نوحه داستان علی گندابی

نوحه داستان علی گندابی

نوحه داستان علی گندابی

نوحه داستان علی گندابی

متن سخنرانی حاج آقا مومنی “علی گندابی”

آسید محمد باقر موسوی مترجم تفسیر شریف المیزان ایشان این قصه را نقل کرده از اقوام و خانواده ایشان جویا شدم گفتم آیا آقا گفته یانه گفتند بله آقا این قصه رو تعریف کرده.
علی نامی در همدان درمحله ای به نام گنداب زندگی می کند.چون در این محله زندگی می کند بهش میگن علی گندابی.
علی گندابی قیافه ای بسیار زیبا و خشگلی داشته چشمهای زال موهای بور یه کلاهی پشمی هم سرش میزاشته به این زیبایی می افزوده اما لات بوده یه جو معرفت و مرام هم ته دلش بوده ،جلو قهوه خونه نشسته داره قلیون میکشه دید یه وقت خانومی که تازه شوهر کرده وایساده داره به علی نگاه میکنه.علی هم تیپ زده خوشگل.(آهای جوان حق نداری جوری تیپ بزنی که نامحرم به تو خوب نگاه بکنه ) علی گندابی بلند شد موهاشو ژولیده کرد،کلاه رو پرت کرد،گفت علی خجالت نمی کشی یه جوری خودتو درست کردی که ناموس مردم داره به تو نگاه میکنه.
گذشت….
آشیخ حسن نامی روضه خونه تو همدان میگه رفتم یکی از روستا های همدان (که روستا خوبیه و خیلی هم شهید داده) رفتم اونجا روضه بخوندم اومدم که برگردم دیر وقت بود درهای دروازه رو بسته بودن،خدایا بخوام بمونم حیوان های درنده اینجان،بخوام برگردم روستا فرداصبح مسجد جامع سخنرانی دارم،اومدم در بزنم فهمیدم واویلا علی گندابی عرق خورده قمه به دست عربده میکشه با رفقاش پشت در وایساده،نه میشه برگشت نه میشه وایساد ،نه میتونم برم داخل،دل رو زدم به دریا خدایا توکل با تو در زدم علی گندابی در رو باز کرد عربده می کشید قمه به دست تامنو دید گوشه قبای منو کشید برد داخل.گفت آشیخ حسن این موقع شب اینجا چه غلطی می کنی،گفتم راستش علی جان رفته بودم یکی از روستاهای اطراف روضه بخونم گفت شما هم نوبرش رو اوردین سال به دوازده ماه روضه، روضه … چه خبره؟
گفتم علی فرق میکنه آخه گفت چطور؟ گفتم امشب شب اول محرمه ابا عبدالله الحسینه.
تا بهش گفتم شب اول محرمه ایقد با سر به دروازه زد گفت علی خجالت نکشیدی،محرم اومده تو عرق خوردی ای بی حیا،همه وقت گناه تو محرمم گناه؟
یه خورده آروم شد قمه رو دست گرفت گفت بخدا شیخ تیکه تیکه ات میکنم همین الان باید بشینی برا من روضه بخونی
گفتم علی روضه مستمع،منبر،چای،…میخواد همینطور که نمیشه.
گفت این حرفا نیست تیکه تیکه ات میکنم هر بلایی هم میخواد سرم بیاد،باید بشینی الان برا من روضه بخونی.
منبر میخوای باشه چهار دست و پا افتاد رو زمین گفت خودم میشم منبرت بشین رو شونه من شروع کن روضه خوندن…
افتاد رو زمین ماهم نشستیم رو کمرش، گفتم بسم الله الرحمن الرحیم…
دوباره بلند شد گفت ببین شیخ تجهیزات رو بزار زمین تیکه تیکه ات میکنما منو معطل نکن صاف منو ببر در خونه قمر منیر بنی هاشم ابالفضل العباس بگــــو علی اومده…..
نشستم رو کمرش بدون مقدمه شروع کردم….ای اهل حرم میر و علمدار نیامد،سقای حسین سید وسالار نیامد….یوقت دیدم دارم بالا پایین میرم نگاه کردم دیدم علی گندابی عرق خورده مست داره به پهنایی صورت اشک میریزه گریه میکنه(چیکار میکنه نام ابالفضل با این دلها…)روضه ام که تموم شد بلند شد دست منو گرفت شیخ ممنونتم روضه خوندی میشه یه کار دیگه برا من بکنی من خجالت می کشم ،میشه روتو کنی سمت نجف اشرف به آقا بگی،آقا علی قول میده دیگه لب به عرق نزنه….خداحافظی کردیم او رفت خونه ما هم رفتیم خونه….
فردا صبح رفتیم مسجد جامع نماز رو که خوندم رو منبر رفتم گفتم مردم مژده بدم علی گندابی توبه کرده،کسی قبول نمی کرد …
روضه که تمام شد با جمعیت رفتیم در خونه علی گندابی در زدیم زنش اومد بیرون،گفت بله.گفتیم علی رو کار داریم.گفت علی نصف شب اومد ساکش رو برداشت،گفت زن میرم یا آدم میشم بر میگردم یا دیگه بر نمیگردم،کجا رفت؟به من گفت جای جز کربلا ندارم میرم کربلا…
مدتی علی گندابی اومد کربلا،مقیم کربلا شد،خوب که زنگار از دلش زدوده شد،بلند شد اومد نجف،میرزاشیرازی تو نجف داره نماز میخونه،علی گندابی صف اول بود کم کم اومد جلو تا ملازم میرزا شد،کنار میرزا.
هروقت میرزا وارد حرم می شد می دید علی نیست صبر می کرد تا علی بیاد.
یه روز دارن نماز میخونن خبر دادن میرزا فلان عالم تو نجفد مٌرده،گفت باشه قبری همینجا زیر پای زائرین امیرالمومنین بکنید بین الصلاتین هم بیارید من نمازشو میخونم بعد از نمازم دفنش می کنیم.
نماز اول رو خوندن گفتن میرزا قبر آماده شده اما اون عالم زنده شده قلبش شروع کرده به کار کردن،میرزا گفت رو قبر رو نپوشونید یه حکمتی تو این قصه هست باید باشه،نماز دوم رو که خوندن “السلام علیکم و رحمته الله وبرکاته”گفتن میرزا علی گندابی سر از سجده بلند نمیکنه اومدن تکونش دادن علی،علی…دیدن علی افتاده مُرده از دنیا رفته،میرزا لبخند زد گفت میدونید علی تو سجده آخر نمارش چی گفت،امیرالمومنین رو واسطه قرار داد خدارو قَسم داد به آبروی علی گفت خدایا زیر پای زائرین امیرالمومنین یه قبر خالیه من برم اونجا

خدام الحسین

کامنت یادت نره _ با تشکر.

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

نوحه داستان علی گندابی

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

داستان علی گندابی شراب خوار که با روضه ابالفضل توبه کرد

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження списків відтворення…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

نوحه داستان علی گندابی

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

داستان علی گندابی شراب خوار که با روضه ابالفضل توبه کرد

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження списків відтворення…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

نوحه داستان علی گندابی

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

بسم الله الرحمن الرحیم داستان زيباي قاسم جگرکي از حجت الاسلام و المسلمين دانشمند=============================================Watch More at My Channel: https://www.youtube.com/user/IranClipsTake a look at my playlists: https://www.youtube.com/user/IranClips…=============================================FAIR USE NOTICE: These pages/video may contain copyrighted (© ) material the use of which has not always been specifically authorized by the copyright owner. Such material is made available to advance understanding of ecological, POLITICAL, HUMAN RIGHTS, economic, DEMOCRACY, scientific, MORAL, ETHICAL, and SOCIAL JUSTICE ISSUES, etc. It is believed that this constitutes a ‘fair use’ of any such copyrighted material as provided for in section 107 of the US Copyright Law. In accordance with Title 17 U.S.C. Section 107, this material is distributed without profit to those who have expressed a prior general interest in receiving similar information for research and educational purposes.

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження списків відтворення…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

نوحه داستان علی گندابی

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

Hekayat Ali Gandabi part 2, part 2, Ali gandabi 2, 2, hekayat, حکایت علی ، گندابی 2، حکایت، حکایت علی گندابی قسمت 2

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження списків відтворення…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

نوحه داستان علی گندابی

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

Hekayat Ali Gandabi part 2, part 2, Ali gandabi 2, 2, hekayat, حکایت علی ، گندابی 2، حکایت، حکایت علی گندابی قسمت 2

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження списків відтворення…

مجله نودیها


مجله نودیها

 

 

سلام داستان شما راجب علی گندبی خیلی قشنگ بود تاثیر گذار بود روحشون شاد باشه اینشاالله که همیشه اینجور آدمایی پیدا بشه که براشون داستان ساخته بشه وبرای امام حسین(ع) نوحه خونی بشه…خیلی قشنگ بود من ممنونم از شما.تشکّر

نوحه داستان علی گندابی

من این داستان رو بیش از هزار بار گوش دادم برام جالبه خیلی از آخوندایی بالا منبر هیچوقت تاثیری روم نداشتن ولی این داستان عجیب تاثیر گذاره ممنون بابت این داستان زیبا

این داستان خیلی برایم جالب بود خدایا شکرت به عظمتت به شکوهت که سردارسالارشهیدان امام‌حسبن «ع» راواسطه کردی که‌شخصی که تومنجلاب گناه بود ادم بشه وبه راه راست هدایت بشه بنازم به مقام‌امام حسین واقعا بنازم این محرم هست که اسلام را زنده نگه داشته ای سالارشهیدان ای حسین من دریاب مارا وبنازم به عظمت وبزرگی امام حسین ،توتنها شهیدی هستی که جهان درماتم ازدست دادنت هستند شهادت سالارشهیدان امام‌حسین وایام سوگواری ماه محرم را به تمامی مسلمانان سلام وجهان تسلیت عرض میکنم خوشا به علی گندمی که نامی جهانی شده وسلام

مادر من چندین بار این نوحه رو گوش داده ولی هر وقت اسم علی گندابی میاد دوباره دوسداره اینو گوش بده ممنون واقعا عالی

دمتون گرم خداییش شاهکاریه …

دعا کنید منم توبه کنم و حسینی شم…
خیلی دلم میخواد .
خدا

کی میاد بریم کربلا

روز تاشوعا روز عاشورا نمایش ماه مرحم آقای حسین انصاری میراشرف ماه شهریور

سلام و احترام . این روضه را من شاید بیش از صد بار گوش دادم و خیلی برام جالب و اثر گذار است

اجرتون با امام حسین (ع) عالی بود و تاثیر گذار…

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دیدگاه

نام

ایمیل

وب‌سایت

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

به گزارش ایکنا از همدان، علی نامی در محله گنداب قدیم همدان زندگی می کرد او را علی گندابی صدا می کردند. او در زمانه خود فردی خوش سیما و خوش تیپ بود، روزگار علی گندابی را به جایی کشانده بود که مردم شهر او را به شرارت و عرق خوری می شناختند، اما او در عین فسق و فجور گویا روزنه نوری از مرام و معرفت در وجودش روشن بود و می درخشید.روزی علی با لباس های زیبا وکلاه پشمی چشم نوازی، با رفقایش در قهوه خانه مشغول قلیان کشیدن و صحبت بودند که خانم جوانی که تازه ازدواج کرده بود از کنار قهوه خانه عبور کرد، علی گندابی که متوجه شد این خانم جذب زیبایی اش شده کلاه پشمی را از سر درآورد و روی زمین انداخت و موهایش را بهم ریخته کرد، گویا تمام وجودش غیرت شده بود و بر سر علی خوشتیپ فریاد می کرد «علی خجالت نمیکشی جوری خودت رو درست کردی که ناموس مردم داره تو رو نگاه میکنه…».روزها می گذشت روزهایی که گاهی علی بامعرفت با علی شرور دعوایش می شد، لحظاتی که شلوغی شهر برایش معنا نداشت و او فقط صدای کشمکش های ذره نوری را می شنید که سعی داشت تمام وجودش را در بربگیرد اما غافل از آنکه گرد گناه پیوسته تجدید میشد.در همدان روضه خوان معروفی بود به نام شیخ حسن که فردی متدین بود. وی برای روضه خوانی به یکی از محله های اطراف همدان رفته بود. نیمه های شب بود که شیخ حسن در نزدیکی دروازه های شهر سرو صدای خنده چند جوان را شنید.یکی با حال خراب داد زد: «کی اونجاست؟» شیخ گفت: «منم، شیخ حسن روضه خوان. نزدیک تر که شد شیخ دید علی گندابی و رفقایش، شراب خورده، با حال خراب، قمه بدست نزدیک شدند.» علی گندابی گفت: «آهای شیخ این وقت شب اینجا چه کار میکنی؟» شیخ گفت: «علی جان رفته بودم یکی از روستای اطراف شهر روضه بخوانم.» علی گندابی عربده ای کشید وگفت: «بسه دیگه شیخ، چقدر روضه؟ چه خبره؟ شنبه روضه، یکشنبه روضه، دوشنبه روضه، بس کنین دیگه».شیخ گفت: «امشب فرق داره علی جان امشب شب اول محرمه اباعبدالله الحسین.» علی گندابی عرق خورده مست قمه بدست تا فهمید شب اول محرم است سرش را به دروازه می کوبید، گویی تمام شهر آوار شده بود به روی علی، اما این بار علی بامعرفت سیلی محکمی به علی عرق خورده مست زده بود.آسمان صدای ناله های علی را می شنید «آهای علی خجالت نکشیدی محرم اومده! تو عرق خوردی!؟ ای بی حیا همه وقت گناه تو محرمم گناه؟!…». علی که به خودش آمده بود بلند شد قمه را برداشت گفت «آهای شیخ تیکه تیکه ات می کنم اگر همین الان برام روضه نخونی». شیخ حسن گفت «آخر علی جان روضه ممبر می خواد، مستمع می خواد.» علی گندابی دل شکسته، چهار دست و پا نشست و گفت «شیخ من خودم ممبرت می شم بیا رو کمرم بشین روضه بخون.» شیخ حسن تا شروع کرد «بسم الله الرحمن الرحیم»، علی گندابی گفت « آ شیخ من حوصله ندارم معطلم نکن، من رو یک راست ببر در خونه قمر بنی هاشم ابوالفضل عباس(ع)». شیخ شروع کرد «ای اهل حرم میر و علمدار نیامد سقای حسین سید و سالار نیامد». شیخ دید علی گندابی به پهنای صورت اشک می ریزد و در تاریکی شب تنها صدای گریه های علی پیچیده بود و گویی تمام شهر همراه علی می گریستند. بعد از روضه علی گفت «شیخ ممنونتم، میشه یه خواهش ازت کنم؟». شیخ گفت «بگو علی» علی گندابی گفت «میشه رو کنی سمت نجف به امیرالمومنین(ع) سلام بدی و بگی علی قول میده دیگه شراب نخوره، بگو علی غلط کرد، بگو علی روش نمیشه بگو شرمندم».میان گریه های علی گندابی شیخ رو کرد سمت نجف «السلام علیک یا علی ابن ابیطالب(ع)». فردا شیخ در مسجد شهر اعلام کرد که مردم یک خبر خوش، علی گندابی دیشب توبه کرده تا شراب نخورد اما مردم باور نکردند، علی گندابی و توبه!؟ مردم جمع شدند به همراه شیخ به در خانه علی گندابی رفتند، همسرش در را باز کرد شیخ سراغ علی را گرفت، او گفت «شیخ، علی نیمه های شب اومد خونه ساکشو جمع کرد و گفت یا میرم آدم می‌شم برمی‌گردم یا دیگه برنمی‌گردم.» شیخ پرسید «کجا رفت؟» همسر علی گندابی پاسخ داد «علی گفت جایی جز کربلا ندارم برم.»روزها سپری می‌شد و علی گندابی مقیم کربلا شده بود و مشغول خانه تکانی دل از بدی‌ها بود، دیگر روزنه نور تمام وجود علی را فراگرفته بود و زنگارهای گناه از قلب و دل علی زدوده شده بود. پس از آن علی گندابی به نجف رفت، میرزای شیرازی در نجف نماز که می خواند، علی صف آخر نماز بود. روزها گذشت و علی کم کم رسید به صف اول نماز و ملازم میرزا شد و نزدیک میرزا بود.علی کسی شده بود که وقتی میرزای شیرازی وارد حرم می شد متوجه می شد علی نیست منتظر می ماند تا علی بیاید. یک روز حین نماز خواندن برای میرزا خبر آوردند، یکی از عالمان بزرگه نجف به رحمت خدا رفته میرزا خواست تا قبری زیر پای زائران امام علی(ع) برای آن عالم بکنند و تا بین الصلاتین نماز میت را برایش بخواند و او را تدفین کنند.بین دو نماز بود که قبر آماده شد اما خبر رسید که علائم حیاتی آن عالم برگشته و از دنیا نرفته است، میرزا گفت لازم نیست که قبر را بپوشانند در این ماجرا حکمتی هست نماز دوم را که خواندند؛ دیدند علی گندابی سر از سجده برنمی‌دارد میرزا به بالای سرش آمد، دید علی گندابی تمام کرده و به رحمت خدا رفته است. میرزا لبخندی زد و گفت «آی مردم میدونید علی در سجده آخر نمازش چی گفت؟ امیرالمومنین(ع) رو واسطه قرار داد و به آبروی امیر المومنین خدا رو قسم داد که یه قبر زیر پای زائران مولا علی خالیه، میشه من برم توش! و خدا قسمتش کرد…». علی گندابی شراب خوار، به جایی رسید که خدا لیاقت داد زیر پای زوار علی ابن ابی طالب(ع) خاکش کنند.انتهای پیام

این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد.

دانلود قصه علی گندابی صوتی

Download Ghese Ali Gandabi

دانلود داستان ها و حکایات صوتی کوتاه و تاثیرگذار مذهبی

نوحه داستان علی گندابی

علی گندابی صوتی – توبه علی گندابی فایل صوتی

داستان واقعی توبه علی گندابی

برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید…

متن داستان توبه علي گندابي

مترجم تفسیر شریف المیزان آقای سید محمدباقر موسوی همدانی که چندسالی هست به رحمت خدا رفتن ، ایشون این داستان رو نقل میکرد

علی نامیه تو همدان در محله ای که الان کنار مصلای فعلی همدانه به نام گنداب ، در این محله زندگی میکرده

اسمش علیه ، چون تو این محله زندگی میکنه بهش میگن علی گندابی

علی گندابی قیافه بسیار زیبا و خوشگلی داشته ، چشای زاغ و موهای بور یه کلای پشمی خیلی زیبایی هم سرش میزاشته که به زیباییش اضافه میکرده

اما لات بوده ولی یه جو معرفت و مرام ته دلش بوده

جلو قهوه خونه نشسته داره قلیون میکشه ، یه وخ دید یه خانمی که تازه شوهر کرده وایستادا داره به این علی نگاه میکنه علیم تیپی زده ، خوشگله دیگه

آی جوون ، یه جوری تیپ بزنی که نامحرم به تو نگاه کنه ، معمولی عادی

علی گندابی بلند شد ، موهاشو ژولیده پولیده کرد ، کلاهه رو پرت کرد :

گفت علی خجالت نمیکشی یه جوری خودتو درست کردی که ناموس مردم داره به تو نگاه میکنه

گذشت …

آ شیخ حسین نامیه :روضه خونه : تو همدان میگه رفتم تو یکی از دهات همدان که دهات خوبیه و خیلی شهید داده

رفتم اونجا روضه بخونم ، اومدم که برگردم دیروقت بود ، درای دروازه رو بسته بودن ، خدایا بخوام بمونم که حیوونای درنده اینجان

بخوام برگردم دهات فردا صبح باید مسجد جامع سخنرانی بکنم

اومدم در بزنم دیدم واویلا ، چی شده ؟ علی گندابی قمه به دست عرق خورده عربده کشون با رفقاش پشت در ایستاده ، حالا بیا و درستش کن

نه میشه برگشت ، نه میشه واستاد نه میتونم برم تو ، دیگه دلو زدم به دریا ، خدایا توکل بر تو ، در زدم

علی گندابی درو باز کرد ، عربده میکشه ، قمه هم به دستش تا منو نگاه کرد گوشه عبا منو گرفت منو کشوند برد تو

گفت آ شیخ حسین این موقع شب اینجا چه غلطی میکنی

گفتم راستش علی جان رفته بودم یکی از روستاهای اطراف روضه بخونم

گفت شما هم روبروشو اوردین سال به دوازده ماه روضه روضه روضه چه خبره

از این حرفا اخیرا هم میزنن به بعضی از  هیئتیا چـــه خبره ؟

شنبه هیئت ، یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه ، چه خبره؟

بگو یه نفر به اونایی که یه شبانه روز میرن پشت درای استادیوم وایمستن معطل میشن که دو تا تیم میخوان این توپو بزنن تو اون دروازه ، اونا خسته نمیشن ؟

حالا فقط میان گیر میدن که شماها ؟؟؟ چه خبره ؟؟؟؟ هیچ خبری نیست

یه نشاطی اینجا به ما میدن که این نشاطو هیچ کجا پیدا نکردیم ، هرکیم هرچی میخواد بگه بگه

این موقع شب اینجا چکار میکنی ؟ راستش علی رفته بودن روضه بخونم

گفت ول کنید بابا این همه روضه چه خبره مگه ، گفتم علی فرق میکنه آخه ، گفت چطور

گفتم امشب شب اول محرم اباعبدالحسینه

آقا علی عرق خورده مست لایقل قمه به دست ، تا بهش گفتم امشب شب اول محرمه

انقدر با سر تو این دروازه زد ، گفت علی خجالت نکشیدی محرم اومده تو عرق خوردی ای بی حیا

همه وقت گناه تو محرم هم گناه ؟ همه وقت گناه تو ماه رمضون هم گناه ؟ هی سرو میزنه به این در

نوحه داستان علی گندابی

یه خورده آروم شد قمه رو به دستش گرفت گفت شیخ بخدا تیکه تیکت میکنم همین الان باید بشینی اینجا برام روضه بخونی

گفتم علی پدرت خوب مادرت خوب روضه مستمر میخواد ، ممبر میخواد ، چایی میخواد ، همینجور که نمیشه

گفت این حرفا نیست ، تیکه تیکت میکنم ، هربلایی هم که میخواد سرم بیاد بیاد ، باید برای من روضه بخونی

ممبر میخوای باشه ،۴دستو پا افتاد رو زمین گفت خودم میشم ممبرت ، رو من بشین

افتاد رو زمین ما هم نشستیم رو کمرش ، بسم الله الرحمن الرحيم …

بلند شد گفت شیخ تیکه تیکت میکنم منو معطل نکن یک راست منو ببر در خونه قمر منیر بنی هاشم ابوالفضل العباس بگو علی اومده

نشستم رو کمرش شروع کردم بدون مقدمه ای اهل حرم میر و علمدار نیامد ، سقای حسین …

یه وقت دیدم دارم بالا و پایین میرم ، نگاه کردم دیدم علی گندابی عرق خورده داره به پهنای صورت اشک میریزه و گریه میکنه

چکار میکنه نام ابوالفضل با این دلا ….

روضم که تموم شد بلند شد دست منو گرفت گفت شیخ ممنونتم روضه خوندی ، میشه یه کار دیگه برای من بکنی ، من خجالت میکشم ، گفتم بگو

گفت میشه روتو بکنی سمت نجف امیرالمومنین به آقا بگی آقا علی قول میده دیگه لب به عرق نزنه ، قول میدم

خدافظی کردیم رفت خونه ، مام رفتیم خونه فرداصبح رفتیم مسجد جامع نماز که خودم رو ممبر رفتم گفتم مردم مژده بدم ، علی گندابی توبه کرده

کسی قبول نمیکرد که ، روضه که تموم شد با جمعیت رفتیم در خونه علی گندابی در زدیم زنش اومد بیرون ، گفت بله گفتیم علی رو کار داریم

گفت علی نصف شب اومد ساکشو برداشت گفت زن میرم یا آدم میشم برمیگردم یا دیگه برنمیگردم

کجا رفت ؟ گف فقط به من گفت جایی جز کربلا ندارم ، میرم کربلا

(میشنویم بعضیا دارن میرن کربلا جیگرامون کباب میشه:()

یه مدتی علی گندابی اومد کربلا ، مقیم کربلا شد ، خوب که زنگا از دلش ز دوده شد بلند شد اومد نجف

میرزای شیرازی تو نجف داره نماز میخونه ، علی گندابی صف عقب بود بعد کم کم اومد جلو اومد جلو اومد جلو تا ملازم میرزا شد

کنار میرزا ، هروقت میرزا وارد حرم میشد میدید علی نیست صبر میکرد تا علی بیاد ، یه روز دارن نماز میخونن خبر دادن میرزا فلان عالم تو نجف مرده

گفت باشه قبری همینجا زیر پای زائرین امیرالمومنین بکنید بین السلاطین هم بیارین من نمازشو میخونم ، بعد از نماز هم دفنش میکنیم

نماز اولو خوندن ، گفتن میرزا قبر آماده شده اما اون عالم دوباره زنده شده قلبش شروع کرده به کار کردن

میرزا گفت رو قبرو نپوشونین یه حکمتی تو این قصه هست ، نماز دوم که خوندن السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

گفتن میرزا چی شده علی گندابی سر از سجده بلند نمیکنه

اومدن تکونش دادن ، علی علی دیدن علی افتاده مرده از دنیا رفته

بعد میرزا لبخند زد و گفت  : میدونین علی تو سجده ی آخر نمازش چی گفت ؟

امیرالمونین رو واسطه قرار داد خدارو قسم داد به آبروی علی گفت خدایا زیر پای زائرین امیرالمونین یه قبر خالیه من برم اونجا ؟

ببینین گریه بر ابوالفضل آدمو به کجا میرسونه

سلام ممنون تشکر میکنم بابت همین شعر زیبا

بر پدر دروغگو

دریافت جدیدترین و بهترین آهنگ خوانندگان از طریق ایمیل و اس ام اس (SMS) با امکان لغو آسان عضویت.

نوحه داستان علی گندابی

نوحه داستان علی گندابی

0

0 Dr sama داستان آگوست 5, 2019
برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *