فايده گرايي در فلسفه اخلاق

خواص دارویی و گیاهی

نشان‌گذاری

عجب سازنده ی این علامت عرب دولاب است


  RSS  

 

 

 

 

دانلود

کتاب و ادبیات و فلسفه

قبل از جرمی بنتام کسانی مثل جوزف پریستلی در رساله ای در باب حکومت ، هاچسون در بحث از اخلاق ، چزاره بکاریا در پیشگفتار رساله ی خود به نام در باب جرائم و مجازاتها وهیوم  در رساله  در طبیعت آدمی بحث فایده گرایی را در بحث های خود در باره ی اخلاق ، قانون ، نهاد های حکومتی ، حکومت و عدالت مطرح کرده بودند اما فایده گرایی به وسیله ی جرمی بنتام و جان استوارت میل صورت بندی نهایی یافت. بنتام مبتکر اصل فایده بخشی نبود : کاری که او کرد این بود که آن را به شیوه ای صریح و جامع شرح وبر مبانی اساسی اخلاق و قانونگذاری منطبق کرد[1]

تفکر بنتام بر نوعی لذت گرایی روانشناختی مبتنی است یعنی اینکه هر انسانی بالطبع خواهان کسب لذت و دفع الم است .و منظور او از لذت و الم همان چیز هایی است که هر کس احساسش می کند.بنتام مانند فیلسوفان اصالت تجربه  ادراک حسی را مهمترین شکل شناخت می داند لذا منظور او از لذت و الم هم در وهله ی اول حسی است. اما اگر هر کس از هر کاری که لذت می برد انجام دهد و یا از هر کار دردناکی پرهیز کند با حیوان چه فرقی دارد؟ نکته ای که منتقدین به آن اشاره می کردند وچه نیازی به احکام اخلاقی دارد؟و یا اینکه چه اعمالی درست و چه اعمالی نادرستند؟ میل می گوید اعمال درست اند به تناسبی که به افزایش خوشبختی، گرایش دارند ، نادرست اند به تناسبی که به افزایش نا خوشبختی گرایش دارند . منظور از خوشبختی ، لذت و نبود رنج است ؛ و منظور از نا خوشبختی ، رنج و محرومیت از لذت است. [2]و فرق انسان با حیوان در این است که بیشترین خوشی فرد یا جامعه تنها غایت مطلوب عمل انسانی است . از نظر بنتام فایده عبارت از هر نوع خاصیتی در هر شیء یا امری است که می تواند نفع ، بهره، لذت، خیر یا خوشی به بار آورد ، یا … از رخ دادن بدبختی ، درد ، شر یا ناخوشی برای مباشران آن و دیگر افراد ذی ربط ، جلوگیری کند.[3]  و در صورت تعارض بین فرد و جامعه فرد چه باید بکند؟ اگرفرد بین دو عملی قرار گیرد که یکی بیشترین لذت را برای او و عمل دیگر بیشترین لذت را برای جامعه داشته باشد فرد باید کدام عمل را انتخاب کند؟یک عمل در صورتی درست است که بیشترین خیر را برای بیشترین افراد ایجاد کند [4] اگر فعل الف لذت کمتری نسبت به فعل ب داشته باشد ما باید فعل ب را انتخاب کنیم . اما اگر فعل الف لذت کمتری برای خودم ولی لذت بیشتری برای دیگران داشته باشد  و فعل ب لذت بیشتری برای من و لذت کمتری برای دیگران داشته باشد باید لذت الف را انتخاب کنم چون لذت خالص یعنی لذت همه ی کسانی که درگیرماجرا هستند مقدم برلذت من است.و زمانی که لذت یا خوشنودی من با لذت یا خوشنودی همه افراد در تعارض افتاد در اینجا فرد باید فداکاری کند حتی جانش را ببازد .خوشنودی در اینجا به معنی بیشترین لذت است.بنابراین ارزش اخلاقی یک عمل در برابر عمل دیگر ، مستقیما متناسب با میزان یا کیفیت لذت ( یا الم) ی است که هر عملی ایجاد می کند.اگر این مطلب درست باشد ، توصیف دقیق تری از اصل سود می گوید: در صورتی عملی برای همه ی کسانی که از آن متاثرند ، صواب است که لذت ایجاد کند( یا مانع الم شود) و در صورتی خطاست که الم ایجاد کند( یا مانع لذت شود).[5] تقریبا همه ی این اندیشه ها را اپیکور در یونان باستان بیان کرده بود اما آن چه به طور خاص بر آمده از اندیشه ی خود بنتام است این است که وی تلقی اپیکور را به زبان جدید و مدرنی بیان کرد و آن را به عنوان راه حلی برای دشواری ها و مسائل روزگار خود به کار برد.[6] در این صورت اخلاق نه راضی کردن خداوند است و نه منشا ء الهی دارد ونه پایبندی به اصول مطلق است بلکه تلاش برای به دست آوردن حد اکثر خوشبختی برای حد اکثر افراد و کمترین درد و رنج در این جهان است.

هر نظریه ی لذت گرایی با این سوال مواجه است که چگونه می شود میزان لذت و رنج را در یک کار اندازه گرفت و یا سبک و سنگین کرد .یا چگونه می توانیم بفهمیم که فلان کار لذتش بیشتر از الم است و یا اینکه با انجام فلان کار بیشترین لذت به بیشترین افراد می رسد . بنتام برای اندازه گیری لذت شرایط هفتگانه ای که در آن لذت رخ می نماید قابل اندازه گیری می داند.1- شدت 2- مدت3- قطعیت یا عدم قطعیت 4- نزدیکی یا دوری 5- باروری یا پر ثمری : اگر عملی احساس خوشایند دیگری را به دنبال داشته باشد بهتر ازعملی است که احساس خوشایند دیگری را به دنبال ندارد. مثلا ورزش هم همراه با لذت است و هم روحیه ای شاد و سلامتی به همراه دارد.بر خلاف مواد مخدر .  6- خلوص : لذت با درد و رنج توام نباشد یا چنین تبعاتی نداشته باشد مثلا گوش دادن به موسیقی با درد و رنج همراه نیست یا چنین تبعاتی ندارد اما  لذت ناشی از مواد مخدر یا بادرد همراه است و یا تبعات دردناکی دارد.  7- گستردگی  یعنی تعداد افرادی که مشمول لذت یا الم می شوند

نام کتاب بنتام اخلاق و قانونگذاری است واین خود نشان می دهد که بنتام اصل فایده گرایی را بیشتربرای رفع مشکلات اجتماعی و در صحنه ی سیاست لحاظ می کردو در پاسخ به سوال ما چگونه می توانیم بیشترین خوشی را برای بیشترین افراد جامعه فراهم کنیم ؟ می گفت  چون پادشاه، طبقه ی اشراف و حاکمه همیشه در پی خوشی خودشان هستند راه برای بدست آوردن بیشترین خوشی برای بیشترین افراد، لغو سلطنت و مجلس اعیان و سپردن کارها به دست مردم و مجالس مردمی است .چون حکومت های مردمی سر جمع مصلحت اکثریت مردم را در نظر می گیرند .همچنین ما از طریق تعلیم و تربیت و نظام آموزشی می توانیم به افراد بیاموزیم که در راه مصلحت عام بکوشند.

انتقادات زیادی از نظریه ی بنتام کرده اند وحتی بعضی گفته اند اینکه هر کس هر کاری را به خاطر لذت انجام دهد و سود خودش را لحاظ کند با حیوان هیچ فرقی ندارد

1- ما نمی توانیم لذت و الم را با محاسبه ی دقیق ریاضی بسنجیم

2- چگونه می توان سر جمع لذت و الم درجامعه را بر اساس منافع و مصالح آن محاسبه کرد.

3- از نظر ج.ا.میل بنتام می کوشد انسان را به یک سیستم متشکل از جذب و دفع در قبال لذایذ و آلام ، همراه با توانایی محاسبه ی شبه ریاضی لذتها در ستون بستانکار ، و رنجها در ستون بدهکار، تقلیل دهد[7]

جان استوارت میل از طرفداران نظریه ی فایده گرایی بنتام بود و تلاش کرده است که روایت جدیدی از آن ارائه دهد چون دریافت که بعضی از انتقادات فیلسوفان و متفکران معاصر بر این نظریه وارد است.منتقدین این نظریه را به شدت مادی می دانستند. جان استوارت میل ارزیابی کاملا کمی بنتام از لذت را رد می کند و ارزیابی کیفی را جایگزین آن می کند .میل می گوید برخی از لذت ها ،یعنی لذت های مربوط به روح یا لذت های عقلانی برتر و گرامی تر از لذت های جسمانی مثل خوردن ، آشامیدن … هستند . و در پاسخ به این سوال که  ما چگونه می توانیم میان دو مرتبه ی لذت تفکیک قائل شویم ؟ در جواب می گوید باید به کسانی که هر دو لذت را تجربه کرده اند متوسل شویم و از میان آنها داوران شا‌یسته ای را بر گزینیم و خواهیم دید که این داوران شایسته همواره لذت عقلی یا روحی  را بر لذت جسمانی ترجیح می دهند. اگر یکی از آن دو لذت ، به وسیله ی کسانی که با هر دو سابقه ی آشنایی کامل دارند ،حتی وقتی که می دانند با تحمل میزان بیشتری از سختی به آن نائل خواهند شد ، بسیار بالاتر از لذت دیگر قرار داده شود ، و حاضر نشوند آن را با هیچ میزانی از آن لذت دیگر که طبعشان مستعد آن است ، عوض کنند ، آن گاه ما محق خواهیم بود که لذت مرَجّح را ، در کیفیت برتر بشماریم.[8]

بنتام معتقد بود آنچه که باعث می شود هر کس بی حساب و کتاب به فکر لذت و سود جویی خود نباشد میل به لذت ناشی از محبوبیت و رنج ناشی از منفوریت در نگاه جامعه و افکار عمومی است اما میل این نظر را نمی پذیرد او می گوید ما باید فرد را طوری تربیت کنیم که نسبت به جامعه احساس دین کند و وجدان اخلاقی او که در اثر تربیت حاصل شده است نفع دیگران را نفع خود بداند و رعایت منافع جامعه از درون خود فرد مایه گیرد . پرورش ِعمومی ِ بزرگ منشی و شرافت ِ شخصیت ، برای این که فایده گرایی به غایت ِ خود دست پیدا کند ، کافی است.[9] 

 جان استوارت میل باور دارد که ما نباید از قواعد اخلاقی که بر گرفته ار عرف یا قرار داد اجتماعی است  کورکورانه پیروی کنیم بلکه باید اصل سودمندی را راهنمای خود کنیم . مثلا دروغ گفتن بد است  ولی اگر کسی اطلاعات کاذبی به دشمن بدهد در اینجا دروغ گویی درست است . و …  میل می گوید  مردم قواعد منطق رادر زندگی و گفتار روزانه شان رعایت می کنند بدون اینکه از منطق ارسطویی اطلاعی داشته باشند ، همینطور هم مردم می دانند که از اصل فایده گرایی پیروی کنند و به دنبال لذت باشند و از درد دوری جویند ، همچنین در کجا ها از لذت شخصی خود صرف نظر کنند و لذت بیشترین افراد یا جامعه را لحاظ کنند .

تقسیم  فایده گرایی

1 – لذت گرایی : ما پیامد ها را فقط برحسب لذت و الم ارزش گذاری می کنیم

فایده گرایی لذت محور: اصل لذت و رفاه است هر کاری که بیشترین لذت و کمترین درد را به همراه داشته باشد.لذت خوب و درد بد است .بنتام این نظریه را صورت بندی کرده است از نطر او لذت مقوله ای است کمی ما باید میزان لذت را محاسبه کنیم .او برای محاسبه معیار های شدت ، مدت ، قطعیت ، نزدیکی ، سودمندی ، خلوص و میزان می داند.

فایده گرایی سعادت محور: ما باید بین لذت های پست و کوچک مثل خوردن و خوابیدن …و لذت های بزرگ و عالی  مثل دوستی ، عشق ، زیبایی و آگاهی فرق بگذاریم .جان استوارت میل می گوید سقراطی ناراضی بهتر است از ابلهی راضی [10]

2- کثرت گرایی : ما پیامد ها را فقط برحسب لذت و الم ارزش گذاری نمی کنیم بلکه بر حسب انواع خوبی ها ارزش گذاری می کنیم از جمله فضیلت ، معرفت ، آزادی ، حیات …

 تقسیم دیگری از فایده گرایی

برای پاسخ به یعضی انتقادات وارد بر فایده گرایی کلاسیک فایده گراها فایده گرایی را به دو قسم تقسیم کرده اند

1 – فایده گرایی عمل محورکه بر خود عمل وسیاقی که عمل در آن واقع می شود تاکید می کند . در یک سیاق انجام یا ترک فعل باید بیشترین لذت و کمترین درد را داشته باشد.    

2 – فایده گرایی قاعده محورانجام فعلی را از نظر اخلاقی روا می دارد که بشود به صورت یک قاعده ی کلی و عام در جامعه در آید و بیشترین لذت و کمترین الم را برای جامعه داشته باشد. به ما می گوید که باید کاری را بکنیم که مورد توصیه ی قواعدی است که اگر افراد جامعه سعی در پیروی از آنها کنند بهترین پیامد ها را خواهند داشت.[11]

ویژگی های مکتب فایده گرایی

یکم فایده گرایی بیش از این که یک مکتب اخلاقی توصیه گرا باشد یک نگاه توصیفی از انسان است که می کوشد از سر واقع نگری تکلیف مالایطاق نکند.

دوم فایده گرایی گر چه بر توصیف و شناخت احوال روانی انسان مبتنی است ، اما نهایتا یک مکتب اخلاقی است و در مقام دفاع فلسفی از یک نظام اخلاقی خاص است.

سوم فایده گرایی به محاسبه ی لذات و منافع در مقام تصمیم گیری فردی و اجتماعی باور دارد .

چهارم فایده گرایی منافاتی با حق و عدالت ندارد، بلکه توجیه فدرتمندی در دفاع از آن عرضه می کند.

پنجم هر مکتب فکری ، و هر نظریه ی شاملی ، اعم از این که در کار شناخت علم یا اخلاق یا سیاست و … باشد ، به دلیل تودرتویی و چند لایگی واقعیت ، و همکنش عناصر درگیر آن ، از یک سو ، و ابهام و کشسانی ابزار اصلی درک و توصیف بشری یعنی زبان ، از سوی دیگر ، تنها تا حدودی ، و نه کاملا ، با واقعیت نطبیق می کندو از پس توضیح امور و اشکالات بر می آید.[12]

فواید فایده گرایی

1) این نظر شیوه ای ساده و در عین حال انعطاف پذیر را برای تعیین همه ی وظایف انسان ها ارائه می دهد . 2) با اندیشه ی روشن بینانه اخلاقی سازگار است ( یعنی آگاه بودن ، سازواری ، قوه ی تخیل خود را به کار گرفتن و پیروی از قاعده ی زرّین ). 3) بیانگر دغدغه سازنده ما نسبت به خوشبختی همه موجودات ذی شعور است [13]

انتقاد

آقای مرتضی مردیها مقدمه ای که بر ترجمه ی فایده گرایی میل نوشته است مخالفین فایده گرایی را سه دسته می داند دسته ی نخست فیلسوفانی اند که از منظر سنجش استحکام ِ نظری استدلال ها به این ایده انتقاد می کنند . دسته ی دوم اخلاقیاتی هستند که گمان می برند با پیروی از این مکتب چیزی از اخلاق نمی ماند ،چرا که اصل اخلاق عبور از نفس لذت جو است، اعم از اینکه هدف باشد یا مقدمه ای برای تعالی و نهایتا دسته ی سوم حامیان ایدئولوژی های مبارزه جو هستند که این طرز فکر را منافی روح همبستگی و فداکاری و نافی تلاش غیر انتفاعی می بینند که رکن مبارزه ی اجتماعی و سیاسی است.[14]

1- در فایده گرایی فقط لذت و الم را محور عمل اخلاقی قرار داده اند در صورتی که باید چیز های دیگری را هم لحاط کرد ،مثل عدالت  ، حقوق افراد وتعهداتی که در گذشته بر عهده گرفته ایم … و اگر بین عدالت و فایده گرایی تعارض بود ما کدام یک را بپذیریم. اگر اذیت و آزار یک نفر باعث خوشحالی و لذت هزاران نفر می شود آیا ما باید آن فرد را مورد اذیت و آزار قرار دهیم .

2- چرا لذت عالی بر لذت دانی ترجیح دارد چه کسی گفت که دوستی بهتر از خوردن است؟فایده گرایان در جواب می گویند کسانی که هر دو را تجربه کرده اند می توانند بگویند که کدام لذت ترجیح دارد .

3-  آیا می توان تمام پیامد های یک عملی را بررسی کرد و درنظر گرفت. چگونه محاسبه ی کل نتیجه های احتمالی یک عمل امکان پذیر است ؟هر کاری لوازمی دارد آیا ما می توانیم تمام لوازم یک کار را محاسبه کنیم . آیا ما می توانیم تاثیر هر عمل را بر خوشبختی عمومی محاسبه کنیم ؟میل می گوید ما زمانی به اندازه ی عمر نوع بشر برای چنین محاسباتی وقت داشته ایم .در طول تاریخ ، انسان ها از راه تجربه ، آموخته اند که چه کارهایی چه پیامدهایی دارد؛ همین تجربه است که مدار و محور تدبیر و دور اندیشی و اخلاق زندگی است.[15]

4- اگر اکثریت به خاطر یک اقلیت برده  و یا با شکنجه ی یک فرد و یا باکشتن یک قوم کوچک به سعادت برسند آیا باید برده داری ، شکنجه ، و نسل کشی را قبول کنیم .

5- آیا اگر لذت زندان بان بر الم زندانی بچربد بنا بر محاسبه ی لذت عمل زندان بان موجه است؟

6- اگر صرف فایده ملاک ما باشد  در این صورت وقتی دو مرد در حال غرق شدن هستند یکی پدر ماست و دیگری دانشمندی که در آستانه ی درمان بیماری سرطان است . مطابق با فایده گرایی ما باید دانشمند را نجات دهیم نه پدرمان را .در صورتی که بسیاری از ما با این نظر مخالفیم .و به نحو شهودی این را نمی پذیریم.

7- اصل عدالت برای فایده گرایی مشکل ساز است .اگر بیشترین سعادت از طریق توزیع نا برابر به دست آید به گونه ای که افرادی کاملا از سعادت محروم می شوند ، این عادلانه نیست به عبارت دیگر اصل فایده در خدمت عدالت نیست. چون نیک بنگریم ، می بینیم خیم هائی هست که فضیلت به شمار می آیند، اما به کار بستنشان سبب ِ نابودی [دولت] می شود ؛ حال آن که خیم های دیگری هست که رزیلت به نظر می آیند اما ایمنی و کامروائی به بار می آورند[16]

8- ظلم نیز با فایده گرایی سازگار است  مثلا معلمی که بخواهد با سیلی زدن به یک دانش آموز کلاس را برای همیشه ساکت کند و تا پایان سال به راحتی تدریس کند بنا بر اصل فایده گرایی چنین ظلمی جایز است. هر گاه فرمانبر داری ِ رعایا در میان باشد ، شهریار نمی باید باکی از آن داشته باشد که وی را ستمگر بنامند؛ چرا که با گرفتن ِ چند زهر چشم نشان خواهد داد نیکدلتر از آنانی است که از سر ِ نرمحوئی ِ بسیار اجازه می دهند آشوب در گیرد و کار به خونریزی و غارت بینجامد.زیرا از آشوب تمامی ِ جامعه آسیب می بیند؛ حال آن که بر دارد کردن ِ چند کس به فمان ِ شهریار تنها جان ِ چند کس را می ستاند.[17]

9- فایده گرایی نمی تواند شایستگی های فردی را توجیه کند[18]

10- لذت یک مساله سوبژکتیو ، یعنی ناظر به افراد است به این معنی که برخی از موقعیت ها برای برخی از انسان ها لذت بخش است و همان موقعیت برای برخی دیگر لذتی پدید نمی آورد.[19]

[1] – تاریخ فلسفه از بنتام تا راسل ، جلد 8، فردریک کاپلستون، بهاء الدین خرمشاهی ،ص 19

[2] – فایده گرایی ، جان استیوارت میل ، مرتضی مردیها ،نشر نی ، ص 57

[3] – به نقل از تاریخ فلسفه از بنتام تا راسل ص 26

[4] – مسائل اخلاقی متن آموزشی فلسفه اخلاق ، مایکل پالمر ، علی رضا آل بویه ،سمت ، 125

[5] – مسائل اخلاقی متن آموزشی فلسفه اخلاق ص 130

[6] – داوری اخلاقی فلسفه اخلاق چیست ، هکتور زاگال / خوزه گالیندو ، دکتر احمد علی حیدری ، حکمت، ص 158

[7] – تاریخ فلسفه از بنتام تا راسل ص 31

[8] – فایده گرایی ، جان استیوارت میل ، مرتضی مردیها ،نشر نی ،  ص 59

[9]- فایده گرایی ، ص 64

[10] – فایده گرایی ،ص 61

[11] – درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق ، هری جی .گنسلر، حمیده بحرینی ،ص 268

[12] – فایده گرایی ، جان استیوارت میل ، مرتضی مردیها ،نشر نی ، ص 32 – 28

[13] – درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق ، هری جی .گنسلر، حمیده بحرینی ،ص 260

[14] – فایده گرایی ، جان استیوارت میل ، مرتضی مردیها ،نشر نی ، ص 26

[15] – فایده گرایی ،  ص 84

[16] – شهریار،نیکولو ماکیاوللی ، داریوش آشوری ،نشر پرواز ، ص 118

[17] – شهریار، ص 123 – 124

[18] – فلسفه اخلاق ، جیمز ریچلر ، آرش اخگری ، خکمت ، ص 177

[19] – داوری اخلاقی فلسفه اخلاق چیست ، هکتور زاگال / خوزه گالیندو ص 163



چکیده:

مقدمه

فعل اخلاقی و
معیار آن

غایت گرایی و
مباحث مربوط به آن

1- لذت گرایی
شخصی

الف: کورتالیسم
(Cyereneism)

ب: اپیکوریسم
(Epecurism)

استدلال این
مکتب و نظریه

نقد و
بررسی

2- سودگرایی
اخلاقی یا سود عمومی

الف) مکتب جرمی
بنتام(1748-1832)

ب) مکتب
استوارت میل(۱۸۰۶
–۱۸۷۳(

نقد و
بررسی

3- کمال
گرایی

نظر صحیح در
معیار ارزش فعل اخلاقی

نتیجه

منابع

 

از
جمله مسائل مهم در فلسفه‌ی اخلاق، تعیین ارزش فعل اخلاقی است. در یک تقسیم کلی
نظریّات مختلف در مورد تعیین معیار ارزش اخلاقی افعال را می­توان به دو دسته
غایت گرایانه و  وظیفه گرایانه تقسیم
کرد. نظر غایت­گرایی در فلسفه‌ی اخلاق به هدف و غایت رفتار نظر دارد و ارزش
اخلاقی کار را براساس نتیجه‌ی خارجی آن تعیین می‌کنند. لذت، سود، قدرت، رفاه و
کمال، هر یک غایاتی هستند که به عنوان معیار ارزش‌های اخلاقی از سوی مکاتب اخلاقی
غایت­گرا معرفی شده­اند.در این مقاله با نگاهی به شاخه­های مختلف مکتب
غایت­گرایی در فلسفه‌ی اخلاق به نقد مهمترین دلائل آنها خواهیم
پرداخت.

فلسفه اخلاق به عنوان رشته‌ای مستقل از فلسفه و اخلاق در طلیعه قرن بیستم
(1903میلادی) با کتاب مبانی اخلاق[1]
جرح ادوارد (1873- 1959) به جامعه علمی جهان معرفی شد. این علم در فرهنگ اسلامی با
اینکه از دیرباز به صورت پراکنده در ضمن مباحث فلسفی، اخلاقی، کلامی و علم اصول
مطرح بوده، بنابر دلایل مختلف به صورت مستقل و شایسته مورد توجه قرار نگرفته است.
این در حالی است که جریان بی‌امان ترجمه و آثار مکاتب اخلاقی غرب و لزوم دفاع منطقی
از مبانی اخلاقی اسلام، توجه ویژه به این شاخه از علم را بیش از پیش ضروری
می‌نماید.

از
جمله مسائل مهم در فلسفه‌ی اخلاق، تعیین ارزش فعل اخلاقی است که نظریات مختلفی را
چه در غرب و چه در بین متفکّرین اسلامی به سوی خود جلب کرده است. این نوشتار بر آن
است تا با نظری به مبحث غایت گرایی، اقوال نظریه پردازان غرب را مطرح ساخته، و با
تکیه بر مبانی اسلامی مورد ارزیابی قرار دهد.

انسان در این جهان موجودی است که با اراده و اختیار و با عقل آفریده شده
است، به همین جهت انسان دو نوع افعال انجام می‌دهد؛ فعل طبیعی و فعل اخلاقی. فعل
طبیعی فعلی است که انسان در طول زندگی روزمره‌اش آن را انجام می‌دهد و انگیزها و
محرّکهای مختلفی دارد. مثلاً انسان وقتی گرسنه می‌شود، غذا می‌خورد یا یک کسی او را
مورد اهانت قرار می‌دهد، در مقابلش از حق خود دفاع می‌کند. در کارها و افعال طبیعی
و عادی، انسان و حیوان هر دو مشترکند، ولی بعضی کارها هستند که مافوق افعال
طبیعی‌اند. گاهی این سری افعال را «کار انسانی» می‌گویند؛ به دلیل اینکه مافوق
کارهای حیوانی‌اند. مثل شکر و سپاس‌گذاری. این چنین کارها را افعال اخلاقی
می‌نامند.

شهید
مطهری در مورد ارزش اخلاقی و تفاوت آن با دیگر انواع ارزش
می­گوید:

«کارهایی را ما به آنها کار اخلاقی می‌گویم، می‌بینم که فرقشان با کار عادی
این است که قابل آفرین و ستایش و تحسین‌اند. به عبارت دیگر بشر برای اینگونه کارها
ارزش قایل است. تفاوت کار اخلاقی با کار طبیعی این است که کار اخلاقی در وجدان هر
بشری دارای ارزش است، یعنی یک کار ارزشمند و گرانبها است، نه از نوع قیمت و ارزشی
است که برای یک کارگر قایل است که ارزش مادی به اصطلاح ایجاد می‌کند و استحقاق
مبلغی یا پول یا کالا در مقابل کار خودش پیدا می‌کند، بلکه یک نوع ارزش مافوق این
ارزشها است که با پول و کالای مادی قابل مقایسه نیست. کارهای اخلاقی در ذهن و وجدان
دارای ارزش و قیمت گرانبها است ولی نوع ارزشش با ارزشهای مادی، متفاوت است، و آن یک
ارزش دیگری است، مافوق این ارزش‌های مادی.»[2]

حال
سخن اینجاست که معیار و ملاک فعل اخلاقی چیست و ارزشی و اخلاقی بودن آنها را از کجا
می‌توان اخلاق نامید؟

در
پاسخ به این سؤال نظر­های مختلفی مطرح شده است. بعضی‌ بر این باورند که
معیار فعل اخلاقی اینست که آن عمل برای غیر باشد و هدفش، غیر از خود باشد. طبق این
نظریه هر فعلی که هدفش خود انسان باشد، غیر اخلاقی است و هر فعلی که برای غیر از
خود انجام شود، اخلاق نامیده می‌شود. بعضی دیگر گفته‌اند که فعل اخلاقی فعلی است که
ناشی از احساسات نوع دوستانه باشد. طبق این نظریه منشأ یک فعل، عاطفه‌ی نوع دوستی
بود، آن فعل اخلاقی است.

نظریات و مکاتب اخلاقی در مورد تعیین معیار ارزش اخلاقی افعال را در یک
تقسیم­بندی کلی می­توان  به
دو دسته تقسیم کرد. نظریه‌های غایت گرایانه و نظریه‌های وظیفه گرایانه. در ادامه به
مکتب غایت گرایی در اخلاق، نظری خواهیم افکند.

این
نظر‌ها به هدف و غایت رفتار نظر دارد و ارزش اخلاقی کار را براساس غایت و
نتیجه‌ی خارجی آن تعیین می‌کنند. لذت، سود، قدرت، رفاه و کمال، هر یک ممکن است غایت
و نتیجه اخلاقی کارها و معیار ارزش‌های اخلاقی به حساب آیند.

در
این نظر‌ها، ملاک درستی یا نادرستی و بایستگی و نبایستگی یک رفتار همان ارزش‌های
بیرونی و خارج از حوزه‌ی اخلاق است که به وجود می‌آورد.

نظریات غایت‌گرا، درستی یک عمل را صرفاً به وسیله تعیین میزان فایده‌ی حاصل
از آن قابل تشخیص می‌دانند. یک عمل در صورتی از لحاظ اخلاقی درست است که نتایج آن
بیشتر مطلوب باشد تا نامطلوب. نظریات غایت‌گرا، در ابتداء نتایج خوب و بد عمل را
محاسبه می‌کنند، سپس تعیین می‌کنند که آیا مجموع نتایج خوب بر نتایج بد غلبه دارد
یا نه. اگر نتایج بد بیشتر بود در این صورت عمل مورد نظر از لحاظ اخلاقی نادرست و
اگر نتایج خوب بیشتر بود، در این صورت، این عمل از لحاظ اخاقی درست است.[3]

ویلیام کی فرانکنا معتقد است:

«در
اینجا این نکته حایز اهمیت است که در غایت گرایی، ارزش اعمال اخلاقی، وابسته به
ارزش غیر اخلاقی نسبی آن چیزی است که به وجود می‌آورند یا به دنبال ایجاد هستند.
ابتنای کیفیت یا ارزش اخلاقی چیزی، بر ارزش اخلاقی، نتیجه‌اش، دوری است. پس غایت
گرا، کار درست، الزامی و اخلاقاً خوب را به چیزی بنا می‌نهد که از لحاظ غیراخلاقی
خوب است.»[4]

درادامه به توضیح برخی مکاتب اخلاقی که آنها را می­توان غایت گرا به
حساب آورد اشاره می­کنیم.

از
جمله مهمترین شخصیّت­های مکتب لذّت گرایی می­توان به دو تن اشاره کرد:

آریستیپوس کوری (Aristippus Cyereme) (355-435ق.م) از فلاسفه یونان باستان است که وی را
مؤسس مکتب کورنایی نیز دانسته‌اند. از نظروی هر کاری که به لذت فرد بینجامد، خوب
است و هر کاری که رنج آور است، بد است.[5]
وی معیار و ملاک ارزش‌های اخلاقی را لذت شخصی می‌داند و بیشتر بر لذت‌های جسمانی
تأکید می‌کند.

بنابراین نظر، معیار خوب و بد، لذت و الم شخصی است. هر انسانی باید چنان
رفتار کند که لذت شخصی او تأمین گردد. از این رو ممکن است که یک عمل برای یک شخص
لذت آور باشد و برای شخص دیگری، درد و رنج آور و برای شخص سوّمی بی‌تفاوت باشد، که
در این صورت برای شخص اول، خوب، برای شخص دوم، بد و برای شخص سوم دارای ارزش خنثی
است.[6]

درباره اپیکور و شخصیت اخلاقی وی اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی او را دارای
اخلاق فاسد دانسته و برخی او را پیکی یاد کرده‌اند.[7]
وی معتقد است که غایت و هدف زندگی لذت برون است. وی نیز ملاک حسن و قبح کارها را
لذت می‌داند. او لذت‌های انسان را به سه دسته تقسیم نموده
است.

1-
لذت‌های طبیعی و ضروری: مانند خوردن و آشامیدن، ایپیکور تحقق این لذات را همیشه خوب
و پسندیده می‌داند.

2-
لذت‌های غیر طبیعی و غیر ضروری: مانند لذت ازدواج و خوردن غذاهایی لذیذ؛ او
بهره­بردن از این نوع لذت‌ها را در حدّ اعتدلال خوب می‌داند و افراط و تفریط در
آنها را ناپسند می‌شمارد.

از
این تقسیم بدست می‌آید که وی ارزش‌های اخلاقی را مطلق و ثابت می‌داند.[8]
البته ایپیکور بیشتر به لذت‌های روحانی تأکید نموده است که بطور عمده در آرامش نفس
و سکون خاطر یافت می‌شوند. پس لذت گرایی ایپیکوری به هرزگی
نمی‌انجامد.

الف:
لذت و خوشی تنها غایتی است که دلخواه انسان است و آدمی بطور طبیعی جویای لذت است و
از رنج می‌گریزد.

ب:
هر شخص لذت و خوشی را برای خود می‌خواهد و از ناراحتی خویش گریزان
است.

ج:
ارضای میل طبیعی شخص از ارزش ذاتی برخوردار بوده، کارعاقلانه است.[9]

1-
از یک نظر امیال و لذات را می‌توان سه دسته کلی قرار داد.

دسته
اول: امیال جسمانی و حسی‌ای که با لذت‌‌های حسی در ارتباط‌اند هر چند تمامی لذت‌ها
به وسیله نفس درک می‌شوند، لذت‌های حسی با بخش‌های خاصی از بدن مرتبط‌اند مثل
بوییدن یا خوردن.

دسته
دوم: این لذت‌ها از نوع اول بادوام‌ترند و می‌توان آنها را از لذت‌های نیمه انتزاعی
نامید، مثل بدست آوردن پول و مقام، شغل و موقعیت.

دسته
سوم: کاملا انتزاعی هستند مانند لذتی که انسان از آرامش نفس و روح
می‌برد.

پس
لذت انواع مختلفی دارد و باید براساس معیاری غیر از لذت، به تحلیل و تطبیق آنها بر
مصادیق واقعی پرداخت. زیرا انواع مختلف لذت، ارزش اخلاقی یکسانی ندارند و برای
تعیین میزان ارزش هر یک مایه معیار دیگری داشته باشیم. فقط لذت بودن آنها تعیین
کننده نیست.

2-
نقد دیگری که بر لذت گرایان وارد است، چگونگی سنجش لذت‌ها و دردها است. البته «جرمی
بنتام» و دیگران برخی معیارهای برای محاسبه و مقایسه لذت و رنج کارها را ارائه
کرده‌اند.[10]

همان
گونه که یادآور شد، لذت‌ها و رنج‌ها انواع مختلفی دارند که به تجارب شخصی افراد نیز
محدود نمی‌شوند و مقایسه شخصی آنها به لحاظ علمی و عملی  ناممکن است و نمی‌تواند نتایج لذت بخش یا
رنج‌آور اعمال را قاطعانه پیشگویی می‌کرد.

3-
اشکال اساسی دیگر این نظر، پایه ریزی آن بر یک نظام مادی گرایانه است. این گروه
عموماً لذت را لَذت‌های در این جهان خلاصه نموده‌اند اما کسی که به خدا و زندگی پس
از مرگ معتقد باشد، بسیاری از لذت‌ها و رنج‌ها که برای او پدید می‌آید که باید به
آنها نیز توجه کند.

4-
یک ایراد اساسی به این معیار نیز این است که این معیار ماهیتی تناقض‌آمیز دارد.
زیرا این نظریه می‌گوید که هر کسی باید دنبال لذات شخصی خود باشد. اگر کسی به این
نظریه پایبند باشد. باید برای دیگران هم چنین توصیه کند و گاهی در صورتی که لذت
شخصی آن با لذت شخصی فرد دیگر مغایرت داشت، میان لذت‌ها تعارض پیش می‌آید:[11]

نظریه‌ای که اصل سود را تنها معیار نهایی درباره درستی و نادرستی و ارزش و
الزام اخلاقی می‌داند، به سودگرایی شناخته می‌شود.

قائلین به این نظریه، معتقدند که غایت اخلاقی‌ای که باید در تمام اعمال و
رفتارمان به دنبال آن باشیم، بیشترین غلبه ممکن خیر بر شر یا کمترین غلبه ممکن شر
به خیر در کل جهان و برای همه انسان‌ها است..[12]

از
مهمترین طرفداران سود عمومی می­توان به دو گروه اشاره
کرد:

جرمی
بنتام[13]
فیلسوف انگلیسی است. وی سوداگرای لذت‌گرا است بنابراین، خوب را معادل سعات و سعادت
را معادل لذت می‌داند. وی سود عمومی یا سودگرایی اخلاقی را برای رسیدن به منفعت
شخصی به حساب آورده و به آن توجیه می‌کند.[14]

او و
امثال او مدعی‌اند که هر چه سود عمومی افزایش یابد، سود فرد نیز افزایش می‌یابد و
نیز هر قدر زیان عمومی بیشتر باشد، فرد نیز بیشتر در معرض زیان قرار می‌گیرد. در
این نظر ملاک و معیار فعل ارزش اخلاقی در توجه نمودن به بیشترین غلبه خیر به شر
یا کمترین غلبه شر بر خیر است. و در حقیقت با این معیار است که می‌توان به سود شخصی
رسید.

استدلال:

به
نفع خود ما است که منفعت دیگران را در نظر بگیریم. اگر ما به وعده‌هایمان وفا
نکنیم، نمی‌توانیم از دیگران توقع وفا به عهد داشته باشیم و این در مجموع به ضرر ما
تمام می‌شود. نیز اگر به دنبال آسیب رساندن به دیگران هستیم، از جامعه ترد شده،
زیان می‌بینیم.[15]

جان
استوارت میل، فیلسوف انگلیسی منفعت عمومی مطلوب را در تعیین ارزش اخلاقی اصل
می­دانست. وی و طرفدارانش منفعت و سود عمومی را بدون در نظر گرفتن منافع شخصی و
اینکه آن را وسیله‌ای برای رسیدن به سود شخصی خویش بدانند، به لحاظ اخلاقی مطلوب
می‌دانند.

این
گروه در ارزیابی اخلاقی افعال، به میزان سود و زیان مترتب به نوع کار و نیز ملاک
بیشترین سود برای بیشترین افراد توجه می‌کنند. بدین منظور، چنانچه میان منافع شخصی
و منافع عمومی تزاحم و اختلافی به وجود آید، باید نفع عمومی را به نفع شخصی ترجیح
داد.

1-بنا بر استدلال مکتب بنتام و امثال آن، در موارد بسیاری ممکن است توجه به
سود عمومی با منافع شخصی مغایرت و تعارض داشته باشد. مثلاً شخصی را در نظر آورید که
از انجام عمل خطرناکی دور می‌شود و در نتیجه آسیبی نمی‌بیند در حالیکه ایستادگی او
در آن جا به سود دیگران است ولی اینکار با منافع شخصی او مغایرت دارد. بنابراین
کاملاً روشن است که با این معیار یعنی سود عمومی نمی­توان در ارزش اخلاقی اعمال
قضاوت نمود.

2-
در نقد مکتب استوارت میل و امثال وی باید گفت اگر فقیری بطور پنهانی از ثروتمندی
دزدی کند، به طوری که بد آموزی نداشته باشد، آیا با معیار سود می‌توان این کار را
خطا دانست؟ در اینجا کار فقیر بیشترین غلبه شر به خیر را به همراه
ندارد.

3-
اشکال دیگر بر این نظر این است که به چه دلیل باید منفعت عمومی را بر منفعت فردی
ترجیح داد؟ چرا باید از لذت خود برای نفع عمومی صرف نظر کرد؟ ترجیح دادن منافع
دیگران به خود یک حکم بدیهی عقلی نیست.[17]

4-
اشکال دیگر این است که، نفع عمومی چگونه قابل تشخیص است؟ با توجه به پیچیدگی‌های
روابط اجتماعی، تشخیص نفع عموم کار آسانی نیست؟ آیا داشتن سلاح هسته‌ای در شرایط
خاص به نفع عموم است یا زیان آنها؟ اگر در یک جامعه بر سر سود عمومی اختلاف نظر جدی
وجود داشت، چه باید کرد؟ پیروان نظریه سودگرایی برای پاسخ به این هیچ معیاری را
ارائه نکرده‌اند.[18]

در
کمال گرایی، شخص دنبال این نیست که اعمال اختیارش سود عینی داشته باشد یا لذت مادی
برای او پدید آورد. کمال­گرا چیزی را اخلاقی می‌داند که باعث تحقق نفس و تکامل
او شود، یعنی استعدادهای داخل نفس او به فضیلت برسد، در مقابل کمال، نقص نفس است
یعنی به فضیلت نرسیدن قوه‌های انسان و هرچه باعث آن شود، ضدّ اخلاقی شمرده
می­شود.

یکی
از مهمترین مکاتب کمال گرا، قدرت­گرایی فریدریش نیچه (1846-1900) فیلسوف آلمانی
است. وی با معرّفی قدرت به عنوان بزرگترین کمال انسانی اخلاق را به دو قسم اخلاق
بردگان و فرهنگیان و اخلاق اربابان تقسم کرد و آنگاه با ملاک قرار دادن اخلاق
اربابان، فعل خوب را فعلی دانست که به انسان قدرت دهد و کاری بد را کاری معرّفی کرد
انسان را ضعیف سازد.[19]

در
ابتدا باید دانست که افعال انسان دارای ویژگی خوبی و بدی واقعی هستند، یعنی ورای
امیال و خواسته‌های ما دارای جنبه‌های واقعی و حقیقی‌اند و مانند آداب و رسوم
اجتماعی، تابع قراردار محض نیستند. از این رو افعال اخلاقی به لحاظ وجود شناختی یا
در ذات خود دارای صفت خوبی‌اند و به همین دلیل اخلاقی به حساب می‌آیند، یا بد هستند
و ضد اخلاقی به شما می‌روند. بنابراین، وقتی در مقام ثبوت می‌گوییم «عدالت خوب است»
به این معنا نیست که چون «دلخواه ماست» یا کاری است که مورد پسند همگان است، خوب
است، بلکه به این معنی است که بین عدالت ورزیدن و کمال مطلوب، رابطه ضروری برقرار
است.[20]

توضیح بیشتر آنکه چون قضایای اخلاقی، قضایای اخباری هستند و از موضوع و
محمول تشکیل می‌شوند و موضوعات در قضایای اخلاقی، عناوینی انتزاعی هستند.[21]بنابراین
برای انتزاع مفهوم خوبی یک نوع تناسب میان دو حقیقت واقعی و عینی لازم است؛ مثلاً
میان کار اختیاری انسان و کمال مطلوب او، در صورتی که آن کار، شخص را به آن کمال
مطلوب برساند، خوب است و اگر او را از کمال دور کند، بد.

بر
این اساس خوبی و بدی نیز در واقع به معنای منافرت و ملایمت با کمال مطلوب انسان
است. اگر بین افعال اختیاری، با کمال مطلوب انسان رابطه‌ای مناسب برقرار باشد، آن
کار خوب و اگر رابطه‌ی نامناسب باشد، بد است. البته ممکن است که برخی در تشخیص
مصداق واقعی کمال مطلوب اشتباه کند. [22]
از اینرو لازم است تا در شناخت مصداق صحیح کمال انسانی دقّت کافی را به خرج داد. در
مکتب اخلاقی اسلام، کمال حقیقی انسان، قرب به ذات الهی و تشبّه به صفات ربوبی
معرّفی شده است و هرچه انسان در راه تحصیل این صفات و تقرّب به ذات پروردگار بیشتر
گام بردارد به کمال نهایی خود نزدیک­تر می­شود.

نظر غایت گرایی در اخلاق که ارزش عمل را به نتیجه و غایتی که بر فعل
مترتّب است می­­داند، دارای شاخه­های متعدّدی است که هرکدام امری را
مانند لذّت، سود، کمال به عنوان معیار سنجش اخلاقی افعال معرّفی کرده­اند. در
مورد این مکتب اخلاقی باید گفت اگرچه لحاظ پیامد افعال در قضاوت و ارزیابی ارزش
اخلاقی آنها مهمّ و ضروری است، ولی در مصداق شناسی صحیح کمال انسانی نیز باید دقّت
نظر کافی را به کار برد. به تعبیر دقیق­تر همانگونه که در نظام اخلاقی اسلام
مطرح است، کمال حقیقی و نهایی انسان قرب الی الله است و هر آنچه انسان را به این
کمال نزدیک­تر کند، ارزش اخلاقی بیشتری دارد و هرآنچه انسان را از آن دور کند،
فعل ضدّ اخلاقی می­باشد.

1-                
مصباح یزدی، محمد تقی، بررسی و نقد مکاتب اخلاقی، قم: مؤسسه آموزشی و
پژوهشی امام خمینی، 1384.

2-                
مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام
خمینی، 1376.

3-       
مصباح یزدی، محمد تقی،
فلسفه اخلاق، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ و نشر بین الملل، چاپ چهارم:
1388

4-                
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران: انتشارات صدرا، چاپ دوم:
1384.

5-                
جمعی
از نویسندگان،فلسفه‌ی اخلاق، نشر معارف، قم، چاپ دوم، 1386.

6-                
ویلیامز، برنارد، فلسفه اخلاق، ، نشر معارف، قم، 1383.

7-                
فرانکنا، ویلیام کی، فلسفه اخلاق، مؤسسه فرهنگی طه، چاپ اول،
1376.

8-                
کاپلستون، فردریک، تاریخ
فلسفه(از بنتام تا راسل)، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی،
سروش، 1388.

9-                
صانعی­دره بیدی، منوچهر، فلسفه
اخلاق در تفکر غرب، تهران: دانشگاه شهید بهشتی،1386

 

 

[1] – Principal
Elhliea

[2]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج22، ص305

 

 

[3] برنارد ویلیاز، فلسفه اخلاق،383، ص17-18.

[4]. فرانکنا، ویلیام کی. فلسفه اخلاق، ص45-46.

[5]. کاپلستون، فردریک تاریخ فلسفه، ج1،
ص145.

[6]. مصباح یزدی، محمد تقی، فلسفه اخلاق، ص149.

[7]. جمعی از محققان، فلسفه اخلاق، نشر معارف، چاپ
دوم، 1386، ص57.

[8]. مصباح یزدی،  محمد تقی، فلسفه اخلاق، ص160.

[9]. فلسفه اخلاق، ص57 (نشر معارف)

[10]. فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج8، از بنتام
تاراسل، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ص27.  

[11]. جمعی از نویسندگان، فلسفه اخلاق، نشر معارف، قم،
چاپ دوم،1386، ص59-60.

[12]. همان، ص86.

[13] – Jeremy
Bontham

[14]. فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، 1384، ص30.

[15]. جمعی از نویسندگان، فلسفه اخلاق، ص46.

[16] –
متفکر و
نویسندۀ چیرده­دست بریتانیایی بزرگ قرن نوزدهم، که در زمینه منطق، نظریه شناخت، اخلاق و اقتصاد قلم می زد. وی همچنین شخصیتی فعال در عرصه سیاست به‌شمار
می‏آمد.(نقل
از ویکیپدیا)

 

 

[17]. صانعی­دره بیدی، منوچهر، فلسفه اخلاق در
تفکر غرب، ص16.

[18]. جمعی از نویسندگان، فلسفه اخلاق،
ص60-66.

[19]. ویلیان کی فرانکنا، ویلیام کی، فلسفه اخلاق،
ص48.

[20]. جمعی از نویسندگان، فلسفه اخلاق، نشر معارف قم،
چاپ دوم، 1386، ص76.

[21]. محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج1، ص51.

[22]. جمعی از نویسندگان، فلسفه اخلاق،
ص76-77.

تمام حقوق مادی و معنوی متعلق به سایت باشگاه اندیشه می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

همه حقوق از آن پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران است 1396 ©

اخلاقی بودن یک عمل، یعنی
اینکه آن عمل در مقایسه با سایر رفتارها، در یک زمان و مکان مشابه قابل ترجیح و
انتخاب باشد. و انسان بتواند با آسودگی خاطر، از اینکه انتخاب صحیحی نموده، آن عمل
را انجام دهد.

اما سوال محوری اینست که
ملاک و معیار اخلاقی بودن یک رفتار چیست؟ و بر چه اساس می توان فهمید که یک عمل؛
به درستی انتخاب شده؟ و چگونه می توان داوری کرد که ترجیح یک رفتار، ترجیحی صحیح
است؟ چگونه می توان فهمید، کاری رواست و کاری ناروا؟

برای پاسخ به این سوال به
چند نکته باید اشاره کرد:

1-نسبی بودن درستی و
نادرستی رفتار ها در زمان ها و مکان ها و اشخاص مختلف.

2-میل و گرایش بنیادی
انسان به فایده و منفعت و انزجار و تنفر او، از ضرر و آسیب.

3-هر انسانی، با توجه به
تمام شرایط شخصی اش، سود و زیان یک عمل را در نظر بگیرد، و در صورتی که سود آن
عمل، بیشتر از زیانش بود، آن را ترجیح دهد.

به بیان دیگر، برای هر
انسان، کاری که به نفع اوست، رواست. و کاری که به ضرر اوست نارواست.

اما با این پاسخ، تنها،
یک قدم به عقب بازگشته ایم و مجددا همان سوالات در مورد منفعت و ضرر پیدا می شوند.

بنابر این، در قدم نخست
در میابیم یک معیار جهان شمول برای ترجیح اخلاقی وجود ندارد. و تمام قواعد کلی و
همگانی اخلاق، سست و بی اعتبار خواهند بود. و نظر کانت مبنی بر اینکه، ملاک اخلاقی
بودن، قابلیت عمل همگانی به آن عمل است، نیز، نادرست است.

همچنین، بر اساس گفته های
فوق در واقع اخلاق، دور زده می شود و علمی که در بر طبق آن بتوان ارزش کارها را
داوری کرد، نخواهد بود. و مرجعی برای تعین تکلیف انسان وجود نخواهد داشت.

10

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.