معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ

معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ
معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ

BODY {
SCROLLBAR-FACE-COLOR: #FC8259; SCROLLBAR-HIGHLIGHT-COLOR: #ED5623;

SCROLLBAR-SHADOW-COLOR: #638401; SCROLLBAR-ARROW-COLOR: #FFE400;

SCROLLBAR-TRACK-COLOR: #FBBAA4; SCROLLBAR-DARKSHADOW-COLOR: #F7B199
}

پی نوشت:
[1]تغار: ظرف سفالی بزرگی که در آن ماست نگه می داشتند.

 

درمهارت نوشتاری

آشنایی با معنا و مفهوم ضرب المثل قدیمی ” سالی که نکوست از بهارش پیداست “

در این پست با معانی مختلف این ضرب المثل فارسی آشنا می شوید با دانشچی همراه باشید.

? این ضرب المثل از قدیم به خاطر وضع آب و هوا در فصل بهار بوجود آمده است. اگر فصل بهار بارندگی خوبی داشته باشد می گویند امسال، سال خوبی است اما اگر باران کم ببارد و هوا گرم و خشک باشد می گویند سال خوبی نیست و در واقع «سالی که نکوست از بهارش پیداست.»معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ

? مفهوم اصلی شروع هر کاری نمایانگر پایان آن کار است.

? فرجام این کار از آغازش پدیدار است.

? چیزی یا کاری که آخر و نتیجه اش از همان اول معلوم باشد.

? مواقعی گفته می شود که کاری بر وفق مراد باشد. برای کارهایی که نتیجه اش از اول مشخص می شود.

برچسب زده شده با :سالی که نکوست از بهارش پیداست ضرب المثل ضرب المثل سالی که نکوست فارسی پنجم ابتدایی

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

دیدگاه

نام *

ایمیل *

 + 
شش
 = 
هفت

.hide-if-no-js {
display: none !important;
}

25600

15300

15750

22500

25200

معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ

12000

25200

13500

20800

آسمونی » سرگرمی » ضرب المثل » ضرب المثل های معروف ایرانی با معنی

آسمان اهدافت را لمس کن… دست یافتنیست…

برای ورود به بخش کامل ضرب المثلها روی عبارت زیر کلیک نمایید:

در این بخش آسمونی تعدادی از ضرب المثل های ایرانی را به ترتیب حروف الفبا و با معنی برای شما عزیزان قرار داده ایم.معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ

ضرب المثل با حرف الف

1- ادب از كه آموختی از بی ادبان : بادیدن رفتار بی ادبان آن کارها را انجام ندادن.

2- آب در هاون كوبیدن : كاربیهوده انجام دادن .

3- آش كشك خاله ات رو بخوری پاته نخوری پاته : این كار را باید انجام دهی چه دلت بخواد چه دلت نخواد.

4- آش دهانسوزی نیست : بسیار مطلوب و محبوب نیست.

5- آتیش بیار معركه: بهم زنی می كند .

6- آتیش زده به مالش : هر چی داشته بخشیده .

7- آب از دستش نمی چكد : خیرش به كسی نمی رسد .

8- آفتاب عمرش لب بومه : چیزی بمرگش نمانده .

9- آسمون همه جاش یه رنگه: هر جا كه باشی وضع همینه .

10- از این ستون به آن ستون فرجی است : گذشت زمان ممكن است برای حل مشكل تو مؤثر واقع شود.

11- آب ازآهن جدا كردن: كار د شواری را انجام دادن .

12- آب ازدریا بخشیدن : از مال دیگران بخشیدن و منت نهادن

13- آب برو ، نان برو تو هم به دنبالش برو: جمله ی توهین آمیزی است.

14- اسب تازی گر ضعیف بود همچنان از طویله ی خربه انتقاد از بی اهمیت ها

15- آن راكه حساب پاك است ا ز محاسبه چه باك است :كسی كه كارش در ست است از حساب و كتاب ترسی ندارد.

16- اندازه نگهدار كلواوشر بواو لا تسرفوا : پرخوری .

17- ای كه پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روز را دریابی : استفاده از اندک فرصت مانده

18- آنروز كه آواز بود فكر زمستانت هم بود: به فکر آینده نبودن

19- آب دریا به دهن سگ نجس نمی شود : پشت دیگران ازكسی بدگویی كردن.

ضرب المثل با حرف ب

1- بازبان خوش مار را از سوراخ بیرون می كشد: باچرب زبانی كارهای خویش راپیش می برد .

2- بزك نمیر بهارمیاد .کمبزه با خیار می یاد: به كسی و عده های دورو رازدادن.

3- بادمجان بم آفت نداره: مقاومت داشتن در برابر سختی ها

4- با یك گل بهار نمیشه: با یك شخص درستکار دنیا درست نمی شود.

5- با یه من عسل هم نمی شود خوردش: بد اخلاق بودن

6- به دعای گربه ی سیاه ، بارون نمی باره: خشم خدا نسبت به افراد بدکار

7- برای لای جزر دیوار خوبه: خیلی بی مصرف است.

8- با یك تیر و دو نشون زدن: با انجام یک کار به چند نتیجه عالی رسیدن

9- باد آورده را باد می برد: هر چیزی كه آسان بدست می آید آسان هم از دست می رود.

10- به در گفت دیوار بشنوه: غیر مستقیم حرف زدن

11- به نطق آدمی بهتر است از دواب ، دواب از تو به گر نگویی صواب : استفاده از سخنان خوب در حرف زدن

12- با هر دست كه دادی پس می گیری. پاداش حتمی در مقابل هر خوبی

13- بزرگی به عقل است نه به سال.در تقابل بین کارها وسخنان خردمندانه ی خردسال با سخنان وکارهای نابخردانه ی بزرگسال گفته می شود

14- برای همه مادر است برای من زن بابا: با همه مهربان است با من نا مهربان است.معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ

15- با ماه نشینی ، ماه شوی ، با دیگ نشینی سیاه شوی: در تأثیر همنشینی گویند ،‌یعنی در اثر همنشینی با بدان ،‌بد می شوی و با نیكان نیك.

16- با پولها كباب بی پول ها دود كباب: شخص ثروتمند از مواهب زندگی استفاده می كند و بینوا می بیند و حسرت می كشد.

ضرب المثل با حرف پ

1- پشت چشم نازك كردن: ناز آوردن

2- پشت دست داغ كردن: تصمیم گرفتن برای انجام ندادن کاری.

3- پا به دریا بگذاره دریا خشك می شود: بد شانس است.

4- پرسیدن عیب نیست ،‌ ندانستن عیب است: در مذمت نادانی

5- پنجه با شیر انداختن و مشت با شمشیر زدن كار خردمندان نیست: كار خطرناك كردن كار انسانهای عاقل نیست.

6- پول كه زیاد شد خانه تنگ می شود و زن زشت: ثروت زیاد ، انسان را به سرگرمی های ناپسند وا می دارد.

7- پی تقدیر رفتن از كوری است. در نکوهش سستی وتنبلی ویا استفاده نکردن از عقل وفکر خود

8- پشم در كلاه نداشتن. بی مایه بودن

9- پرتو نیكان نگیرد هر كه بنیادش بد است تربیت نا اهل را چون گردوگان بر گنبد است

10- پرده هفت رنگ مگذار تو كه در خانه بوریا داری: قناعت.

11- پولش از پار و بالا می ره: ثروت زیادی دارد.

12- پشت دست را داغ كردن: تصمیم به انجام ندادن كاری گرفتن.

13- پایان شب سیه سپید است: مثل از پی هر گریه آخر خنده ای است.

14- پول علف خرس است: دارایی و مال را به هر كس كه بخواهد نباید داد.

15- پیاده شو با هم راه بریم: در مورد كسی كه خیلی مغرور و متكبر شده است.

ضرب المثل با حرف ت

1- توبه گرگ مرگ است: كسی كه دست از عادتش بر نداره.

2- تا تریاق از عراق آرند مار گزیده مرده باشد: به تاخیر انداختن کاری که اهمیت فوری و بسیار دارد.

3- تا تنور گرم است نان را بچسبان: كاملاً از فرصت استفاده كردن.

4- تعارف اومد نیامد دارد: به كسی كه تعارف می كنی ممكن قبول كنه ممكن نكنه.

5- تیرش به سنگ می خوره: به هدفش نمی رسه.

6- تیر توی تاریكی انداختن: با چشم بسته كاری رو انجام دادن.

7- تافته جدا بافته بودن: خود را غیر از بقیه دانستن.

8- تا توانی دلی بدست آور دل شكستن هنر نمی باشد

9- تیشه به ریشه زدن:‌ با پای خود به گور رفتن.

10- توی هفت آسمون یك ستاره نداشتن: بد شانسی آوردن.

11- تو را خواهند پرسید كه عملت چیست نگویند پدرت كیست: باز خواست آخرت.

12- ترسم نرسی به كعبه ای اعرابی كه این ره كه تو می روی به تركستان است

13- تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد

14- توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت: كسی كه قانع است قدرتمند است.

ضرب المثل با حرف ج

1- جوجه را آخر پائیز می شمرند: نتیجه كار آخر معلوم می شود.

2- جواب ابلهان خاموشیست: جواب نادانها را نباید داد.

3- جانماز آب كشیدن: در ظاهر خود را خوب نشان دادن.

4- جنگل مولاست: جماعتی نامناسب در جایی جمع شده اند.

5- جواب دندان شكن: یعنی با منطق و حساب پاسخ دادن.

6- جایی نمی خوابه كه آب زیرش بره: برای افراد زیرك گفته می شود.

7- جایی رفت كه عرب نی انداخت: كنایه از این است كه بازگشتی ندارد.

8- جنگ دو سردارد: یعنی پایان جنگ گاهی پیروزیست و گاهی شكست است.

9- جاتره بچه نیست: چیزی وجود ندارد.

10- جان كسی را به لب آوردن: زیادی منتظر شدن.

11- جای كه نمك خوردی نكمدان مشكن : در نکوهش خیانت به افرادی که در حق آدم خوبی کرده اند.

12- جهان ای برادر نماند بر كس دل اندر جهان آفرین بند و بس : دوری از دل بستن به دنیا (نزدیک شدن به خدا)

13- جای سوزن انداختن نیست : شلوغی آن مکان

14- جوانمردی كه بخورد و بدهد به از عابری كه نخورد و بنهد: جوانمردی كه به دیگران كمك می كند بهتر از پارسایی است كه نمی خورد و به دیگران هم كمك نمی كنند.

15- جای شكرش باقی است.

ضرب المثل با حرف چ

1- چرا عاقل كند كاری كه باز آرد پشیمانی: عاقل كاری را كه پشیمانی به بار می آورد نمی كند.

2- چو فردا شد فكر فردا كنیم: از حالا جوش فردا را نزنیم.

3- چند تا پیراهن بیشتر پاره كرده: با تجربه تر است.

4- چغندر به هرات زیره به كرمون: هر چیزی به جای خودش.

5- چیزی كه عوض داره گله نداره: این كار به آن كار در.

6- چاقو دسته خودش را نمی بره: خویشان و بستگان برای همدیگر ناراحتی تولید نمی كنند.

7- چیزی بارش نیست: ساده لوح بودن.

8- چیزی كه از خدا پنهان نیست از بنده چه پنهان: جای مخفی كردن چیزی نیست.

9- چشم بسته غیب می گوید: به كسی گفته می شود كه از موضوع روشن و واضح خبر می دهد.

10- چشمش آلبالو گیلاس می چینه: چیزی را به طور درست نمی بیند.

11- چه خوش گفت آن تهی دست سلحشور جوی زر بهتر از پنجاه من روز.

12- چو آید زپی دشمن جان شان بیند و اجل پای اسب دوان

13- چوب به لانه زنبور كردن: کارهای خطرناک انجام دادن

14- چو انداختن: جال و جنجال را انداختن.

15- چو كردی با كلوخ انداز پیكار سر خود را به نالای شكستی.

ضرب المثل با حرف ح

1- حساب حسابه ، كاكابرادر: مثل ، برادریمان سر جاش بزغاله یكی هفت صنار.

2- حرف راست را باید از بچه شنید: صحبت درست را كه كودك می گوید ، صحیح است.

3- حسود هرگز نیاسود: از بخل و كینه به جایی نمی رسد.

4- حق به حقدار می رسد: كار شایسته سزای آدم دستكار است.

5- حرفهای گنده تر از دهنش می زنه: سخنان نامناسب زدن

6- حالا كه ماست نشد شیر بده: مقصودی معین ندارد.

7- حاجی ، حاجی را در مكه می بیند: وقتی كسی وعده ای می دهد و می رود و مدتی از او خبری نمی شود چون او را می بینند چنین می گویند.

8- حسود از نعمت حق بخیل است و بنده بی گناه را دشمن می داند: حسادت.

9- حال در ماندگان كسی داند كه به اصول خویش در ما ند: دردمندی.

10- حادثه خبر نمی كند: اتفاقات پیش از آنكه بفهمیم روی می دهد.

11- حلوا حلوا دهن شیرین نمی شه: با زدن حرف حلوا بدان كه دهانت شیرین نمی شود.

12- حسنی به مكتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت: كار را بی موقع انجام دادن.

13- حرف حساب جواب نداره: درست گفتن مسئله ای درباره حق كسی.

14- حرف حق تلخه: درست گفتن هر حرفی را گویند.

ضرب المثل با حرف خ

1- خر ما از کرگی دم نداشت: بدشانس بودن.

2- خودم كردم كه لعنت بر خودم باد: مانند از ماست که بر ماست

3- خانه به دوش: بی خانه بودن.

4- خر تب می كنه: در فصل تابستان كسی كه لباس گرم بپوشد.

5- خر بیار و باقالی بار كن: در موردی گفته می شود كه آشوب و معركه بر سر موضوعی باشد.

6- خدا از دهنت بشنوه: كاش همان شود كه شما گفتین.

7- خواب زن چپ می زند: در موری گفته می شود كه خواب به تعبیرش خود باشد و بالعكس.

8- خود را به موش مردگی زدن: در مورد كسی گفته می شود كه در انجام کاری سستی می کند

9- خوردن برای زیستن و دكر كردن است تو معتقد كه زیستن از بهر خوردن است

10- خران و گاوان كار بردار به ز آدمیان مردم آزار

11- خر كه كمتر نهر بر وی بار بی شك آسوده تر كند رفتار

12- خواب نوشین بامداد رحیل میل باز دارد سپاه از سبیل عاقبت بد خواب زیاد

13- خاموشی ، به كه جواب سخت.

ضرب المثل با حرف د

1- دیگ به دیگ می گه روت سیاه: كسی كه عیب دارد به دیگران طعنه می زند.

2- در نا امیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است

3- دل به دریا زدن: ریسك كردن.

4- دل به دل راه داره: خبر داشتن از دوستی طرف

5- در دوازه رو می شه بست ولی در دهان مردم را نمی شود بست: هر كاری بكنی مردم درباره ات حرف می زنند.

6- دودو تا چهار تا: چیزی كه واضح است.

7- دشمن دانا به از دوست نادان: دانایی و فهمیدگی گرچه در دوست باشد ، خوب است.

8- دیوار موش داره موشم گوش داره: حرف به گوش بقیه می رسد.

9- در كار نكو حاجت هیچ استخاره نیست: در انجام دادن كار خوب فكر و تأمل كردن جایز نیست.

10- دود از كنده بلند می شه: با تجربه بودن افراد مسن

11- درخت هرچه بارش بیشتر می شود سر فروتر می رود. در ستایش فروتنی افراد دارای مقام ویا ثروت

12- دروغی مصلحت آمیز به كه داشتی فتنه انگیز

13- دوست شمار آنكه در نعمت زند لاف یاری و برادر خواندگی

14- دشمن آن به كه نیكی بینند : نیكوكاری حتی در حق دشمنان.

15- داشتم فایده نداره از داریم بگو: از آنچه داشتی نگو بگو اكنون چه داری.

ضرب المثل با حرف ر

1- ریگ تو كفششه: منظور داشتن نقشه ی بدی در فکر

2- روكه نیست سنگ پای قزوینه: پررو بودن.

