داستان درباره شاهنامه آخرش خوشه

داستان درباره شاهنامه آخرش خوشه

داستان درباره شاهنامه آخرش خوشه

داستان درباره شاهنامه آخرش خوشه

انشاهای ساده و ادبی در مورد ضرب المثل شاهنامه آخرش خوشه همراه با گسترش و برداشت برای کودکان و نوجوانان

روایت های متعددی است که ضرب المثل ” شاهنامه آخرش خوشه ” را به آن نسبت می دهند، ولی معروف ترین روایت این است که :

خوانندگان شاهنامه زمانی که به مدح و ستایش سلطان محمود غزنوی در شاهنامه می رسیده اند او را فردی خوب می دانسته اند و به او خوش بین بوده اند و او را ستایش می کرده اند که فردوسی را در به پایان رساندن شاهنامه کمک کرده است؛

اما کسانی که شاهنامه را تا آخر خوانده بودند می دانستند که در ابیات بعدی شخصیت واقعی او نشان داده خواهد شد و به بقیه توصیه می کردند که شاهنامه را تا آخر بخوانند و بعد درباره ی سلطان محمود غزنوی قضاوت کنند، و در پایان شاهنامه مشخص می شد که سلطان محمود فرد قدر شناسی نبوده است.

انسان های عاقل از این ضرب المثل برای کسانی استفاده می کنند که کارهای دور از عقل انجام دهند و بدی آن را کار نبینند و در راه انجام آن ها اصرار و پا فشاری کنند.داستان درباره شاهنامه آخرش خوشه

اما امروزه این ضرب المثل بیش تر برای موقعیت هایی استفاده می شود که کسی کاری را شروع کرده ولی به نظر می رسد کار از روش های درستی پیروی نمی کند اما در انتها مشخص می شود که پایان خوشی داشته است.

در واقع توصیه می شود که تا به انتهای کاری نرسیده ایم درباره آن کار نباید قضاوت کنیم زیرا ممکن است اتفاقات زیادی باعث شود انتهای کار خوب و یا بد شود.

زمانی که این ضرب المثل را به کسی می گوییم در حقیقت او را ترغیب می کنیم که با ما تا پایان کار صبر داشته باشد و پایان خوب کار ما را ببنید.

برداشت: باید از قضاوت های عجولانه پرهیز کرد و آخر هر کار را دید.

گفته اند که ” شاهنامه آخرش خوش است ” اما آخر شاهنامه برای ایرانیان خوش نبود. انتهای شاهنامه با شکست ایرانیان به پایان می رسد، جایی که مقاومت های یزدگرد در برابر اعراب سودی نداشت و پیروز میدان نبرد، اعراب بودند.

برخی می گویند این ضرب المثل در واقع یک کنایه است، کنایه از شکست ایرانیان و خوش نبودن پایان شاهنامه برای ایرانیان و خوش بودن آن برای اعراب و آن ها این ضرب المثل را به کنایه گسترش دادند.

و نیز برخی این ضرب المثل را بر گرفته از داستان سلطان محمود غزنوی می دانند او که در ابتدا حامی فردوسی بود و بعد که ابیات شاهنامه طبق خواسته اش سروده نشد، آن چنان شد که کمر به قتل فردوسی بست، فردوسی از دست او گریخت و سپس آنچه که لایق او بود را سرود:

آیا شاه محمود کشور گشای
ز کس گر نترسی، بترس از خدای
که بد دین و بد کیش خوانی مرا
منم شیر نر، میش خوانی مرا

و در پایان چهره ی واقعی سلطان محمود غزنوی آشکار شد، شنیدن این سرگذشت صبوری و قضاوت نکردن را به ما یاد آوری می کند.

و یا شاید این ضرب المثل مفهوم پیروزی است، پیروزی پهلوانان ایران بر پهلوانان توران، اما ریشه هر چه که باشد این شاهنامه است که برای ما خوش و شیرین است، شنیدن داستان های پهلوانان بی مثال که جنگیدند و پیروز شدند.

خود شاهنامه و خواندن آن است که برای ما خوش است، شاهکاری که زبان پارسی را ماندگار کرد و اگر نبود ما اکنون به زبان دیگری تکلم می کردیم.

“پایان شاهنامه خوش است” ما را دعوت به صبوری می کند تا از قضاوت عجولانه بپرهیزیم و به تماشای پایان کار بنشینیم کاری که ما انتظار داریم، پایان خوشی نداشته باشد اما پایان کار دور از انتظار ماست و آنچه در پایان خواهیم دید خوشی و پایان خوش است.

برداشت: کاری که از نظر ما پایان خوشی ندارد اما در انتها به خوبی تمام خواهد شد.

فال حافظ

سلامت و پزشکی
سبک زندگی
گیاهخواری
اطلاعات دارویی
خواص ها
مد و فشن

سرگرمی
چهره ها
عکس های جالب و دیدنی
اشعار زیبا
آهنگ
ویدیو کلیپ
آهنگ تولدت مبارک

کپی برداری ممنوع !

© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب کوکا به هر نحو غیر مجاز می باشد.
هر گونه کپی برداری از محتوای سایت کوکا پیگرد قانونی دارد.
استفاده از مطالب سایت کوکا در سایت های خبر خوان و دارای آی فریم نیز اکیدا ممنوع است.

مطالب بخش سلامت و پزشکی سایت کوکا فقط جنبه اطلاع رسانی و آموزشی دارند. این مطالب توصیه پزشکی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان کرد.

سلام … قشنگه ها … ولي … بي خيال … حرف زياده [گل]

سلام دوست خوبم
آدرس وبلاگ جدیدم https://homayoun.lineblog.ir/ میباشد. اگر باز نشد میتوانید در پیوند وبلاگ اولم روی کلمه همایون کلیک کنید.
در هر صورت این بازیهای اینترنت ایران است.
موفق باشید
[لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

من براي فردوسي و شاهنامه احترام زيادي قايلم عده اي سعي ميكنند شاهنامه رو حاصل خيالبافي هاي يك ادم مسبتد جلوه بدن كه به دنيال مال و منال بوده
كاش فرهنگ ما بجايي برسه كه شاهنامه جاشو توي سيسموني ها جهيزيه ها و هديه ها باز كنه

بسیار عالی

هنگامی که از یکی از اندیشمندان مصر پرسیده شده ؛ با اینکه پیشینه هزاران ساله مانند ایران دارند چرا در ایران پس از شبیخون عرب ها زبان پارسی نابود نشده ولی در مصر زبان عربی جایگزین شده ؟ در پاسخ فرموده است چون ایران فردوسی بزرگ را داشته و در مصر چنین کسی نبوده است.داستان درباره شاهنامه آخرش خوشه

این هم سنگ نبشته کورش بزرگ هخامنشی که به آهنگ و سرایش و چکامه درامده است :

جهان در سیاهی فرو رفته بود
به بهبود گیتی امیدی نبود

نه شایسته بودی شهنشاه مرد
رسوم نیاکان فراموش کرد

بناکرد معبد به شلاق و زور
نه چون ما برای خداوند نور

پی کار ناخوب دیوان گرفت
خلاف نیاکان به قربان گرفت

نکرده اراده به خوبی مهر
در اویخت با خالق این سپهر

در آواز مردم به جایی رسید
که کس را نبودی به فردا، امید

به درگاه مردوک یزدان پاک
نهادند بابل همه سر به خاک

شده روزمان بدتر از روز پیش
ستمهای شاهست هر روز بیش

خداوند گیتی و هفت آسمان
ز رحمت نظرکرد بر حالشان

برآن شد که مردی بس دادگر
به شاهی گمارد در این بوم وبر

چنین خواست مردوک تا در جهان
به شاهی رسد کوروش مهربان

سراسر زمینهای گوتی وماد
به کوروش شه راست کردار داد

منم کوروش و پادشاه جهان
به شاهی من شادما ن مردمان

منم شاه گیتی شه دادگر
نیاکان من شاه بود و پدر

روان شد سپاهم چو سیلاب و رود
به بابل که در رنج و آزار بود

براین بود مردوک پروردگار
که پیروز گردم در این کارزار

سرانجام بی جنگ و خون ریختن
به بابل درآمد ، سپاهی ز من

رها کردم این سرزمین را زمرگ
هم امید دادم همی ساز وبرگ

خشنودم که این سرایش را دوست داشتید [لبخند] ای کاش بزرگانی مانند شما بیشتر بودند. [گل]

Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.




انشا شماره یک

مقدمه: همه ی ما ایرانی ها شاهنامه را می شناسیم و به آن افتخار می کنیم زیرا شاهنامه شامل فرهنگ و تمدن باستانی ما است.

تنه انشا:شاهنامه شامل داستان ها و نبردها و اتفاقات زیادی است که ابوالقاسم فردوسی با قلمی شیوا و رسا نوشته است که فراز و نشیب های روزگار را به خوبی در خود نشان  داده است. شاهنامه حاوی داستان هفت خوان رستم می باشد که افسانه ها و جنگ ها و ستیزهای مردان بزرگ قدیم ما را به نمایش گذاشته است اما در نهایت داستان شاهنامه، عرب ها به ایران حمله می کنند و اسلام را با خود به ایران می آورند. بعضی از مردم می گویند که شاهنامه آخرش خوش نیست زیرا با جنگ عرب ها  با ایرانیان به اتمام می رسد. اما بعضی ها می گویند شاهنامه آخرش خوش است زیرا با حمله عرب ها به ایران اسلام آورده شد و مردم ایران مسلمان شدند و به دین خداو یکتاپرستی درآمدند. ما نیز بیاییم از بعد مثبت به ماجرا نگاه کنیم و بگوییم شاهنامه آخرش خوشه.

نتیجه گیری:کتاب های زیادی آمدند با سرگذشت و داستان های زیادی که حامل داستان و اتفاقات زیادی بود. گاهی با خوشی تمام شده و گاهی با بدی به اتمام رسیده است. مهم این است که با چه دیدی به موضوع نگاه کنیم و ماجرا را درک کنیم. شاید شاهنامه ما در نهایت با جنگ و خونریزی به اتمام رسید اما بیاییم به این موضوع فکر کنیم که اگر جنگ نبود اسلام و مسلمانی نیز نبود.داستان درباره شاهنامه آخرش خوشه

 

انشاء شماره دو

این ضرب المثل در مورد کسانی به کار می­رود که در کار خویش و یا در نتیجه گیری از کاری عجله می­کنند و قبل از اینکه به پایان عملی و کاری رسیده باشند به قضاوت می­نشینند و آن عمل یا کار را مورد نقد قرار می­دهند و تیزبینان که می­دانند هر اسب تیزتک و عجولی عاقبت با سر به زمین خواهد خورد به آنان یادآور می­شوند که عجله نکنید چرا که  : « شاهنامه آخرش خوش است. »

این عبارت مثلی در بدو امر ایجاد شبهه می کند که مگر کتاب شاهنامه در آخرش چه دارد و چه نقاط ضعفی در این شاهکار ادبی جهان یافت می شود که از آن به صورت ضرب المثل استفاده می کنند؟

شاهنامه­ی فردوسی کتاب ارزند­ه­ای است که هر ایرانی پاک نژاد آن را به خوبی می­شناسد. کتاب شاهنامه چه از نظر کمیّت و چه به لحاظ کیفیّت از شاهکارهای ادبی جهان به شمار می رود. حکیم ابوالقاسم فردوسی با نظم و تدوین شاهنامه اساس ادب و ملیّت ایرانی را پی ریزی کرد و اسامی تمام بزرگان و نامداران دوران باستانی را در جریده روزگار ثبت کرد :

« چون عیسی من این مردگان را تمام              سراسر همه زنده کردم به نام »

 

انشاء شماره سه

در کتاب های مختلفی که درباره «شاهنامه»، سیر داستان ها و پایان آن نوشته شده، به این ضرب المثل اشاره شده است. در این کتاب ها «خوش» خوانده شدن آخر «شاهنامه» حاوی نوعی نگاه کنایی به شکست ایرانیان از اعراب و پایان اقتدار سلسله ساسانیان با شکست و مرگ یزدگرد است. به باور برخی از افراد هم این جمله را اعراب که در پایان «شاهنامه» با شکست یزدگرد بر ایرانیان پیروز می شوند، وارد ضرب المثل های ایرانی کرده اند.

همچنین در گذشته هر کس «شاهنامه» می خواند و به ستایش سلطان محمود غزنوی می رسید، از همت سلطان در تحسین «شاهنامه» خوشحال می شد؛ اما با پایان یافتن «شاهنامه» و فهمیدن حق ناشناسی سلطان محمود در قبال فردوسی و کتابش، متوجه اشتباه خود می شد. این روایت بعدها به ضرب المثل تبدیل شد و عاقلان به هر کس که دست به کار نابخردانه ای بزند و اصرار بر ادامه آن داشته باشد، می گویند:شاهنامه آخرش خوش است.

و به عقیده ی دیگری علت رواج این ضرب المثل این بود که در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره کامل «شاهنامه» فارغ می شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می شد و کسانی که مدت ها با اشتیاق دل به داستان ها و حماسه سازی های پهلوانان ایران زمین می سپردند، بساط شیرینی و چای را فراهم می کردند و معتقد بودند که هرچند پایان کار ایرانیان در آخر « شاهنامه» خوش نیست، اما به پایان رساندن نقالی کامل این کتاب شایسته شادمانی است.

آن چه از پایان بخش پهلوانی و تاریخی «شاهنامه» می توان فهمید، این است که با کشته شدن رستم، نام دارترین پهلوان ایرانی و همچنین شکست ایرانیان از اعراب، پایان داستان های این اثر ماندگار برای مردم ایران «خوش» نیست. با این وجود، خلق این کتاب توسط فردوسی و داستان های زیبا و حماسی آن که در دلاوری و خصایص نیکوی پهلوانان و اساطیر ایرانی ریشه دارد، برای همیشه برای ایرانیان خوشایند خواهد بود.

 

انشاء شماره چهار

اگر شاهنامه با تحمل رنج سی ساله ی دهقان زاده­ی طوس به وجود نمی آمد بی گمان تمام آثار و معالم تاریخی اسلاف و نیاکان ما دستخوش سیل حوادث می شد و بعید نبود که ما نیز اکنون مانند ملل آفریقای شمالی و بعضی از کشورهای خاورمیانه به زبان عربی سخن می گفتیم و لغات و کلمات شیرین پارسی را جز در کتابخانه ها و لابلای کتاب های قدیمی  آن هم اگر با آن آب تعصّب و جهالت شسته نشده باشد، نمی توانستیم بیابیم.

اما ریشه تاریخی ضرب المثل بالا از آن جا سرچشمه گرفته است که نقل است فردوسی پس از سرودن هجانامه­ای در مورد محمود غزنوی که به او جفای بسیاری روا داشت  ، موفق گردید یک نسخه از هجانامه را به وسیله دوستان و طرفدارانی که در دستگاه سلطنت محمود غزنوی داشت مخفیانه به آخر شاهنامه­ی موجود در کتابخانه­ی سلطنتی الحاق و اضافه نماید و همین عمل موجب شد بعد ها که از شاهنامه­ی کتابخانه­ی سلطنتی به وسیله نسّاخان و خطّاطان به منظور تکثیر و توزیع نسخه ها برمی داشته اند قهراً آن هجانامه­ی آخر شاهنامه را هم می نوشته اند.با این توصیف اجمالی که درست و غلط آن بر عهده راویان اخبار است سابقاً هرکس شاهنامه را مطالعه می کرد چون مکرّر به مدح و ستایش از سلطان محمود غزنوی برمی­خورد به گمان خود همت و جوانمردانی سلطان را که مشوق فردوسی در تنظیم شاهنامه گردیده است از جان و دل می ستود و بر آن همه عشق و علاقه به تاریخ و ادب ایران آفرین می گفت ! بی خبر از آن که « شاهنامه آخرش خوش است. » زیرا وقتی که به آخر شاهنامه می رسید و منظومه­ی هجاییه را در آخر شاهنامه قرائت می کرد تازه متوجّه می شد که محمود غزنوی نسبت به سلطان ادب و ملیت ایرانی تا چه اندازه ناجوانمردی و ناسپاسی کرده است.

به همین جهت هر کس در ازمنه گذشته به قرائت شاهنامه می پرداخت قبلا به او متذکّر می شدند تا زمانی که کتاب را به پایان نرسانده­است در قضاوت نسبت به سلطان محمود غزنوی عجله نکند زیرا شاهنامه آخرش خوش است یعنی در آخر شاهنامه است که فردوسی محمود غزنوی را به خواننده کتاب می شناساند و با این قصیده­ی هجاییه حق ناسپاسی و رفتار توهین آمیز  او را کف دستش گذاشته­است .

بی فایده نیست بدانید که فردوسی برای سرودن شصت هزار بیت شاهنامه نه هزار واژه به کار برده که فقط چهار صد و نود تای آن عربی است. واقعه زیر را نیز به عنوان حسن ختام این مقاله نقل می کند:

شاه عباس امر کرد کتاب شاهنامه فردوسی را بنویسند. سه هزار تومان وجه نقد داد که بعد از اتمام، باقی را که شصت هزار تومان باشد سطری یک تومان بدهد. میرعماد سه هزار بیت از شاهنامه نوشته فرستاد و وجه را مطالبه کرد. شاه متغیر شده گفت : «من نخواستم با تو معامله­ی سلطان محمود غزنوی را که با فردوسی نمود، بنمایم.» میر عماد هم سه هزار بیت را که نوشته بود سطری یک تومان صفحه به صفحه فروخت و سه هزار تومان شاه را رد کرد. بیچاره فردوسی که خود در فلاکت و بینوایی مرد !

 

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است √ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تعداد نوشته ها :
949

تعداد محصولات :
3

تعداد موضوعات :
5429

تعداد تگ ها :

879

تعداد کاربران :
39

تعداد دیدگاهها :
171

ارتباط با ما

لینک های کاربران

راهنما و سوالات متداول

درباره سایت

تمامی حقوق مطالب برای “دبیر بلاگ”محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.

طراحی و اجرا : کلکسیون طراحی

«شاهنامه آخرش خوشه» از معروف‌ترین ضرب‌المثل‌های فارسی است. اما این سؤال پیش می‌آید که با وجود پایان تلخ و شکست ایرانیان از اعراب در پایان «شاهنامه»، چرا این ضرب‌المثل در بین مردم رواج یافته است؟

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، ضرب‌المثل‌ها از گذشته تا امروز در زندگی مردم و ارتباط کلامی آن‌ها جایگاه خاص خود را دارند. بیش‌تر ضرب‌المثل‌های رواج‌یافته در بین مردم از یک اتفاق یا روایت تاریخی نشأت می‌گیرند و در زندگی واقعی گذشتگان ریشه دارند؛ اتفاق‌هایی که سینه به سینه نقل شده‌ و با گذشت زمان به ضرب‌المثل تبدیل شده‌اند.

حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» می‌گوید: این ضرب‌المثل اشاره‌ی طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش می‌رود و پایان خوشایندی ندارد. در واقع در این کتاب این ضرب‌المثل به عنوان یک جمله‌ی معکوس در مورد یک ماجرا با پایان ناخوشایند به کار می‌رود.
داستان درباره شاهنامه آخرش خوشه

به باور برخی از افراد هم این جمله را اعراب که در پایان «شاهنامه» با شکست یزدگرد بر ایرانیان پیروز می‌شوند، وارد ضرب‌المثل‌های ایرانی کرده‌اند. البته این باور در هیچ کتاب و پژوهشی سندیت تاریخی ندارد و به نظر بسیاری از پژوهشگران ادبیات مردود است.

در کتاب‌های مختلفی که درباره‌ی «شاهنامه»، سیر داستان‌ها و پایان آن نوشته شده، به این ضرب‌المثل اشاره شده است. در این کتاب‌ها «خوش» خوانده شدن آخر «شاهنامه» حاوی نوعی نگاه کنایی به شکست ایرانیان از اعراب و پایان اقتدار سلسله‌ی ساسانیان با شکست و مرگ یزدگرد است. «شاهنامه چگونه به پایان رسید» محمد محیط طباطبایی و «شاهنامه آخرش خوش است» محمدابراهیم باستانی پاریزی از جمله‌ی این کتاب‌ها هستند.

کتاب «ریشه‌های تاریخی امثال و حکم» نوشته‌ی مهدی پرتوی آملی که به بررسی تاریخی ریشه‌های ضرب‌المثل‌های ایرانی پرداخته شده، علت رواج این جمله را این می‌داند که در گذشته هر کس «شاهنامه» می‌خواند و به ستایش سلطان محمود غزنوی می‌رسید، از همت سلطان در تحسین «شاهنامه» خوشحال می‌شد؛ اما با پایان یافتن «شاهنامه» و فهمیدن حق‌ناشناسی سلطان محمود در قبال فردوسی و کتابش، متوجه اشتباه خود می‌شد. این روایت بعدها به ضرب‌المثل تبدیل شد و عاقلان به هر کس که دست به کار نابخردانه‌ای بزند و اصرار بر ادامه‌ی آن داشته باشد، می‌گویند: شاهنامه آخرش خوش است.

در این‌باره نظریات متناقضی هم وجود دارد. به عنوان مثال محمد‌علی اسلامی ندوشن در این‌باره معتقد است: این ضرب‌المثل کنایی نیست و اشاره به هسته‌ی اصلی «شاهنامه» یعنی جنگ‌های ایرانیان و تورانیان دارد. او اعتقاد دارد که خوش بودن پایان «شاهنامه» مربوط به حمله‌ی اعراب و شکست ساسانیان نیست، بلکه به پیروزی نهایی پهلوانان ایرانی بر لشکر توران اشاره دارد که البته این پیروزی در قسمت‌های میانی «شاهنامه» و در بخش پهلوانی آن است و به آخر «شاهنامه» که مربوط به بخش تاریخی می‌شود، ربطی ندارد.

محیط طباطبایی در کتاب «شاهنامه چگونه به پایان رسید» نظر دیگری هم در رابطه با این ضرب‌المثل دارد. در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره‌ی کامل «شاهنامه» فارغ می‌شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می‌شد و کسانی که مدت‌ها با اشتیاق دل به داستان‌ها و حماسه‌سازی‌های پهلوانان ایران‌زمین می‌سپردند، بساط شیرینی و چای را فراهم می‌کردند و معتقد بودند که هرچند پایان کار ایرانیان در آخر « شاهنامه» خوش نیست، اما به پایان رساندن نقالی کامل این کتاب شایسته‌ی شادمانی است.

برخی نویسندگان و پژوهشگران «شاهنامه» هم مفهوم کنایی این ضرب‌المثل را مربوط به رفتار سلطان محمود غزنوی و طرد فردوسی و کتابش از دربار می‌دانند. آن‌ها معتقدند، این جمله به داستان‌های «شاهنامه» ربطی ندارد و به سرگذشت فردوسی و رانده شدنش پس از 30 سال تلاش برای سرودن «شاهنامه» اشاره دارد.

آن‌چه از پایان بخش پهلوانی و تاریخی «شاهنامه» می‌توان فهمید، این است که با کشته شدن رستم، نام‌دارترین پهلوان ایرانی و همچنین شکست ایرانیان از اعراب، پایان داستان‌های این اثر ماندگار برای مردم ایران «خوش» نیست. با این وجود، خلق این کتاب توسط فردوسی و داستان‌های زیبا و حماسی آن که در دلاوری و خصایص نیکوی پهلوانان و اساطیر ایرانی ریشه دارد، برای همیشه برای ایرانیان خوشایند خواهد بود.


انتهای پیام

يك تغيير مشهود اخيرا در گزارش‌هاي ايسنا مشاهده مي‌شه. تبريك مي گم

با سلام. از گزارش هایی که درباره شاهنامه و فردوسی در این چند روز کار کردید لذت بردم. پایدار باشید.

بسیار عالی.خیلی ممنون

آفرین و مرحبا به خلاقیت ایسنا.

به نظر من این فقط یک نتیجه گیری ساده مردم عام است که به کنایه به طرف میگن منتظر نتیجه تلخ کارت باش والسلام. فکر نمی کنم به این همه بحث و نظر نیاز داشته باشه.

این جمله یا ضرب المثل به این شکل هم ادامیشود “شاهنامه آخرش خوش باشه” که یک حالت دعایی یا آرزوی خوش بودن آخر شاهنامه را میطلبد/ با توجه به متن لبریز از “ببند” و “ببست” و “شکست” در شاهنامه، ایرانیان میگویند که شاهنامه آخرش خوش باشه که شیرینی پایان بهتر از شیرینی ابتدا و تلخی پایان است!

به باور برخی از افراد هم این جمله را اعراب که در پایان «شاهنامه» با شکست یزدگرد بر ایرانیان پیروز می شوند، وارد ضرب المثل های ایرانی کرده اند. البته این باور در هیچ کتاب و پژوهشی سندیت تاریخی ندارد و به نظر بسیاری از پژوهشگران ادبیات مردود است.در کتاب های مختلفی که درباره «شاهنامه»، سیر داستان ها و پایان آن نوشته شده، به این ضرب المثل اشاره شده است. در این کتاب ها «خوش» خوانده شدن آخر «شاهنامه» حاوی نوعی نگاه کنایی به شکست ایرانیان از اعراب و پایان اقتدار سلسله ساسانیان با شکست و مرگ یزدگرد است. «شاهنامه چگونه به پایان رسید» محمد محیط طباطبایی و «شاهنامه آخرش خوش است» محمدابراهیم باستانی پاریزی از جمله این کتاب ها هستند.کتاب «ریشه های تاریخی امثال و حکم» نوشته مهدی پرتوی آملی که به بررسی تاریخی ریشه های ضرب المثل های ایرانی پرداخته شده، علت رواج این جمله را این می داند که در گذشته هر کس «شاهنامه» می خواند و به ستایش سلطان محمود غزنوی می رسید، از همت سلطان در تحسین «شاهنامه» خوشحال می شد؛ اما با پایان یافتن «شاهنامه» و فهمیدن حق ناشناسی سلطان محمود در قبال فردوسی و کتابش، متوجه اشتباه خود می شد. این روایت بعدها به ضرب المثل تبدیل شد و عاقلان به هر کس که دست به کار نابخردانه ای بزند و اصرار بر ادامه آن داشته باشد، می گویند:شاهنامه آخرش خوش است.محیط طباطبایی در کتاب «شاهنامه چگونه به پایان رسید» نظر دیگری هم در رابطه با این ضرب المثل دارد. در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره کامل «شاهنامه» فارغ می شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می شد و کسانی که مدت ها با اشتیاق دل به داستان ها و حماسه سازی های پهلوانان ایران زمین می سپردند، بساط شیرینی و چای را فراهم می کردند و معتقد بودند که هرچند پایان کار ایرانیان در آخر « شاهنامه» خوش نیست، اما به پایان رساندن نقالی کامل این کتاب شایسته شادمانی است.برخی نویسندگان و پژوهشگران «شاهنامه» هم مفهوم کنایی این ضرب المثل را مربوط به رفتار سلطان محمود غزنوی و طرد فردوسی و کتابش از دربار می دانند. آن ها معتقدند، این جمله به داستان های «شاهنامه» ربطی ندارد و به سرگذشت فردوسی و رانده شدنش پس از 30 سال تلاش برای سرودن «شاهنامه» اشاره دارد.آن چه از پایان بخش پهلوانی و تاریخی «شاهنامه» می توان فهمید، این است که با کشته شدن رستم، نام دارترین پهلوان ایرانی و همچنین شکست ایرانیان از اعراب، پایان داستان های این اثر ماندگار برای مردم ایران «خوش» نیست. با این وجود، خلق این کتاب توسط فردوسی و داستان های زیبا و حماسی آن که در دلاوری و خصایص نیکوی پهلوانان و اساطیر ایرانی ریشه دارد، برای همیشه برای ایرانیان خوشایند خواهد بود. 

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.

باز آمدم چون عید نو ، تا قفل زندان بشکنم

14 ژانویه 2011 15 دیدگاه


به‌دست Baltazar
در Uncategorized

شاهنامه آخرش خوشه ؟!
حتماً شما هم این مثل را شنیده اید که «شاهنامه آخرش خوشه». خوب راستش من هم باورم شده بود که لابد آخرش خوب تمام میشه. روزی از روزگاران از بد حادثه گذری بر اشعار فردوسی داشتم. باور کنید آخر شاهنامه، فاجعه است. تعجب کردم که اگر واقعاً چنین است، این چه مثالی است که رواج دارد؟ مگر آخرش خوشه؟؟؟ شاید من نفهمیدم!
اما خوب شاید این ضرب المثل، اشاره ای است به این اخلاق عجیب ما که بسیاری از مطالب را بدون تحقیق باور میکنیم و از آن بدتر اینکه آنها را تکرار میکنیم، بدون اینکه از صحت آنها اطمینان داشته باشیم.
در آخرین داستانهای شاهنامه، مرگ یزدگرد و سقوط عصر پادشاهان به غروب اندیشه و اخلاق می انجامد و . . . خود شرح این قصه بخوان، اما سرانجام خوشی نیست.

تا اینکه فهمیدم فردوسی مجموعه شاهنامه را سالها پیش از عرضه به سلطان، سراییده بود. پس از تحمل سختی روزگار و زیر فشار زندگی و تنگدستی، تصمیم میگیرد که با بازنویسی شاهنامه و اضافه و اصلاح آن دل سلطان را شاد کند، بلکه به قول خودش باقی ایام را در آسایش سپری کند. فردوسی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه نزد سلطان محمود فرستاد. به گفته خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد. زندگی فردوسی صرف کاری شده بود که مزدی برایش نمیدادند. بسیار دلگیر شد و شاه را به تندی خطاب کرد :داستان درباره شاهنامه آخرش خوشه

اگر شاه را شاه بودی پدر
به سر برنهادی مرا تاج زر
مرا از جهان بی نیازی دهد
میان یلان سرفرازی دهد
وگر مادر شاه بانو بدی
مرا سیم و زر تا به زانو بدی
به پاداش گنج مرا در گشاد
بمن جز بهای فقاعی نداد
چو اندر تبارش بزرگی نبود
نیارست نام بزرگان شنود
فقاعی نیرزیدم از گنج شاه
از آن من فتاعی خریدم به راه
کف شاه محمود عالی تبار
نه اندر نه آمد سه اندر چهار
پشیزی به از شهریاری چنین
که نه کیش دارد نه آئین دین
چو سی سال بردم به شهنامه رنج
که شاهم ببخشد به پاداش گنج
پرستار زاده نیاید بکار
اگر چند دارد پدر شهریار

بنالم به درگاه یزدان پاک
فشاننده بر سر پراکنده خاک
که یارب روانش به آتش بسوز
دل بنده مستحق بر فروز

سرخورده و اندوهگین راه بغداد گرفت و در دربار خلیفه بغداد داستان یوسف و زلیخا را به نظم در آورد و شهره آفاق شد.
داستان صدور حکم استردادش توسط سلطان محمود و مخالفت خلیفه بغداد با این حکم، داستان فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، داستان پیشکش کردن شاهنامه به سلطان محمود به سبب نیازمندی و تنگدستی وی در فراهم آوردن جهیزیه برای دخترش و . . . جدای از اینکه افسانه نام گرفته، حکایت از آن دارد که تا اینجای داستان هم حرفی از خوشی وجود ندارد!!!
اما سرانجام پس از داستانهای دراز، سلطان محمود از کرده خود پشیمان میشود و تصمیم میگیرد ادای دین کند. شصت هزار دینار طلا و خلعتی شاهانه را همراه با فرستاده مخصوص فرستاد تا از فردوسی عذرخواهی کند. ورود فرستادگان به شهر همزمان میشود با تشیع پیکر فردوسی بر دوش مردم شهر طوس!!! گویند که دخترش از پذیرش پیشکش سلطان سر باز زد تا روسیاهی به زغال باقی بماند.

اما این هم پایان داستان نبود.
فردوسی در پنجاه هزار بیت، تاریخ ایران را از نو زنده کرد تا ادای دین کرده باشد به فرهنگ و تاریخ کشورش. میراث داران فردوسی، شاهنامه، این یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های جهان، مهم‌ترین نامهٔ اندیشهٔ سیاسی ایران‌شهری در دورهٔ اسلامی، شاهکار حماسی زبان فارسی، حماسهٔ ملی ایرانیان و بزرگ‌ترین سند هویت ایشان که حتی قرآن ایرانیان توصیف شده‌است را حتی نگاه نکرده اند. در عوض سریالهای فارسی وان را هر روز با دقت دنبال میکنند و گاهی تکرار آن را هم از دست نمیدهند. بنظرم این غم انگیزترین قسمت شاهنامه است. از مرگ سهراب و جور ضحاک میگویم. از آنچه امروز بر مردمان سرزمینم میگذرد.
همه این حرفها را زدم که یادآوری کنم آخر شاهنامه خوش خواهد بود اگر وارثان فردوسی پندهای او را به یاد آورند. وطن پرستی بدون احترام به نام و مرام فردوسی معنا ندارد.
آخر شاهنامه خوش خواهد بود، اگر از نو آغاز کنیم و سرنوشت را از سر بنویسیم:

بنام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیهان و گردون سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برتر است
نگارنده برشده گوهر است

شکاف ابدی پسین


گیتی
ژانویه 14, 2011 @ 17:52:46

به به …به به ..بالتی عزیز……آقا مهمون ناخونده نمی خوای ؟
مبارک باشه بالتی… چرا هیشکی هنوز نیومده …
بهرحال الان خبرش رو دیدم…. شاهنامه تو که هم اولش خوش است هم آخرش… شک ندارم…

من الان پاتیلم ، هم بخاطر رونمایی وبلاگ تو ، هم بخاطر اونور، هم بخاطر چیزهای دیگه …اما اولین و بیشترینش بخاطر وبلاگ تو البته…
» سکوت سرشار است….سکوت بی تاب …از انتظار …چه سرشار است ! »

مرتب میام اینجا…دیر نکنی ها !
——-
راستی این رایا نشانی چیه گذاشتی ؟؟ گرچه آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک ?


پاسخ


Baltazar
ژانویه 14, 2011 @ 19:12:23

گیتی جان
شما خودت صاحبخانه ای
در مورد این ایمیل اجباری، به خدا بلد نبودم حذفش کنم، وگرنه که این فضولیها به ما نیومده
اتفاقاً من هم پاتیلم. البته تازه شروع کردم که تا یکی دوساعت دیگه برسم به شماها !!!
صفا آوردی!!! محبت کردی !!!
باز هم تشریف بیارید.


پاسخ


هما
ژانویه 15, 2011 @ 02:35:28

اول از همه مرسی و مبارک باشه نثرزیبایی داری و فکر زیباتری در پس قلمت پس بدون میخونمت و با اشتیاق هم
اما درمورد ایمیل کلا اگر بخوای حذفش کنی در صفحه تنضیمات ..قسمت گفتگو یک ایکون داره که باید تیک اش رو برداری و دیگه درج اسم و ایمیل اجباری نیست البته بدیش اینه گزینه اسم و ایمیل باهمه
بهرحال
ندامت به حقیقت که درجهان به که مانی …جهان و هرچه دراو هست صورتند و تو جانی


پاسخ


Baltazar
ژانویه 16, 2011 @ 19:54:16

مرسی از راهنمایی. فکر کنم درست شد.
تشریف بیارید. خوشحال میشم !!!


پاسخ


گیتی
ژانویه 20, 2011 @ 00:08:40

هما جون… آها…بالاخره گیرت انداختم ، اونهم کجا !! ? سواط خیلی چیز خوبیه …صفحه ی چی چی ؟؟؟

بعد هم می بینم خوب واردی ها….نکنه خودت هم بله !!… قسمت گفتگو و تیک فلان جا و غیره و ذلک !!
آدرس رو رد کن بیاد ببینم…یعنی اصلا حاشا نداریم ها !!


پاسخ


گیتی
ژانویه 20, 2011 @ 00:12:42

بالتی چرا نمی نویسی ؟؟ کشت دیم که راه ننداختی که ….
نکنه هفته نامه است ، سالنامه نباشه که من نیستم ها….
بنویس…بنویس…بنویس…. د می گم بنویس !!

راستی این قالب صفحه ات یک گیری داره ها…نمی دونم چشه…دیوونه است !!
گاهی میاد اینور ، گاهی میره اونور… لغزندگی داره !!


پاسخ


Baltazar
ژانویه 21, 2011 @ 10:29:36

مچت رو گرفتم گیتی خانم، اون هم در مورد سواط و این حرفها ….
قالب صفحه؟!؟!؟!
زود آدرس رو رد کن بیاد !!!
زود باش !!!!


پاسخ


گیتی
ژانویه 22, 2011 @ 10:59:42

آدرس کجا رو می خوای جانم ؟؟ یعنی بخاطر واژه ی نامانوس » قالب » فکر می کنی من آدرس دارم ؟ نه عزیزم من کارتون خوابم ، ویلون و آواره ی دشت و بیابون و خیابون !!

ببین بالتی یک چند وقتیه هی میام سر می زنم تاریخ و ادبیات یاد بگیرم ، داری امیدم رو پرپر می کنی ها، یعنی اصلا دلم داره میشکنه… عادت ندارم هی امید های بی در و پیکرم بخوره به دیوار سیمانی ، برای چی هی می کوبیش به دیوار مردم آزار !! قهر می کنم باهات ها !

ضمنا این اسم مبارک رو که موقع کامنت گذاشتن اینور اونور می گذاری فعالش کن ، لینک بشه به وبلاگت، این بلند نظریت منو کشته ، آخه موجود عاقل ، نمی دونی مگه » دانستن حق مردم است «، از آسمون که وحی نمی رسه مردم خبردار بشن ، حتی برای روزنامه ها بیلبورد می زنن توی اتوبان !!داستان درباره شاهنامه آخرش خوشه

ضمنا تولدت مبارک دکتر کینگ جان…هفته ی پیش بود گمونم…ما روکه دعوت نکردی اما رویا هایت رو فراموش نکن …خوب چیزیه تا اونجایی که من می دونم !!



گیتی
ژانویه 20, 2011 @ 00:17:22

آها ببین…درج و ثبت زمان و مکانش هم کلا مختله ….
کامنت اول من برای هما زمان زده : 00:08:40 … بلافاصله بعد : 00:12:42
می گم که دیوونه است !! ?


پاسخ


هما
ژانویه 23, 2011 @ 04:55:15

زنده ای برادر؟


پاسخ


گیتی
ژانویه 23, 2011 @ 06:27:28

به به هما خانم…الان با شما کار ندارم !!

بالتی فقط اومدم بهت بگم من ازت می ترسم !! یعنی یک صحبتی پیش اومد تو وبلاگ نسوان می خواستم به اون خانم ویدا بگم بیاد این مطلب شما رو بخونه ، جرات نکردم ….
مجوز میدی بعد از این یا نه ؟؟ اصلا چرا باید من از تو بترسم ؟؟! یک کاری کردی حتما ، بی دلیل که نمیشه !!

دیگه هم نمیام اینجا تا نوشته ی جدید…
هما خدافظ


پاسخ


مدونا
ژانویه 23, 2011 @ 18:36:43

به به سلام! مبارکا باشه ? گیتی کار خودتو کردی!!! اول این گلدونو از دستم بگیر من کسی رو اینجوری نمیبینم :)) خوب چه اشکالی داره؟ بلاگ مال ویزیته دیگه! فقط امیدوارم جوجو اینورا پیداش نشه!!


پاسخ


Baltazar
ژانویه 23, 2011 @ 20:49:17

قدم همه مبارک
اینجا متعلق به خودتونه!!!
پسورد میدم هرچی خواستید بردارید ببرید!!!
گیتی جان ترس چیه! من که ترس ندارم؟!؟!؟
بر سر در این کاروانسرا چنین نوشتیم که:
هر که دراین سرای به نیاز و پناه آید جايش دهيد ، آبش دهید ، نانش دهيد از مذهبش نپرسید
قدم همگی سر چشم!!!


پاسخ


گیتی
ژانویه 24, 2011 @ 04:13:30

ای شیخ…. من باز اومدم !
دیروز بود گمونم خودبخود ترسم ریخت ، خودم عهد نبسته شکستم دیگه !!
من اصلا عقل ندارم ، همیشه اول می ترسم ، بعد سرو صدا می کنم و شلوغ بازی، بعد بدون مجوز کارم رو می کنم ، بعد میام می بینم مجوز توی جیبم بوده !!

ما که سهمیه ی آب و نون و دون خودمون رو گرفتیم ، با اجازه برم با اون اسب خوشگله یک چرخی توی بیابون اطراف این کاروانسرا بزنم….
خوب باشی ….


پاسخ


Baltazar
ژانویه 23, 2011 @ 20:58:15

مدونا جان گلدون رو بگذار همون کنار پنج دری!!! شما خودت گلدونی، اینکارها واسه چیه؟!؟!؟
هما و گیتی عزیز،
بخدا گرفتار بودم، وقت نمیشه بیام چیزی بنویسم! ولی قول میدم توی این هفته در خدمتگزاری حاضر بشم!
(هیچ ربطی به نوشتن پست جدید نداشت ها!!!)

واقعاً خوشحالم از اینکه میبینم به اینجا سر میزنید.
از صمیم قلب ممنون !!!


پاسخ

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید.
( بیرون رفتن / 
تغییر دادن )

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید.
( بیرون رفتن / 
تغییر دادن )

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید.
( بیرون رفتن / 
تغییر دادن )

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید.
( بیرون رفتن / 
تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

مرا از دیدگاه‌های جدید به وسیلهٔ رایانامه آگاه کن.

مرا در مورد نوشته‌های تازه به وسیلهٔ رایانامه آگاه کن.

وب‌نوشت روی وردپرس.کام. • پوسته: Koi کاری از N.Design.

داستان درباره شاهنامه آخرش خوشه

داستان درباره شاهنامه آخرش خوشه

0

0 حاج صمد تهرانی داستان آگوست 6, 2019
برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *