخر كه مي‌خواستيم به تهران برگرديم من از خيابان جلوي حرم
مطهر امام رضا(ع) عبور مي‌كردم كه از خيابان نگاهم به ايوان حضرت افتاد. سلامي كردم و رد شدم. شب خواب ديدم كه حضرت رضا(ع) فرمودند: كسي كه دعاي يا من تحل به عقد المكاره را بخواند ما دست او را مي‌گيريم.
بعد از بيدار شدن از خواب آن دعا را خواندم و تمام زندگيم متحول شد و روح
ديانت بر زندگي ما حاكم شد.

منبع :کتاب مصباح الهدی، ص283 و 284

 

2- يسع بن حمزه قمى گفته است:

 وزير معتصم مرا در فشار قرار داد و در وضع نابسامانى قرار گرفتم
بطورى كه بر جان خود بيمناك شدم و ترسيدم بچه ‏هايم بفقر و تنگدستى مبتلا
شوند نامه ‏اى براى مولايم ابو الحسن امام هادى عليه السّلام نوشتم و شكايت
ناراحتى خود را بايشان نمودم در جواب نوشت هيچ باكى بر تو نيست ناراحت نباش
خداوند را بوسيله اين كلمات بخوان بزودى نجاتت خواهد داد و فرج نصيبت
مى‏گردد . (دعای یا من
تحل)

يسع بن حمزه گفت:

خدا را با
همين كلمات خواندم اول صبح هنوز بخدا قسم چيزى از روز برنيامده بود كه پيكى
از طرف وزیر آمد كه وزير ترا ميخواهد از جاى حركت كرده پيش او
رفتم همين كه چشمش بمن افتاد تبسمى كرد دستور داد غل و زنجير را از گردنم
بردارند و امر كرد برايم خلعت بياورند و مرا معطر نمود و خيلى احترام كرد و
نزديك خود نشاند شروع كرد با من بصحبت كردن و عذر و پوزش خواستن هر چه از
من گرفته بود باز گرداند و بسيار گرامى داشت.

منبع : کتاب مهج ادعوات – سید ابن طاووس صفحه 324 و بحار الأنوار  علامه مجلسی جلد 50 صفحه 220 حدیث 12 

آیت الله العظمی سید ابوالحسن مولانا نقل میکند :

حجت
الاسلام سید علی میلانی از وعاظ مشهد مقدس در سفر حج برایم نقل
نمود که: پدرم  فرزند آیت الله العظمی میلانی
رحمه الله در عراق داد و ستد داشته، دولت عراق
او را به اتهام اینکه ایشان جنس قاچاق خریده است، به سه سال زندان محکوم می
کند و آن وقت هم آقای میلانی در کربلا ساکن بودند و خبر نداشتند که فرزندش
زندانی شده است.

شبی
فرزند مرحوم حاج شیخ عباس قمی، پدرش را در خواب می بیند که به فرزندش آقای
محدث زاده می گوید که به خدمت آقای میلانی می رسی و عرض می کنی که فرزندش
آقای سید عباس در زندان، دعای «يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ»
را هر روز بخواند و نجات یابد. آقای محدث زاده، خدمت آقای میلانی می رسد و
خوابش را برای آقای میلانی می گوید، ایشان هم تعجب می کند و می فرماید:
مگر سید عباس در زندان است؟

بالاخره
پیغام را می رسانند و سید عباس این دعا را در زندان ادامه می دهد و از
زندان نجات می یابد و تمام مدت زندانیش بیش از شش ماه طول نمی کشد.

در کتاب خود در قسمت توصیه هایی عمومی اهل سلوک بیان میکند : مداومت بر خواندن دعای «یا من تحل به عقد المکاره»  در قنوت نمازها  که از استادم در قنوت نمازهای جماعت ایشان بسیار شنیدم و حال توحیدی زیبایی به من دست می داد .

منبع :کتاب المطالب السلوکیه آیت الله کمیلی

سند این دعا :

1-دعای هفتم کتاب صحیفه سجادیه 

صحیفه سجادیه دارای عالیترین سندهادر کتب شیعه است

مختصری از سندیت صحیفه سجادیه : در کتاب تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی , آمده است  براستی که سند صحیفه قطعی و غیر قابل بحث و تردید است و تا حد یقین به تواتر
رسیده است.

همچنین علامه مجلسی اجازه‌های متعددی در مورد صحیفه نقل كرده است. یك مورد
از این اجازه‌ها كه قابل توجه است. اجازه روایتی است كه پدر علامه مجلسی در
رویا از امام زمان ـ علیه السلام ـ دریافت كرده است

2-مصباح کفعمی .

3- مهج الدعوات سید ابن الطاووس .

4- مفاتیح الجنان – شیخ عباس قمی – بعد از دعای سریع الاجابه ذکر شده .

* البته سندیت صحیفه سجادیه به قدری در بین علما شیعه محکم واثبات شده است که دیگر نیازی به ذکر منبع دیگر نیست

طریقه ختم ( چند طریقه ختم متفاوت رو برای شما دوستان ذکر میکنم ) همه با سند:

1-

تریاق اکبر و کبریت احمر در ادعیه این دعا است( یا من تحل …)  : روز سه شنبه با وضو و روی به قبله فارغ از کارهای دیگه حاجت

خویش را در نظر بگیرد . سپس ده صلوات فرستاده و چهل و یک مرتبه  یا اللهُ بگوید بعد از گفتن  بسم الله الرحمن

الرحیم  گفتن دعای یا من تحل به عقد المکاره  را بخواند . در سه موضع کلمه یا رَبِّ  دارد . به سجده رفته و

چهل و یک مرتبه تکرار نماید و مطلب و حاجت خویش را نیز در ذهن بیاورد . سپس سر از سجده برداشته و دعا

را تمام کند . بعد ده صلوات بفرستد و چهل و یک مرتبه  اللُه رَبّی رابا یک نفس بگوید و با حالت تضرع درخواست

خویش را از خداوند کریم طلب نماید . این عمل را ده روز انجام دهد.

منبع :حاشیه کتاب خلاصه الاذکار و اطمینان القلوب- نسخه خطی  – نوشته حکیم فیلسوف، محدث و عارف بزرگ مرحوم  فیض کاشانی

2-

ختم اول – ختم یا من تحل به عقده المکارهاست که صاحب کتاب دراین مجازاست ودروقت
اضطراردرحوائج کلیه وعظیمه روزیک شنبه اول فجرغسل کند ونمازفریضه بکند
وبلافاصله دورکعت نمازبکند وبعد بلافاصله دعای مزبورراتلاوت نماید ودوشنبه
بعد ازنمازصبح دوباربخواند وهکذا هرروز افزاید تاروزچهاردهم که حاجت روا
شود ان شا الله تعالی

ختم دوم – صاحب کتاب گوید ازمجربات است تخلف ندارد وآن ختم یا منتهی الحاجات( دعا سیزدهم صحیفه) است
ازچهارشنبه اول ماه بعد ازنمازصبح بلافاصله سوره الم نشرح راهرروزهفده
مرتبه بخواند تا هفده روزبعد ازفراغ ازهفده مرتبه یک دفعه دعای یا منتهی
الحاجات راتاآخربخواند وبعد دعای یا من تحل (دعای هفتم صحیفه ) بخواند.

ختم سوم – ختم سوره
مبارکه یس از روز جمعه ابتدا کند تا روز پنج شنبه هر روز ، سه مرتبه بخواند
که در عرض هفته بیست و یک مرتبه خوانده شود هر روز بعد سه مرتبه خواندن
دعای « یا من تحل به عقد المکاره » از صحیفه سجادیه بخواند و اگر مطلب وسعت
رزق باشد روز پنج شنبه بخواند و اگر دفع دشمن است روز سه شنبه و جهت رفعت
روز یکشنبه و برای علوم عقلیه و دینیه شنبه و برای علوم ریاضی و حساب چهار
شنبه و برای کدخدائی و تسخیر زن جمعه و برای سفر دوشنبه که زود انشاالله
تعالی اثر کند اکثر خواص گفته اند که اگر یس را بر گلاب بخوانند به هر کس
بدهند از محبت او بی قرار شود و اگر کسی را مطیع خواهد گرداند سوره را بر
پاره ای نبات بخواند هر کس از او بخورد مسخّر گردد .

منبع : کتاب گوهر شب چراغ – نوشته  نیستانکی نائینی

3-

از
روز جمعه شروع کند و هر روز 3 بار یس بخواند و بعد از هر بار خواندن سوره
یس یک بار دعای هفتم صحیفه سجادیه را یا من تُحَلُ بِهِ عُقَدُ
المَکارِه را بخواند و تا 7 روز ادامه دهد و 5 شنبه تمام کند.

منبع :کتاب 2 هزار دستورالعمل مجرب – تالیف سید محمد تقی حامد سجادی

معنی

اى كسى كه گره‏هاى سختيها بوسيله تو گشوده مى‏شود، و اى كسى كه تندى و سورت شدائد
بتو مى‏شكند، و اى كسى كه بيرون شدن از تنگى به راحتى فرج از تو طلبيده مى‏شود.
دشواريها به قدرت تو هموار شده و سلسله اسباب به لطف تو بر قرار گشته، و قضا به
قدرت تو جريان يافته و اشياء بر وفق اراده تو روان شده‏اند، پس همه چيز به مجرد
خواست توبى‏گفتنت فرمان پذيرند، و به محض اراده تو بدون نهى كردنت، باز داشته
شده‏اند. توئى خوانده شده براى حل مشكلات و توئى پناه در بليات. جز بلائى كه
تواش دفع كنى بلائى دفع نمى‏شود، و غير از آنچه تواش بر طرف سازى بر طرف
نمى‏گردد هم اكنون، اى پروردگار من بلائى بر من فرود آمده كه سنگينيش مرا به
زانو در افكنده و گرفتاريئى به من رو آورده كه تحملش مرا از پا در آورده، و آن
را تو به قدرت خود وارد آورده‏اى و به اقتدار خود بر من متوجه ساخته‏اى، پس
براى آنچه تو وارد كرده‏اى برگرداننده‏اى، و براى آنچه تو پيش آورده‏اى تغيير
دهنده‏اى، و براى آنچه تو فرو بسته‏اى گشاينده‏اى، و براى آنچه تو مشكل
ساخته‏اى آسان كننده‏اى، و براى آنكه تو خوار كرده‏اى، يارى دهنده‏اى نيست، پس
بر محمد و آلش رحمت فرست، و به رحمت خود در آسايش را اى پروردگار من به رويم
بگشاى، و به قوت خود سلطان غم را از هجوم بر من منهزم ساز، و مرا در شكوايم به
توجه كامل نائل فرماى، و در آنچه مسئلت كرده‏ام شيرينى احسان خود را به من
بچشان، و از نزد خود رحمت و گشايش آسان ارزانى دار، و از لطف خود نجات و خلاصى
سريع مقرر ساز و مرا به سبب غلبه غم از رعايت واجبات و به كار بستن مستحبات خود
باز مدار زيرا كه من اى پروردگار به علت آنچه برسرم آمده بى تاب و توان شده‏ام
و قلبم از تحمل آنچه بر من رخ داده لبريز از غم شده است و تو بر رفع گرفتارى من
و دفع آنچه در آن افتاده‏ام قادرى. پس قدرتت را در باره من به كار بر، اگر چه
از جانب تو سزاوار آن نباشم. اى صاحب عرش عظيم

تفسیر دعا :یا من تحل به العقد المکاره

دانلود فایل صوتی دعا – mp3 – کیفیت متوسط- حجم حدود 1mb  – کلیک کنید

دانلود فایل صوتی دعا – mp3 – کیفیت بالا- حجم حدود 13mb  – کلیک کنید

التماس دعا


انسان ، دارای امیال و کشش های فطری گوناگونی است که تمامی رفتارهای فردی و اجتماعی او را در دو بعد مادی ومعنوی پوشش می دهد . یکی از این میل ها دعاست . دعا ، همان خواندن جمله های ماثور از پیامبران و امامان برای طلب آمرزش و یا برآوردن حاجات را گویند . ائمه معصوم علیهم السلام نیز همگام با سیره ا نبیا ، انس و الفت زایدالوصفی با دعا داشتند ، به طوری که حالت نیایش در همه کردارهای اجتماعی و سیاسی آنان ، بروز و ظهور آشکاری داشت . تردیدی نیست که ضبط و نگهداری همه زمزمه های ائمه معصوم علیهم السلام ، به دلیل خلوت های معنوی و راز و رمزهای خصوصی با حضرت حق ، امکان پذیر نبوده است ; ما اصحاب سر آنان ، برخی از ادعیه را به حافظه خویش سپرده اند و سپس کتابت کرده اند و از آن زمان به بعد ، با همت و سختکوشی عالمان دین ، به عنوان میراثی عظیم و گران قدر به دست ما رسیده است ; اما از آن جا که سخنان ائمه علیهم السلام ، بطن های گوناگون دارد ، غواصان گوهرشناسی را می طلبد که از سر عشق و دلیری ، این اقیانوس ناپیدا کرانه را غواصی کنند و راز و رمز کلمات آن بزرگان را باز شکافند و وجوه دلربای عرفانی آن را شرح و تفسیر کنند . شرح دعای «یا من تحل » ، از جمله این دعاهاست که متاسفانه با کاوش هایی که انجام شد ، نام شارح آن ، همچنان نامعلوم است .


دعای «یا من تحل » ، از جمله دعاهایی است که در صحیفه سجادیه وجود دارد و به امام سیدالساجدین زین العابدین علیه السلام منسوب است ، اما همان طور که شارح آن می گوید: ابن طاووس ، در کتاب مهج الدعوات خود می نویسد: الیسع بن حمزه قمی از اخذ و غصب اموال خود توسط وزیر معتصم ، نزد امام هادی علیه السلام شکایت برد . امام دستور داد که الیسع ، دعای «یا من تحل » را بخواند تا از گرفتاری وزیر معتصم رهایی یابد و در امورش گشایش گردد . او چنین کرد و چنان شد که می بایست .


دعایی که ابن طاووس در مهج الدعوات بیان کرده ، با دعای موجود در صحیفه سجادیه ، مقداری متفاوت است که دو سطر آن ، جهت آگاهی بیشتر بیان می شود: یا من تحل باسمائه عقد المکاره ، ویا من یفل بذکره حد الشدائد ، ویا من یدعی باسمائه العظام من ضیق المخرج الی محل الفرج … .


این شرح ، شرح مزجی مختصری است بر دعای «یا من تحل » ، که از دعاهای صحیفه سجادیه است . این شرح ، بیشتر به لغات پرداخته و در آغاز ، خواص و منابع آن را بیان می کند .


تصحیح این رساله از روی دو نسخه انجام گرفته ، بدین ترتیب:


نسخه الف ، نسخه شماره 3437 کتاب خانه آیة الله گلپایگانی . این نسخه ، دارای مقدمه طولانی ای است که شارح در آن به فلسفه و اهمیت دعای «یا من تحل » می پردازد . سپس شرح مذکور آمده است ; ولی متاسفانه دارای کاستی هایی است که به ناچار می باید از نسخه دیگر یاری جست .


نسخه ب ، نسخه شماره 1130 کتاب خانه آیة الله مرعشی . این نسخه اگر چه بدون مقدمه است و از شرح دعای «یامن تحل » آغاز می شود ، لیکن از نسخه «الف » ، دقیق تر و صحیح تر به نظر می رسد . لذا در تصحیح بخش اول رساله از نسخه «الف » استفاده گردید و در تصحیح بخش دوم ، بیشتر از نسخه «ب » بهره استفاده شده است . (1)


بسم الله الرحمن الرحیم


مقدمة الجیش جنود دعا و صدر الصدور عرض حاجت و مدعا ، حمد مجیب الدعواتی [را] سزاست، که غایت شفقت بی غایت و نهایت مرحمت بلا نهایت، دلالت و ترغیب به دعا فرمود ، کما قال: «ادعونی استجب لکم » (2) تا حاجتمندان را هر گاه به درگاهش، کف به سؤال و زبان به عرض حوایج و احوال گشایند ، به مفاتیح ادعیه وافیه ، از گشایش ابواب خیرات محظوظ و به نگاهداری از فتن وافیه از رسیدن آفات و بلیات ، محفوظ داشته ، به مطالب و مآرب خود رساند و از خوان کرامت «اجیب دعوة الداع اذا دعان » (3) حلاوت اجابت ، همه را چشاند ، «فله الحمد حمدا یوافی جلیل نعمه و یکافی جزیل کرمه » و درود نامعدود و صلوات غیرمحدود بر پیشوا و قبله اهل دعا ، مهتر و بهتر «من [دعا] الی الله (4) دعا» ، محرم درگاه «دنی فتدلی » محرم بارگاه «فکان قاب قوسین او ادنی » (5) اعنی رسول امین و مقصود از آفرینش آسمان و زمین ، ثمره شجره گلشن ایجاد و تکوین ، خاتم الانبیاء و المرسلین ، حبیب اله العالمین ، محمد المصطفی و شمس فلک اصطفا که صلات بر او موجب صلات و باعث اجابت دعوات و رفع درجات است – صلوات الله علیه و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین الی یوم الدین – .


و بعد ، اشعه انوار این مدعا، بر پیشگاه انتباه هوشمندان آگاه ، تابان است که در اشتغال به دعا و طلب و سؤال از درگاه واهب العطایا، ارتقای به درجات دو جهانی، و امتداد به سعادات جاودانی حاصل گردد و به یقین ، استخلاص از شداید و محن و خلاص از آفات و فتن بدون تشبث به اذیال ائمه طاهرین به ادعیه مرویه از آل طه و یس روی نمی دهد . پس هر کس را در حصول امانی و آمال و در صون از اعادی و نکال وبال ، دایم اشتغال به دعا و تشبث به اذیال ائمه هدی لازم و هر آینه ، این معنی مستلزم آن است که پیوسته ، به قدر مقدور ، در تصحیح مبانی و فهم معانی ادعیه ماثوره ، اهتمام تام و بذل و جهد تمام نماید و دعای حضرت سیدالساجدین زین العابدین علی بن الحسین – [صلوات الله] علیه و آبائه الطاهرین – که به جهت ازاله هموم و رفع غموم، از آن معدن علوم حقانی، و مخزن اسرار عیان و نهانی، مروی، و در صحیفه شریفه کامله مسما به «زبور آل رسول » مزبور است، چون اکثر اوقات ، به قرائتش اشتغال می نمود و همیشه این داعی را در خاطر مکنون بود و پیوسته این داعیه ، سمیر ضمیر می بود که قدری از اوقات را صرف ترجمه لغات و شرح بعضی از فقرات آن بنماید و ادراک آن بنماید و ادراک این توفیق را سرمایه ادراک دیگر توفیقات نماید تا در این اوان که از برکات امتثال فرمان بعضی از اخوان، این توفیق یافت و به دریافت این عطیه سنیه شتافت، صورتی که در پرده خیال مستور ، بر صفحه ظهور روی نمود و «الاستعانة من الله الهادی ذی المن و الجود و هو الرؤف الودود» و قبل از شروع در مقصود، مناسب نمود که بعضی از خواص و منافع این دعای بزرگوار، مذکور گردد . فواید و منافع آن بسیار و زیاده از آن است که در حیز و حیطه شمار درآید، و فضایل و فواضل آن ، اکثر مما یعد و یحصی و یحصر و یستطاق است ، چنانچه از کلمات، بنیانش پیدا و از فقرات واضحة الدلالاتش ظاهر و هویداست . مواظبین به قرائتش را در تفریج کروب و تفریح قلوب ، آثار بسیار عجیبه غریبه مشاهده و محسوس بوده، و مشتغلین به تلاوتش را انواع فیوضات و فتوحات روی نموده، و خواندن آن به جهت امن و امان از پادشاهان و تقرب به سوی ایشان و به جهت دفع بلا، و ظهور اعدا و خوف از فقر و ضیق صدر، مجرب است .


ابن طاووس – رحمة الله علیه – در کتاب مهج الدعوات ذکر نموده که الیسع بن حمزة القمی به خدمت حضرت هادی علیه السلام شکایت نمود از آنچه از وزیر معتصم به او رسیده بود ، از اخذ و غصب اموال و خوف قتل و زبونی احوال . آن حضرت ، در جواب او نوشت که: «لا روع الیک و لاباس . بخوان خدای تعالی را به این دعا که خلاص گرداند تو را از خوف وجود اعدا ، و نجات دهد از آنچه واقع شده ای در آن ، و بگرداند از برای تو فرج و مخرجی . به درستی که آل محمد ، دعا می نمایند به این دعا نزد ا شراف بلا و ظهور اعدا و تخوف فقر و ضیق صدر» .


الیسع گوید که دعا نمودم به این دعا در اول روز ، و اندک زمانی گذشت که وزیر آمد و مرا نزد او حاضر ساخت . چون نظرش بر من افتاد ، تبسم و شکفتگی نمود و امر به فک قیود و خلعت فاخر نمود . پس مرا نزدیک به خود ساخت و به ملاطفت و عذرخواهی پرداخت و رد به من نمود تمامت آنچه را اخذ و غصب نموده بود از من، و رد نمود مرا به ناحیه ای که متقلد به امر آن بودم و اضافه نمود بدان . ناحیه مذکوره که در حوالی آن می بود . (6)


طریق خواندن این دعا و هر دعایی ، آن که با طهارت و رو به قبله خوانده شود و اگر در صبح ، مقارن طلوع آفتاب بخواند و قبل از خواندن آن ، ده مرتبه قرائت سوره «اذا جاء نصر الله و الفتح » (7) نماید ، اقرب به قبول و استجابت مسئول خواهد بود ; چه ، در اخبار از ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده که وقت طلوع آفتاب و بعد از قرائت قرآن ، محل استجابت دعاست و وارد شده که رائت سوره فتح در صبح ، ده مرتبه ، موجب برآمدن حاجت و مدعاست – ان شاء الله الودود – . و هذا اوان الشروع فی المقصود .


اللهم . اکثر نسخ ، بدون کلمه «اللهم » است و در بعض نسخ چون موجود بود ، مبادرت به شرح آن لازم نمود .


این کلمه در اصل ، «یا الله » بوده و حذف «یاء» حرف ندا ، جهت تعظیم نموده اند ; چه در ندا ، نوعی از سوء ادب است و گاهی که حرف ندا با اسمی از اسمای الهی مذکور باشد ، آن است که به جهت رعایت ادب ، بعد از تلفظ به حرف ندا به سکته فاصله نموده ، تلفظ به آن اسم مقدس نمایند ، خصوصا در «یا الله » که سکته مذکوره ، ضرور است ، من حیث اللفظ و المعنی ، و عوض از «یاء» محذوفه ، میم مشدده در آخر آن درآورده ، «اللهم » شد .


چنانچه بعضی از اهل عربیت گفته اند که این اسم ، یعنی «الله » ، مخصوص است به خواص چند که در غیر آن یافت نمی شود ، به جهت امتیاز آن از سایر اسما ، مثل امتیاز مسمایش از سایر مسمیات، و از آن جمله این است که حذف حرف ندا و عوض از آن ، ازدیاد «میم » در آخر اسم منادا می نمایند و از این جهت است که جمع میان حرف «ندا» و «میم » ، عوض از آن نمی نمایند تا جمع میان عوض و معوض عنه نشود ، مگر در حالت ضرورت که در آن صورت ، مجوز است ، کما قال الشاعر: «انی اذا ما حدث الما اقول: یا اللهم یا اللهما» . (8)


و در بعض اخبار از سید ابرار – صلوات الله علیه و آله الاخیار – منقول است که روزی به خانه فاطمه – صلوات الله علیها – درآمد . سر مبارک علی علیه السلام را در دامن حضرت زهرا علیها السلام دید . تبسم نموده ، فرمود: «اللهم اصلح بینهما» . مرتضی علی علیه السلام سؤال نمود که «یا رسول الله! ما هذالمیم فی: اللهم؟» . فرمود: یا علی! وقتی که حق تعالی خلق آدم نمود ، امر فرمود ملائکه را به سجده او و ساکن گردانید او را در جنت و مبعوث ساخت به سوی او جبرئیل را ، از جهت تعظیم و اکرام او ، و چون منزلت جبرئیل ، پیش حق تعالی بر آدم معلوم گردید ، در دعای خود می گفت: «یا الهی و اله جبرئیل ! حق تعالی خطاب فرمود به او که: «یا آدم! اگر تمامت عمر دنیا یابی و بخوانی مرا بدین عنوان ، فارغ نخواهی گشت از ذکر ملائکه و تعداد ایشان . یا آدم! آیا تعلیم نمایم تو را حرفی که جامع باشد همه اسمای اولین و آخرین را تا روز قیامت؟» حضرت آدم گفت: «بلی ، یارب!» . حق تعالی فرمود: «بگو: اللهم یا آدم . به درستی که «الله » ، اسم اعظم است و هر که منازعه نماید مرا در آن اسم ، ملعون است و «میم » ، اسم است از برای هر چیزی که خلق کرده ام و خلق خواهم کرد تا روز قیامت . هر گاه بگویی آن را، پس ذکر نموده باشی مرا به جمیع اسمای من و ذکر نموده باشی جمیع آن کسانی را که خلق خواهم نمود تا روز قیامت ، اسما فاسما» . پس حضرت آدم گفت: «اللهم لک الحمد !» . حق تعالی فرمود که: «یا آدم! اتدری ما ثواب من قال هذا؟» گفت: «انعام فرما به تعلیم آن بر من ای پروردگار من!» . فرمود که: «بنویسم از برای او به هر اسمی حسنه ، و بیامرزم از برای او خطیه ، و رفع گردانم از برای او درجه » . پس افتاد آدم به سجده و گفت: «اللهم ارحمنی » . حق تعالی فرمود که: «قد فعلت ذلک یا آدم » و آن است قول او که «فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه » (9) پس تعلیم نمود مر آدم را تمامت اسما را در حرف واحد و آن ، «میم » است .


و اهل لغت در لفظ «الله » (10) اختلاف نموده اند ، همچنان که کافه عقلا و عامه اذکیا ، در کنه ذات و حقیقت صفات خدا از جهت احتجاب و استتار او – جل و علا – به انوار عظمت و کبریا ، واله و حیران اند در لفظ «الله » که علم است از برای آن ذات مستجمع جمیع صفات کمال و نعوت جلال . نیز واله و حیران اند که گویا اشعه انوار بر او عکس انداخته و لمعه از آن آثار بر او تافته .


جماعتی بر آن اند که عبری است ، معرب شده به واسطه آن که یهود و نصاری «الاها» می گفته اند . عربان ، حذف «الف » اخیره نموده اند و «الله » گفته اند ، چنان چه در لفظ «نور» و «روح » و «یوم » که در لغت عبرانی «نورا» و «روحا» و «یوما» بوده ، حذف «الف » به جهت تخفیف نموده اند .


و بعضی گفته اند که در لغت عبرانی «لاها» بوده . عربان ، بعد از حذف «الف » اخیره و ادخال «الف لام » و ادغام «لام » اولی در ثانیه ، «الله » گفته اند .


و طایفه ای بر آن اند که عربی است و این قول را اقوی دانند و در اصل آن ، چند وجه گفته اند .


از آن جمله ، این جا دو وجه مذکور می شود:


اول آن که اصلش «الاله » بوده ، مشتق از «اله » به معنی تحیر از جهت تحیر عقول در کنه ذات او – جل و علا – .


یا از «اله » به معنی فرع و «لجا» از جهت بودن او – جل شانه – پناه اهل فزع و ملجا صاحب جزع ، بعد از تخفیف همزه به نقل حرکت آن به «لام » ساکن ماقبل و حذفش و تعویض «الف لام » تعریف از آن و اعتبار حرکت عارضیه جاری مجرای اصلیه و ادغام «لام » اولی در ثانیه «الله » شد .


دوم آن که اصلش «هاء» کنایه از غایب بوده ، به واسطه آن که نزد ارباب بصر ، چون پیوسته موجودی غایب از نظر ثابت بوده اشاره به آن به «هاء» کنایه از غایب نموده اند ، بعد از آن ، «لام » ملک به جهت مالکیت و خالقیت او مر اشیا را زیاده نموده شد . بعد از آن ، «الف لام » تعریف جهت تعظیم زیاد و تفخیم آن به جهت تاکید این معنی نموده ، «الله » شد ; یعنی: ای پروردگار همه اولین و آخرین .


یا من تحل به عقد المکاره . «یا» ، حرف ندا و «من » . اسم موصول منادا و «تحل » صله موصول و ضمیر «به » عاید است به موصول و «عقد» ، جمع «عقده » است ، به معنی گره و بستگی ، و «مکاره » ، جمع «مکروه » است ، به معنی ناخوشی ; یعنی: ای آن که گشوده و منحل می گردد به او بستگی ها و گره های مکروهات و ناخوشی ها .


و یا من یفثا به حد الشدائد . «یفثا» ، به معنی «یسکن » است یقال «فثات القدر اذا سکنت غلیانها بالماء» ; (11) یعنی: و ای آن که فرو نشانده می شود به او حدت و شدت شداید .


و یا من یلتمس منه المخرج الی روح الفرج . التماس به حسب حقیقت ، طلب مساوی است از مساوی ، علی سبیل التساوی ، بدون استعلا و بدون تضرع و انکسار ، و گاه مستعمل می شود ، مجازا به معنی سؤال و دعا که طلب ادنی است از اعلا به طریق تضرع و انکسار و این جا این معنی مراد است و استعمال هر یک از التماس و سئوال موضع دیگری به واسطه اقتضا مقام ، و دلالت ظاهر بر مرام ، امری است شایع بین «الانام » و «مخرج » مصدر میمی است به معنی خروج و بیرون رفتن ، و روح ، به معنی راحت و استراحت است چنانچه از ابن عباس (12) در آیه «فروح و ریحان » (13) منقول است ; یعنی: و ای آن که طلب کرده می شود از او به در شدن از تنگنای غم به سوی ساحت راحت فرح و شادی .


ذلت لقدرتک الصعاب و تسببت بلطفک الاسباب . «ذل » ، مصدرش «ذل » به کسر ذال آید ، به معنی نرم و آسان شدن و «ذل » به ضم ذال آید ، مثل «ذلت » و «مذلت » ، به معنی هوان و خوار شدن و «ذل » ، ماخوذ از اول را در غیر انسان ، استعمال نمایند و موصوف به آن را «ذلول » گویند و ماخوذ از ثانی را در انسان ، استعمال نمایند [و موصوف به آن ذلیل است] و در این فقره ، ماخوذ است از اول ، نه از ثانی و هر دو از باب «ضرب یضرب » است و «تسبب » ، مطاوع به سبب است ، به معنی سبب گردیدن به تقدیر «سببت الاسباب فتسببت » ; یعنی: نرم و آسان شده است مر قدرت تو را سختی ها ، و سبب گردیده است به لطف و مرحمت تو سبب ها .


و جری بقدرتک القضآء . «قضا» عبارت است از حکم و فرمان الهی بر وفق مصالح و دواعی و متعلق حکم در افعال الهی ، وجود و تکون آن افعال است و در افعال عباد ، ثواب و عقاب مترتب بر آن در دنیا و عقبا ، یعنی: و جاری شده است به قدرت کامله تو قضا ، و فرمان رد و تاخیر آن نتوان نمود که: «لا راد لقضائه و لامعقب لحکمه » .


مضت علی ارادتک الاشیآء . «علی » ، نهجی است ، یعنی: و گذشته و امضا یافته بر نهج اراده تو اشیا ، و مراد به اشیا با افعال خالق است ، خاصه ، و بنابراین ، تعلق اراده و مضی اشیا بر نهج اراده ، به معنی ایجاد اشیا و رضا به آن خواهد بود ; چه ، افعال واجب تعالی ، تمام خیرات و مبرات است که واقع اند بر وجه مصالح در حکم . یا مراد ، تمامت افعال خالق و مخلوق است و بنا بر این معنی ، تعلق اراده و مضی بر نهج اراده در افعال خالق به معنی ای است که مذکور شد و در افعال عباد ، عبارت است از صدور افعال از ایشان بر سبیل اختیار ، نه به طریق جبر و اجبار .


فهی بمشیتک دون قولک مؤتمرة و بارادتک دون نهیک منزجرة «فاء» عاطفه است ، مفید حصول . مضمون جمله اخیره ، عقیب مضمون جمله اولی بلامهلت و تراخی و سببی است ، اشاره به ترتب ایتمار و فرمانبرداری اشیا بر جریان قضا و فرمان و مضی بر نهج اراده و عدم تخلف ; از آنچه «فاء» سببی فائی را گویند که افاده علیت سابق و ترتب لاحق بر سابق ، مثل «الم تر ان الله انزل من السمآء مآء فتصبح الارض مخضرة » (14) که اخضرار و سبز گردیدن ارض ، مترتب است بر انزال ماء از سما و انزال ماء از سما ، سبب آن است و در این صورت ، «فاء» تفریع و «فاء» نتیجه اش گویند ، به واسطه آن که مدخول آن ، متفرع است بر سابق و نتیجه سابق است و تنافی بین السببیه و العاطفه نیست ، همچنان که ملازمت بینهما ، بلکه گاه مجتمع می باشند ، مثل این فقره شریفه و مثل آیه کریمه مذکوره و مثل: «یقوم زید فیغضب عمرو» و گاه مفارق می باشد ، مثل: «زید فاضل ، فاکرمه » یا افاده علیت لاحق و ترتب سابق بر لاحق نماید و در این صورت ، «فاء» تعلیلش [نیز] گویند و به معنی «لام » اجل و تعلیل است ، مثل: «اکرم فلانا فانه عالم » ومشیت مصدر شاء ، یشاء است . این مطلب ، علم یعلم به معنی خواستن و اراده نمودن و با اراده دو لفظ اند ، متساوق به یک معنی و اراده ، صفتی است که مخصص احد طرفین مقدور است به وقوع و این صفت ، در واجب تعالی ، عین علم به اصلح است ، چنانچه در محلش مبین گشته ، «خلافا للاشاعره » که مغایر علم و هر یک از صفات را زاید بر ذات دانند و کلمه «دون » ، در اصل ، موضوع است از برای تفاوتی که به حسب مکان بین الشیئین باشد ، چنانچه گویند: «هذا دون ذاک » . وقتی که احط مکانا باشد از آن دیگری به قدر کمی ، و مبنی می باشد این کلمه از قرب کثیر و انحطاط قلیل . (15) استعاره نموده اند آن را از آن معنی برای تفاوت در مراتب و احوال ، چنانچه گویند: «هذا دون ذاک فی العلم و الشرف » . (16)


و استعمال در این معنی اکثر شیوعا است از استعمال در معنی اصلی . بعد از آن ، مستعمل شده در هر تجاوز از حدی به حدی و تخطی حکمی به حکمی و ملاحظه و اعتبار تفاوت و انحطاط . چنانچه گویند: «المال مختص بزید دون عمرو» و وقتی که تخطی و تجاوز از عمرو نموده باشد و نصب آن بر حالتی است از ضمیر مستتر در مؤتمره که راجع است به اشیا و عامل در حال مؤتمره است که مؤخر واقع شده ، یعنی: پس اشیا به مشیت تو در حالتی که متجاوزند ، قول تو را مؤتمرند و به اراده تو در حالتی که متجاوزند، نهی تو را منزجرند، مراد آن است که به مجرد اراده ومحض خواست تو بی گفتن لفظ «کن » ، فرمانبردارند و به محض خواهش تو بی کلمه «لاتکن » منزجر و ممنوع اند و احتمال دارد که نصبش بر ظرفیت باشد نه بر حالیت ، هر چند بالفعل ، خالی است از معنی ظرفیت و حال واقعیت است و این ، مبتنی است بر آن که ظروف عالیه ام الظرفیه باشد ; یعنی از ظروفی باشد که مستتر ظرف مستعمل می باشد ، چه از شان ظروف غالبه ام الظرفیه است که با انتقال از ظرفیت و عدم بقای بر ظرفیت ، باقی بر حکم آن توانند بود ، مثل «لقد تقطع بینکم » (17) بر تقدیر قرائت نصب علی بعض الوجوه که با فاعلیت منصوب است بر ظرفیت و این نحو نصب را ، نصب بر حکایت از حالت ظرفیت گویند و محتمل است «دون » به معنی «عند» باشد ، یعنی به معنی نزد باشد در کتاب ها . وی گفته است: «دون » نزد، «دونک » نزد تو و معنی ، آن باشد که چیزها به حسب خواهش تو نزد گفتن تو و امر کردن تو فرمانبردارند و بر وفق اراده تو نزد نهی کردن تو منزجر و ممنوع اند ; یعنی تخلف از امر و نهی تو نمی نمایند ، چنانچه در سوره نحل می فرماید: «انما قولنا لشی ء اذا اردناه ان نقول له کن فیکون » (18).


انت المدعو للمهمات و انت المفزع فی الملمات . «مهمات » ، جمع «مهمة » است و «مهمة » ، امر شدیدی است که مورث هم و حزن گردد و انسان را بر هم و حزن دارد، گویند: «همک ما اهمک » ; یعنی: «اذا بک ما احزنک و حملک علی الحزن » و در قول خدای تعالی که [می فرماید]: «وطآئفة قد اهمتهم انفسهم » (19) گفته اند: ای «حملتهم علی الهم » ، و «ملمات » ، جمع «ملمه » است و ملمه ، نازله از نوازل دهر و روزگار را گویند که بر انسان نزول نماید و فرود آید ; یعنی تویی خوانده شده به جهت کارهای سخت و دشوار ، و تویی ملجا و پناه در هنگام فرود آمدن مصیبت ها و بلاها .


لا یندفع منها الا ما دفعت . یعنی: دفع نمی شود از آن مصیبت ها و سختی ها ، مگر آنچه تو دفع کنی و بازداری .


و لا ینکشف منها الا ما کشفت . [یعنی:] و برداشته و بر طرف نمی شود از آنها ، مگر آنچه تو برطرف کنی و برداری .


و قد نزل بی – یا رب – ما قد تکادنی ثقله رب ، چنانچه راغب اصفهانی (20) تحقیق نموده ، در اصل مصدر بوده ، به معنی تربیت شی ء به تدریج ، حالا و فحالا الی حر التهام ، استعاره شده از برای فاعل و مربی شی ء را «رب » گویند و اطلاق آن بر غیر خدا ، علی اطلاقه ، جایز و روا نیست ، کم یا اضافه ; همچنان که در لغت فارسی ، خدا را اطلاق بر غیر نمی نمایند ، کما آن که ترکیب یابد با غیر ، مثل خداوندگار و خداوند دارد ، غیر آن ، و در کلمه «یا رب » [که در اصل «یا ربی » بوده با یای متکلم]، پنج وجه جایز است:


«یا رب » ، به کسر باء موحده و اسقاط یای متکلم .


و «یا رب » با اسقاط یاء و به رفع باء موحده .


و «یا ربی » به اتیان و به اسکان یاء متکلم .


و «یا ربی » به فتح یاء متکلم .


و «یا رباه » به الف منقلب از «یاء» متکلم و تبدیل کسره ماقبل آن به فتحه و الحاق هاء ساکنه ، جهت سکت وقفا و وصلا .


و «تکادنی ثقله » به معنی شق علی ثقله است ، چنانچه ابن اثیر در کتاب نهایه گفته است: (21) «و فی حدیث الدعاء: و لایتکادک عفو عن مذنب ، ای لایصعب علیک و یشق و منه العقبة الکؤود: ای الشاقة » ; یعنی: و به درستی که فرود آمده است به من ای پروردگار من! خبری که دشوار و شاق است بر من ، ثقل و گرانی آن .


و الم بی ما قد بهظنی حمله . این فقره ، مرادف فقره اولی و به منزله تفسیر و تاکید است مر او را و «بهظنی » به ظاء معجمه ، مثل «بهضنی » به ضاد معجمه ، چنانچه در بعضی نسخ واقع است ، به معنی «اثقلتنی » (22) است ، یعنی: و فرود آمده است به من چیزی که به تحقیق ، گران و سنگین گردانیده است مرا بر داشتن آن .


و بقدرتک اوردته علی و بسلطانک وجهته الی . یعنی به قدرت خود ، وارد ساخته آن را بر من و به تسلط و قهر و غلبه (23) خود ، متوجه ساخته آن را به جانب من .


فلا مصدر لما اوردت و لا صارف لما وجهت . کلمه «فا» در مصدر ، «فاء» فصیحه است که قسمی از «فاء» سببی (24) و «فاء» فصیحه ، بنا بر آنچه از کلام کشاف مستفاد می شود و اکثر برآن اند «فایی » را گویند مفصح ، یعنی مخبر باشد از شرطی محذوف و متعلق باشد به شرطی محذوف ، کما فی قول الشاعر:


قالوا خراسان اقصی ما یراد بنا


ثم القفول فقد جئنا خراسانا .


یعنی هرگاه به قدرت کامله خود وارد ساخته باشی آن امر را بر من و به قهر و غلبه (25) خود ، متوجه ساخته باشی آن را به من، پس نیست بازگرداننده ، مر چیزی را که تو وارد ساخته ای، و نیست گرداننده ، مر چیزی را که تو متوجه ساخته ای . از علامه تفتازانی منقول است که معنی فاء فصیحه به لغت فارسیه ، (26) «اینک » است و کلمه اینک را در آن لغت ، به جای «فاء» فصیحه استعمال نمایند چنانچه در این شعر:


گفتی که به وصل تو بسپارم این


اینک من اینک تو و اینک موصل


و لا فاتح لما اغلقت و لا مغلق لما فتحت . و نیست گشاینده ، مر چیزی را که تو بسته [ی] و نیست بستنده ، مر چیزی را که تو گشوده ای .


و لا میسر لما عسرت و لا ناصر لمن خذلت . و نیست آسان کننده هر چیزی را که تو دشوار کرده ای ، و نیست یاری کننده ، مر کسی را که تو مخذول و خوار ساخته ای .


فصل علی محمد و ال محمد وافتح لی – یارب – باب الفرج بطولک . کلمه «فاء» در این فقره نیز «فاء» فصیحه است و صلات در اصل لغت ، به معنی دعاست ، یعنی طلب رحمت است و در عین نسبت به جناب کبریای باری تعالی ، از معنی طلب و مجرد ، معنی رحمت از آن اراده نمایند ; یعنی: و هرگاه امر ، چنین است و ازمه امور ، تمام به ید قدرت توست و هر چیزی را که تو وارد ساخته باشی ، مصدری نیست، و چیزی را که تو بسته باشی ، فاتحی نیست، و چیزی را که تو دشوار کرده باشی، آسان کننده ای نیست ، و کسی را که تو مخذول ساخته باشی ، یاری کننده ای نیست، پس رحمت کن بر محمد و آل محمد و بگشای برای من ای پروردگار من! در راحت و شادی را به فضل و احسان خود .


ابن اثیر در کتاب نهایة اللغة گفته است که معنی «اللهم صل علی محمد» این است که عظیم گردان او را در دنیا به اعلای ذکر و اظهار دعوت و ابقای شریعت و در آخرت به تشفیع در امت و تضعیف اجر و ازدیاد مثوبت . انتهی . (27)


و گفته اند که فایده این مقال و غایت این مطلب و سؤال ، راجع گردد به مصلی و طالب صلات بر آن حضرت، به واسطه آن که حضرت ذوالجلال و بخشنده متعال، اعطا فرموده نبی خود را از مراتب قرب و منزلت و معارج رفعت و عزت چیزی را که فوق آن متصور نیست و اثر نمی نماید در آن صلات مصلی و دعای داعی .


و ایضا در نهایه گفته است که بعضی گفته اند که چون حضرت حق – سبحانه و تعالی – امر فرموده ما را به صلوات بر پیغمبر و قدری که واجب و لایق به حال آن حضرت باشد ، از ما متمشی نمی تواند شد حواله آن به خدا . و استدعا از خدا می نمایم که: «اللهم صل علی محمد لانک اعلم بما یلیق » .


و اکسر عنی سلطان الهم بحولک . [هم ، اندوه و آن کیفیتی است نفسانی که عارض گردد و نفس انسان را دایم از جهت امور ناخوش ناملایم ، یعنی]: و بشکن از من سلطنت و غلبه اندوه را به حول و قوت خود .


و انلنی حسن النظر فیما شکوت . «اناله » در لغت به معنی اعطاست و مراد به حسن النظر می تواند بود که لطف و مرحمت الهی باشد ، چنانچه ابن اثیر در حدیث: «ان الله لا ینظر الی صورکم و اموالکم ولکن ینظر الی قلوبکم و اعمالکم » (28) گفته است که معنی «النظر ههنا الاختیار و الرحمة و العطف » ، یعنی: اعطا کن و برسان به من [نظر] نیکویی خود را ، یعنی لطف و مرحمت خود را در آنچه شکوه کردم .


و اذقنی حلاوة الصنع فیما سالت . «الصنع » ، به معنی «الاحسان یقال: اصطنعت عند فلان صنیعة ، ای احسنت الله » ; یعنی: بچشان مرا شیرینی احسان در آنچه طلب کردم .


وهب لی من لدنک رحمة و فرجا هنیئا . یعنی: و ببخش مرا از نزد خود ، رحمت و راحتی که گوارنده باشد و بی مشقت ، حاصل شود .


و اجعل لی من عندک مخرجا وحیا . یعنی: و بگردان از برای من از نزدیک خود بیرون آمدن ، نیز یعنی از این نازله و بلیه .


و لا تشغلنی بالاهتمام عن تعاهد فروضک و استعمال سنتک . اهتمام ، اندوه خوردن ، ماخوذ است از «هم » ، و «هم » چنانچه گذشت ، کیفیتی است نفسانی که عارض شود نفس انسانی را دایم به سبب امور ناخوش غیرملایم . یعنی: و مشغول مگردان و بازمدار مرا به سبب اندوهناک شدن و غم خوردن (29) از محافظت بر وظایف فرایض و رعایت جانب واجبات و تادیه آنها بر وجه لایق و سزاوار و از قیام و عمل به نوافل و مستحبات و اتیان به سنن و آداب .


شیخ شهید – علیه ال رحمه – در کتاب ذکری ، ذکر کرده که «قد تترک النافله لعذر ومنه الهم و الغم » . (30)


و از حضرت امام موسی کاظم علیه السلام روایت می نماید که آن حضرت ، ترک نافله می فرمود، هرگاه مهموم می بود (31) و از حضرت امام رضا علیه السلام روایت نماید که ترک نافله می نمود ، هر گاه مغموم می بود . (32)


و کلام حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که می فرماید: «ان للقلوب اقبالا و ادبارا فاذا اقبلت ، فاحملوها علی النوافل و اذا ادبرت فاقتصروا علی الفرائض » نیز ناطق است به آن چه در ذکری ذکر نموده و فرق میان «هم » و «غم » بر این وجه کرده که «هم » آن است که به جهت بیم و خوف ، از امر ناملایم آینده روی دهد ، و غم آن است که به جهت امور ناخوش گذشته ، عارض شود و بعضی بدین منوال کرده اند که «هم » ، آن است که در ازاله آن ، آدمی را قدرتی باشد ، مثل: افلاس و غیر آن ، و «غم » آن است که در ازاله آن ، قدرتی نداشته باشد ، مثل موت دوستان و فرزندان ; و جماعتی گویند که «هم » آن است که سبب عروض آن معلوم نباشد و «غم » آن است که سببش معلوم و ظاهر باشد [و از بعضی ظاهر می شود که ردیف هم و به یک معنی باشند] .


فقد ضقت لما نزل بی یارب ذرعا . «فاء» از برای تعلیل است به معنی «لام » و کلام در «قوة فانی قد ضقت » و «فاء» تعلیل فائی را گویند که مابعدش سبب ماقبل باشد ، به عکس «تفریع » ، مثل «اخرج فانک رجیم » (33) «و اکرم زیدا فانه فاضل » و این ، قسمی است از «فاء» سببی ، چنانچه سابق اشاره به آن شد و «ذرعا» تمیز در نسبت به فاعل و در معنی فاعل است به معنی «ضاق ذراعی » ، مثل: «طاب زید نفسا» ; یعنی: «طاب نفس زید» و «ذرع » در لغت ، به معنی وسع و طاقت است و ضیق و تنگی . ذرع ، کنایه است از عدم طاقت ، یعنی: اعطا فرما آنچه را طلب کردم ، به واسطه آن که به تحقیق تنگ دل و بی طاقت شده ام از آنچه نازل شده ، فرود آمده به من ای پروردگار من!


و امتلات بحمل ما حدث علی هما . «امتلا» ، به معنی پرشدن و «با» در «بحمل ما حدث علی هما» سبب است و تعدیه حدث به علی به تضمین معنی غلبه و استیلا است و «هما» ، منصوب است به نزع خافض و مفعول «امتلات » است ، به واسطه حرف «جر» مقدر به تقدیر «امتلات من الهم » در کلام حذف و ایصال شده [مثل «و اختار موسی قومه » (34) بتقدیر من قومه] ; یعنی: پر شده ام به سبب حمل چیزی که حادث و مستولی شده است بر من از هم ، و محتمل است که «هما» نیز مثل «ذرعا» ، تمیز در نسبت به فاعل باشد ; لیکن «ذرعا» ، تمیز است از نفس فعل مذکور و در معنی فاعل است ، مر فعل مذکور را و «هما» ، تمیز است از فعل مذکور ، و چون صلاحیت فاعلیت [نسبت] به فعل مذکور ندارد ، از جهت آن که هم مالی می باشد نه ممتلی در معنی فاعل است مر ملاقی فعل مذکور را در اشتقاق ; یعنی فاعل است از «ملا» و این کافی است در فاعلیت تمیز در نسبت ، چنانچه اهل عربیت ، تحقیق و تصریح نموده اند که هرگاه تمیز در نسبت، نسبت به فعل مذکور صلاحیت فا علیه نداشته باشد ، کافی است صلاحیت فاعلیت آن نسبت به ملاقی فعل مذکور [در اشتقاق]، مثل: «امتلا الاناء ماء» و مثل «و فجرنا الارض عیونا» (35) که «ماء» و «عیونا» در معنی فاعل «ملا» و فاعل «انفجر» اند ، نه فاعل «امتلا» و فاعل «فجر» .


حاصل این مقال آن که کافی است در فاعلیت تمیز در نسبت که بعد از تحویل فعل لازم به متعدی یا متعدی به لازم فاعل تواند بود ، چنانچه «ماء» در «امتلا الاناء ماء» بعد از تحویل «امتلا» «بملا» و «عیونا» در «و فجرنا الارض عیونا» بعد از تحویل ب «انفجر» ، فاعل توانند بود .


و بعض از ائمه نحو تصریح کرده اند به آن که کافی است در فاعلیت ، تمیز فاعلیت مجازی ، مثل «اولئک شر مکانا و اضل سبیلا» (36) که «مکانا» و «سبیلا» ، تمیز در نسبت و فاعل مجازی اند ، نظر به شر و ضلال و نسبت شر و ضلال به مکان و طریق به اعتبار ثبوت شر و ضلالت [است مر] متمکن و سالک [ب] طریق را و بنابراین ، می تواند بود که نسبت «امتلا» ، «بهم » و فاعلیت «هم » ، مر او را مجازا باشد ، به اعتبار ثبوت آن از برای صاحب «هم » و محتمل است که «هما» ، منصوب باشد بر مفعولیت از مصدر، اعنی کلمه حمل و اضافه [حملی را اضافه] مصدر به فاعل [باشد] و در این صورت ، معنی چنین خواهد بود که ممتلی و پر شده ام به سبب حمل کردن چیزی که حادث شده بر من هم را و بنا بر این احتمال کلمه «علی » ، صله «حمل » است، چنانچه بر احتمالین اولین متعلق به «حدث » است، به تضمین معنی غلبه و استیلا .


و انت القادر علی کشف ما منیت به . «واو» ، واو حالیه است ، [یعنی:] و حال آن که تو قادری بر رفع و برداشتن آنچه مبتلا شده ام به آن .


و دفع ما وقعت فیه . [یعنی:] و قادری بر دفع و برطرف ساختن آنچه افتاده ام در آن .


فافعل بی ذلک و ان لم استوجبه منک یا ذاالعرش العظیم . یعنی: پس بکن با من به محض تفضل این کار خود ، یعنی کشف و ازاله هموم و غموم و دفع بلایا ، و اگرچه نیستم من سزاوار آن از جانب تو ای خدا و صاحب عرش عظیم .


پی نوشت:


1) شایان ذکر است که دو نسخه دیگر از این کتاب در دست است با این مشخصات:


الف: نسخه مدرسه حجازی ها (امانتی در کتابخانه حضرت آیت الله گلپایگانی) شماره 5928 .


ب: کتابخانه دانشکده الهیات تهران ، نسخه شماره 681 د . میراث حدیث شیعه .


2) سوره غافر، آیه 60 .


3) سوره بقره، آیه 186 .


4) اشاره ای است به آیه: «ممن دعا الی الله » (فصلت ، آیه 33) .


5) سوره نجم ، آیه 8 – 9 .


6) مهج الدعوات ، سید ابن طاووس، ص 324 .


7) سوره نصر، آیه 1 .


8) بیت ، از امیة بن ابی الصلت است (شرح ابن عقیل ، ج 2 ، ص 265) .


9) سوره بقره، آیه 37 .


10) اختلاف اهل لغت بر لفظ «الله » .


11) لسان العرب ، ج 1 ، ص 120) . فثا القدر: سکن غلیانها بماء .


12) مجمع البیان ، ج 9 ، ص 379 .


13) سوره واقعه ، آیه 89 . «فروح وریحان وجنة نعیم »


14) سوره حج، آیه 63 .


15) در نسخه ب: «یسیر» .


16) الکشاف ، ج 1 ، ص 99 .


17) سوره انعام ، آیه 94 .


18) سوره نحل ، آیه 40 .


19) سوره آل عمران، آیه 154 .


20) المفردات ، الراغب الاصفهانی ، ص 189 .


21) النهایة ، ابن الاثیر، ج 4، ص 137 .


22) در نسخه ب: «اثقلنی » .


23) در نسخه ب: «و به تسلط و سلطنت خود ، متوجه » .


24) قسمتی است از فاء سببی متعلق به شرط محذوف مقدر به تقدیر «اذا کان الامر کذا» ، موافق آنچه کلام کشاف ، مفصح است از آن در فاء فصحیه و اکثر برآن اند (نسخه ب) .


25) در نسخه ب: «و به سلطنت خود متوجه ساخته » .


26) تفتازانی: فا .


27) النهایة ، ج 3 ، ص 50 .


28) همان ، ج 5 ، ص 77 .


29) در نسخه ب: «به سبب اندوه خوردن و غمناک شدن از محافظت » .


30) الذکری ، ص 116 (الباب الثامن عشر) .


31) علی بن اسباط ان: الکاظم علیه السلام کان اذا اهتم ترک النافلة » (ذکری ، باب صلاة نوافل) .


32) و عن معمر بن خلاد عن الرضا علیه السلام مثله الا انه قال: اذا اعتم و الفرق بینهما ان الغم لما مضی و الهم لما یاتی .


33) سوره حجر ، آیه 34: «فاخرج منها فانک رجیم » .


34) سوره اعراف ، آیه 155 .


35) سوره قمر ، آیه 12 .


36) سوره مائده ، آیه 60: «اولئک شر مکانا واضل عن سوآء السبیل » .


عواملی دیگر نیز در انگیزش روح انسانی برای انجام کار مؤثرند و حتی حرکات انسانی را که معلول های اصلی کلی یادشده (اصل منفعت) هستند، رنگ آمیزی می کنند. این عوامل به چهار دسته مهم تقسیم می شوند:
1- عوامل …


شناخت پنج حقیقت برای رسیدن به سعادت: اما برای به دست آوردن همه این حرف ها ناچار به پنج علم هستیم: شناخت خدا، شناخت خود، شناخت دنیایی که در آن زندگی می کنیم، شناخت راه و شناخت راهنما. بعد از این شناخت …


اللهمّ غَشّنی بالرّحْمَةِ وارْزُقْنی فیهِ التّوفیقِ والعِصْمَةِ وطَهّرْ ق…


دو امر عمده سبب رد دعا می شود:
الف. مصلحت
واضح است که علم انسان محدود بوده و به همه جوانب امور خود آگاه نیست. از این رو گاه می پندارد امری رای او مطلوب و مفید است که در واقع چنین نیست و گاه گمان می …


بسم الله الرحمن الرحیم اللهمّ وفّر حظّی فیهِ من النّوافِلِ واکْرِمْنی فیهِ بإحْضارِ المَسائِلِ وقَرّبِ فیهِ وسیلتی الیکَ من بینِ الوسائل یا من لا یَشْغَلُهُ الحاحُ المُلِحّین.



در میان مولفه هایی که مقوم معنایی دنیای مدرن هستند، بی تردید مفهوم آزادی، اگر در رتبه نخست نباشد، در نخستین مرتبه ها جای دارد. نسبت اسلام و آزادی همواره محل بحث صاحب نظران بوده و نظریات متعدد و گاه مت…


یکی از موضوعات محوری در قرآن انسان است که در مقایسه با سایر موجودات، از استعدادها و امتیازهایی برخوردار است. این وجوه ممتاز به ساحت معنوی و بعد غیر جسمی او معطوف است. پیش فرض بنیادین در تحلیل شاخص های…


مفهوم «امام حق» از مهمترین مفاهیم قرآنی است که از دیرباز مورد توجه مکاتب مختلف فقهی، کلامی، عرفانی، تفسیری، روایی و تاریخی بوده است. تاکنون با رویکرد معناشناسانه به آن پرداخته نشده است. گرچه کاربرد وا…


معناشناسی واژگان قرآن به شیوه های تاریخی و توصیفی می تواند پرده از معنای این واژگان در قرآن و دوره های قبل و بعد از آن برافکند. در این مقاله برای نمونه به معناشناسی رب به همین شیوه ها اهتمام شده و از …


یکی از ابعاد اعجاز قرآن کریم اعجاز بیانی است. موسیقی بر آمده از عبارت های قرآن به نحوی است که معانی را در چشم خواننده مجسم می نماید. این پژوهش مبتنی بر این پرسش است که با توجه به این حقیقت که چینش و ن…


احکام روزه ‏(استفتائات روزه بر اساس فتوای مقام معظم رهبری)سایت دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ایس 731: دختری که به سن تکلیف رسیده، ولی به علت ضعف جسمانی توانایی روزه گرفتن ندارد، و بعد از ماه…


زندگی نامه حضرت شاه چراغاختصاصی پایگاه حوزهشناسنامه
نام: احمد
لقب: شاهچراغ، سید‌السادات
کنیه: ابوعبدالله
پدر: امام موسی کاظم علیه السلام
مادر: امّ احمد
تاریخ ولادت: نامشخص
تاریخ شهادت: بین…


استاد مطهری از همان اول یا حضرت امام(ره)هماهنگ و هم صدا بودند و روابط ایشان با حضرت امام برقرار بود و کارهای سری می کردند.وقتی امام در نجف بودند با ایشان روابط داشتند. وقتی هم امام در پاریس بودند ایشا…

تریاق اکبر و کبریت احمر در ادعیه این دعا است : روز سه شنبه با وضو و روی به قبله فارغ از کارهای دیگه حاجت

خویش را در نظر بگیرد . سپس ده صلوات فرستاده و چهل و یک مرتبه  یا اللهُ بگوید بعد از گفتن  بسم الله الرحمن

الرحیم  گفتن دعای یا من تحل به عقد المکاره  را بخواند . در سه موضع کلمه یا رَبِّ  دارد . به سجده رفته و

چهل و یک مرتبه تکرار نماید و مطلب و حاجت خویش را نیز در ذهن بیاورد . سپس سر از سجده برداشته و دعا

را تمام کند . بعد ده صلوات بفرستد و چهل و یک مرتبه  اللُه رَبّی رابا یک نفس بگوید و با حالت تضرع درخواست

خویش را از خداوند کریم طلب نماید . این عمل را ده روز انجام دهد

 

دعای مربوطه :

يَا
مَنْ‏ تُحَلُ‏ بِهِ‏ عُقَدُ الْمَكَارِهِ‏، وَ يَا مَنْ يَفْثَأُ بِهِ حَدُّ
الشَّدَائِدِ، وَ يَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ.
ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ

الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ، وَ
جَرَى بِقُدرَتِكَ الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِكَ الْأَشْيَاءُ. فَهِيَ
بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ

مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ
مُنْزَجِرَةٌ. أَنْتَ
الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِي الْمُلِمَّاتِ، لَا
يَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ،

 وَ لَا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا
كَشَفْتَ وَ قَدْ نَزَلَ بِي يَا رَبِّ مَا قَدْ تَكَأَّدَنِي ثِقْلُهُ، وَ
أَلَمَّ بِي مَا قَدْ بَهَظَنِي حَمْلُهُ. وَ بِقُدْرَتِكَ

أَوْرَدْتَهُ عَلَيَّ وَ
بِسُلْطَانِكَ وَجَّهْتَهُ إِلَيَّ. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا
صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ

 لِمَا
فَتَحْتَ، وَ لَا مُيَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ.فَصَلِّ
عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ افْتَحْ لِي يَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ

بِطَوْلِكَ،
وَ اكْسِرْ عَنِّي سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِكَ، وَ أَنِلْنِي حُسْنَ النَّظَرِ
فِيمَا شَكَوْتُ، وَ أَذِقْنِي حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِيمَا سَأَلْتُ،

 وَ هَبْ لِي‏
مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ فَرَجاً هَنِيئاً، وَ اجْعَلْ لِي مِنْ
عِنْدِكَ مَخْرَجاً وَحِيّاً. وَ لَا تَشْغَلْنِي بِالاهْتِمَامِ عَنْ
تَعَاهُدِ

فُرُوضِكَ، وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِكَ. فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِي
يَا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَيَّ هَمّاً، وَ أَنْتَ
الْقَادِرُ

عَلَى كَشْفِ مَا مُنِيتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِيهِ،
فَافْعَلْ بِي ذَلِكَ وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْكَ، يَا ذَا الْعَرْشِ
الْعَظِيمِ.

 

 

 

منبع : حاشیه خلاصة الاذکار نسخه خطی

دریافت
کد صلوات شمار

مرحوم دولابی نقل کردند که:

در همسايگي مرحوم شهيد مطهري خانم بي‌حجابي زندگي مي‌كرد كه يك باره چادري شده بود. خودش تعريف كرده بود كه ما اصلاً اهل ديانت نبوديم. يك بار به قصد تفريح با شوهرم به مشهد رفتيم و چند روزي كه آن‌جا بوديم در تفريحگاه‌ها گذرانديم. روز آخر كه مي‌خواستيم به تهران برگرديم من از خيابان جلوي حرم مطهر امام رضا(ع) عبور مي‌كردم كه از خيابان نگاهم به ايوان حضرت افتاد. سلامي كردم و  رد شدم. شب خواب ديدم كه حضرت رضا(ع) فرمودند: كسي كه دعاي يا من تحل به عقد المكاره(كه در مفاتيح‌الجنان و صحيفه سجاديه است) را بخواند ما دست او را مي‌گيريم. بعد از بيدار شدن از خواب آن دعا را خواندم و تمام زندگيم متحول شد و روح ديانت بر زندگي ما حاكم شد. ائمه(عليهم‌السلام) حتي كوچكترين اظهار ارادت و محبتي را بي‌پاسخ نمي‌گذارند. مصباح الهدی، ص283 و 284

 

سید ین طاووس در مهج الدعوات نقل می کند که:

يسع بن حمزه قمى گفته است:

عمر بن مسعده وزير معتصم مرا در فشار قرار داد و در وضع نابسامانى قرار گرفتم بطورى كه بر جان خود بيمناك شدم و ترسيدم بچه‏هايم بفقر و تنگدستى مبتلا شوند نامه‏اى براى مولايم ابو الحسن امام هادى عليه السّلام نوشتم و شكايت ناراحتى خود را بايشان نمودم در جواب نوشت هيچ باكى بر تو نيست ناراحت نباش خداوند را بوسيله اين كلمات بخوان بزودى نجاتت خواهد داد و فرج نصيبت مى‏گردد زيرا آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله‏ هر گاه گرفتار بلا و يا دشمنان و يا تنگدستى و ناراحتى مى‏شوند با همين دعا مى‏خوانند. (دعای یا من تحل)

يسع بن حمزه گفت:

خدا را با همين كلمات خواندم اول صبح هنوز بخدا قسم چيزى از روز برنيامده بود كه پيكى از طرف عمرو بن مسعده آمد كه وزير ترا ميخواهد از جاى حركت كرده پيش او رفتم همين كه چشمش بمن افتاد تبسمى كرد دستور داد غل و زنجير را از گردنم بردارند و امر كرد برايم خلعت بياورند و مرا معطر نمود و خيلى احترام كرد و نزديك خود نشاند شروع كرد با من بصحبت كردن و عذر و پوزش خواستن هر چه از من گرفته بود باز گرداند و بسيار گرامى داشت، بالاخره مرا بهمان ناحيه‏اى كه قبلا فرمانروا بودم فرستاد دهات اطراف آن را نيز بر قسمت مأموريت من اضافه نمود.

 

 

 

 

مطالب بیشتر  در مورد این دعا و ختومات مربوط به آن:

 

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-35256.html

 

 

متن دعا را به همراه ترجمه ی آن در:

http://kash-kool.blogfa.com/post-408.aspx

 

 

مرحوم علامه طهرانی درباره عارف الهی سید هاشم حداد نقل می کنند:

از جملة حالاتشان در مدينة طيّبه ميفرمودند: بسيار عظمت حضرت زهراء سلام الله عليها مرا در خود فرو برده بود؛ چه در منزل و چه در مسجدالنّبىّ؛ بالاخصّ در مسجد رسول الله، به قدرى عظمت آن حضرت متجلّى بود كه گويا: تمام مقام نبوّت با تمام خصوصيّاتش و تمام مدارج و معارجش و تمام درجات و مراتبش در آن حضرت متجلّى است؛ و آن بَضْعة رسول الله، سرّ و حقيقت و جوهرة رسول الله است؛ و مانند آن موجودى كه حامل و ضامن آن سرّ باشد و در مقام وحدت عين رسول الله باشد، غير از وى خداوند تعالى موجودى را نيافريده است. روح مجرّد، ص: 146-147

 

 

 

داوود رقي گفت:كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا اسْتَسْقَى الْمَاءَ فَلَمَّا شَرِبَهُ رَأَيْتُهُ قَدِ اسْتَعْبَرَ وَ اغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِدُمُوعِه‏«در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم، آب طلبيد و آشاميد. همين که آن را ميل فرمود ديدم آن قدر گريه کرد تا چشمان مبارکش غرق اشک شد».ثُمَّ قَالَ لِي:يَا دَاوُدُ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَ الْحُسَيْنِ ع فَمَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَكَرَ الْحُسَيْنَ ع وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ كَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَةَ أَلْفِ نَسَمَةٍ وَ حَشَرَهُ اللَّهُ‏ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَلِجَ الْفُؤَاد سپس به من فرمودند:اى داوود خدا قاتل حسين عليه السّلام را لعنت كند، بنده‏اى نيست كه آب نوشيده و حسين عليه السّلام را ياد نموده و كشنده‏اش را لعنت كند مگر آنكه خداوند منّانصد هزار حسنه براى او منظور مى‏كند و صد هزار گناه از او محو كرده و صد هزار درجه مقامش را بالا برده و گويا صد هزار بنده آزاد كرده و روز قيامت حق تعالى او را با قلبى آرام و مطمئن محشورش مى‏كند. كامل الزيارات، صص107 و 106

طُوبى لِقَومٍ عَبَدوني حُبّا ، و اتَّخَذوني إلها و رَبّا ، سَهَروا اللَّيلَ و دَأَبوا النَّهارَ طَلَبا لوَجْهي ، مِن غَيرِ رَهْبَةٍ و لا رَغْبَةٍ ، و لا لِنارٍ و لا جَنّةٍ ، بَلْ للمَحبَّةِ الصَّحيحَةِ ، و الإرادَةِ الصَّريحَةِ ، و الانْقِطاعِ عنِ الكُلِّ إلَيَّ

در صحيفه ادريس آمده است: خوشا آنان كه از روى عشق مرا پرستيدند و مرا معبود و پروردگار خود گرفتند، به خاطر من شبها نخوابيدند و روزها كوشيدند و اين نه از روى ترسى بود و نه از بهر اميدى، نه از هراس دوزخى بود و نه به طمع بهشتى، بلكه به سبب محبّت راستين و اراده بى شائبه و بريدن از همه چيز و دل بستن به من بود.

میزان الحکمه حدیث 3292

الهی آنکه در نماز جواب سلام نمی شنود هنوز نمازگذار نشد، ما را با نماز گذاران بدار.

 

مرحوم
حاج سید هاشم رضوی از شاگردان مرحوم آیت الله قاضی  و مرحوم انصاری همدانی، اوائل انقلاب فرموده
بودند : اطرافیان آقای خمینی دو گروه هستند ، یک گروه آخرتشان به دنیا می چربد و
یک گروه دنیایشان به آخرتشان می چربد . آن گروه که آخرتشان مقدم به دنیا است ، دور
و بر آقای خامنه ای جمع هستند ولی آنان که دنیاشان به آخرت مقدم است دور و بر آقای
. جمع شده اند
. (به نقل از آقای موسوی مطلق)

 

دلنوشته ای از مرحوم
پهلوانی تهرانی (آیت الله سعادت پرور)  درباره پروانه است که در ادامه آن را ببینید.

حضرت
آيت الله حق‏شناس براى برآورده شدن حوائج و امورات مهمه، بارها مبادرت به قرائت
زيارت‏ عاشورا با شرائط وآداب خاص به نقل از مرحوم آيت الله العظمى بروجردى (ره)
نموده‏اند.

*
مقدمه:

* 1.
صد تكبير

2.
لعن و سلام هر كدام يكبار

3.
زيارت عاشورا از اول تا ابتداى صد لعن‏

4. دو
ركعت نماز هديه به حضرت ابا عبدالله (ع)

5. صد
تكبير بعد از نماز

*
مشروحِ زيارت عاشورا:

1.
زيارت عاشورا از اول تا آخر خوانده شود (لعن و سلام هر كدام صد بار)

2. دو
ركعت نماز (اين نماز جزء زيارت است)

*
توضيحات:

1. در
طول خواندن زيارت عاشورا مراقبت از اعمال لازم ميباشد. (ترك محرمات، فعل واجبات)

2.
حرف نزدن بين زيارت عاشورا (در يك مجلس خوانده شود)

3.
شروع زيارت عاشورا روز چهارشنبه باشد.

4.
اداى صحيحِ عبارات زيارت عاشورا.

5.
بجز اهل منزل كسى از خواندن‏زيارت عاشورا مطلع نگردد.

6.
بين طلوع و غروب آفتاب خوانده شود.

7.
چهل روز مستمر خوانده شود و هر روز صدقه براى سلامتى آقا امام زمان (عج) داده شود.

8.
بانوان در ايام خاص، خواندنِ زيارت عاشورا را به شخص‏ديگرى واگذار نمايند.

هر کاري می توانی بکن، پول خرج همسرت کن، به او محبت کن
تا با هم یگانه شوید (مرحوم دولابی).

مرکز توطئه و اساس دشمنی، آمریکا است.
البته دشمن‌های دیگری هستند که آن‌ها را در ردیف اول حساب نمی‌کنیم. دشمن
صهیونیستی هم است، منتهی رژیم صهیونیستی در قواره و اندازه‌ای نیست که در صف
دشمنان ملت ایران به چشم آیدسرمداران
اسرائیل گاهی ایران را تهدید می‌کنند اما به نظر می‌دانند که اگر غلطی بکنند
جمهوری اسلامی، تل آویو و حیفا را با خاک یکسان خواهد کرد.

حضرت حجت الاسلام
و المسلمین صدیقی:

آیت الله خوشوقت
روزی در منزلشان بودند که امیر المومنین علی (ع) را می بینند و بعد امام علی (ع)
به ایشان جام شرابی می دهند و ایشان می نوشند و بعد از این که آیت الله خوشوقت آن
شربت را می نوشد، احساس می کند تمام وجودش را فقر نسبت به خدا فرا گرفته است و بعد
از این ماجرا ایشان فهم عمیق و عجیبی نسبت به قرآن پیدا می کنند.

 

مولانا و سیدنا امام خامنه ‏اى به آقاى پرهيزگار گفت :

حاضرم بخشى از وجودم ناقص يا فلج شود كه حافظ قرآن باشم. اين كلام را چند بار ايشان فرموده ‏اند.

حضرت استاد حسن زاده آملى
هم  به آقاى پرهيزگار گفت:  حاضرم آنچه تحصيل كرده‏ام بدهم و حافظ قرآن باشم.

آقای اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت

پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت

خیر

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفتنه

با تعجب پرسیدم

پس راز این مقام چیست؟

جواب داد

هدیه مولایم حسین است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت

آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از
بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به
خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه
کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین
حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شدآن لحظه که
صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت:

به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما
در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.منبع : کتاب آخرین گفتارها

یکی از دستورات
آقای قاضی به شاگردانشان، قرائت هزار مرتبه سوره انا انزلناه بوده در هر شب.

و می
فرمودند که هر کس توفیق انجام این کار را پیدا کند، شب قدر را درک می کند.

می خواستم مطالبی رو که خیلی وقت پیش
در چند قسمت تو سایت آفتاب گذاشته بودم تو وبلاگ خودم بیارم، که کلا خلاصه ای (به
همراه اضافات )است از صحبتهاییست که در هیات محبان الرضا (ع) شده است:

از صدای سخن عشق نشنیدم خوشتر                  

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

1- فايده بحث از محبت

همه مردم چون عشق در فطرتشان هست عمدتاًاز اين بحث لذت مي
برند و ثانياً مشكلاتي كه انسان با آن روبرو مي شود نظير بلاياي دنيوي ،رذايل
اخلاقي و… با محبت آسان رفع مي شود غم عشق آمد و غمهاي ديگر جمله ببرد.

 90/6

 


بزرگان از اهل
معرفت به نماز توبه ای که در ماه ذیقعده وارد شده، سفارش نموده اند:

مرحوم ملکی تبریزی
در رساله لقاءالله، شیخ محمد بهاری در تذکرة المتقین و نیز مرحوم قاضی در نامه ای
اشاره به این نماز نموده اند

 

عالم ربانی آیت الله ملكى تبريزى مى‏فرمايد:


در
مقام اقدام به توبه، سيد بن طاووس در اقبال در اعمال ماه ذیقعده روايت میکند: رسول
خداروز يكشنبه ذيقعده فرمود: «ای مردم! كدام از شمامى‏خواهيد توبه كنيد؟» گفتند:
«همه ما مى‏خواهيم توبه كنيم». فرمود:
غسل
كنيد و وضو بگيريد و چهارركعت نماز بخوانيد و در هر ركعت، حمد را يك بار و «قل هو الله احد»
را سه بار و معوذتين را يك بار بخوانید. بعد از آن هفتاد بار ‏استغفار كنيد. سپس
استغفار را به «لاحولَ و لاقوّةَ الا بِالله العلىّ العظيم» ختم کنید. آنگاه
‏بگوييد: «يا عزيزُ يا غفّار اِغفر لى ذُنوبى و ذنوبَ جميعِ المؤمنينَ و المؤمناتِ
فانَّه لا يغفرُ الذنوبَ الا أنت»

بعد فرمود:

‏هيچ بنده‏اى از امت من نيست كه اين
كار را بكند، مگر اينكه از آسمان ندا برسد: «اى بنده خدا! عمل را از سر بگيركه
توبه تو قبول و گناهت آمرزيده شده است». و فرشتهای از زير عرش صدا ‏كند: «اى بنده!
برتو و خانواده تو و نسل تو مبارک باد». منادی ديگرى ندا کند: «اى بنده خدا! تو با
ايمان خواهی مرد، و دين از تو سلب نخواهد شد. قبر تو گشاده و منوّر خواهد بود».
ملك‏ديگرى ندا مى‏كند: «اى بنده! خشنود خواهند بود پدر و مادر تو؛ اگرچه بر تو
غضبناك بوده باشند، و پدر و مادر و نسل تو آمرزیده ‏خواهند بود، و تو در دنیا و
آخرت، در وسعت رزقى». جبرئيل ندا مى‏كند: «منم که با ملك الموت نزد تو میآیم و به
او امر میکنم که با تو مدارا کند و هنگام مرگ تو را آزار ندهد و روح از بدن تو به سلامت
بیرون برود».


اصحاب
پرسیدند: «

ای رسول
خدا! اگر بنده اين عمل را در غير ماه ذیقعده انجام دهد، چگونه است؟»

فرمود:

«همانطور است كه وصف كردم و اين است و جز اين نيست. این عبارات را جبرئيل در معراج
به من آموخت».

یکی از شاگردان آیت الهی یحیی انصاری شیرازی(حفظه الله)نقل کرده:روزی در
حضور ایشان این بیت را خواندم:

اعجاز عشق بین که پس از مرگ عندلیب

 اوراق گل بمیرد و بر وی کفن شود

با شنیدن این شعر استاد گفتند: در شهرمان داراب در باغی نشسته بودیم و
بلبلی نغمه سرائی می کرد. ناگاه خاموش شد و بر زمین افتاد. با چشمان خود دیدیم که
گلبرگهای سرخ بهاری بدن بی جان بلبل را در برگرفت عجیب تر آنکه دیگر در آن باغ هیچ
گلی نروئید. .

20/5

در جملات قصار منسوب به باباطاهر آمده است:

من ظن انه يصل بالاجتهاد فالاجتهاد حجابه، و من ظن انه يصل بغير الاجتهاد فالتمني حجابه.

آنکس که می پندارد،با کوشش می توان به او رسید،همین کوشش حجابش می شود،و آن
کس که می پندارد که بدون کوشش می توان به حق واصل شد،این آرزوی خام حجابش می گردد.

کلام بابا طاهر شاید این را بگوید که آنچه انسان را به خدا واصل می کند کشش
است نه کوشش،اما این به معنای عدم کوشش و سهل انگاری در آن نیست.

کوشش باید کرد ولی نباید برای کوششمان ارزشی قایل شویم،کوشش زمینه را برای
دریافت جذبات الهی فراهم می کند،حضرت حافظ گفته:

گرچه وصالش نه به کوشش دهند   آنقدر ای دل که توانی بکوش

و این بیت هم معروفه:

تا از جانب معشوق نباشد کششی   کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

یادم میاد که تو کتاب رند عالم سوز خوندم که کربلایی احمد در نزد پیر عارف
مولانا آیت الله بهاءالدینی این بیت را خواند:

گر می برندت واصلی   گر می روی بی حاصلی

و آقای بهاءالدینی خیلی از این شعر خوششان آمد و به آقای فرحزاد- اگر
اشتباه نکنم- فرمود که این مطلب را بنویس.

یه نکته قرآنی هم از سید حیدر آملی (سلام الله علیه) در این زمینه هست که
خدا توفیق داد تو سی نکته قرآنی نوشته می شه ،اگرم توفیق شد مطالبی را درباره سالک
مجذوب و مجذوب سالک که به نوعی مربوط به این بحث می شوند را می نویسم. 27 مرداد
1390

 

از حضرت مولانا قدس سره از روی امتحان پرسیدند که سگ اصحاب کهف چه رنگ داشت؟؟

پاسخ داد که زرد بود و همیشه رنگ عاشقان زرد باشد چنانکه  رنگ من

                                                                                                                                                         و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید

گویند:
هنگام وفات خواجه نصیر، به او گفتند: اجازه بده جنازه تو را به نجف اشرف ببریم و
آنجا دفن كنیم ، در پاسخ گفت : من از امام كاظم (ع) خجالت می كشم كه وصیت كنم جنازه
ام را از كاظمین بیرون برند در کاظمین دفنش کردند و بنا بر وصیت خود و روی سنگ
قبرش نوشتند:

و كلبهم
باسط ذراعیه بالوصید( و سگ آنها (اصحاب کهف) دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود(

حضرت مولانا به سوال قطب
الدین شیرازی(شارح حکمة الاشراق سهروردی) که پرسیده بود راه شما چیست ؟

جواب داده بود : مردن ،تا
نمیری نرهی!!(12شهریور90)

 مرحوم رجبعلی خیاط در مکاشفه ای فرهاد را دید، به او گفت: تو که اینقدر در عاشق

شدن استعداد داشتی چرا عاشق خدا نشدی؟

او در پاسخ گفت: یا شیخ راست می گویی، اما دریغ که در زمان ما کسی نبود که خدا را به ما بشناساند و الا حتما عاشق خدا می شدم. لکن شیخ بدان که بعد از مردنم خداوند مرا به شیرین خودم رساند

من سر نخورم که سر گران‌ست        

پاچه نخورم که استخوان‌ست

بریان نخورم که هم زیان‌ست

من نور
خورم که قوت جان‌ست

اندر ره عشق كفر و ترسايى به            

در كوى خرابات تو رسوايى به‏

زنار به جاى دلق يكتايى به            

سودايى و سودايى و سودايى به‏

اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ هَمَسَاتِ قُلُوبِنَا، وَ حَرَكَاتِ أَعْضَائِنَا وَ لَمَحَاتِ أَعْيُنِنَا، وَ لَهَجَاتِ أَلْسِنَتِنَا فِي مُوجِبَاتِ ثَوَابِكَ حَتَّى لَا تَفُوتَنَا حَسَنَةٌ نَسْتَحِقُّ بِهَا جَزَاءَكَ، وَ لَا تَبْقَى لَنَا سَيِّئَةٌ نَسْتَوْجِبُ بِهَا عِقَابَكَ.

از مرحوم قاضی نقل شده که وقتی سیبی را میل می نمود، فرمود اگر من این سیب را تماما نخورم، به آن ظلم کردم، زیرا راه زیادی را پیموده تا به اینجا برسد

هم از این جهت که نکته تفسیری جالبی رو بیان کرده:

صدرای عزیز و سالار فلاسفه در ص82 به دو کریمه:

 أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ

و

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَه

اشاره می کنه و می گوید:

از لطایف کلام الهی آن است که فرمود الم تر ، که به نبی اکرم صلی الله علیه و آله خطاب می کند نه عامه مردم، زیرا در دو آیه می فرماید آیا ندیدی که خداوند مسجود همه … است، یعنی رویت خداوند متعال از حیث مسجود بودنش، و شکی نیست که این مشاهده (قلبی) مرتبه بنئیست که اختصاص به نبی اکرم صلی الله علیه و آله دارد

اما در مورد عامه مردم این کریمه را داریم:

أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلى‏ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُون

که دیگر سخن از رویت حق تعالی نیست بلکه رویت خلق الله مطرح است.

خداییش اونها از قرآن چی می فهمن و ما چی مفهمیم!!

عجب نبود گر از قرآن نصیبم نیست جز نقشی

که از خورشی جز گرمی نبیند چشم نابینا

از دوست عزیزم ( رند بزرگوارم در محفل رندان) که مشوق بنده شد و همتی به بنده داد که این مطلب رو بنویسم خیلی متشکرم

وَ كَانَ مِنْ دُعَاءِ أَمِيرِ
الْمُؤْمِنِينَ ع- اللَّهُمَّ كَتَبْتَ الْآثَارَ وَ عَلِمْتَ الْأَخْبَارَ وَ
اطَّلَعْتَ عَلَى الْأَسْرَارِ فَحُلْتَ‏  بَيْنَنَا وَ بَيْنَ
الْقُلُوبِ فَالسِّرُّ عِنْدَكَ عَلَانِيَةٌ وَ الْقُلُوبُ إِلَيْكَ مُفْضَاةٌ وَ
إِنَّمَا أَمْرُكَ لِشَيْ‏ءٍ إِذَا أَرَدْتَهُ أَنْ تَقُولَ لَهُ‏ كُنْ فَيَكُونُ* فَقُلْ بِرَحْمَتِكَ لِطَاعَتِكَ
أَنْ تَدْخُلَ فِي كُلِّ عُضْوٍ مِنْ أَعْضَائِي وَ لَا تُفَارِقَنِي حَتَّى
أَلْقَاكَ وَ قُلْ بِرَحْمَتِكَ لِمَعْصِيَتِكَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ كُلِّ عُضْوٍ
مِنْ أَعْضَائِي فَلَا تَقْرَبَنِي‏  حَتَّى أَلْقَاكَ وَ
ارْزُقْنِي مِنَ الدُّنْيَا وَ زَهِّدْنِي فِيهَا وَ لَا تَزْوِهَا عَنِّي وَ
رَغْبَتِي فِيهَا يَا رَحْمَانُ.

و از دعاهاى امير المؤمنين عليه السلام است «بار
خدايا اثرها (يعنى كردارهاى نيك و بد) را ثبت كرده‏اى، و اخبار را دانسته‏اى، و بر
اسرار آگاهى، پس ميان ما و دلها حائل شدى، نهان در پيش تو عيانست، و دلها بسوى تو كشيده
شده، و جز اين نيست كه فرمانت بچيزى كه خواهى بدان گوئى باش ميباشد، پس با رحمت خود بطاعتت بگو در هر عضوى از اعضاى من در آيد، و
از من جدا نشود تا ديدارت كنم، و با رحمت خود بنا فرمانيت بگو از هر عضوى از اعضاى
من بيرون رود و نزديك بمن نشود تا تو را ديدار كنم، و از دنيا بمن روزى كن،
و در آن مرا بى‏رغبت كن، و آن را از من دور مكن با رغبت من در آن اى خداى بخشاينده».

الكافي، ج‏2، ص: 590

آن شیطانی که
مسئول نماز شب است از همه قوی‎تر است در وسوسه
کردن. اما نسبت به مخلصین اسلحه‎اش کارگر نیست.
مواظب آن شیطان باشید.

ميبدى
در جلد اول كشف الاسرار،ص160 نوشته :

 ذو النون مصرى گفت- در باديه بودم ابليس را ديدم
كه چهل روز سر از سجود بر نداشت. گفتم يا مسكين بعد از بيزارى و لعنت اين همه
عبادت چيست؟ گفت يا ذا النون اگر من از بندگى معزولم او از خداوندى معزول نيست.

من
نمی دونم این جریان راست هست یا نه!اما با صرف نظر از راستی و دروغ بودنش،به ما
یادآوری می کنه که ما بنده ایم و دیگر هیچ و لذا باید بندگی کنیم و به انجام آن
کاری نداشته باشیم.

10

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.