3- رفتم ثواب كنم كباب شدم: در برابر خوبی ، بدی دیدم.

4- راه باز است و جاده دراز: كسی برای رفتن مانع نمی شود.

5- روده بزرگه ، روده كوچكه رو خورد: وقتی كه انسان خیلی گرسنه باشد.

6- رنگش مثل گچ سفید شد: منظور كسی است كه از چیزی ترسیده و رنگش پریده باشد.

7- رفتن و نشستن به كه دویدن و گسستن: آرامش.

8- روده تنگ به یك نان تهی پر گردد نعمت روی زمین پر نكند و بهره ننگ : قناعت

9- رگ خواب كسی را به دست آورن. پیدا کردن نقطه ی ضعف کسی

10- ریش در دست دیگران داشتن. اختیار در دست خود نداشتن

11- رفت كه ریش در بیاورد ، سبیلش را هم باخت: خواست وضع بهتری پیدا كند ، آنچه داشت از دست داد.

ضرب المثل با حرف ز

1- ز تعارف كم كن و بر مبلغ افزا: هنگامی گفته می شود كه تعارف بی فایده و باعث رنجش دیگران می شود .

2- زدیم و نگرفت : كسی كه خود را به خطر بیاندازد و نتیجه ای نداشته باشد .

3- زبانم مو در آورد : وقتی كه كسی زیاد توضیح دهد و نتیجه نداشته باشد .

4- زیر آب كسی را زدن : ‌كسی را نزد دیگری بی اعتبار كردن

5- زیر كاسه ، نیم كاسه است : یعنی فریب و حقه ای در كار است .

6- زردآلو را می خورد برای هسته اش: هر كاری را برای نتیجه اش انجام می دهد.

7- زن به در سرای مرد نكو هم درین عالم است دوزخ او تأثیرخوب همنیشنی با افراد نیکوکار

8- زیر رنج بود گنج های پنهانی : نتیجه دادن زحمات

ضرب المثل با حرف س

1- سری كه درد نمی كند دستمال نمی بندند : وقتی احتیاج به كاری نیست دنبال كار اضافی نرو.

2- سیب دو نیمه :‌ كنایه از شباهت .

3- سرش به تنش زیادی كرده است :‌ از جانش سیر شده است.

4- سكوت نشانه ی رضایت است :‌ وقتی كسی ساكت است رضایتش را نشان می دهد.

5- سرش به تنش می ارزد :‌ ارزش احترام گذاشتن را دارد.

6- سگ زرد برادر شغال است :‌ یعنی در یك جنسند .

7- سبیلش را چرب كردن : یعنی به كسی رشوه دادن.

8- سر پیری و معركه گیری :‌ در مورد كسانی است كه زمان پیری كار جوانان را انجام می دهند .

9- سالی كه نكوست از بهارش پیداست : مواقعی گفته می شود كه كاری بر وفق مراد باشد.

10- سیر به پیاز میگه پیف پیف چقدر بو می دی :‌ كنایه به كسی است كه خود پر از عیب و اشكال است ولی عیب كوچك دیگران را بزرگ جلوه دهد.

11- سه چیز پایداری نماند مال بی تجارت و علم بی بحث و ملك بی سیاست : سه چیز استوار نمی ماند مال كه خرید و فروش نشود و علمی كه مشورت در آن نباشد و پادشاه بی سیاست.

12- سخن را سر است ای خردمند و بن میاور سخن در میان سخن :‌ دوری کردن از میان حرف دیگران پریدن

13- سخنران پرورده ی پیركهن بیندیشد آنكه بگوید سخن

14- سخی دوست خداست ‌

15- ستاره ی سهیل است

ضرب المثل با حرف ش

1- شتر در خواب بیند پنبه دانه ؟ : كنایه از آدمی است كه آرزوهای دور و درازی دارد.

2- شنیدن كی بود مانند دیدن : هرگاه با چشم خودت ندیدی شایعات را باور نكن .

3- شتر بابارش گم می شه : نا امن بودن مکانی

4- شتر سواری دولا دولا نمی شود : كار را باید با آگاهی انجام داد.

5- شاهنامه آخرش خوش است : همیشه در اول كار نباید قضاوت كرد.

6- شتری كه در خانه ی همه را می زند :‌ عاقبتی كه برای همه است .

7- شمر ، جلودارش نمیشه : یعنی بسیار آدم شروری است.

8- شنیدم گوسفند را بزرگی رها نیندازدهان و دست گرگی

9- شیطان با مخلصان بر نمی آید و سلطان با مفلسان :‌ شیطان با آدمهای یك رنگ كاری ندارد.

10- شوی زن زشت روی و نابینا به : شوهر زن زشت ونابینا باشد بهتر است

11- شام و ناهار هیچ چیز ،‌آفتاب به لگن هفت دست : خوراكی هیچ ،‌اسباب و ظروف و سفره بیار –- اصل هیچ و فروع بسیاراست.

ضرب المثل با حرف ص

1- صابوش به جامه‌ی كسی خوردن : یعنی ضرور و زیان به او هم رسیده.

2-صد تا چاقو بسازه ، یكیش دسته نداره : یعنی هیچوقت به‌حرفش اعتماد نكن.

3- صورتش را با سیلی سرخ نگاه می دارد : آبرومندانه زندگی کردن

4- صبر ،‌كلید كارهاست

5- صیاد بی روزی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل بر خشك نمیرد: روزی

6- صبر ایوب داشتن

7- صلاح مملكت خویش خسروان دانند.

8- صاحب دلی به مدرسه آمد ز خانقاه شكست عهد صحبت اهل طریق را: پیمان شكنی.

9- صدا از ته چاه بر آمدن. ضعیف بودن

10- صلح دشمن چو جنگ دوست بود.

ضرب المثل با حرف ض

1- ضرر تلخه

2- ضرب ، ضرب اول: در مبارزه آن كسی برنده است كه ضربه اول را زده باشد.

3- ضامن روزی بود روزی رسان. اعتقاد به روزی دهندگی خدا

4- ضعیفی كه با قوی دلاور كند یار دشمن است در هلاك خویش: هركس باید به توان خودش كاری را انجام دهد.

ضرب المثل با حرف ط

1- طاقتم طاق شد: بیش از این تحمل ندارم ، صبرم تمام شده است.

2- طوطی وار یاد گرفتن: مطلبی را سرسری یاد گرفتن

3- طبل توخالیست: فقط داد و فریاد می زند و گرنه چیزی بارش نیست.

4- طاووس‌رابه‌نقش ونگاری‌كه هست‌خلق‌تحسین‌كنند واوخجل ازپای‌زشت‌خویش: ظاهر بینی افراد

5- طلب كردم زدانایی به یک پند مرا فرمود با نادان مپیوند.

6- طمع را سه حرف است هر سه تهی : در مذمت ونکوهش طمع

ضرب المثل با حرف ع

1- عاقبت جوینده یابنده بود: كسی كه تلاش می كند به مقصودش می رسد.

2- عقل اون پاره سنگ بر می داره: عقل ندارد.

3- عجله كار شیطونه: عجله كار درستی نیست.

4- عاقبت حق به حقدار رسید: همیشه در سرانجام هر كار كسی كه حق دارد برنده است.

5- عالم نا پرهیزگار كور شعله دارست: در نکوهش دانشمند بی تقوا ونترس از خدا

6- عالم از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن.

7- عالم بی عمل به چه ماند گفت به زنبور بی عسل:

8- عاقلان را یك اشارت بس بود.

9- عروس تعریفی آخرش شلخته در می آید. دوری از تکبر ویا خودتعریفی

10- عطای او را بلقای او بخشیدم: در مورد افردای كه خیر و شر آنها یكی است.

ضرب المثل با حرف ف

1- فیلش یاد هندوستان كرده: یاد خبری دور، افتاده است.

2- فلفل نبین چه ریزه بشكن ببین چه تیزه: هیچ گاه از ظاهر كسی نمی توان قضاوت كرد.

3- فردا هم روز خداست: یعنی اجبار نیست كه همه كارها را امروز بكنید.

4- فلانی اجاقش كوره: منظور از كسی است كه بچه دار نمی شود.

5- فرو مایه هزار سنگ بر می دارد و طاقت سختی نمی آورد. بی تحمل و طاقتبودن افراد بدکار

6- فرق است میان آنكه یارش در بر آنكه دو چشم انتظارش بر در: انتظار.

7- فهم سخن چون نكند مستمع قوت طبع از متلكم بجوی: فهمیدن سخنان گوینده در هنر سخن گفتنش نهفته است

8- فكر نان كن كه خربزه آب است: دل به چیزهای بیهوده نبستن

ضرب المثل با حرف ق

1- قدر زر ، زرگر شناسد ، قدر گوهر ، گوهری: ارزش هر چیزی را خبره آن می داند نه دیگران.

2- قصاص در این دنیاست: یعنی هر كس نتیجه اعمال خود را در زندگی می بیند.

3- قاشق نداره آش بخورد: كنایه از شخص بینهایت تهیدست است و وسیله لازم را دراختیار ندارد.

4- قوز بالاقوز: كار را خراب تر از آنچه كه بود كردن.

5- قرص خورشید در سیاهی شد یونس اندر دهان ماهی شد.

6- قرآن بر سر زبان است و در میان جان: دیانت

7- قدر عافیت كسی داند كه به مصیبتی گرفتار آید: قدر عافیت.

ضرب المثل با حرف ک

1- كوه به كوه نمی رسد آدم به آدم می رسد:

2- كبكش خروس می خونه: خیلی خوشحال است.

3- كوگوش شنوا: گوش ندادن به حرف.

4- كوزه گر از كوزه شكسته آب می خورد: خسیس بودن

5- كارها به صبر برآید و مستعجل به سر در آید: صبر.

6- كس نبیند بخیل فاضل را كر نه در عیب گفتنش كوشد ور كریمی دو صد گز دارد كرمش عیبها فرو پوشد: افراد فاضل.

7- كرم بین و لطف خداوند گار گر بنده كرده است و او شرمسار: در نکوهش بدکاری

8- كند همجنس با همنجنس پرواز: هر كسی با مثل خودش رابطه دارد.

ضرب المثل با حرف گ

1- گر صبر كنی ز غوره حلوا سازی: صبر كردن.

2- گاومون زائیده: دردسر به سراغ آدم آمدن.

3- گاو پیشانی سفید است: همه كس و در همه جا او را می شناسند.

4- گاو بی شاخ و دم: کسی که فقط در ظاهر قوی ووحشتناک به نظر می رسد

5- گر دست فتاده ای بگیری مردی ور بر كسی خرده نگیری مردی

6- گربه شیر است در گرفتن موش لیك موش است در مصاف پلنگ

7- گرت از دست برآید ذهنی شیرین كف مردی آن نیست كه مشتی بزنی بر دهنی

8- گرگ كه پیر می شود ، رقاص شغال می شود: هر آدم شروری ، در روزگار پیری دست آموز دیگرانست

ضرب المثل با حرف ل

1- لگد به بخت خود زدن: در مقابل خود ایستادن

2- نقش دادن: كاری به طول انجامیدن

3- لبش بوی شیر می دهد: بی تجربگی فرد

4- همه مهربانتر از مادر: تملق كردن

5- لذتی كه در بخشش هست در انتقام نیست وقتی می توان ببخشی انتقام نگیر

ضرب المثل با حرف م

1- مرغ همسایه غاز است: نا آگاهی

2- ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است: ارزش وقت را دانستن

3- ماست را كیسه كردن: گول زدن

4- مرغ یك پا داره: لجبازی كردن

5- مار تو آستین پرورش دادن: محبت به افراد زیان رساننده

6- مار خورده و افعی شده: شرارت کسی

7- مگواندوه خویش با دشمنان كه لامول گویند شادی كنان: دشمن را به ناراحتی خود شاد نکن

8- مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد كردن مال: آسایش

9- مورچگان را چو بود اتفاق شیر ژیان را به راننده پوست : در ستایش اتحاد وهمبستگی

10- مزن بی تأمل بگفتار دم نگو گوی گردوگوئی چه غم: بدون فکرحرف نزدن واگر هم سخن گفته شد دیگر جای تأسف خوردن نیست

11- مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد : کسی از چیزی ضرر دیده از آن چیز برای هیشه رعب ووحشت دارد

12- مسكین خر اگر چه تمیز است چون با رهمی برد عزیز است: زحمتكشی

ضرب المثل با حرف ن

1- نفس از جای گرم برآمدن: در مورد شخصی گفته می شود كه بی خیال مستمندان باشد.

2- نم پس نمی دهد: كارش عیب و ایراد ندارد

3- نخود هر آش شدن: فضول بودن

4- نور علا نور بودن: كار خیلی خوب بودن

5- نان خود خوردن و نشستن به كه كمر زرین بستن و به خدمت ایستادن: قناعت

6- نصیحت پادشاهان كردن كسی رامسلم بود كه نیم سرندارد یاامید. كاربیهوده

5- ندانستی كه بینی بر پای چو در گوشت نیامد مردم

6- نماند به ستمكار بد، روزگار بماند بر او لعنت پایدار

7- نان از برای كنج عبادت گرفته اند صاحب دلان به كنج عبادت برای نان: سوء استفاده

8- نا بینا به كار خویش بیناست: هر کسی در انجام کاری مهارت دارد

ضرب المثل با حرف و

1- وجود یكی است ولی شكم دوتاست: یعنی دو نفر هر چقدر به یكدیگر نزدیك باشند باز هم از هم جدا هستند.

2- وقت نداره سرشو بخارونه: منظور آنست كه گرفتار است.

3- وین شكم بی هنر پیچ ، پیچ صبر ندارد كه بسازد به هیچ

4- وقت ضرورت چون نماند گزیر دست‌بگیردسرشمشیرتیز: ضرورت‌كارواجب

5- وفاداری مدار از بلبلان چشم كه هردم بر گلی دیگر سرآیند: بی وفایی

ضرب المثل با حرف هـ

1- هر پستی ، بلندی دارد: بعد از هر سختی آسانی هست.

2- هادی ، هادی اسم خود بر ما نهادی: یعنی كه به ارتكاب عمل خلافی دست زده ای و مرا بدان متهم می كنی.

3- هشتش گرو نهش است: آه در بساط ندارد.

4- هر كه بامش بیش ، برفش بیشتر: ثروت زیاد آسایش به بار نمی آورزد

5- هركه درحال‌توانایی نكوئی‌نكند ازوقت ناتوانی‌سختی ببیند: انجام‌كارخوب

6- هركه در زندگانی نانش بخورند چون بمیرد نامش نبرند: کارحسنه کردن در این دنیا

7- هر كه آمد عمارتی نو ساخت رفت و منزل بدیگری پرداخت : بی وفابودن روزگار

8- هر كه نان از عمل خویش خورد منت از حاتم طائی نبرد : قناعت

9- هر كه با بزرگان ستیز و خون خود ریزد: پا از گلیم خود دراز كردن

10- هر جا سر است سخن است.

ضرب المثل با حرف ی

1- یكی به دو كردن: جر و بحث كردن

2- یك دست صدا نداره: باید با دیگران متحد بود

3- یك من ماست چقدر كره می دهد: تلافی كردن

4- یك پاش لب گور است: پیر است

5- یزدان كسی را كه دارد نگاه نگردد ز سرما و گرما تباه

6- یاردیرینه‌مراگونه‌زبان توبه مده كه مراتوبه‌شمشیری نخواهدبودن: سرسختی

7- یك تیر و دو نشان: با یك كار به دو نتیجه رسیدن

8- یاسین به گوش خر خواندن: پند بی فایده به كسی دادن

9- یك چشم گریان و یك خندان: در مورد كسی گویند كه دو گانه عمل می كند.

برای ورود به بخش کامل ضرب المثلها روی عبارت زیر کلیک نمایید:

من یا همه این را خیلی دوست دارم ممنون

ضرب المثل های ایرانی عالی است ( آناهیتا هستم)♡♡♡♡♡♡♡

خیلی عالی ولی کاش هر حرفی ۱۰۰۰تا بود آناهیتا هستم ممنونم از گوگل ضرب المثل هاهم عالللللللللللللللللللللللی است

سلام/ برای یه بازی لازم داشتم استفاده کردم GOD BLESS! ممنون

اینها بعضیا شون کنایه است لطفا جدا کنید به هر حال خوب بود

عالی بوددد خانم

عالی بود

آخه اینم شد ضربالمثل

زر نظر

ایران 3 0چین

بد نبود

سلام. برای اینکه به کسی بگیم آدم خاص و متفاوتی باشه تا بهتر نتیجه بگیره کسی از دوستان پیشنهادی داره؟

عالی مرسی

عالي بود اما اي کاش دقت هم در آن جاي داشت غلط و اشتباهات زيادي داره، به عنوان به نحوه صحيح دو مورد اشاره مي شود مثل خواب نوشين بامداد رحيل باز دارد پياده را ز سبيل ( مصرع دومي که ذکر شد کاملا اشتباه است و روح سعدي را مي آزارد) نور علي نور ( علا کاملا غلط است) در هر حال کار جالبي بود و جاي تشکر دارد

عالی مرسی

بد نبود من دانشگاهی چیز مفید تر می خوام نه این چرت و پرتارو

سلام عالی بود آقا من میخام به یکی که داره به دارایی من حسادت میکنه چون خودش نداره و اون چیزی که من دارمو پست و به درد نخور جلوه بده چه ضرب المثلی بهش بگم؟ کمک کنین

هیچی جواب ابلهان خاموشیست

گربه دستش به دنبه نمیرسه میگه بو میده

عالی

سلام عالی بود آقا من میخام به یکی که داره به دارایی من حسادت میکنه چون خودش نداره و اون چیزی که من دارمو پست و به درد نخور جلوه بده چه ضرب المثلی بهش بگم؟

عالي بود

ســلام عالی

سلام عالی بــــــــــــود

هلیا ممنونم من برای درسم می خواستم

عالی بود …… .. .. …………. ممنون

دمت گرم خیلی معرکه بود.❤️

دمت گرم خیلی عالی بود.❤️

عالی

خيلي عاليه براي بعضي ها

خیلی خوب وعالی بود فقط کاش داستان ضرب المثل های معروف را می نوشتید?????

مرسی عااالی بود

خیلی خوب بود مرسی عالی???

خيلى ممنون عالى بود

اصلا بدرد نمی خورد آشغال بود نصف معنی ها نبود

عااااالی بود ممنون خیلی خیلی به دردم خورد متشکر

خیلی آلی بو واقا ممنون فقط یه مشکل داشت ? اونم اینکه به ترتیب حروف الفبا ننوشته ??

بدک نبود اما برا خیلیا عالیه?

درست میگیرم بچه حرف گوش کن

ممنون ضرب المثل ها عالی بود??

عالییییییییییییی بود ضرب المثل ها ی شما

عالی نبود└(^o^)┘ (^-^)/

خیلی بد

خیلی افتضاح و بد و بدرد نخور

عالی بود واقعا مرسی

من باس درسم میخواستم زحمت فراوان کیشیدید فقط اگ بیشتر میزاشتید زحمتون نیمیشد آسمونی بابا دودقع برنامو ولکه”ولش ده” خواموشیش کو پایین پایینا نمیره باز میام نیگا مکینیم نظر میدیم…………یادت نرع نیگاع کنی???‍??????

چه بی شخصستی

خوب بود

گفت امتحان ضرب المثل

خیلی خوب بودمرسی

Thank you so much

عالی بودهمه چی تمومیداحسنت

وری گود دمت گگگگگگگگگگگگررررررررررررررممممممممممم خئییییییییییییییییییییییییی خوب بود عالی بود مرسییییییی

من امروز امتحان ترم ادبیات دارم آموزگار محترمم گفته 5 تا ضرب المثل داره توش امیدوارم خوندن اینا به درد بخور باشه

عالی بود برا تمرین دخترم میخواستم خیلی خوبهدکه با معنیش نوشتین

خیلی از معانی اشتباهه

کدام منظورتان است؟

ساام عالی ممنونم .

سلام وخسته نباشید خوب بود میشه لطفا ضرب المثل هاطنز هم بزاریدباگویش محلی مرررسی

همه رو اشتباه نوشتين بابا دكترا

سلام خواستم عرض کنم ضربالمثل نم پس نمی دهد کنایه از خسیس نیست ولی شما مرقوم فرمودید کارش درست وبی عیب است

سلام، ما نیز چنین چیزی ننوشته ایم

عالی است ولی خیلی از حروف ها اشتباه تایپ شده

سلام یه ضرب المثل خیلی مشهور هرچی گشتم نیست!!؟؟؟ شکستن شرح خویش ز مردی نبوود

سلام. خسته نباشید ولی ای کاش در این همه زحمت، دقت بیشتری در معانی و مفاهیم ضرب المثل ها، انتخاب های زیرکانه تر، و همچنین تصحیح غلط های بیشمار تایپی و نوشتاری می کردید که کارتون رو بی ثمر نگذاره.

خوب بود

سلام میشه یک ضرب المثل بگید که آچار و ابزار و گندن و چکش و آدم توش باشه

عالییی بود?

خیلی عالی و به ثمر بود.ممنونم

با سلام عالی بود .از اینکه برای ترویج فرهنگ ایران اینگونه تلاش می کنید ممنونم

زنده باشید دوست گرامی

خيليييييي خوب بود ممنون

یکیم هست که میگن مثلا به جون خودت که میخوام دنیات نباشه (یه همچین چیزی) “میخوام دنیات نباشه” یعنی چی؟؟؟ :)))

کوته چی است.

کوفته چی است.

یعنی تو اونق برام عزیزی که حاضرم خودت باشی اما دنیاو جهان نباشه یعنی زندگی و دنیا واسم مهم نیس فقط جون تو مهمه.

یه مثال دیگه هم هست که خیلی کاربردیه , خواهش میکنم که این رو هم قرار بدید من خودم خیلی ازش استفاده میکنم ” بعد میریم از قبرست خر میاریم ” ?

چی چی می گویی

مصطفی چی چی می گویی.

سلام خییییییییییییییییلی خوب بود خوبه که چندتا دیگه اضافه کنید مثل: از شیر مرغ تا جان آدمیزاد مثل پلو تو دوری خرما نخورده تب می کنه هم خرو میخواهد هم خرمارو

سلام خیلی خوبصرب مثل چطور

ضرب المثلی در مورد امانت داری دارید؟؟؟؟؟؟ لطفا پاسخ بدهید

پاسخ دادیم.

واقعا عالی بود مرسی

ورى گود دمت گگگگگگگگررررررممممم

سلام.میشه از مطالب سایت برای تهیه برنامه استفاده کنم.ممنون میشم پاسخ بدین.اگه میشه جوابو به ایمیلم بفرستید

خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی عالی بود مرسی

با سلام از شما کمال تشکر را دارم.

خوب بود مرسی

خوشم اومد عالیه

عالیه ولی جیزی که می خوام پیدا نکردم

عالی بود

چقدر خوب بود چقدر

خیلی عالی بود

خیلی ضرب المثل های زیبا وجالبی بود خیلی خوشم آمد.

خوب بود ولی بعصی ضرب المثل رو نداره

عالي بود ممنوووووووووووووووووووووووووووووووون

ارائه یک ضرب المثل عاقل گیر ما نمیاد دیوانه هم دست از سر ما برنمیداره

معنی این ضرب المثل که اب برو نون برو تو هم برو چی میشه

یعنی هر چی کار کنی به هیچجا نرسی نفرین کردن

واقعا خوب بود

خیلی خوبه ولی بعضی ها رو نداره

یه ضرب المثل بختیاری هست میگه : سنگین با سنجننت سبک مبات ، پیشکننت

به دوستان عزیز پیشنهاد می دهم که به کتاب ضرب المثل iهای بختیاری ورود کنید چرا که ضرب المثل هایی یافت می شود که اثر آنها را در زندگیتان میبینید. اگر نتوانستید بخوانید آن رابه زبان فارسی برگردانید.

آفرين خوب بود

ميشه ازتون خواهش كنم ضرب المثل هاي طنز هم بذارين ممنون

حتماً دوست عزیز ، سایت رو دنبال کنید

خیلی خوبه ولی خنده دارنه داشت

خیلی خوبه ولی خنده دارنه داشت وبار خوب بود

ولی خنده دارنه داشت

لاااااااااااااااااایک

خیلی آموزنده بود

خب معنی هاش کو

جولو شون بود

شفاااااااااا

معنی ها کامل نیستند و کبوتر با کبوتر باز با باز را کامل ننوشته است…………………………………………………

پس چرا معنی ضرب المثل ((قدر عافیت کسی داند که …)) رو نزاشتید عایا؟!؟! ?

خیلی به دردم خورد

خوب بود ولی از احترام و همکاری زیاد نبود لطفا از این ها بگذارین

خوب بوداما درباره ی اتحادنداشت

سلام ضرب المثلی درباه ی رضایت مندی خدا دارید؟ اگه دارید بگید به من خیلی ممنون می شم. مدرسه خواهرم همچین چیزی می خواد حالا اگه کلا” درباره رضایتمندی چیزی داشتید بی زحمت به من ایمیل کنید. با سپاس فراوان

هيچ ضرب المثلى درباره ى فضول بودن نبود و پيدا كردن ضرب المثل مورد نظر در وبلاگ شما واقعا سخت است .

عــــــــــــالی بود اما خیلی از ضرب المثل ها را نداشت

خیلی عالی ممنون

عالیه

ممنون .عالی بود

خیلی خوب بود

بسیار عالی بود

عالی بود ممنون من فردا امتحان ضرب المثل دارم ممنون که کمکم کردین

.عالی بود واقعا عالی بود دست شما درد نکنه

ضرب امثل درباره ی زبان و سخن گفتن اصلا نبود که ؟!

بسیار خنده دار و باحال بود

خیلی مسخره بود خیلی ها رو نداره

خیلی خوب

برای درسم عالی بود ممنون

مممممممممممممممنؤن عاليييييييييييييييييييييييييييي بيدددددددددددددددددددددددد

خیلی خوب بوددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

خیلی بد بود خیلی خیلی چون معنی نداشت خخخخخخخ شوخی کردم خیلی خوب بود

من همه جانظر میدم ولی عالی بود

بازم بذارید ?

منم واسه درسم میخواستم خیلی عالییییییییییییی بود دمتان گرم

برای درسم میخواستم عالی بود

خیلی عالی بود

خدا قوت

خیلی خ

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بودن مرسی

عالییییییییییییییی بوووووووووووووود

لطفا ضرب المثل های بهتری بگذارید

لطفا کاربرد های هر ضرب المثل راهم به هر یک از ضرب المثل ها اضافه کنید

سپاس وتشکر ار گردآوران ضرب المثلها .دانش آموزان مدرسه آذرمنش پسرانه ناحیه 3 مشهد جهت تحقیق از آنها استفاده کرده بودند .

عالی بود برای درسم

خیلی خوب بود. ممنون

ضرب المثل های شما عالی است

مرسی کنایه ازب تاخیر انداختن کاری که اهمیت فوری وبسیار داردتا تریاق ازعراق ارند مارگزیده مرده باشد رانیز اضافه کنید

ممنون اضافه شد

خیلی خوب بود ممنون

خواهش

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ

تبلیغات در آسمونی

021-22072529

asemooni.com/advertising

معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ

آرایش

مدل مو

مدل لباس

      افسوس گذشته و اینکه هرسال از سال قبل بدتر است.

آکاایران: لیست ضرب المثل های حرف س به همراه معنی

 

      چیز یا کار بد و نادرستی که آخر و نتیجه اش از همان اول معلوم باشد.

 

      دشمنی و کینه بیش از حد نسبت به کسی داشتن.

 

      نزد کسی چاپلوسی و مجیز گفتن، تملق گویی کسی به منظور خاصی.

 

      درباره خوب و بد حرف یا کاری فکر کردن و سنجیدن.

 

      کسل و دمغ شدن به جهت ناکام ماندن و کنف و نامید شدن.

 

      برای پیشبرد کار با پول و رشوه طرف را راضی کردن.

 

      کسی را خیلی دیر به دیر بتوان دید.

 

      صبح زود از خواب بیدار شدن هم باعث سرحالی است و هم می‌توان به تمام کار های روزانه رسیدگی کرد.

 

      کارها را باید ساده و آسان گرفت تا زندگی یه راحتی سپری شود.سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت کوش.

 

      با دقت و حواس جمع گوش کردن.

 

      خوشحالی و شادمانی بیش از حد.

معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ

 

      مطلبی‌ را کامل و روشن بیان نکردن و آن را لفافه و به طور مختصر گفتن.

 

      به ستوه آمدن و فرار کردن از خانه و کاشانه برای آسوده بودن.

 

      درست به موقع و در زمان حساس.

 

      چیزی را با چیز دیگر مبادله و معاوضه کردن.

 

      بر اثر کار یا راهی اشتباه شکست خوردن و رنج و مرارت کشیدن را تحمل کردن اما تجربه آموختن، گوشمالی و تنبه شدن در اثر گردش زمان.

 

      کسی که دقت و تمرکز ندارد و حواسش جمع و دقیق نیست.

 

      بی‌گناه ممکن است برای مدتی متهم شود، اما بالاخره بی‌گناهی‌اش ثابت می‌شود.

 

      به کسی می‌گویند که فاقد حق و اجازه خود را داخل حرف و کاری که مربوط به او نیست بکند(یعنی تو چیکاره‌ای).

 

      به کسی گفته می‌شود که در سن پیری کاری را که در شأن او نیست انجام دهد.

 

      تغیر دادن راه، یا عوض کردن حرف، تغییر مسیر دادن.

 

      زودتر از موقع و با عجله سر کاری رفتن.

 

      با نرم خویی و زیرکانه کار و نیت ناپسند خود را عملی ساختن و کسی را گرفتار کردن.

 

      بسیار مشتاق انجام آن کار و تحمل مشکلات احتمالی‌اش است.

 

     آدم بسیار خوش قول و مورد اطمینان.

 

      کسی که سراغ خطر بزرگی می‌رود.

 

      به شخص محترم و درست حسابی‌می‌گویند.

 

      کاری به کار کسی نداره.

 

      انجام کاری که فایده داشته باشد.

 

      کسی را مخفی و پنهان کردن یا کشتن و از بین بردن.

 

      گول زدن و مغبون کردن.

 

      خرج کردن و بخشیدن.

 

 

      وقتی جزء ناچیزی از حقیقتی آشکار شده و هنوز قسمت بزرگ مشکل کار و گرفتاری، باقی مانده و در پیش باشد.

 

      در دو معنی:

         1- کسی که حاضر است سرش بشکند اما قدر و ارزشش کم نشود.

         2- حرف کاسب و کارگری که با او زیاد چانه بزنند و او حاضر به کم کردن نرخش نباشد.

 

      چاق و سلامت و سرحال.

 

      کسی که در دزدی مهارت فراوانی دارد.

 

      همه یک جور و مثل هم.

 

      شدیدا طالب چیزی یا کسی بودن و نسبت به آن اشتیاق فراوان نشان دادن.

 

      کسب اطلاع کردن، به دست آوردن خبر.

 

      برای خود، کسی و کاره‌ای شدن، بزرگ و با قابلیت و سرشناس شدن.

 

      بیهوده و بی‌مورد نباید خود را به دردسر انداخت و مشکل و نگرانی به ‌وجود آورد.

 

      حرف دل و راز خود را با دیگران در میان گذاشتن.

 

      تقدیم هدیه یا انجام کار بی‌ارزشی که زورکی و خارج از حد توان باشد، بهتر و آبرومندتر است که انجام نشود.

 

      برتری دختر گندمین یا سبزه رو بر دیگران.

 

      نفرین گیرا، بدنفوسی که پیش بینی‌اش درست از آب درآید.

 

      سکوت در برابر نظرخواهی یا در قبال انجام کار و یا معامله، به منزله پذیرفتن و رضایت به انجام آن کار می‌باشد.

 

      خفیف و بی‌آبرو کردن، بی‌حرمت و بی‌ارزش نمودن (در حد بی‌ارزشی یک پول سیاه).

 

      تلاش و دوندگی بیش از حد در پی کسب روزی یا برای انجام کاری.

 

      اخم کردن.

 

       دو چیز یا دو نفر که در بدی مثل هم باشند.

 

      بی‌قرار، سردرگم و پریشانی که بی‌وقفه و بی‌هدف در تلاش و تقلا باشد.

 

       در مورد کسی یا بچه‌ای که از او تعریف بی‌مورد شده می‌گویند.

 

      مبالغه در برتری چیزی یا فردی بر چیز یا فرد مشابهش.

 

       کم‌ترین فایده سلام خیری است که در این کلمه وجود دارد و شخص با ادای آن در واقع برای طرف مقابل آرزوی سلامتی و برکت می‌کند.

 

      باز کردن باب دوستی و صمیمیت از سوی بیگانه که با سلام آغاز می‌شود ممکن است از روی طمع و چشم داشت باشد باید مراقب بود.

 

      خیلی عصبانی و ناراحت است.

 

      طرح‌ها و نقشه‌ها و یا تهدیدهای بزرگ و بیش از حد توانایی که انجام آن غیر ممکن باشد.

 

      همه گرفتاری‌ها برای آدم بیچاره و گرفتار پیش می‌آید، بدبختی روی بدبختی آمدن.

 

      کاری را به طور کامل و به نحو احسن و شایسته انجام دادن و از هیچ چیز کم نگذاشتن.

 

      چیزی در جای خودش باقی نماندن و هرج و مرج بوجود آمدن.

 

      از کسی طرفداری وجانب‌داری کردن.

 

      استفاده از فرصت‌های مناسب که احتمال سود بردن دارد و اگر فایده نداشته باشد ضرری هم ندارد.

 

      دو نفر که بر سر موضوعی با هم صحبت کنند تا از منظور یکدیگر مطلع شده و کار و تکلیف هر دو روشن و مشخص شود.

 

      خرابکاری و اشتباه غیر عمدی و سهل‌ انگارانه، خطا و اشتباه ساده‌لوحانه.

 

      اشاره به لوس و ناز کزدن بچه و اینکه: فرزند هر کسی به نظر خودش دلپذیر و فاقد عیب و ایراد است. و یا هر کس عقل خود به کمال می‌بیند و فرزند خود به جمال.

 

      به هدر دادن و از بین بردن مال و سرمایه در راه بیهوده.

 

 

      ماهیت و شخصیت هر کس نشان دهنده خانواده و اصالت اوست و از آنجا سرچشمه می‌گیرد.

 

      کسی که از چیزی ناراحت و دلخور نمی‌شود و هیچ چیز برایش ناخوشایند نیست. خون‌سرد و بی‌تفاوت.

 

      چیز یا شخص خوب و شایسته نصیب آدم بد و نالایق شدن.

 

      ثروتمند و توانگر از حال و درد فقیر و بی‌نوا بی‌خبر است.

 

      کسی که خودش پر از عیب و ایراد است اما کوچک‌ترین عیب دیگران را بزرگ جلوه می‌دهد.

 

      شعری که معمولا دختران در روز سیزده بدر هنگام گره زدن سبزه می‌خوانند.

 

      هرچه نقد به دست آید هر چند کم و اندک باشد بهتر از چیزی است که زیاد اما دیر و با وعده و وعید به دست آید.

سایر ضرب المثل‌های فارسی و ایرانی به ترتیب حروف الفبا:

منبع : setare.com

آکانیوز ، اخبار ، اخبار روز ،اخبار سیاسی ، اخبار اقتصادی ، اخبار فرهنگی ، اخبار ورزشی ، از تمام خبرگزاری های معتبر ایران

…”    سال رونق تولید    ”      

ضرب المثل های مازندرانی   

·                     آدم بی مارو خاخر تونّه دَوّه بی همسایه نتونده

      انسان بدون خواهر و مادر می تواند زندگی کند اما بدون داشتن همسایه خوب زندگی مشکل است .

·                     آدم خارِه شه محلة سر شال بوشه تا مردم محلة سر شیر معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ

      آدمی در محلة خودش شغال باشد بهتر است تا در محلة دیگران شیر باشد.

      این مثل ناظر بر حمایت و پشتیبانی بستگان و دوستان است که دل را قوت و توانایی می‌بخشد.

·                     آسمون ونه لا هسّه زمین ونه زیر انداز

      آسمون برایش لحاف است و زمین برایش زیر انداز

·                     آدم عجول یا چاه کفنه یا چلّو

      انسانی که در کارهایش رفتار عجولانه داشته باشد به مقصد نمی رسد

·                     اسب هدائه خر بئیته خشالی پر بئیته

      اسب خودش را داد و به جایش خری گرفت و از خوشحالی هم به هوا می پرید

      کسی که چیز با ارزشی را بدهد و در ازایش چیز بی ارزشی را بگیرد و خوشحال هم باشد!

·                     انّه مر بخرده تا افی بیّه

      آنقدر مار خورد تا افعی شد

      شخصی که به واسطه انجام کار خلاف زیاد به صورت یک خلاف کار حرفه ای در آمده باشد.

·                     آخر ماسّه بشنّیه

      آخر ماست را ریخت

      سر آخر نتوانست کارش را تمام کند

·                     اتّا درزن شه خِدّ بزن اتّا گالوج اتّی ره

      یک سوزن به خود بزن یک جوال دوز به دیگران

·                     اسب پیغوم پِ جو نخرنه

      با پیام فرستادن برای اسب اسب جو نمی خورد

      اتّا پیلکا ماس چنّه راغون دارنه

      یک کاسه ماست چقدر روغن دارد

·                     آش که جا دکرد بوئه همه ور انگوس زنّنه

      آش آماده اگر در ظرفی ریخته شود ازهمه طرف به آن انگشت می زنند

      اگر دختری خود را بزک کند همه چشمها را به دنبال خود دارد

·                     امساله میچکا خوانه پارساله میچکا ره جیک جیک باد بده

      بچه گنجشک امساله می خواهد به گنجشک بزرگ‌تر از خودش آواز خواندن یاد بدهد

·                     او به امام ندنه تش به یزید

      آب به امام نمدهد ونیز آتش به یزید هم نمیدهد

·                     او که از سر بگذره چه یک وجه چه صد وجه.

      آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب.

·                     اتّا شفته اتّا محلّ وَسّه

      یک دیوانه برای ( بهم ریختن) یک محل کافی است

·                     آش لوه سر مزه دارنه زن نومزه سر

      خوردن آش سر دیگ مزه دارد و زن هم در دوران نامزدی جذابیت بیشتری دارد

·                     آفتاب و وارش شال عروسیه معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ

      آفتاب و باران نشانة عروسی شغال است.

      کنایه از روبه‌صفتی و فرصت‌طلبی است.

·                     اگر داروک بخونده گنه وارش انه

      اگر قورباغه سبز روی درخت بخواند می‌گویند باران می‌آید.

·                     اتی که تسر دکته، دابوی شالِ سر نکِته

      این‌طور که برای تو افتاد( شانس آمد) برای شغالِ دابو نیفتاد.

      دابو: نام روستایی است در آمل.

·                     اما بامشی خامی که گَل بخره

      ما گربه‌ای می‌خواهیم که موش بگیرد یعنی نیازمند نیرویی مؤثر و کارآمد هستیم.

·                     اش رِ ورْفِ روز کشِننّه

      خرس را روز برفی می‌کشند، شکار می‌کنند.

      انجام هرکاری تابع زمان و مکان است.

·                     اگر اینکار بیّه، من تسّه، زنّه ورگ، ایارمه

      اگر این کار انجام نشد برای تو گرگ زنده می‌آورم.

      این مثل در امور محال و غیرممکن گفته‌می شود.

·                     اشِ باتنه تِره خاننه چپون هاکنن، برمه کرده که نوه دراغ بوهه

      خرس را گفتند: تو را می‌خواهند چوپان کنند گریه کرد نکند دروغ باشد.

      خبری دور از انتظار شنیدن.

·                     اشِ کشمبه، پلنگ دار دمبه

      خرس را می‌کُشم پلنگ را می‌تارانم به درخت.

      شاخ‌و‌شانه کشیدن تو خالی.

      خربزه رسیده نصیب شغال می شود

      چیزخوبی نصیب کسی شده که لیاقتش را نداشته است

        ·                     بوتنه که: خی وچه زنه یا مرغنه کنّه؟ بوته: از این حرامی هرچی بوّی، بر اِنه

      گفتند: خوک بچه می زاید یا تخم می کند؟ گفت : از این حرامی هر چه بگویی بر می آید.

      درباره کید و مکر و شیادی برخی افراد بی مروت که از هیچ کار خلافی رویگردان نیستند این مثل را می زنند.

      ·                     بینج پِ ورمز او خرنه

      کنار برنج علف هم آب میخورد

      کسی که با چسبانیدن خود به بزرگی برای خودش شهرتی به هم بزندوبه این طریق امرار معاش کند

      ·                     بنه بخرده آدم دارّ وجنه

      آدم زمین خورده درخت را از ریشه میکند

      ·                     بامشی ره گتنه ته زور دوائه ونه سر خاک دشنّیه

      به گربه گفتند که ادرار تو دارو است گربه روی ادرار خود را با خاک پوشانید

      اگر از آدم بد ذات چیز را بخواهی هرچند در توان او باشد از تو دریغ می کند

      ·                     باجا باجا ره بد دارنه زن پِر هر دو تا ره

      با جناق از با جناق بدش می آید و پدر زن از هردو

      ·                     برمه کنّه نون ندنه

      گریه میکند ولی نان نمیدهد

      کسی که برای افرا د فقیر دلسوزی میکند ولی حاضر به کمک به آنها نیست

      ·                     برار که فقیره هفت پشت غیربه

      برادرش اگر فقیر باشد می گوید نسبتی با من ندارد

       ·                     بابل نرسّی شلوار ره در نیار

      هنوز به بابل نرسیده شلوارت را بیرو نیاور!

       ·                     بورده ابروی بنّه رج هکنه بزوئه چشّه کور هکرده

      رفت زیر ابرو را درست کند زد چشمش را هم کور کرد

      کسی که میخواهد نقصی را بر طرف کند اما بیشتر خرابی به بار آورد

       ·                     پیش دکتی پشت سر ره هم هارش

      جلو که افتادی به پشت سرت نیز نگاهی بنداز

      اگر به مال و مقامی رسیدی به افراد زیر دست خود نیز گوشه چشمی داشته باش

       ·                     پلا احمدِشه فاتح ممدِ

      پلوی احمد را می خوری وبرای محمد فاتحه می خوانی!

      از کسی که به تو نیکی کرد تشکر نمیکنی ولی از دیگری تشکر می کنی

       ·                     پر کنگِ شلوار خشتک ندارنه وچه باد کنّه

      شلوار پدرش کهنه و پاره است بچه اش تکبر می کند!

      فرزندی که پدرش فقیر باشد ولی با این حال افاده داشته باشد

       ·                     پلنگ و بامشی دایی و خِرزانه

      پلنگ و گربه، دایی و خواهر زاده اند.

      این مثل را در مورد افرادی که از یک قماشند به کار می برند.

      سگ زرد برادر شغال

       ·                     پسته بی مغز دهون واز هکنه رسوا بونه

      هنگامی که پسته دهان بسته بدون مغز را باز کنی رسوا می شود

      کسی که نسنجیده سخنی بگوید و خود را رسوا نماید

       ·                     پشیل کد خدا بئیه

      پشیل (آبدزدک شالیزار) کدخدا شد

      فرد بی تجربه و بی لیاقتی به پست مهمی رسید

       ·                     پز عالی جیف خالی

      افاده زیاد با جیب خالی

      کسی که آه در بساط نداشته باشد ولی اهل تکبر و افاده باشد

       ·                     پتک پِتک زنّه راه شونه

      با ناز و کرشمه راه می رود

       ·                     پنج شنبه نون و خرما در کامبی تا امه مرده جه برسه

       ·                     تِ تش مره گرم نکرد تِ دی مره کور هکرده

      آتش تو ما گرم نکرد که هیچ ! دودش چشم ما را کور کرد.

      کسی که بخواهد کمکی بکند اما ضرر زیادی برساند

       ·                     تو بوّی گل دسته همه گننه هسّه

      تو که بگویی گل دسته همه می گویند درست است

      خانم هایی که از شوهرانشان می خواهند احترام آنها را داشته باشند تا دیگران هم از شوهرانشان تبعیت کنند

       ·                     تیم جار خس همه شو پادشاه ره خو ویندن

      کسی که کنار خزانه برنج می خوابد خواب پادشاه شدن خود را می بیند

      فردی که با داشتن مال اندکی آرزوهای بزرگی را در سر بپروراند

       ·                     تا ته دار دارنه ولک ته سلام دارنه علِک

      تا هنگامی که درخت تو میوه دارد به سلام تو جواب می دهند

      تا موقعی که صاحب ثروت هستی به تو احترام می گزارند

       ·                     تو که راغون نداشتی وینگوم چه کاشتی

      تو که روغن نداشتی چرا بادمجان (که روغن زیادی برای سرخ شدن میخواهد) کاشتی؟

       ·                     تش سر تش بشته

      روی آتیش آتیش گذاشت

      هنگامی که دو خبر بد را پشت سر هم به یک نفر بدهند

       ·                     ترش انار شیره نئؤنه

      انار ترش شیرین نمی شود

      کسی که به زور و حیله بخواهد خودش را در دل مردم جای دهد

       ·                     تشی شه وچه پشت دست کشنه گنه چنه نرمه!

      جوجه تیغی دست پشت بچه اش میکشه میگه چقدر نرمه!

       ·                     تشی کِلی سر، باغ بیتی؟

      بالای لانه جوجه تیغی باغ خریدی؟

      اگر کسی در همسایگی فردی نابکار خانه ای تهیه کند یا با چنان آدمی وصلت کند یا شریک شود دیگران در نکوهش از عملش این مثل را می زنند که تو کنار لانه جوجه تیغی که دشمن صیفی‌جات است باغ گرفته ای؟

       ·                     چایی دله دار دره مهمان قد بلند انه

      روی چایی ساقه اش قرار گرفته مهمان قد بلند می‌آید.

       ·                     خرچنگ ر بوتنه ، وری وری چه راه شونی؟ بوته مه نجیبیه

      به خرچنگ گفتند چرا کج کجی راه میری ؟ گفت بخاطر نجابت منه !

       ·                     خوی بد بدی صدقه درها کن تا بدی اون خو بر طرف بوشه

      خواب بد دیدی صدقه بده تا بدی آن خواب بر طرف شود.

       ·                     خی ره باتنه ته خنه خراب بیه، باته این دارِ بن نیه اون دارِ بن

      آن را که جای نیست همه جای اوست.

      سبک‌پا بودن.

       ·                     خی بخره پاره بونه

      خوک بخورد پاره می‌شود(بدپخت بودن)

      سگ بخورد پیشواز گرگ می‌رود.

       ·                     خرس دست حلی جه نرسنه، گنه ترشه

      دست خرس به آلوچه نمی رسد،می گوید ترش است.

      کاری را نمی تواند انجام بدهد،بهانه تراشی می کند.

       ·                     در ره زَِِنی ، دیوار گوش هاکنه

      به در میکوبه تا دیوار بشنوه

       ·                     دله گزنا ، دیا امزنا

      از درون مانند گزنه خشن و از بیرون همچون گشنیز لطیف.کنایه از ظاهر و باطن افراد

       ·                     دست که نمک ندارنه بل ساتور بن.

      دست که نمک ندارد باید آنرا زیر ساتور گذاشت.

       ·                     سالی که نکوست از بهارش پیداست : شامی که کدوست از نهارش پیداست.

      مشابه فارسی میباشد

       ·                     سگ سر او نشند ته دست گند موک زنده

      روی سگ آب نریز دستت زگیل می‌‌زند

       ·                     سره که طلا دنیه ، ماره کرگ سالاره

      توی خونه ای که خروس نباشه، مرغ سالاره

       ·                     شاه شاخ دار بخاسته لیسک هم راه دکته

      شاه خواستار حیوان شاخ دار شد حلزون هم به عنوان شاخ دار به راه افتاد

       ·                     شاه که سیره خانه چکنه زیردستون وشنائی بمیرن.

      شاه که سیر باشد میخواهد چکند که زیردستها گرسنه‌اند.

       ·                     شو بی وقتی نونه جارو بزوئن فرشته ملائکه ره از شه سره بیرون کاندی

      شب بی موقع نباید جارو بزنی چون فرشته و ملائکه را از خانه خود بیرون می‌‌کنی

       ·                     شو سیو، گو سیو

      شب سیاه و گاو سیاه.

      همان‌گونه که گاوِ سیاه در شبِ تاریک به چشم نمی‌آید، دزدی در دلِ شب هم از دید بسیاری مخفی می‌ماند بنابراین این مثل هشداری است که در این موقع ذکر می‌شود.

      اگر کسی بخواهد در شب با لباس ساده یا کفش ساده بیرون برود این مثل را می‌زنند یعنی کسی متوجه عیب‌های لباس نمی‌شود.

       ·                     شالِ بوتنه تِ گواه کیه؟ بوته: مِ(مه) دِم

      به شغال گفتند گواه تو کیست؟ گفت دمم

      هرگاه درباره موضوعی از شخصی شاهد و گواه بطلبند و او یکی از نزدیکان و حامیان خود را معرفی کند، این مثل آورده می شود.

       ·                     عروس رقص بلد نیه گنه بنه تپه چاله دارنه

      عروس رقص بلد نیست میگوید زمین پستی و بلندی دارد یا (هموار نیست)

      زمانی که به کار می‌رود که فرد مصر بهانه‌های بی‌موردی می‌آورد.

       ·                     کملِ دکرده ببره

      ببر پوشالی است یعنی ببر مرده‌ای است که در پوستش کاه ریخته‌اند.

      این کنایه را در مورد افرادی که به ظاهر نیرومند و شجاعند ولی در باطن کم‌رو و ترسو هستند، به کار می‌برند.

      برابر است با: پهلوان پنبه

       ·                     گرم تندیر سره دپوشی ته وشته حادثه پیش انه

      سر تنور گرم را بپوشانی برای تو حادثه پیش می‌آید.

       ·                     گسبن هرچی لاغر بوشه، شه می سر خسنه

      گوسفند هرقدر هم که لاغر باشد، روی پشم خودش می‌خوابد.

 

       ·                     مهمون ، اول شو طلا ، دوم شو نقره ، سوم شو مرس ، چهارم شو خرس

      مهمان در اول شب مانند طلا عزیز است ، در شب دوم مانند نقره گرامی ، در شب سوم مانند مس کم بها و در شب چهارم مانند خرس پرزحمت است.

       ·                     ماهی دِریو دله، جفتی چنِ؟

      ماهی در دریا جفتی چند؟( در توصیف برخی معاملات می‌آید).

      اگر کسی بخواهد جنسی را ندیده بخرد یا به کسی بفر وشد، طرف، این مثل را به کار می‌برد که: چگونه می‌شود ماهی صید نشده را قیمت گذاشت؟

       ·                     نه در سر کلای و نه در پای کش در عقب درم خایای بنفش

      کنایه از فلاکت و بی چیزی و در عین حال بی خیالی گوینده است

       ·                     نمک ره نشند بنه به خاطر این که آب چشم حضرت زهرا هسته

      نمک را زمین نریز به خاطر این که آب چشم حضرت زهرا است

       ·                     وَشنا ره خورش نِوَنه خوره بالش نِوَنه

      آدم گرسنه اهمیتی به خورشت غذا نمی‌دهد آدم خواب آلود بهانه بالشت نمیگیرد.

      این ضرب المثل زمانی بکار میرود که فردی برای انجام یک عمل بهانه‌های بی‌مورد می‌آورد.

روایت است که در یک درگیری قتلی رخ می دهد و قاتل فرار می کند مامورین به شخصی مضنون می شوند و او را دستگیر می کنند فرد مضنون هر چه التماس می کند که من بی گناهم حرفش را قبول نمی کنند و پس از محاکمه چون شاهدی ندارد به اعدام محکوم می شود روز اعدام طناب بر گردن او می بندند و بالای دار می کشند اما طناب پاره می شود و از بالای دار می افتد وقتی دوباره می خواهند او را بالا بکشند قاتل اصلی که جز تماشاگران بوده  جلو می آید و می گوید : او را رها کنید ، او بی گناه است و قاتل منم  پس او را به زندان می برند و بی گناه را آزاد می کنند مقصود این مثل این است که شخص بی گناه مجازات نخواهد شد و در پایان بی گناهی اش ثابت می شود ، ولو به پای چوبه ی دار برای همین گفته اند آدم بی گناه پای دار می رود ولی سر دار نمی رود.

برای هر یک از ما پیش آمده که در بین صحبت های خود به دلایل مختلفی از ضرب المثل یا کنایه استفاده کنیم. مثلا می خواهیم حرفی را غیر مستقیم بیان کنیم یا برای زیبایی کلام و… در اینجا سعی کرده ام ضرب المثل ها و کنایه های مختلف به همراه معنی و موارد کاربرد آن ها را جمع آوری کنم.

 

حرف آ ، ا

• آب از آب تکان نمی خورد : همه چیز در نهایت آرامی استمعنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ

• آب ازآهن جدا کردن: کار د شواری را انجام دادن

• آب ازدریا بخشیدن : از مال دیگران بخشیدن و منت نهادن

• آب از دستش نمی چکد : بسیار خسیس است. خیرش به کسی نمی رسد

• آب از دهان سرازیر شدن : بی نهایت شیفته چیزی شدن

• آب از سرچشمه گل آلود است : کار از بالا خراب است

• آب از سرش گذشت : بدبختی به منتهی رسیده ، کارش اصلاح شدنی نیست

آب در هاون کوبیدن : کاربیهوده انجام دادن •

• آب بر آتش ریختن : فتنه را نشاندن ، غمی را تسلا دادن

• آب برای من ندارد نان که برای تو دارد : گویند وقتی حاج میرزا آقاسی به حفر قنات امر داده بود . روزی که برای بازدید چاهها رفت ، مقنی اظهار داشت که کندن قنات در این جا بی حاصل است چون این زمین آب ندارد . حاجی جواب داد : بله ! اگر برای من آب ندارد برای تو که نان دارد . به تو فایده می رساند

• آب به سوراخ مورچه ریخته اند : عده زیادی ناگهان از جایی بیرون آمده اند

• آب به غربال پیمودن : کار بیهوده کردن

• آب در هاون کوبیدن : به کار بدون نتیجه مشغول شدن

• آب پاکی روی دست کسی ریختن : کسی را به کلی نا امید کردن

• آب در دست داری نخور : ( یا همون آب دستته بزار زمین ) بسیار شتاب کن

• آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم : مقصود و مراد در کنار ماست و از آن بی خبر هستیم

• آب دریا به دهن سگ نجس نمی شود : پشت دیگران ازکسی بدگویی کردن فایده ای ندارد

• آب دست یزید افتاده : کالای فراوان و ارزان قیمت در دست محتکری گران فروش است

• آب دهان مرده است : مرکبی کم رنگ است

• آب را گل آلود می کند تا ماهی بگیرد : اشاره به کسی است که به کدورت میان دوستان و خویشاوندان دامن میزند تا خود از دشمنی آنان فایده ببرد

• آب زیر پوستش رفته : چاق و سر حال شده

• آب زیر کاه : مکار ، بد جنس

• آبشان از یک جو نمی رود : ( یا همون آبشون تو یه جوب نمیره ) به دلیل اختلافی که دارند ، نمی توانند با هم همراه باشند .

•  آب از سرش گذشت : بدبختی به منتهی رسیده ، کارش اصلاح شدنی نیست

• آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب : کار از کار گذشته ، دیگر امیدی به اصلاح کار نیست

• آب که سر بالا می رود ، قورباغه ابوعطا می خواند : جاهلی را می گویند که با گفتاری اظهار فضل کند

• آب نطلبیده مراد است : وقتی ناخواسته برای کسی آب بیاورند به فال نیک است

• آب نمی بیند و گرنه شناگر قابلی است : ذاتا شرور است ، اگر خطا و شرارتی مرتکب نمی شود ، وسیله و دسترس ندارد

• آتیش بیار معرکه: دو بهم زنی می کند

• آتیش زده به مالش : هر چی داشته بخشیده

• آدم از کوچکی بزرگ می شود : برای رسیدن به مقام عالی و فرماندهی ، باید از اطاعت و فرمانبرداری آغاز کرد

• آدم بد حساب دو دفعه می دهد : بد حساب غالبا بدهی را با خسارت می پردازد

• آدم به کیسه اش نگاه می کند : آدمی باید به اندازه درآمدش خرج کند

• آدم چرا روزه شک دار بگیرد : کاری که احتمال ضرر و زیان در آن است نباید مرتکب شد

• آدم حسابش را پیش خودش می کند : قبل از آنکه صاحب حق مطالبه کند ، باید حق او را ادا کرد

• آدم خوش معامله شریک مال مردم است : مردم از شراکت و همکاری با آدم خوش حساب و با انصاف استقبال می کنندمعنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ

• آدم دست پاچه کار را دوبار می کند : با عجله کارد کردن غالبا باعث خراب شدن کارها می شود

• آدم دو دفعه نمی میرد : ترس از مرگ نباید مانع دفاع از حق شود

• آدم زنده زندگی می خواهد : آدمی برای زندگی کردن به اسباب و لوازم آن نیازمند است

• آدم گرسنه سنگ را هم می خورد : به کسی می گویند که به بهانه خوشمزه نبودن غذا از خوردن آن امتناع می کند

• آدم هزار پیشه کم مایه است : کسی که به کارهای گوناگون بپردازد از نتیجه همه آنها باز می ماند

• آدمی جایز الخطاست : هر انسانی ممکن است خطایی مرتکب شود

• آدم یک بار پایش به چاله می رود : از آسیب و ضررها باید عبرت گرفت

• آرزو بر جوانان عیب نیست : آرزوهای بزرگ برای جوانان ناپسندیده نیست

• آستین بالا زدن : با عزم و اراده محکم کار را آغاز کردن

• آسمان که به زمین نمی آید : کار بزرگ و خطیری نیست ، پیش آمد غیر قابل جبرانی پیش نمی آید

• آسمان و ریسمان به هم می بافد : دوچیز نامتناسب را به هم ربط می دهد

• آسمون همه جاش یه رنگه: هر جا که باشی وضع همینه

• آسیا به نوبت : در همه کارها باید نوبت را رعایت کرد

• آشپز که دو تا شد ، آش یا شور می شود یا بی نمک : در هر کاری باید یک نفر مسئول و تصمیم گیرنده باشد

• آش دهان سوزی نیست : آنقدر که می گویند دوست داشتنی و مطلوب نیست .

• آش کشک خاله ات رو بخوری پاته نخوری پاته : این کار را باید انجام دهی چه دلت بخواد چه دلت نخواد

• آش نخورده و دهان سوخته : به گناه نکرده مجازات شدن

• آشی برایت بپزم که یک وجب روغن داشته باشد : هنگام تهدید می گویند ، یعنی ، آنچه از کارهای بد تو می دانم بیان می کنم

• در آفتاب بگذاری راه می افتد : خطش خیلی بد است

• آفتاب در ملکش غروب نمی کند : شرق و غرب زمین در تصرف اوست

• آفتاب لب بام است : پیر است و مرگش نزدیک . چیزی به مرگش نمانده

• آفتابه خرج لحیم است : به تعمیر نمی ارزد

• ‌آفتابه لگن هفت دست شام و ناهار هیچی : منظور کار پر سر و صداست که نتیجه ای در بر ندارد

• آمدم ثواب کنم کباب شدم : در عوض کار یا نیت خوب دچار ضرر و زیان شدم

• آنجا رفت که عرب نی انداخت : دیگر بر نمی گردد ، از دست رفته را باز نخواهد یافت

• آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند : خیر خواه مردم باش

• آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری : همه زیبایی های ظاهری و خصلت های نیک در شما جمع است

• آنچه در آینه جوان بیند ، پیر در خشت خام آن بیند : پیران به واسطه تجربه خود روشن بینتر از جوانان هستند .

• آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است : آدم درستکار را از بازرسی باکی نیست

• آن را که عیان است چه حاجت به بیان است : مطلب آنقدر واضح و روشن است که به توضیح و تذکر نیاز ندارد

• آن روی ورق را نخوانده است : فقط یک طرف کار را می بیند و بدین خاطر غلط حکم می کند

• آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت : انتظار منفعت ، همچون گذشته حالا بیجاست

• آنقدر بایست تا علف زیر پایت سبز شود : انتظارت بی نتیجه است

• آنقدر سمن هست که یاسمن گم است : شخص او در میان دیگران اهمیت چندانی ندارد ، با وجود این همه خواهنده به او چیزی نمی رسد

• آنقدر مار خورده ، افعی شده : آنقدر مرتکب کار بد و اعمال زشت شده که به آسانی به نیات بد دیگران پی می برد و آن را دفع می کند

• آن که شیران را کند روبه مزاج ، احتیاج است احتیاج است احتیاج : نیازمندی ، آدمی را به فروتنی و تملق وا می دارد .

• آواز دهل شنیدن از دور خوش است : بسا چیز یا کسی که از دور مهیب و خطیر می نماید ، از نزدیک به دیده حقیر و ناچیز می آید

• آه از نهاد کسی بر آمدن : بسیار غمگین یا پشیمان شدن

• آه در بساط ندارد : مفلس و بینواست

• ابلهی گفت و احمقی باور کرد : گوینده و شنونده هر دو ساده لوح و خوش باور هستند

• اجاره نشین خوش نشین است : مستاجر ، تحمل بدرفتاری همسایگان و خرابی خانه و بدی آب و هوا را نمی کند !

• ادب از که آموختی ؟ از بی ادبان : لقمان را گفتند : ادب از که آموختی ؟ گفت از بی ادبان که هر چه در کار ایشان در نظرم ناپسند آمد ، از آن پرهیز کردم : بادیدن رفتار بی ادبان آن کارها را انجام ندادن

• ارزان خری ، انبان خری : چیز خوب را ارزان نمی فروشند

• از آب و گل در آمدن : به حد مردان رسیدن

• از آنجا مانده ، از اینجا رانده : از هر دو طرف زیان دیده

• از الف تا یا دانستن : از سر تا ته کاری آگاه بودن

• از این ستون به آن ستون فرجی است : گذشت زمان ممکن است برای حل مشکل تو مؤثر واقع شود

• از این شاخ به آن شاخ پریدن : پراکنده سخن گفتن

• از این گوش می گیرد از آن گوش در می کند : حرف نشنو و بی توجه است

• از بی کفنی زنده است : فقیر و بی چیز است

• از پارو بالا رفتن : وافر و بسیار بودن

• از تو حرکت از خدا برکت : خداوند به آنکه بکوشد روی می دهد

• از چاله در آمد به چاه افتاد : دچار زیان و خطر سخت تری شد

• از خر شیطان پیاده شو : جنگ و فتنه درست نکن

• از دماغ فیل افتاده : بسیار متکبر است

• از دور دل می برد از نزدیک زهره : از دور زیبا و فریبنده است و از نزدیک زشت و ترسناک

• از دوست یک اشارت ، از ما به سر دویدن : آماده اجرای اوامر شما هستیم

• از دیوار راست بالا می رود : بسیار شیطان است

• از سر ما هم زیاد است : بخشش او کافی است

• از سیر تا پیاز چیزی خبر داشتن : از جزئیات چیزی کاملا آگاه بودن

• از شیر مادرت حلال تر : بسیار مباح و روا

• از شیر مرغ تا جان آدمیزاد: یعنی همه چیز

• از کوزه همان برون تراود که در اوست : بیش از این نباید از او انتظار داشت ، آنچه در ظاهر است نشان از باطن دارد

• از کیسه خلیفه می بخشد : از مال دیگری عطا می کند

• از گل نازکتر به کسی نگفتن : در نهایت مهربانی و ادب با کسی گفتگو کردن

• از ما اصرار ، از او انکار : هر چه پا فشاری کردیم نپذیرفت

• از ماست که بر ماست : آنچه بر سر آدمی می رود ، نتیجه اعمال خود اوست

• از هول حلیم درون دیگ افتاد : حریص و شتاب زده است

• اسب تازی اگر ضعیف بود همچنان از طویله ی خر به:  انتقاد از بی اهمیت ها

• استخوان خرد کردن : برای تحصیل و دانش رنج و سختی کشیدن

• استخوان لای زخم گذاشتن : کاری را به عمد طول دادن ، بر رنج و محنت کسی افزودن

• اشتها زیر دندان است : به کسی گویند که اظهار بی میلی به خوردن کند ، یعنی اگر کمی بخورید میل زیاد می شود

• اشکش در آستین است : با اندکی ناملایمی می گرید

• اگر به دریا برود ، دریا خشک می شود : نا مبارک و شوم است ( یعنی خیلی بدشانس است )

• اگر دیر آمدم شیر آمدم : هر چند به طول انجامید لیکن به مقصود رسیدم

• اگر دیر گفتی گل گفتی : هرچند پس از دیگران عقیده خود را اظهار کردی لیکن بسیار پسندیده گفتی

• اندازه نگهدار که اندازه نکوست: افراط و تفریط نکن

• انگشت به دهان ماندن : بسیار متعجب شدن

• انگشت نمای خلق شدن : به بدی مشهور شدن

• ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روز را دریابی : استفاده از اندک فرصت مانده

• ایراد بنی اسرائیلی گرفتن : خرده گیری های بسیار و نابجا کردن

• این به آن در : آنچه عوض دارد گله ندارد . در عوض بدی بدی کردن

• این ره که تو میروی به ترکستان است : راه و روشی که در پیش داری ، عاقبت خوبی ندارد

• این قافله تا به حشر ، لنگ است : هر روز در این کار مشکلی نو ظاهر می شود

 

 

حرف ب

• با پنبه سر بریدن : با نرمی و لطف به کسی آسیب و ضرر رساندن

• با حلوا حلوا دهن شیرین نمی شه: با زدن حرف حلوا بدان که دهانت شیرین نمی شود

• با پولها کباب بی پول ها دود کباب: شخص ثروتمند از مواهب زندگی استفاده می کند و بینوا می بیند و حسرت می کشد

• باد آورده را باد می برد : هر چه آسان به دست آید ، آسان هم از دست خواهد رفت

• باد به پشت کسی خوردن : پس از مدتی کاهلی و بیکاری ، شروع کار بر کسی دشوار بودن

• باد در آستین کسی کردن : کسی را با تعریف و تمجید فریفتن

• با دمش گردو می شکند : از پیش آمد حاضر بسیار شاد و خرسند است

• بادمجان بم آفت ندارد : خاطر جمع باش به او آسیبی نمی رسد .مقاومت داشتن در برابر سختی ها

• بادمجان دور قاب چین : چاپلوس و متملق

• بار کج به منزل نمی رسد : کار از پایه خراب ، نتیجه ای در بر ندارد

• بازبان خوش مار را از سوراخ بیرون می کشد: باچرب زبانی کارهای خویش راپیش می برد

• بازی اشکنک دارد ، سر شکستنک دارد : مثلی است متداول میان اطفال ، برای تسلا به کودکی می گویند که در بازی به او آسیب رسیده است

• با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشتن : با وجود فقر و بی بضاعتی صورت ظاهر را حفظ می کند

• با شاخ گاو سر را به جنگ انداختن : خود را به مهلکه انداختن

• با طناب پوسیده کسی به چاه رفتن : به واسطه امید و اعتقاد نابجا در بلا گرفتار آمدن

• بالاتر سیاهی که رنگی نیست : بدتر از این نخواهد شد

• با ماه نشینی ، ماه شوی ، با دیگ نشینی سیاه شوی: در تأثیر همنشینی گویند ،‌یعنی در اثر همنشینی با بدان ،‌بد می شوی و با نیکان نیک

• با هر دست که دادی پس می گیری. پاداش حتمی در مقابل هر خوبی

• باید گذاشت در کوزه آبش را خورد : این وعده وفا نخواهد داشت

• با یک تیر و دو نشون زدن: با انجام یک کار به چند نتیجه عالی رسیدن

• با یک دست دو هندوانه نمی توان برداشت : به انجام رساندن دو کار خطیر همزمان دشوار است

• با یک گل بهار نمی شود : از یک مورد نتیجه کلی نمی شود گرفت

• با یه من عسل هم نمی شود خوردش: بد اخلاق بودن

• ببینیم و تعریف کنیم : در پاسخ آن که ادعا کند چنین و چنان کنم گویند

• بد را باید بد گفت ، خوب را خوب : اگر پیش از این کارهای بدی کرده است ، این یک کارش خوب بوده

• برای کسی بمیر که برای تو تب کند : غم کسی را بخور که بر غم تو اندوهگین شود

• برای لای جزر دیوار خوبه: خیلی بی مصرف است

• برای همه مادر است برای من زن بابا : با همگان مهربان است و با من بی مهری می کند

• بر یخ نوشتن : قطع امید کردن

• بزک نمیر بهار میاد ، کنبزه با خیار میاد : به کسی وعده های دورو دراز دادن

• بزرگی به عقل است نه به سال: در تقابل بین کارها وسخنان خردمندانه ی خردسال با سخنان وکارهای نابخردانه ی بزرگسال گفته می شود

• بوی حلواش می آید : پیر است و مرگش نزدیک

• به باد هم نگو : این راز را سخت پوشیده نگه دار

• به در گفت دیوار بشنوه: غیر مستقیم حرف زدن

• به دعای گربه ی سیاه ، بارون نمی باره: خشم خدا نسبت به افراد بدکار

• به روباه گفتند : شاهدت کیست ؟ گفت : دمم : شاهد مغرض است و با این شهادت به او منفعتی می رسد

• به گمانش علی آباد شهری است : به غلط گمان نیک روزی می برد

• به مرگ می گیرد تا به تب راضی شود : زیاده طلب می کند تا طرف به اندازه کافی تن بدهد

• به نام ما به کام تو : به ظاهر از آن ماست اما نفعش به دیگری می رسد

• یک تیر و دو نشان زدن : از امکانات موجود نهایت بهره را بردن

• بی رگ است : غیور نیست

 

حرف پ

• پا به دریا بگذاره دریا خشک می شود: بد شانس است

• پا تو کفش کسی کردن : در کار دیگری دخالت کردن

• پا در یک کفش کردن : اصرار و پا فشاری کردن

• پارسال دوست ، امسال آشنا : به شوخی به دوست یا آشنایی می گویند که مدتی دراز از او بی خبر بوده اند

• پایان شب سیه سپید است: مثل از پی هر گریه آخر خنده ای است. بالاخره روزگار خوش می آید

• پایت را به اندازه گلیمت دراز کن : زیاده روی نکن

• پایش لب گور است : به خاطر پیری مرگش نزدیک است

• پته اش روی آب افتاد : رسوا شد ، رازش آشکار شد

• پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است تربیت نا اهل را چون گردوگان بر گنبد است: آدم بی ادبی که قابل تربیت کردن نیست

• پرده هفت رنگ مگذار تو که در خانه بوریا داری: قناعت

• پرسیدن عیب نیست ،‌ ندانستن عیب است: در مذمت نادانی

• پز عالی جیب خالی : با وجود بی بضاعتی خویشتن را چون توانگران می آراید

• پشت پا زدن : با تحقیر ، ترک گفتن

• پشت چشم نازک کردن : ناز کردن

• پشت دستش را داغ کرد : با خود عهد کرد که بار دیگر این کار را نکند

• پشتش باد خورده : پس از مدتی بیکاری ، هنگام شروع به کار ، کاهلی می کند

• پشت و روش معلوم نیست : دو رو و منافق است

• پشم در کلاه نداشتن : در خور بیم و هراس نبودن. بی مایه بودن

• پشه لگدش زده : مریض نیست و از نازک طبعی ، گمان ناتندرستی به خود می برد

• پل خر بگیری : محل امتحان و آزمایش

• پنجه با شیر انداختن و مشت با شمشیر زدن کار خردمندان نیست: کار خطرناک کردن کار انسانهای عاقل نیست

• پولش از پارو بالا می رود : مال فراوان دارد . ثروت زیادی دارد

• پول علف خرس است: دارایی و مال را به هر کس که بخواهد نباید داد

• پول که زیاد شد خانه تنگ می شود و زن زشت: ثروت زیاد ، انسان را به سرگرمی های ناپسند وا می دارد

• پیاده شو با هم راه بریم: در مورد کسی که خیلی مغرور و متکبر شده است

• پی تقدیر رفتن از کوری است. در نکوهش سستی وتنبلی ویا استفاده نکردن از عقل وفکر خود

• پیراهن عثمان کردن : حقی را وسیله پیشرفت باطلی کردن

• پی نخود سیاه فرستادن : کسی را با ارجاع به کاری ، از سر باز زدن

 

 

حرف ت

• تا تریاق از عراق آرند مار گزیده مرده باشد: به تاخیر انداختن کاری که اهمیت فوری و بسیار دارد

• تا تنور گرم است نان را بچسبان: کاملاً از فرصت استفاده کردن

• تا تنور گرم است بچسبان : تا اسباب و وسایل هست ، برای رسیدن به مقصود بکوش ، فرصت را غنیمت شمار

• تافته جدا بافته بودن: خود را غیر از بقیه دانستن

• تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نمی باشد: در حق دیگران خوبی کن بدی کردن کاری ندارد.

• تا گوساله گاو شود ، دل صاحبش آب شود : رسیدن به مقصود ، با سختی و مرارت توأم است

• تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد:انسان ذات خود را با اعمال و گفتارش نشان می دهد

• تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها : بیشتر اوقات چیزی که مردم می گویند بر حقیقت مبتنی است

• تب تند زود عرقش می آید : دوستی های بی حد و اندازه ، غالبا به سردی یا دشمنی مبدل می شود

• ترحم بر پلنگ تیز دندان ، ستم کاری بود بر گوسفندان : به آدم های بد رحم کردن باعث آسیب رسیدن به انسان های مظلوم می شود

• ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی که این ره که تو می روی به ترکستان است: بیراهه رفتن. در اشتباه ماندن

• تعارف آمد و نیامد داره : با این که گمان می بردید احسان شما را نمی پذیرد ، پذیرفت . به کسی که تعارف می کنی ممکن است قبول کند یا نکند

• تعارف شاه عبد العظیمی است : به زبان می گوید اما از دل راضی نیست

• توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت: کسی که قانع است قدرتمند است

• توبه گرگ مرگ است: کسی که دست از عادتش بر نداشته

• تو را به گور من نمی گذارند : به خاطر گناه من ، تو را عذاب نمی کنند

• تو را خواهند پرسید که عملت چیست نگویند پدرت کیست: باز خواست آخرت. خود عمل مهم است نه زور و زر

• توی دعوا حلوا پخش نمی کنند : ستیزه و دعوا غالبا با زد و خورد و سخنان درشت توأم است

• توی دهن شیر می رود : بسیار شجاع و نترس است

• توی هفت آسمون یک ستاره نداشتن: بد شانسی آوردن

• تیر از کمان رفت : وقت تدارک کار گذشت

• تیرش به سنگ می خورد: به هدفش نمی رسد

• تیشه بر ریشه خود زدن : خود را در معرض خطر نابودی قرار دادن. با پای خود به گور رفتن

• تیری در تاریکی انداختن : به گمان و حدس نتیجه و سود ، کاری کردن . با چشم بسته کاری رو انجام دادن

 

حرف ج

• جا تر است و بچه نیست : کار از کار گذشته و چیزی موجود نیست

• جا گرم کردن : در محلی مستقر شدن

• جانا سخن از زبان ما می گویی : گله و شکایت بیجا از من دارید ، من خود به گله کردن از شما اولی هستم

• جان به عزراییل نمی دهد : بسیار خسیس است

• جان پدر ، تو سفره بی نان ندیده ای : هنوز جوانی و قدر مال نمی دانی

• جان کسی را بر لب آوردن : کسی را مدت زیاد در انتظار گذاشتن

• جانماز آب کشیدن: در ظاهر خود را خوب نشان دادن

• جای سوزن انداختن نیست : بسیار شلوغ است

• جای شکرش باقی است : باید خدا را شکر کرد که از این بدتر نشده است

• جایی رفت که عرب نی انداخت: کنایه از این است که بازگشتی ندارد

• جای که نمک خوردی نکمدان مشکن : به افرادی که در حق تو خوبی کرده اند بدی نکن

• جایی نمی خوابد که آب زیرش برود : آن قدر زیرک است که کاری نمی کند تا دچار ضرر و زیان شود

• جگرش برای فلان چیز لک زده است : آرزومند خوردن یا داشتن آن است

• جنگ اول به از صلح آخر : قرار اول کار بهتر از تفاهم پس از دعواست

• جنگ دو سردارد: یعنی پایان جنگ گاهی پیروزیست و گاهی شکست است

• جواب ابلهان خاموشیست: جواب نادانها را نباید داد

• جواب دندان شکن : پاسخ به جا و موجه

• جواب های هوی است : درشت گوی ، درشت می شنود

• جوانمردی که بخورد و بدهد به از عابری که نخورد و بنهد: جوانمردی که به دیگران کمک می کند بهتر از پارسایی است که نمی خورد و به دیگران هم کمک نمی کنند

• جوجه را آخر پاییز می شمارند : نتیجه در پایان کار مشخص می شود

• جیبش را تار عنکبوت گرفته است : دیری است که نقدی به جیب ندارد

• جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود: به فکر آینده نبودن

 

حرف چ

• چار دیواری ، اختیاری : آدمی اختیار خانه خود را دارد

• چار میخ کردن : محکم کردن

• چاقو دسته خودش را نمی برد : نزدیکان و دوستان به یکدیگر زیان و آسیب نمی رسانند

• چاه کن ته چاه است : ظلم و ستم ، فرجامی جز بدبختی ندارد

• چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟ : در کارها باید آینده نگر و محتاط بود

• چراغ کسی تا صبح نمی سوزد : خوشبختی های این جهانی دایم و پایدار نیست

• چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است : بخششی که می شود به اطرافیان کرد نباید به غیر کند

• چشم بازار را در آورده : بسیار بد خرید کرده است

• چشم بسته غیب می گوید: به کسی گفته می شود که از موضوع روشن و واضح خبر می ده

• چشم به راه داشتن : در انتظار کسی بودن

• چشمت روز بد نبیند : آنچه بر ما رفت امید که بر تو نرود

• چشم چشم را نمی بیند : سخت تاریک است

• چشم ما شور بود ؟ : چرا تا ما آمدیم ، شما قصد رفتن کردید ؟

• چشم و چراغ مایید : برگزیده و محبوب ما هستید

• چشم و دل پاک است : کاملا مورد اطمینان و اعتماد است

• چشم و دل سیر است : بی اعتنا به مال و بلند نظر است

• چشم هایش آلبالو گیلاس می چیند : در اثر بی خوابی ، اشیا را درهم و تار می بیند . چیزی را به طور درست نمی بیند

• چغندر به هرات زیره به کرمون: هر چیزی به جای خودش

• چند تا پیراهن بیشتر پاره کرده: با تجربه تر است

• چو انداختن: جال و جنجال را انداختن

• چوب به لانه زنبور کردن: کارهای خطرناک انجام دادن

• چوب دو سر طلاست : پیش دو طرف دعوا ، منفور و بی آبروست

• چو فردا شود فکر فردا کنیم: از حالا جوش فردا را نزنیم

• چو دخلت نیست ، خرج آهسته تر کن : مخارج و درآمد آدمی باید متناسب باشد

• چون که صد آمد ، نود هم پیش ماست : وقتی به کمال مطلوب رسیدی ، سایر کمالات خود به خود حاصل می شود

• چیزی بارش نیست: ساده لوح بودن

• چیزی که از خدا پنهان نیست از بنده چه پنهان: جای مخفی کردن چیزی نیست

• چیزی که عوض دارد گله ندارد : وضع حاصل پی آمد طبیعی کار شماست. این کار به آن کار در

 

حرف ح

• حادثه خبر نمی کند: اتفاقات پیش از آنکه بفهمیم روی می دهد

• حاجی ارزانی : به شوخی به گران فروشان می گویند

• حاجی ، حاجی را در مکه می بیند: وقتی کسی وعده ای می دهد و می رود و مدتی از او خبری نمی شود چون او را می بینند چنین می گویند

• حالا که ماست نشد شیر بده: مقصودی معین ندارد

• حرف حساب جواب نداره: درست گفتن مسئله ای درباره حق کسی

• حرف حق تلخ است : وقتی کلام حق ، به زیان شنونده باشد آن را بر نمی تابد

• حرف حق نزن ، سرت را می برند : هر راستی را نباید گفت

• حرف خودت را کجا شنیدی ؟ آنجا که حرف مردم را : غیبت کننده که در حضور شما بد دیگران را می گوید ، بدون شک ، از شما هم در حضور دیگران بد خواهد گفت

• حرف راست را باید از بچه شنید: صحبت درست را که کودک می گوید ، صحیح است.

• حرف مرد یکی است : مرد از گفتار خود بر نمی گردد

• حرفهای گنده تر از دهنش می زنه: سخنان نامناسب زدن

• حساب به دینار ، بخشش به خروار : حسابگری با بخشش منافات ندارد

• حساب ، حساب است ، کاکا برادر : دوستی و خویشاوندی را نباید در معامله دخالت داد

• حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت: کار را بی موقع انجام دادن

• حسود هرگز نیاسود: از بخل و کینه به جایی نمی رسد

• حق به حقدار می رسد: کار شایسته سزای آدم دستکار است

• حنایش رنگی ندارد : بر گفته ها و وعده های او حساب نمی توان کرد

• حواله سر خرمن است : این وعده وفا نخواهد داشت

 

حرف خ

• خاک برایش خبر نبرد : وقتی بخواهند از مرده ای بد بگویند ، کلام را با این جمله آغاز می کنند

• خاک مرده پاشیده اند : سکوت و خاموشی کامل آنجا حکم فرماست

• خانه به دوش: بی خانه بودن

• خانه قاضی گرد و بسیار است اما شماره دارد : مال زیاد ، بی حساب هم نیست

• خدا از دهنت بشنود : ای کاش چنان شود که تو می گویی !

• خدا از رگ گردن به آدم نزدیک تر است : خدا شاهد ناظر اعمال آدمی است

• خدا این چشم را به آن چشم محتاج نکند : احتیاج و نیاز ، خواری و زبونی می آورد

• خدا به آدم چشم داده : چرا بد انتخاب کرده اید ؟

• خدا به آدم دست داده : کارهای خود را نباید بر عهده ی دیگران گذاشت

• خدا به آدم عقل داده : چرا نسنجیده و ندانسته عمل می کنی ؟

• خدا بزرگ است : هنوز باید امیدوار بود

• خدا به قدر قلب هر کس می دهد : آدم حسود ، غالبا فقیر و بی بضاعت است

• خدا جای حق نشسته : ستمکار به کیفر زشتکاری خویش می رسد

• خدا خر را دید شاخش نداد : موذی و بدجنس است اما وسیله اذیت ندارد

• خدا را بنده نیست : سرکش و یاغی شده

• خدا کس بی کسان است : خداوند دستگیر درویشان و بینوایان است

• خر بیار و باقالی بار کن : در موردی گفته می شود که معرکه و جنجالی بر سر موضوعی بر پا شود

• خرتب می کنه: در فصل تابستان کسی که لباس گرم بپوشد

• خرج که از کیسه مهمان بود ، حاتم طایی شدن آسان بود : عطا و بخشش از مال دیگران سهل است

• خرش از پل گذشت : اکنون که کارش با یاری دیگران به انجام رسیده یاری کنندگان را فراموش کرده است

• خرش به گل مانده : ناتوان شد

• خر بیار و باقالی بار کن: در موردی گفته می شود که آشوب و معرکه بر سر موضوعی باشد

• خر ما از کرگی دم نداشت : از بیم زیانی بزرگتر از ادعای خسارت پیشین گذشتم . بدشانس بودن

• خروس بی محل : آن که گفتار و کردار نابجا دارد

• خر و گاو را به یک چوب می راند : رعایت مقام و مرتبه را نمی کند

• خط و نشان کشیدن : تهدید کردن

• خلایق هر چه لایق : توفیق مردمان به قدر شایستگی آنهاست

• خواب خرگوشی : کنایه از غفلت است

• خواب دیدن : به طمع افتادن ( مثلا:  باز چه خوابی برامون دیدی )

• خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو : چنان باش که همگان هستند تا رسوا نشوی

• خوش را به آب و آتش می زند : برای رسیدن به مقصود به هر کاری دست می برد

• خود را به کوچه علی چپ می زند : برای کسب منفعت یا دوری از ضرر و زیان ، تجاهل می کندو خود را به نادانی می زند

• خود را به موش مردگی می زند : برای مصلحتی ، خود را به مریضی و ناتوانی می زند

• خودم کردم که لعنت بر خودم باد : آنچه بر سرم رفت نتیجه بی تدبیری خودم بود

• خوشی زیر دلش زده : حال که بخت با او موافق است ، قدر نمی داند

• خون نکرده ام : گناه بزرگی مرتکب نشده ام تا سزاوار این کیفر باشم

• خیابان متر می کند : بیکار است

 

حرف د

• دارندگی و برازندگی : ثروتمندان ، در خور شأن خویش زندگی می کنند .

• داشتم داشتم فایده نداره از داریم بگو: از آنچه داشتی نگو بگو اکنون چه داری

• دایه مهربانتر از مادر : آن که بیش از حد و نابجا محبت می کند .

• درِ باغ سبز نشان دادن : با وعده و وعید ، فریب دادن .

• در پوست نگنجیدن : از رسیدن به آرزویی بسیار شاد بودن .

• در خانه اگر کس است یک حرف بس است : شنونده اگر عاقل باشد ، اشارتی کافی است .

• درِ خانه ات را ببند ، همسایه ات را دزد نکن : مالت را حفظ کن تا گمان دزدی به کس نبری .

• درخت هرچه پر بار تر سر به زیر تر: در ستایش فروتنی افراد دارای مقام ویا ثروت

• در دروازه را می توان بست ، دهن مردم را نمی توان بست : بهانه به دست خلق نباید داد ، چون مردم از غیبت و سخن چینی پروا ندارند . هر کاری بکنی مردم درباره ات حرف می زنند

• درد کوه را آب می کند : لاغری در بیماری ، شگفت انگیز نیست .

• درزی (خیاط) در کوزه افتاد : مردی درزی ، بر دروازه ی شهر دکان داشت و کوزه ای به دیوار آویخته بود ؛ هر وقت جنازه ای را از شهر بیرون می بردند ، وی سنگی در کوزه می انداخت و هر ماه سنگ ها را می شمرد . بعد از مدتی درزی خود از دنیا رفت . مردی به سراغ او آمد و دکانش را بسته یافت . از همسایه پرسید درزی کجاست ؟ همسایه گفت « درزی در کوزه افتاد » . منظور این که اتفاق شامل حال او هم شد.

• در کار خیر ، حاجت هیچ استخاره نیست : در انجام کار خیر ، تردید نباید کرد .

• در مثل ، مناقشه نیست : در مثلی که آوردم مقصودم شما نبودید .

• دروغ گو کم حافظه است : دروغ گو ، خود ، خویش را رسوا می کند .

• در هفت آسمان یک ستاره ندارد : بسیار درویش و تهیدست است .

• در ، همیشه به یک پاشنه نمی گردد : اوضاع ، همیشه این طور نخواهد بود .

• دست از جان شستن : برای رسیدن به مقصود ، تن به مرگ دادن .

• دست بالای دست بسیار است : بر زیردستان ، ستم روا نیست . قدرتمند تر از شما هم هست .

• دست به دامن کسی شدن : به کسی پناه بردن .

• دست به دست کردن : تعلل و تسامح کردن .

• دست به دهن : بی چیز و نیازمند .

• دست به سرش کرد : با ارجاع کاری او را از سر خود باز کرد .

• دست به عصا راه رفتن : احتیاط کردن .

• دستِ پیش را گرفته است : با آن که خود ستمگر است ، حریف مظلوم و ستم دیده را ، جفا کار می خواند .

• دست راستش زیر سر شما باشد : امید است که شما هم به این خوشبختی برسید .

• دست رد به سینه کسی زدن : خواهش و التماس کسی را نپذیرفتن .

• دستش به پشتش نمی رسد : وقتی داخل خانه می شود ، در را نمی بندد .

• دستش به دهنش می رسد : آن قدر استطاعت مالی دارد که نیازمند دیگران نباشد .

• دستِ شکسته وبال گردن است : از تحمل بدخلقی خویشاوندان و دستگیری بستگان تهیدست و بی چیز ، چاره ای نیست .

• دستم بی نمک است : به هر که نیکی می کنم ، در حق من بدی می کند .

• دسته گل به آب دادن : مرتکب کاری ناسزاوار شدن .

• دستی از دور بر آتش داری : از رنج و سختی کار ، کاملا آگاه نیستی .

• دستی که نمی شود برید ، باید بوسید : وقتی بر حریف غلبه نمی توان کرد ، باید تسلیم شد .

• دشمن دانا به از دوست نادان: دانایی و فهمیدگی گرچه در دشمن باشد ، خوب است. دوست نادان آدم را گرفتار می کند

• دل به دریا زدن : با وجود خطر و بیم هلاک ، بر کاری مصمم شدن . ریسک کردن

• دل به دل راه دارد : دوستی و محبت ، پیوسته دو سویه است . خبر داشتن از دوستی طرف

• دل دادن و قلوه گرفتن : شیفته وار و مشتاقانه با یکدیگر سخن گفتن .

• دل دل کردن : مردد بودن .

• دمش را روی کولش گذاشت : نا امید و شکست خورده ، برگشت .

• دم ، غنیمت است : فرصت را از دست نباید داد .

• دندان تیز کردن : به چیزی طمع بستن .

• دندان گرد بودن : بر کالاهای خود نرخ گران گذاشتن . طمع کار بودن

• دندانی که درد می کند باید کشید : زن یا دوست بد را باید ترک گفت .

• دنیا دو روز است : از خوشی های دنیا باید بهره برد

• دنیا محل گذر است : باید بدی کنندگان و دشمنان را بخشود .

• دنیا هزار رو دارد : پیش آمدها را باید در نظر گرفت و احتیاط را از دست نداد .

• دو پا داشت ، دو پا هم قرض کرد : به تندی گریخت .

• دو پا در یک کفش کردن : سماجت و پافشاری کردن .

• دود از سر بلند شدن : بسیار و متعجب و متحیر شدن .

دود از کنده بلند می شود: با تجربه بودن افراد مسن

• دود از چراغ خوردن : برای تحصیل دانش ، رنج فراوان بردن .

• دودش به چشم خودت می رود : کیفر این کار زشت را خودت خواهی دید .

• دودو تا چهار تا: چیزی که واضح است

• دوری و دوستی : رفت و آمدِ زیاد از حد ، به کدورت و دل آزردگی می انجامد .

• دوست آن باشد که گیرد دست دوست ، در پریشان حالی و درماندگی : دوست خوب هنگام سختی و درماندگی همراه آدمی است .

• دوستیِ خاله خرسه : محبت جاهلانه که بر ضرر محبوب منجر شود .

• دو قورت و نیمش باقی است : با وجود این همه محبت و لطف ، باز هم ناسپاسی می کند .

• ده مرده حلاج است : بسیار زیرک و کاری است .

• دهنش آستر دارد : غذاهای بسیار گرم را به آسانی می خورد .

• دهنش بوی شیر می دهد : هنوز خلق و خوی بچگانه اش باقی است ؛ بچه است .

• دهنش چاک و بست ندارد : راز نگهدار نیست ؛ بی جهت دشنام و ناسزا می گوید .

• دیگ به دیگ میگه روت سیاه : کسی که عیب دارد به دیگران طعنه می زند

• دیگران کاشتند ، ما خوردیم ؛ ما می کاریم تا دیگران بخورند : آسایش فعلی ما حاصل رنج گذشتگان است و بالطبع راحت آیندگان ، منوط به سعی و خدمت ماست .

• دیوار حاشا بلند است : انکار کردن راحت است .

• دیوار موش دارد ؛ موش هم گوش دارد : گفتن اسرار با آواز بلند ، نشان از بی خردی است . حرف به گوش بقیه می رسد

• دیواری از دیوار ما کوتاه تر ندیده : ما را از همه ضعیف تر دیده ، از این رو به ما ستم روا می دارد .

 

 

حرف ر

• راه باز است و جاده دراز: کسی برای رفتن مانع نمی شود

• رخت بر بستن : مردن .

• رشته ها پنبه شدن : رنج و تعبی ، باطل و هدر شدن . سختی که نتیجه نداده

• رفت که ریش در بیاورد ، سبیلش را هم باخت: خواست وضع بهتری پیدا کند ، آنچه داشت از دست داد

• رفتم ثواب کنم ، کباب شدم : در ازای نیکی بدی دیدم .

• رگ خواب کسی را به دست گرفتن : راه نفوذ و تأثیر در کسی یافتن . پیدا کردن نقطه ی ضعف کسی

• رنگش مثل گچ سفید شد: منظور کسی است که از چیزی ترسیده و رنگش پریده باشد

• روده بزرگه ، روده کوچکه را خورد : وقتی از گرسنگی بی تاب شوند گویند وقتی که انسان خیلی گرسنه باشد

• روکه نیست سنگ پای قزوینه: پررو بودن

• روی پایش بند نیست : از پیشآمد حاضر ، بسیار شاد و خوشحال است .

• ریشش را در آسیا سفید نکرده : آزموده و با تجربه است .

• ریگ در کفش داشتن : مقصود نهانی داشتن . نقشه ی بدی در فکر داشتن.

 

 

حرف ز

• زاغ سیاه کسی را چوب زدن : در کار کسی تجسس کردن .

• زبان سرخ ، سر سبز می دهد بر باد : نسنجیده سخن گفتن ، پشیمانی در بر دارد .

• زبانم مو درآورد : از بس گفتم خسته شدم . وقتی که کسی زیاد توضیح دهد و نتیجه نداشته باشد

• ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزا: هنگامی گفته می شود که تعارف بی فایده و باعث رنجش دیگران می شود

• زردآلو را می خورد برای هسته اش: هر کاری را برای نتیجه اش انجام می دهد

• زدیم و نگرفت : کسی که خود را به خطر بیاندازد و نتیجه ای نداشته باشد

• زمستان را شبی ، پیران را تبی : پیران در زمستان تحمل سرما را ندارند .

• زمستان رفت ، روسیاهی به زغال ماند : با این که یاری و مدد نکرد ، کار چنان که منظور بود انجام گرفت .

• زن به در سرای مرد نکو هم درین عالم است دوزخ او: تأثیرخوب همنیشنی با افراد نیکوکار

• زنگوله ی پای تابوت : طفل خرد سال مرد پیر .

• زیر آب کسی را زدن : کسی را نزد دیگری منفور کردن ، کسی را از کار بر کنار کردن. ‌کسی را نزد دیگری بی اعتبار کردن

• زیر بغل کسی هندوانه گذاشتن : کسی را با سخن دروغ و چاپلوسی به نخوت و غرور دچار کردن .

• زیر پای کسی پوست خربزه گذاشتن : با حیله و فریب ، کسی را دچار خطر و زیان کردن ، پاپوش درست کردن .

• زیر پای کسی نشستن : کسی را با وعده ها و گفتارهای دروغین ، فریب دادن .

• زیر کاسه ، نیم کاسه ای است : فریب و حیله ای در این کار پنهان است . فریب و حقه ای در کار است

• زیر رنج بود گنج های پنهانی : نتیجه دادن زحمات

• زیره به کرمان بردن : کار عبث و بیهوده کردن .

 

حرف س

• سال به سال دریغ از پارسال : هر چه بگذرد ، اوضاع نا بسامان تر است .

• سالی که نکوست از بهارش پیداست : مواقعی گفته می شود که کاری بر وفق مراد باشد. برای کارهایی که نتیجه اش از اول مشخص می شود

• سایه اش را با تیر می زند : سخت با او دشمنی دارد .

• سبیلش را چرب کردن : به او رشوه دادن .

• ستاره سهیل است : زود به زود نمی توان او را دید ، غیبت او طولانی است .

• سخن را سر است ای خردمند و بن میاور سخن در میان سخن :‌ دوری کردن از میان حرف دیگران پریدن

• سراپا گوش بودن : با دقت شنیدن .

• سر به صحرا نهادن : در غم و اندوهی ، چون دیوانگان را بیابان گرفتن .

• سر بیگناه بالای دار نمی رود : بی تقصیری شخص بیگناه ، عاقبت آشکار می شود .

• سر پیری و معرکه گیری : این کار برای شما که سن و سالی دارید شایسته نیست . در مورد کسانی است که زمان پیری کار جوانان را انجام می دهند

• سرِ رشته گم کردن : راه رسیدن به مقصود را از دست دادن .

• سرش از خودش نیست : جوانمرد و بخشنده است .

• سرش برای فلان کار درد می کند : میل و علاقه همیشگی به آن کار دارد .

• سرش برود زبانش نمی رود : سخت حاضر جواب است .

• سرش برود شکمش نمی رود : بسیار پرخور و شکموست .

• سرش به تنش زیادی کرده است :‌ از جانش سیر شده است

• سرش به تنش می ارزد :‌ ارزش احترام گذاشتن را دارد

• سرش به سنگ خورد : به خاطر بی تجربگی و خود رأیی ، از کار نتیجه ای نگرفت .

• سر نا را از سر گشادش می زند : کار را از راه و روش معمول آن انجام نمی دهد .

• سر و ته یک کرباس اند : همگی مثل هم هستند .

• سر و گوش آب دادن : آگاهی و اطلاعی اندک حاصل کردن .

• سری از هم سوا هستند : بسیار با هم دوست و مهربان اند .

• سری را که درد نمی کند ، دستمال نمی بندند : بیهوده دنبال دردسر نباید رفت .

• سفره اش همیشه پهن است : اسرار خود و خانواده اش را به طول و تفصیل برای دیگران شرح می دهد .

• سکوت نشانه ی رضایت است :‌ وقتی کسی ساکت است رضایتش را نشان می دهد. کسی که راضی ست و اعتراضی نمی کند

• سگ زرد برادر شغال است : در ناجنسی هر دو مثل هم هستند .

• سگ صاحبش را نمی شناسد : ازدحام مردم در آنجا زیاد است .

• سنبه پر زور است : حریف قوی است .

• سنگ روی یخ شدن : پیش دیگران شرمسار شدن .

• سنگ کسی را به سینه زدن : از کسی حمایت و هواداری کردن .

• سنگ مفت ، گنجشک مفت : کاری است که دستمایه نمی خواهد ، شاید نتیجه هم بدهد .

• سه چیز پایداری نماند مال بی تجارت و علم بی بحث و ملک بی سیاست : سه چیز استوار نمی ماند مال که خرید و فروش نشود و علمی که مشورت در آن نباشد و پادشاه بی سیاست

• سیاه کاسه : خسیس ، بخیل .

• سیب را از وسط نصف کنند :‌ کنایه از شباهت

• سیب زمینی است : بی رگ است ، غیور نیست .

• سیر به پیاز میگه پیف پیف چقدر بو می دی :‌ کنایه به کسی است که خود پر از عیب و اشکال است ولی عیب کوچک دیگران را بزرگ جلوه دهد

• سیلی نقد به از حلوای نسیه : نقد اگرچه کمتر ، از نسیه بهتر .

 

 

حرف ش

• شاخ به شاخ کسی گذاشتن : با قوی تر از خود ، مجادله کردن .

• شاخ و شانه کشیدن : تهدید کردن .

• شاهنامه آخرش خوش است : باید در انتظار پایان کار بود . همیشه در اول کار نباید قضاوت کرد

• شتر بابارش گم می شه : نا امن بودن مکانی

• شتر در خواب بیند پنبه دانه ؟ : کنایه از آدمی است که آرزوهای دور و دراز و حتی بعید و نشدنی دارد

• شتر دیدی ، ندیدی : آنچه دیدی ، ندیده بگیر .

• شتر سواری دولا دولا نمی شود : کار را باید با آگاهی انجام داد. کار مهم و بزرگ را در نهان نمی توان انجام داد .

• شتری که در خانه ی همه را می زند :‌ عاقبتی که برای همه است

• شریک دزد و رفیق قافله : آدم دو رو و منافق .

• شش ماهه به دنیا آمده : در کارها زیاد عجله می کند .

• شکمی از عزا در آوردن : بعد از گرسنگی طولانی ، غذایی گوارا خوردن

• شلم شوربا : بی نظم و ترتیب .

• شمر ، جلودارش نمیشه : یعنی بسیار آدم شروری است

• شمشیرش به ابر می رسد : مقتدر و تواناست .

• شنیدن کی بود مانند دیدن : شنیده ها را نباید باور کرد . هرگاه با چشم خودت ندیدی شایعات را باور نکن

• شورش را در آوردن : زیاده روی و از حد گذشتن .

• شیر خشتی مزاج است : با همه کسی می تواند زندگی کند .

• شیر مرغ : چیز نایاب .

• شیره به سر کسی مالیدن : کسی را به ناچیزی خرسند کردن .

• شیری یا روباه : کامروا باز گشته ای یا ناکام ؟

 

 

حرف ص

• صابونش به تن من هم خورده : زیان و آسیبش به من هم رسیده .

• صبر ایوب داشتن: صبور بودن

• صدا از ته چاه بر آمدن. ضعیف بودن

• صد تا چاقو بسازد ، یکیش دسته ندارد : پیوسته وعده های دروغ میدهد . یعنی هیچوقت به‌حرفش اعتماد نکن

• صد تا مثل تو را لب چشمه میبرد ، تشنه بر می گرداند : بسیار مکار و حیله گر است .

• صلاح مملکت خویش خسروان دانند: هر طور که خودت می دانی رفتار کن

• صورتش را با سیلی سرخ نگاه می دارد : آبرومندانه زندگی کردن

 

حرف ض

• ضرر تلخه: هر کسی از ضرر کردن ناراحت می شود

• ضرب ، ضرب اول: در مبارزه آن کسی برنده است که ضربه اول را زده باشد

• ضامن روزی بود روزی رسان: اعتقاد به روزی دهندگی خدا

• ضعیفی که با قوی دلاور کند یار دشمن است در هلاک خویش: هرکس باید به توان خودش کاری را انجام دهد

 

حرف ط

• طاقتم طاق شد: بیش از این تحمل ندارم ، صبرم تمام شده است

• طاووس‌رابه‌نقش ونگاری‌که هست‌خلق‌تحسین‌کنند واوخجل ازپای‌زشت‌خویش: ظاهر بینی افراد

• طبل توخالیست: فقط داد و فریاد می زند و گرنه چیزی بارش نیست

• طمع را سه حرف است هر سه تهی : در مذمت ونکوهش طمع

• طوطی وار : گفتاری بی تعقل . مطلبی را سرسری یاد گرفتن

• طوق بر گردن : مطیع و فرمانبردار .

 

حرف ظ

• ظاهر و باطنش یکی است : بی ریا و یکدل است .

• ظلم ، عاقبت ندارد : ستمگر به سزای اعمالش میرسد .

 

حرف ع

• عاقبت جوینده یابنده بود: کسی که تلاش می کند به مقصودش می رسد

• عاقبت حق به حقدار رسید: همیشه در سرانجام هر کار کسی که حق دارد برنده است

• عاقبتش مثل عاقبت یزید شده است : در آخر عمر ، بدبخت و سیه روزگار شده .

• عالم نا پرهیزگار کور شعله دارست: در نکوهش دانشمند بی تقوا ونترس از خدا

• عجله کار شیطان است : در کارها باید صبور و محتاط بود . عجله کار درستی نیست

• عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد : با خواست خدا چه بسا که حوادث ناگوار به خیر و صلاح بینجامد .

• عروس تعریفی آخرش شلخته در می آید: دوری از تکبر ویا خودتعریفی

• عطای او را به لقای او بخشیدم: در مورد افردای که خیر و شر آنها یکی است

• عقلش پاره سنگ میبرد : دیوانه است . عقل ندارد

• عقل که نیست جان در عذاب است : نادان راه آسان کارها را نمی داند و خود را به سختی می اندازد .

• عقل مردم به چشمشان است : غالب مردم آنچه را که ببینند ، تقلید می کنند .

 

حرف ف

• فردا را که دیده است ؟ : دم را غنیمت شمار و خوش باش .

• فردا هم روز خداست : لازم نیست همه کارها را امروز انجام دهید .

• فرو مایه هزار سنگ بر می دارد و طاقت سختی نمی آورد: بی تحمل و طاقت بودن افراد بدکار

• فکر نان کن که خربزه آب است : امور سطحی و کم ارزش را رها کن و به مسائل مهم تر بیندیش دل به چیزهای بیهوده نبند.

• فلانی اجاقش کوره: منظور از کسی است که بچه دار نمی شود

• فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه: هیچ گاه از ظاهر کسی نمی توان قضاوت کرد

• فهم سخن چون نکند مستمع قوت طبع از متلکم بجوی: فهمیدن سخنان گوینده در هنر سخن گفتنش نهفته است

• فیلش یاد هندوستان کرده : به یاد گذشته ها و خاطراتش افتاده است .

 

حرف ق

• قاشق نداره آش بخورد: کنایه از شخص بینهایت تهیدست است و وسیله لازم را دراختیار ندارد

• قافیه تنگ شدن : کار به تنگنا افتادن .

• قباله کهنه جایی بودن : از ابتدای کار به همه چیز آن آگاه بودن .

• قدر زر ، زرگر شناسد ، قدر گوهر ، گوهری: ارزش هر چیزی را خبره آن می داند نه دیگران

• قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید: کسی که سختی کشیده قدر رفاه و آسایش را می داند

• قربان بند کیفتم تا پول داری رفیقتم : وصف حال افرادی است که رفاقتشان به مال و ثروت بسته است .

• قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود : با قناعت و صرفه جویی می توان به عزت و توانگری رسید .

• قلم در کف دشمن است : آنچه می گوید یا می کند مبتنی بر دشمنی است .

• قوز بالاقوز: کار را خراب تر از آنچه که بود کردن

• قیمت خون باباش می گوید : خیلی گران می فروشد .

 

حرف ک

• کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد: آدم به دیگران نیاز پیدا می کند

• کبکش خروس می خونه: خیلی خوشحال است

• کوگوش شنوا: گوش ندادن به حرف

• کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد: خسیس بودن. با وجود داشتن امکانات بهره نبردن

• کرم بین و لطف خداوند گار گر بنده کرده است و او شرمسار: در نکوهش بدکاری

• کند همجنس با همنجنس پرواز: هر کسی با مثل خودش رابطه دارد

 

حرف گ

• گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی: صبر کردن

• گاومون زائیده: دردسر به سراغ آدم آمدن

• گاو پیشانی سفید است: همه کس و در همه جا او را می شناسند

• گاو بی شاخ و دم: کسی که فقط در ظاهر قوی ووحشتناک به نظر می رسد

• گر دست فتاده ای بگیری مردی ور بر کسی خرده نگیری مردی: مردانگی و مروت به کمک کردن به دیگران است

• گربه شیر است در گرفتن موش لیک موش است در مصاف پلنگ: قدرتمند تر از شما هم هست .  

• گرگ که پیر می شود ، رقاص شغال می شود: هر آدم شروری ، در روزگار پیری دست آموز دیگران است

 

حرف ل

• لگد به بخت خود زدن: به شانس پشت کردن

• لفتش دادن: کاری به طول انجامیدن

• لبش بوی شیر می دهد: بی تجربگی فرد

• لذتی که در بخشش هست در انتقام نیست: وقتی می توان ببخشی انتقام نگیر

 

حرف م

• مرغ همسایه غاز است: نا آگاهی.

• ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است: ارزش وقت را دانستن

• ماست را کیسه کردن: گول زدن

• مرغ یک پا داره: لجبازی کردن

• مار تو آستین پرورش دادن: محبت به افراد زیان رساننده

• مار خورده و افعی شده: شرارت کسی

• مگواندوه خویش با دشمنان که لاحول گویند شادی کنان: دشمن را به ناراحتی خود شاد نکن

• مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال: زندگی نباید صرف مال اندوزی شود ثروت باید برای رفاه انسان استفاده شود و نه این که رفاه انسان صر جمع کردن ثروت

• مورچگان را چو بود اتفاق شیر ژیان را بدرانند پوست : در ستایش اتحاد وهمبستگی

• مزن بی تأمل بگفتار دم: بدون فکرحرف نزدن واگر هم سخن گفته شد دیگر جای تأسف خوردن نیست

• مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد : کسی از چیزی ضرر دیده از آن چیز برای هیشه رعب ووحشت دارد

• مسکین خر اگر چه تمیز است چون با رهمی برد عزیز است: زحمتکشی

 

حرف ن

• نفس از جای گرم برآمدن: در مورد شخصی گفته می شود که بی خیال مستمندان باشد

• نم پس نمی دهد: راز خود را برملا نمی کند

• نخود هر آش شدن: فضول بودن

• نور علا نور بودن: کار خیلی خوب بودن. بهتر بودن

• نان خود خوردن و نشستن به که کمر زرین بستن و به خدمت ایستادن: قناعت

• نان از برای کنج عبادت گرفته اند صاحب دلان به کنج عبادت برای نان: سوء استفاده

• نا بینا به کار خویش بیناست: هر کسی در انجام کاری مهارت دارد

 

حرف و

• وجود یکی است ولی شکم دوتاست: یعنی دو نفر هر چقدر به یکدیگر نزدیک باشند باز هم از هم جدا هستند

• وقت نداره سرشو بخارونه: منظور آنست که گرفتار است

• وفاداری مدار از بلبلان چشم که هردم بر گلی دیگر سرآیند: بی وفایی

 

حرف هـ

• هر پستی ، بلندی دارد: بعد از هر سختی آسانی هست

• هادی ، هادی اسم خود بر ما نهادی: یعنی که به ارتکاب عمل خلافی دست زده ای و مرا بدان متهم می کنی

• هشتش گرو نهش است: آه در بساط ندارد

• هر که بامش بیش ، برفش بیشتر: ثروت زیاد آسایش به بار نمی آورزد

• هرکه درحال‌توانایی نکوئی‌نکند ازوقت ناتوانی‌سختی ببیند: انجام‌کارخوب

• هرکه در زندگانی نانش بخورند چون بمیرد نامش نبرند: کارحسنه کردن در این دنیا

• هر که آمد عمارتی نو ساخت رفت و منزل بدیگری پرداخت : بی وفابودن روزگار

• هر که نان از عمل خویش خورد منت از حاتم طائی نبرد : قناعت

• هر که با بزرگان ستیز و خون خود ریزد: پا از گلیم خود دراز کردن

 

حرف ی

• یکی به دو کردن: جر و بحث کردن

• یک دست صدا نداره: باید با دیگران متحد بود

• یک من ماست چقدر کره می دهد: تلافی کردن

• یک پاش لب گور است: پیر است

• یاردیرینه‌مراگونه‌زبان توبه مده که مرا توبه‌ شمشیر نخواهدبودن: سرسختی

• یک تیر و دو نشان: با یک کار به دو نتیجه رسیدن

• یاسین به گوش خر خواندن: پند بی فایده به کسی دادن

• یک چشم گریان و یک چشم خندان: در مورد کسی گویند که دو گانه عمل می کند

 

معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ
معنی کوتاه ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پ
0


منتشر شده

در

توسط

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *